مشرق/ موعظه و نصيحت، کليد سعادت و رستگاري در دنيا و آخرت است. موعظه، دلها را صفا ميبخشد و چشم و جان را به جهان پُر رمز و راز معنويت ميگشايد. خداوند متعال در قرآن کريم يکي از مهمترين تکاليف حضرت رسول(ص) را ارشاد مردم از راه پند و اندرز و موعظه معرفي ميکند.
به همين منظور، فرازهايي از درس اخلاق آيتالله سيدمحمد علوي گرگاني از مراجع تقليد را براي علاقهمندان آورده ايم:
حضرت رسول(ص) خطاب به ابوذر غفاري ميفرمايد: يا اباذر! أَربع لا يُصيبهنَّ الا مؤمن الصُمتُ و هو أول العبادةِ و التواضع لله سبحانه و ذِکر الله تعالي علي کلّ حال وقلةُ الشيءِ يعني قلة المالِ. اي اباذر! چهار چيز است که اصابت نميکند مگر به شخص مؤمن. اول سکوت که اولين عبادت است.
در تمام موارد سکوت اولين مرحله است. اگر مجلس نصيحت باشد، اولش سکوت است. اگر پاي منبر روحانيون محترم، حرف زده شود يا چاي داده و يا سيگار دود کنند اثر منبر و وعظ از بين ميرود بايد هنگام شنيدن موعظه و سخن نيک به گوينده آن گوش فرا داد.
امام صادق (ع) فرمود: «مَنْ أَصْغَي إِلَي نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ» هرکس به گويندهاي که صحبت ميکند، گوش دهد، مشغول عبادت و پرستش اوست. پس سکوت اولين عبادت است در هنگام درس و تحصيل علم بايد اول سکوت کرد. از امام (ع) سؤال کردند علم چيست؟ حضرت فرمودند: سکوت. پس اگر هنگام درس حرف زده شود، درس فهميده نميشود.
دوم آن که حضرت فرمودند: مؤمن از براي خدا تواضع دارد و خودش را کوچک ميداند.
علت آنکه تواضع سخت است، اين است که انسان بايد خود را کوچک کند و در ظاهر خودش را پائين آورد. کسي که از لحاظ علمي نيرومند است و يا از نظر مالي قدرتمند و يا مقام او بالاست، اگر ميخواهد متواضع باشد، بايد خود را در مقابل افراد جاهل و ضعيف بالا نگيرد. ما بايد از روح تواضعي که در ائمه (ع) بود الگو بگيريم.
امام معصوم که مرکز قطب عالم امکان است، اولي به انفس ماست و با آن ولايت عامه تامه مطلقه که دارد، بلند ميشود و به خانه ضعفا ميرود و احوالپرسي ميکند و رسيدگي مينمايد. پيغمبر اکرم (ص) نيز آن قدر متواضع بودند که رداي مبارک را زير پاي فردي که هنوز مسلمان نشده بود و در وادي ظلمت و جهل و کفر قرار داشت، انداخت.
روزي دختر حاتم طائي، نزد برادرش «عدي بن حاتم» رفت و از اخلاق و رفتار نيک و الهي پيامبر براي او صحبت کرد. عدي بن حاتم آن قدر خوشحال شد و تعجب کرد که تصميم گرفت به خدمت حضرت رسول (ص) مشرف شود. وقتي خدمت پيامبر (ص) رسيدند، براي آن که آن حضرت به اين جوان شخصيت بدهد، عباي مبارکشان را زير پاي او انداختند و عدي مسلمان شد و آخر هم به چه مقامي رسيد. او سه فرزندش را در جنگ صفين در راه خدا داد. روي معاويه با عدي برخورد کرد و گفت: پسرهايت چه شدند؟ گفت: در رکاب مولي الموالي امرالمؤمنين حضرت علي (ع) به شهادت رسيدند. معاويه گفت: «ما اَنصَفَ عليُّ بن ابيطالب بِکَ»؛ يعني علي با تو انصاف نکرده، بچههاي خودش زنده هستند و بچههاي تو را به کشتن داده است عدي چنان جوابي داد که معاويه متحيّر ماند؛ او گفت: «ما اَنصَفتُ بعليِّ بن ابيطالب»؛ يعني من به آقا انصاف ندادم، چرا بايد او کشته شود و من زنده بمانم؟
بنابراين داشتن تواضع هم براي خود انسان مؤثر است و هم نسبت به ديگران اثر دارد. اگر خاندان عصمت و طهارت (ع) در قلبها جاي ميگيرند به سبب تواضع و افتادگي آنها در مقابل مردم، اعم از جاهل و دانا و فقير و ثروتمند است.
