خراسان/ مردي بود که به پرورش گل و گياه علاقه داشت. روزي دشمن اش که همه چيزش را از او گرفته بود برايش گلداني فرستاد و گفت: «در اين گلدان گلي زيبا کاشتهام.» مرد بارها آن گلدان را پس فرستاد اما مرد بدجنس دوباره همان گلدان را برايش مي فرستاد و مرد از سر ناچاري مجبور شد گلدان گل را قبول کند. اصلا آن گياه را دوست نداشت اما از سر دلسوزي هر از گاهي به آن آب ميداد. سال ها گذشت و مرد از آن درختچه به خوبي محافظت کرد. آن درختچه ديگر به درختي تبديل شده بود و ميوه مي داد. مرد يک ميوه چيد و خورد و از آن لذت برد. براي دشمن اش يک نامه نوشت که ممنونم از گلدان گل، الان يک درخت است و ميوه داده و ميوههاي بسيار خوشمزهاي هم دارد. آن نامه را براي دشمن اش فرستاد. دشمن اش وقتي نامه را خواند مات و مبهوت مانده بود و در پاسخنامه نوشت: «از ميوهاش خوردي چگونه هنوز زندهاي؟!» مرد نامه را خواند و نوشت: «از محبت خارها گل ميشود.»
همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد:
آخرين خبر در تلگرام
https://t.me/akharinkhabar
آخرين خبر در ويسپي
http://wispi.me/channel/akharinkhabar
آخرين خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرين خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar
بازار