ايران بانو/ 1.در مورد هر کاري که ممکن است کمک کننده باشد سوال کنيد. متوجه باشيد شما سوال مي کنيد نه اين که به افراد بگوييد که چه کار بايد بکنند. مثلاً بپرسيد : آيا مي توانم براي کمک به تو کاري بکنم؟ ممکن است او فقط تقاضاي حمايت و همدردي داشته باشد. اما اگر گفت: فکر مي کني چکار بايد بکنم؟ آن وقت است که اجازه داريد فکرتان را بگوييد. هرگز تا مطمئن نشديد که کسي تقاضاي نصيحت دارد او را نصيحت نکنيد. نصيحت کردن تا زماني که کسي آن را تقاضا نکرده، نوعي اعمال کنترل بر ديگران است.
2. هنگامي که به حرف کسي گوش مي کنيد، هيچ کار ديگري انجام ندهيد. کاملاً توجه تان به فرد مقابل باشد. اگر تلويزيون تماشا مي کنيد، چيزي مي خوانيد يا کار ديگري داريد، وقتي که با دقت درگير آن فعاليت ها هستيد و نمي توانيد بلافاصله به طرف او برگرديد، حقيقت را بگوييد که فعلاً مشغول کار ديگري هستيد. روش مثبت مي تواند اين طور باشد که :" مي دانم که مي خواهي با من حرف بزني و من خيلي علاقمند هستم ولي مي خواهم کاملاً حواسم پيش تو باشد. حالا نمي توانم اين کار را بکنم ، اما اگر کمي فرصت بدهي ، ده دقيقه ديگر کارم را تمام مي کنم ، آن وقت مي نشينم و کاملاً به حرف هاي تو گوش مي دهم " . بيشتر مردم براي چنين تقاضايي احترام قائل مي شوند.
3. به احساسات گوش بدهيد؛ از خودتان بپرسيد در حال حاضر عواطف اين فرد چيست؟ وقتي که فکر مي کنيد جواب را مي دانيد از آن مطمئن شويد. مثلا اين طوري فهميدم " از اين که من فراموش کردم احساس نااميدي مي کني" اين طوري به طرف مقابل اين امکان را مي دهيد که احساساتش را واضح تر بگويد. همين طور اين به گوينده مي رساند که شما کاملاً و با دقت به حرف هاي او گوش مي دهيد.
4. زبان بدن گوينده را مشاهده کنيد؛ جمع شدن چانه، لرزش دست ها، اشک ها، چين هاي پيشاني و حرکت چشم ها به شما سرنخ هايي مي دهد که گوينده چه احساسي دارد. بعضي وقت ها زبان بدني يک چيز مي گويد اما حرف هاي شما چيز ديگري را مي رساند. براي اين که مطمئن شويد طرف واقعاً چطور فکر مي کند و چه احساسي دارد از او سوال کنيد. براي مثال ممکن است بگوييد : متوجه شدم ، وقتي که گفتي اميدوارم هرگز برنگردد گريه کردي. اين نشانه عدم تعادل در احساسات توست. يک بخش از تو مي خواهد او را ببيني و بخش ديگر از وجودت مي خواهد که هرگز دوباره او را نبيني؟
5. صحبت ديگران را قطع نکنيد. تحقيقات نشان داده که افراد فقط 17 ثانيه به حرف ديگران گوش مي کنند و بعد صحبت ديگران را قطع کرده ، شروع به بيان نظرات خود مي کنند. چنين انقطاعي اغلب سبب توقف گفتگو مي شود قبل از آن که آغاز شود. هدف از گوش دادن ، شناخت افکار، احساسات، و اميال فرد ديگر است.وقتي که خيلي زود حرف او را قطع مي کنيد ، هرگز نخواهيد فهميد که واقعا منظور آن فرد از بيان مطالبي که مي خواست بگويد چه بود.
6. سوالات انعکاسي بپرسيد. وقتي که فکر مي کنيد فهميده ايد که مخاطب چه مي گويد، با سوالات انعکاسي آن را بررسي کنيد. مثلا براي درک بهتر صحبت فرد بپرسيد: "چه مي شنوم، يعني مي گويي که ....، اين که شنيدم درسته؟ يا شما داري مي گي که ..." گوش کردن انعکاسي کج فهمي ها را روشن مي کند و به شما اجازه مي دهد مطمئن شويد يا درک خود را از آن چه فرد مي گويد تصحيح کنيد.
7. بازگويي؛ توضيح دهيد آن چه را فهميده ايد. افراد نيازمند آنند که حرف هايشان شنيده شده و درک شوند. آنچه فهميديد و آنچه از احساس طرف مقابلتان متوجه شديد بيان کنيد.