ما چقدر تواضع داريم؟ چقدر به ديگران و محبين اهل بيت (ع) احترام ميگذاريم؟
در دوران جواني خود را اصلاح کنيد که در دوران پيري و زماني که رئيس القوم ميشويد، نخواهيد توانست. آن روز ديگر انتظار نصيحت داريد و واعظ منبري را هم قبول نداريد.
خدا رحمت کند مرحوم آيتالله حکيم (ره) را، با اينکه مرجع تقليد بود و در دنيا مشهور بود، ميآمد و پاي منبر آقاي حاج شيخ عبدالحسين واعظزاده در مدرسه آيتالله بروجردي (ره) مينشست. ديدم حاج عبدالحسين در منبر گفت: آقاي سيد محسن حکيم! حواست را جمع کن اي مرجع! فرداي قيامت بايد جواب دهي. من ناراحت شدم که چرا با ساحت يک مرجع بزرگ اينگونه سخن ميگويد. نگاه کردم ديدم که آقاي حکيم دارد گريه ميکند. از قضيه خبر نداشتم. با يکي از آقايان صحبت کردم و جريان را پرسيدم: او گفت: آقاي حکيم از ايشان خواسته وقتي منبر رفتي و من پاي منبرت بودم، رسماً نام مرا ببر تا حواسم جمع باشد.
برادران عزيز! سالهاست که در لباس روحانيت هستيد، سر سفره امام زمان (ارواحنا فداه) نشسته و نان او را خوردهايد، حواستان جمع باشد که بايد روزي جواب بدهيد. «و ذکر الله تعالي علي کل حال»
سوم: اينکه در تمام حالات به ياد خدا باشيد. گرفتن تسبيح به دست و سبحانالله گفتن خوب است، ولي اگر دل غافل باشد، چه فايده دارد؟
حضرت امام صادق (ع) فرمودند: «ليس ذکر الله بأن تقول سبحانالله و الحمدلله و لا الا الله و الله اکبر بل ذکر الله علي کل حال بانه اذا ورد عليک شيء امر الله به اخذف به و اذا ورد عليک شيء نهي الله عنه ترکته؛ ياد خدا بودن به اين نيست که سبحانالله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر بگويد، بلکه ذکر الله به اين است که ياد خدا باشيد در همه حال به اينکه فرمان خدا را انجام دهي و از آن چه نهي فرموده، خود را باز داري.»
چهارم: «وقلّة شيء»؛ يعني کمي مال. مؤمنين نوعاً کم مال دارند و خدا نميگذارد مال زياد به دستشان بيايد؛ زيرا نميخواهد آلوده شوند.
«يا اباذر! هُمَّ بِالْحَسَنَةِ وَ إِنْ لَمْ تَعْمَلْهَا لِکَيْلَا تُکْتَبَ مِنَ الْغَافِلِينَ؛ اي ابوذر! همتت را براي انجام کارهاي نيک بگمار و نيت کار نيک کن، اگرچه آن را انجام ندهي تا جزو غافلين قرار نگيري.»
مؤمن بايد هميشه زيرک و زرنگ باشد و از هر راهي که ميتواند براي خود حسنات کسب کند و ثواب جمعآوري نمايد و خداوند نيز آنقدر بزرگوار است که فرمود: اگر شما قصد کار خوب را کنيد، ولي آن را انجام ندهيد، براي شما ثواب در نظر ميگيرم، فلذا خوب است انسان نيت کار خير کند و بگويد: اي کاش دعا ميخواندم و نماز به جا ميآوردم، ذکر ميگفتم و به برادران ايماني مساعدت داشتم؛ زيرا خداوند دوست دارد به عناوين مختلف به يادش باشيم. نيت کار خير کردن يکي از اسباب به ياد خدا بودن است.
در روايت است که روزي حضرت رسول (ص) با اصحاب در مسير راه به نهر آبي برخورد کردند که رفتن به آن طرف قدري مشکل بود. پيغمبر اکرم (ص) فرمودند: چه خوب بود که روي اين نهر پُلي زده ميشد تا مردم براي رفت و آمد راحت باشند. يکي از مؤمنيني که همراه پيامبر بود، تا اين کلام را از حضرت شنيد، گفت: اي کاش پول و امکانات ميداشتم و اين پل را ميزدم و متأسف شد.
نقل شده يک نفر يهودي بلافاصله پل را احداث ميکند و بعد از مدتي که پيامبر اسلام (ص) باز از زهمان راه تشريف ميبرند، مشاهده ميکنند که پل ساخته شده است. وقتي ميفهمند يک يهودي آن را ساخته، فرمودند: «نية المؤمني خير من عمله؛ نيت مؤمن از علم او بهتر است.» يعني نيت آن مؤمن که همراه حضرت بود، از عمل اين يهودي که پل را ساخت بهتر است؛ زيرا او خدا در نظر بوده، گرچه بيان حضرت مذمتي بر عمل يهودي ندارد.
با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد