آخرین خبر/  از مادربزرگم پرسیدم: عیب خر چیه؟
مادر بزرگم گفت: اینکه خره
گفتم: یعنی چی؟ گفت: یعنی احمقه
گفتم: من فکر نمی‌کنم احمق باشه، چشماش باهوشه
مادر بزرگم گفت: معلومه که باهوشه، خر اگه یکدفعه پاش تو یه چاله بیفته، دیگه حواسش به اون چال هست، خر همیشه نزدیکترین راه را برای رفتن انتخاب میکنه، کی گفته احمق هست؟
گفتم:شما گفتین احمقه
مادر بزرگم گفت: احمق هست چون هرچی بارش کنن چیزی نمی گه، چون هرچی بزن تو سرش صداش در نمیاد ، چون رم نمیکنه، چون روی دو تا پاهاش بلند نمیشه، چون توسری خوره ،چون هر جوری باهاش تا کنی می سازه، چون خره
برگشتم پیش دوستم و قشویش کردم دوستم با مهربانی نگاهم کرد و این بار واقعا لبخند زد
به شوخی گفتم: چرا در گنجه بازه؟ چرا؟ دوستم بیشتر خندید و عرعر کرد
گفتم: فکر کنم باید خریت رو بگذاری کنار. دوستم پرسید: یعنی چی؟
گفتم: یعنی من الان افسارت رو باز میکنم تو برو
خر گفت: کجا؟ مگه میشه؟ گفتم: چرا نمیشه
تا کی میخوای مش زغال۵۰ کیلویی ۵۰ کیلو زغال بارت کنه بعد هم که میگی سنگین هست با چوب بیفته به جونت؟
خر چیزی نگفت مدتی فقط راه رفت و در سکوت فکر کرد، بعد نگاهم کرد
آرام رفتم و طنابی را که دور گردنش بود از میخ طویله جدا کردم و از گردنش در آوردم. دوباره نگاهم کرد. بعد پوزه اش را به دستم مالید و یکدفعه شروع به تاختن کرد
دوستم آنچنان می پرید و می جهید و میرفت
که تا آن روز هیچ اسبی را ندیده بودم که چنان یورتمه ای برود. خر من اسب شده بود
سر امتحان جغرافی رسول گفت: ببین من زیاد نخوندم اگه تونستی بهم برسون
گفتم: منم زیاد نخوندم
این دفعه تو اگه تونستی بهم برسون‌

برگرفته از sehat_story

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar