کيهان/ اگر من بودم ميزدم
در سالهاي پاياني جنگ، خليج فارس براي ايران بسيار ناامن شده بود؛ عراق خيلي راحت کشتيها و سکوهاي نفتي ايران را ميزد. کويت بخشي از سرزمين و عربستان، آسمانش را در اختيار صدّام قرار داده بودند. فرماندهان عاليرتبه سپاه، جريان عبور آزاد و متکبّرانه ناوهاي جنگي آمريکا و نيز ساير کشتيها و شناورهاي تحت حمايت اين کشور را به عرض امام (ره) رسانده بودند. حضرت امام (رض) فرموده بود:«اگر من بودم، ميزدم.» همين حرف امام، براي سردار شهيد مهدوي و جانشينش سردارشهيد بيژن گُرد و نيز همرزمان آنها کافي بود تا خود را براي انجام يک عمليات مقابله به مثل و اثبات اين موضوع که با همّت و رشادت دليرمردان ايران اسلامي، خليج فارس، چندان هم براي آمريکاييها و نوکرانشان امن نيست، آماده سازند.
اولين نبرد با آمريکا
اولين کاروان از نفتکشهاي کويتي آنهم با پرچم آمريکا و اسکورت کامل نظامي توسّط ناوگان جنگي اين کشور در تيرماه سال ۱۳۶۶ به راه افتادند. در اين بين، دولت آمريکا عمليات سنگيني را در ابعاد رواني، تبليغي، سياسي، نظامي و اطّلاعاتي جهت انجام موفّقيت آميز اين اقدام انجام داده بود. در اين کاروان، نفتکش کويتي اَلرَّخاء «با نام مبدّل بريجتون» حضور داشت که در بين يک ستون نظامي، بهطور کامل، اسکورت ميشد. اين نفتکش، در فاصله ۱۳ مايلي غرب جزيره فارسي، در اثر برخورد با مينهاي کار گذاشته شده توسّط سردار شهيد مهدوي و يارانش، منفجر شد به طوري که حفرهاي به بزرگي ۴۳ متر مربّع در بدنه آن ايجاد گرديد.
اسطوره نادر؛ کابوس آمريکا
واقعه زدن کشتي بريجتون به قدري بزرگ و تاثير گذار بود که علاوه بر داخل در خارج از کشور نيز بازتاب فراواني داشت. اگر از مجموعه گزارشات و يادداشتهاي روزنامهها و مطبوعات بگذريم تنها نام بردن از کتابهاي جنگ تانکرها و کتاب «در داخل منطقه خطر» نوشته «هارلد وايس» که در آن به بررسي انهدام کشتي بريجتون پرداختهاند کافيست.
نظر شهيد مهدوي
شهيد مهدوي درباره اين نبردها گفته بود: «هنگاميکه اعلام شد بناست اولين کاروان از نفتکشهاي کويتي، تحت حمايت ناوهاي آمريکا به کويت حرکت کند، ما جهت انجام عمليات محوله، در مسير حرکت کاروان به طرف منطقه عملياتي حرکت کرديم. در بين راه و در يکي از محلهاي استقرار در ميان آبهاي خليجفارس لنگر انداختيم. پس از مقداري استراحت، مجدداً به راه افتاديم. راه زيادي را نپيموده بوديم که دريا به شدت طوفاني شد و آنچنان امواج آن به تلاطم درآمد که انجام عمليات را عملاً ناممکن مينمود؛ امّا با توکّل به خداوند و ميزان آمادگي و رشادتي که در نيروهاي خود سراغ داشتيم و با نظرخواهي از آنها و نيز با يادخدا و اطمينان و قوت قلبي که بدينگونه به آن دست يافتيم، عزم خود را جهت انجام اين عمليات جزم نموديم و به طرف مسير حرکت کاروان، به راه افتاديم. سه ساعت قبل از رسيدن کاروان، ما به محلِ مورد نظر رسيديم.
پس از انجام سريع مأموريت و پايان کار، به طرف محل استقرار نيروهاي خودي برگشتيم و به استراحت پرداختيم. پس از گذشت سه ساعت اعلام شد که کشتي کويتي بريجتون، به روي مين رفت. اعـلام اين خبر، شادي و قوت قلب بالايي را در جمع ما به ارمغان آورد؛ همديگر را در آغوش کشيده بوديم و يکديگر را ميبوسيديم. برادران، صورتهاي خود را بر خاک گذاشته گريه ميکردند و شکر خدا بجا ميآوردند. چون همه احساس ميکرديم که ما نبوديم که دشمن را فراري داديم بلکه اين خداوند بود که ملت ما را عزيز و دشمنان ما را ذليل و امام ما را شاد نمود و جملگي باور داشتيم که: وَ ما رَمَيْتَ اِذْ رَمَيْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمي»
ديدار با امام
پس از اقدام دليرانه سردار شهيد مهدوي و همرزمانش در انفجار کشتي بريجتون، به پاس قدرداني از اين عزيزان، برنامه ديدار با حضرت امام(ره) تدارک ديده شد و اين شيران بيشه مردانگي و ايثار و شهادت، به ديدار پير و مراد خود نائل آمدند. در اين ديدار، حضرت امام(رض) يکايک اين سربازان جان برکف اسلام را مورد ملاطفت و تفقّد خود قرار ميدهد و پيشاني سردار شهيد مهدوي را ميبوسد. شهيد، خود دراينباره چنين ميگويد: «پس از اطّلاع از اينکه حضرت امام از شنيدن خبر روي مين رفتنِ کشتي کويتي و شکست اولين اقدام آمريکا، متبسّم شدهاند، چنان مسرور گرديدم که هميشه اين تبسّم را موجب افتخار خود و رزمندگانِ همراه، ميدانم. براي ما رزمندگانِ خليج فارس، همين تبسّم و شادي امام در ازاي همه زحمات شبانهروزي کافيست و اگرتا آخر عمر، موفّق به انجام خدمتي نگرديم، باز شاديم که حداقل براي يکبار هم که شده، موجب رضايت و شادي و تبسّم امام عزيزمان گرديدهايم.»
