جام جم/ همه ما در کودکي با نوعي خودمحوري و خودشيفتگي زندگي ميکنيم. يک کودک فقط نيازهاي خودش را ميبيند و همه چيز را از منظر ديد خود نظاره ميکند و فکر ميکند ديگران در زندگي موظفند نيازها و خواستههاي او را برآورده کنند.
طي تحول روانشناختي، درک ديدگاه ديگران رشد ميکند و کودک ميتواند ديدگاه ديگران را نيز بفهمد و برمبناي اين درک، روابط بينفردي و اجتماعي مورد قبولي داشته باشد. اين در حالي است که افراد بزرگسالي اطراف ما هستند که هنوز خودمحوري و خودمرکزبيني کودکي در آنها کاملا مشهود است؛ افرادي که رفتار و گفتارشان رنگ و بوي خودخواهي و خودپسندي دارد؛ «من هر طور دوست داشته باشم، رفتار ميکنم» و «منم، منم کردن» ويژگي اصلي آنهاست. فکر ميکنند استحقاق بهترينها، زيباترينها و برترينها را دارند. دغدغه افراطي براي موفقيت، زيبايي، مقام، قدرت و شهرت دارند.خودشيفتهها اغلب نقاطقوتي داشتهاند که متاسفانه موجب ايجاد هسته مرکزي اين اختلال بوده است. دختران زيبا يا پسران خوشتيپ، افرادي که استعدادهاي خاصي دارند مثلا هنرمند موفقي هستند يا هنرپيشه محبوبي هستند يا موفقيتهايي در برخي زمينههاي تحصيلي و شغلي داشتهاند.
افراد خودشيفته قادر نيستند بهطور واقعي کسي را دوست داشته باشند، تمسخر و تحقير ديگران برايشان عادي است و حسادت نسبت به ديگران در آنها وجود دارد زيرا هر زمان پيشرفت يا موفقيت کسي را ميبينند، احساس حقارت آنها بيدار ميشود. وقتي به شما علاقه دارند که نيازهايشان را برآورده کنيد و به خواستههاي بيپايانشان پاسخ مثبت دهيد. در ابتداي رابطه نقش بازي ميکنند و خوش سر و زبان هستند تا ديگران را جذب خود کنند و در طولاني مدت ديگران را استثمار ميکنند؛ ظاهرا اعتماد به نفس بالايي دارند، اما با کوچکترين انتقادي از هم ميپاشند.
براي ارتباط و کنار آمدن با اين افراد بايد با روحيات آنها آشنا شويد. اين افراد احساساتي شامل خودمهمبيني، خودبزرگبيني، احساس قدرت، تمايل به ديده شدن و پررنگ بودن، اعتماد به نفس بسيار شکننده و احساس حق به جانب بودن دارند. احساس ميکنند تافته جدابافته هستند و نسبت به ديگران احساس برتري زيادي ميکنند. اغلب مردم از ديد اين افراد، ارزشمند نبوده و آنها هيچکس را شايسته خود نميدانند؛ چون خود را در اغلب موارد محق ميدانند نه احساس پشيماني به آنها دست ميدهد نه احساس گناه.