پيش بيني شهادت
حاجحسن فقيه برادر شهيد درباره آخرين ديدارش با سردار شهيد مهدوي ميگويد: «براي آخرين بار، برادر شهيدم نادر در شب پنجشنبه مورّخه ۱۶/۰۷/۱۳۶۶ در منزل دنيايي خود و در جمع ما حضور داشت. در همان مجلس به صورت خيلي محرمانهاي به من گفت: فلاني! فردا سفر خطرناکي را در پيشرو دارم و به احتمال زياد، با آمريکاييها درگير ميشويم. نظر شما چيست؟ من در جواب ايشان گفتم: ما مأمور خداييم؛ حيات و مماتمان به دست خداست و هرچه پيش آيد، خواست اوست. فردا صبح نيز موقع خداحافظي به من گفت: قريب به يقين، اين آخرين بارياست که همديگر را ميبينيم و احتمال زيادي دارد که در اين درگيري شهيد شوم.»
آخرين نبرد
نحوه شهادت اين سردار به اين شرح ثبت شده است: عصر روز پنجشنبه ۱۶/۰۷/۱۳۶۶ سردار شهيد نادر مهدوي همراه با تني چند از همرزمانش نظير سردار شهيد غلامحسين توسلي، سردار شهيد بيژن گرد، سردار شهيد نصرالله شفيعي، سردار شهيد آبسالاني، سردار شهيد محمّديها، سردار شهيد مجيد مبارکي و عدهاي ديگر، جهت انجام گشت زني و حفاظت از آبهاي نيلگون خليج فارس، با استفاده از دو فروند قايق تندرو توپدار به نام بعثت و يک فروند ناوچه به نام طارق به سمت جزيره فارسي حرکت ميکنند.
تعدادشان 9 نفر بود که قرار بود دو نفر ديگر هم به جمع آنها اضافه شود. در يک قايق، اکيپ فيلمبرداري از عمليات متشکّل از کريمي، محمّديها و حشمت الله رسولي و در قايق ديگر هم شهيد آبسالان و شهيد نصرالله شفيعي سوار بودند. در ناوچه طارق هم سرداران شهيد مهدوي، بيژن گُرد، مجيد مبارکي و غلامحسين توسّلي بودند. فرمانده عمليات نيز سردار شهيد مهدوي بود. پس از مدّتي حرکت، به ساحل جزيره فارسي ميرسند و وسايل و امکانات مورد نياز خود را از داخل لنجي که قبلاً به جزيره رسيده بود، به داخل قايقهاي خود منتقل ميکنند. پياده ميشوند و در کنار ساحل، نماز مغرب و عشا بجا ميآورند. هنوز مغرب بود و سرخي مغرب در کرانه باختري آسمان، کماکان خودنمايي ميکرد. در اين اثنا صداي انفجار مهيبي همه را متوجّه خود ميسازد. رادار پايگاه فرماندهي از سوي بالگردهاي آمريکايي هدف قرار گرفته و منهدم شده بود.
ارتباط ناوگروه با مرکز به کلّي قطع شد و بيسيم در دست نادر جان داد. لحظاتي بعد، سردار شهيد مهدوي و همرزمانش يک فروند بالگرد بزرگ کبري به نام MS6 متعلّق به نيروهاي آمريکايي را بالاي سر خود ميبينند. اين نوع بالگردها بسيار کم صدا هستند و در صحنه گير ودار نظامي غالباً موقعي ميتوان پي به وجود آنها برد که ديگر با اشراف کامل به بالاي سر هدف رسيده باشند. سردار شهيد مهدوي بلافاصله نيروهاي تحت امر خود را جهت انجام عمليات مقابله به مثل فرا ميخواند. هنوز دقايقي از انهدام رادار فرماندهي نگذشته بود که قايق حامل شهيد آبسالان و شهيد نصرالله شفيعي نيز هدف اصابت موشک آمريکاييها قرار ميگيرد. موشک ديگري نيز از سوي دشمن به سمت اعضاي ناوگروه شليک ميشود که به هدف اصابت نميکند و به درون آب فرو ميرود. بالگردها نيز با شدّت، شروع به تيراندازي ميکنند.
سردار شهيد مهدوي و يارانش، به شدّت در تب و تاب اين ميافتند که بالگرد را بزنند. پس از 15 دقيقه درگيري شديد، کريمي در يک چرخش سريع موفّق ميشود با استفاده از يک فروند موشک استينگر، يکي از اين بالگردها را منفجر کند. بالگرد، با انفجار مهيبي متلاشي و قطعاتش روي آب پراکنده ميشود. شب تاريک از انفجار اين بالگرد، چون روز روشن ميشود و پشت دشمن به لرزه در ميآيد و امواج قدرت ايمانِ نيروهاي اسلام، آنان را سخت به وحشت مياندازد.
همگي با همه وجود صلوات ميفرستند. سرداران شهيد گرد و توسّلي فرياد ميزنند که دومي را شليک کن. در اين اثنا قايق ديگر هم از چند طرف هدف قرار ميگيرد. تعداد خفاشهاي پرنده دشمن کم نبود و هريک از سويي به سردار شهيد مهدوي و همرزمانش، حملهور شده بودند.
بسياري از ياران نادر همچون سردار شهيد توسلي که در حيات دنيوي همديگر را برادر خطاب ميکردند، در برابر چشمانش پرپر ميشوند. حالا ديگر تنها ناوچه طارق که سردار شهيد مهدوي بر آن سوار بود، سالم مانده بود و دو قايق ديگر هدف قرار گرفته و در آتش ميسوختند.
نادر ميتوانست به سلامت از ميدان بگريزد اما با رشادت و مردانگي تمام در پي گرفتن زخميها و پيکرهاي مطهّر شهدا از آب برميآيد. لذا به اتّفاق بيژن، هم با دوشکا به طرف بالگردهاي آمريکايي در هوا شلّيک ميکردند و هم درپي گرفتن شهدا و زخميها از آب بودند. آنها با همه توان سعي ميکردند که اجازه ندهند تا بالگردهاي آمريکايي به طرف آنها نزديک شوند لذا به صورت مداوم، آسمان منطقه را با دوشکا آتشباران ميکردند تا فضا ناامن شود و بالگردهاي آمريکايي نتوانند به آنها نزديک شوند. اما کار سختي بود زيرا اين بالگردها بسيار کمصدا بودند و موقعيتيابي آنها در آسمان بسيار مشکل بود. نادر و بيژن همچنان مردانه به مقاومت سرسختانه در مقابل آمريکاييهاي تا بن دندان مسلح ادامه ميدهند. دشمن، همه شناورها و تجهيزات ناوگروه را زده بود و نادر و بيژن و چهار نفر ديگر، در حالي که خود را با ترکش تهي مييابند، پس از 20 دقيقه رزم جانانه و مردانه، زنده به چنگال دشمن ميافتند.
دستگيري نادر براي دشمن بسيار بااهميت بوده آن چنان که پس از دستگيري اعضاي بازمانده ناوگروه، بلافاصله در صدد شناسايي او برميآيند و از تک تک اسرا درباره نادر ميپرسند. دست و پاي نادر به صورت مچاله، توسط دشمن بسته ميشود ولي او کماکان روحيه خود را تسليم دشمن نميکند و همچنان مقاومت مينمايد. هنگامي که جنازه مطهرش به خاک پاک ميهن رسيد، دستها و پاهايش به صورت خيلي محکم بسته شده بود و نشان ميداد که دشمن، حتّي از جسم بيجان اين سردار شهيد نيز ميترسيد. نادر بر عرشه ناو جنگي يو.اس.اس. چندلر آماج شکنجههاي وحشيانه دشمن قرار ميگيرد و سينهاش با ميخهاي بلند آهنين سوراخ ميشود و بدين ترتيب مظلومانه به شهادت ميرسد.
شکنجه نادر مهدوي توسط آمريکاييها
آنچه از ظاهر پيکر شهيد مشاهده گرديد، اين است که آمريکاييها سينه آن عزيز را با ميخهاي فولادي بلند سوراخ کرده و پس از آن يک تير به بازو يک تير به قلب و يک تير به سجدهگاهش زده و بدين گونه تحت شکنجههاي قرونوسطايي شهيدش کرده بودند.
بالأخره پس از گذشت شش روز، پيکرهاي مطهر شهدا و اسرا از مسقط پايتخت عمان تحويل گرفته شد.
پيکر مطهر شهيد با شکوه خاصي بر دوش هزاران تن از امت حزبالله در مقابل لانه جاسوسي آمريکا تشييع و سپس به بوشهر انتقال يافت. در آنجا نيز پيکر پاک شهيد مجدداً بر دوش جمعيت انبوه مردم شهيدپرور تشييع شد و پس از آن جهت خاکسپاري به زادگاهش روستاي بحــيري بازگشت. مردم روستا با شور و شکوهي خاص و به نحو کمنظيري به استقبال پيکر غرقه به خون سردار شهيد مهدوي رفتند و اين پيکر گلگونکفن را پس از تشييع تا گلزار شهداي روستا، چون گوهري بهشتي به صدف خاک سپردند.