خودشيفتهها با کمارزش جلوه دادن ديگران بهدنبال کسب تائيد و تحسين خود هستند. احساس محق بودن دارند و به شکل نامعقولي انتظار دارند ديگران برخوردي بينظير و خوشايند با آنان داشته باشند و اطرافيان مطابق انتظارات آنان عمل کنند و همواره تسليم و مطيع آنها باشند. خود را فردي بيهمتا و استثنايي ميدانند که ديگران قدرت درک آنها را ندارند.رابطه اين افراد با ديگران يک رابطه يکطرفه است يعني اغلب دريافتکننده هستند، زيرا خود را مرکز دنيا ميبينند. رفتارهاي سلطهجويانه دارند، اغلب متوقعاند، در شنيدن و درک ديگران ناتوانند، بهدليل ناتواني در تشخيص احساسات و نيازهاي ديگران قادر به همدردي و همدلي نيستند. اغلب متکبرند و حقي براي ديگران قائل نيستند. گاهي از اطرافيان سوءاستفاده ميکنند و مانند برده با آنان رفتار ميکنند. براي کسب منافع شخصي خود نگاه ابزاري به ديگران دارند. در برقراري روابط سالم مشکل دارند و چندان علاقهاي به روابط صميمي و نزديک نشان نميدهند زيرا توانايي برقراري رابطه طولاني را ندارند. شايد در اوايل رابطه جذاب باشند، اما در ادامه بهدليل رفتارهاي خودخواهانه و متکبرانه غيرقابلتحمل آنها، رابطه ادامه پيدا نميکند، زيرا تلاشهاي يکطرفه ديگران براي حفظ رابطه در جايي متوقف خواهد شد و وقتي نيازها و خواستههاي افراد خودشيفته برآورده نشود، رابطه قطع ميشود. نه گلههاي ديگران را درک ميکنند و نه تغييري در رفتار خود ايجاد ميکنند. اغلب نظر خودشان مهم است و عقايد و خواستههاي ديگران اهميتي ندارد. گاهي حتي براي رسيدن به مقاصد خود يا بهتر جلوه دادن خود دروغ ميگويند. طبق آمار مردان بيشتر به دام خودشيفتگي ميافتند که ميتواند دلايل اجتماعي و فرهنگي هم داشته باشد.
برخورد با چنين افرادي به نوع و شکل رابطه بستگي دارد. در صورتي که فرد خودشيفته يکي از نزديکان يا اعضاي خانواده شماست و نميتوانيد او را ترک کنيد و ناچاريد با او کنار بياييد، بهتر است به وي سرويس اضافه ارائه ندهيد، رفتارهاي خودپسندانه و متکبرانه او را تقويت نکنيد، يعني در برخي موارد که قابل اغماض است، ناديده بگيريد، در مواردي که شديد است مقابل چنين رفتارهايي بايستيد و در موارد بسيار شديد مکان را ترک کنيد. متاسفانه گاهي اوقات مادران يا يکي از اعضاي خانواده با نيتي به اصطلاح خير به تثبيت چنين رفتارهايي دامن ميزنند.
در صورتي که تازه با يک فرد خودشيفته آشنا شدهايد و رفتارهاي فوق را در او مشاهده کرديد، بهتر است در انتخاب ادامه راه تامل کنيد، زيرا دوستي با چنين فردي شايد در ابتدا جذاب و فريبنده باشد، اما در طولانيمدت بسيار فرسايشي و آسيبزا خواهد بود.در صورتي که با فرد خودشيفتهاي براي ازدواج آشنا شديد، تنها اگر تمايلات خودآزارگرانه داشته باشيد چنين همسري را انتخاب خواهيد کرد زيرا در رابطه عاطفي اين چنين جدي، طولاني و عميق اين افراد هرگز رفيقان خوبي نيستند و نخواهند بود؛ زيرا بهدليل تمايلات خودبزرگبينانه شديد قادر به برقراري و حفظ يک رابطه بادوام نخواهند بود، هميشه حق بهجانب هستند و قبول نميکنند که رفتارهاي ذکر شده ناپسند و نامناسب است و نياز به تغيير نميبينند.
در صورتي که فکر ميکنيد خودتان بخشي از رفتارهاي فوق را نشان ميدهيد، توصيه ميشود که به دنبال اعتماد به نفس واقعي باشيد نه خيالي. تمايلات خود را با واقعيات تطبيق دهيد نه براساس ذهنيتهاي خودتان. اهداف، خواستهها و انتظارات متضاد خود را شناسايي کنيد و آنها را با واقعيتهاي بيروني تطبيق دهيد. براي شناخت بهتر رفتارها و نگرشهاي خود از دوستان نزديک يا اعضاي خانواده کمک بگيريد و در صورت لزوم از ياري يک درمانگر متخصص بهره ببريد.
(دکتر نرگس رازقي - روانشناس و عضو هيات علمي دانشگاه)