روزنامه شهروند/ به عنوان یک دهه شصتی هنوز هم که هنوز است با نزدیک شدن ماه زیبای مهر چنان شور و شعفی بر من مستولی می‌شود که درد و سوزشش را تا دور افتاده‌ترین نقاط بدنم حس می‌کنم. این علاقه وافر به ماه مهر قطعا ریشه در گذشته شیرین و خاطرات جذاب مدرسه‌ام دارد. زمانی که تابستان را به عشق دیدار دوباره ناظم کچل و بی‌اعصابمان که علاقه زیادی به استفاده از کمربند داشت و هر چند لحظه یک بار بر اثر یک تیک عصبی شدید صورتش را کج و کوله می‌کرد؛ طی می‌کردم و هر لحظه بیش از پیش برای لحظاتی که خودکار را لای دستم می‌گذاشت و فشار می‌داد؛ بی‌تاب‌تر می‌شدم.

یکی دیگر از دلایل این شور و علاقه قطعا معلم‌های جذابمان بودند که از بس حقوق نگرفته بودند و مشکلات از سر و کول زندگی‌شان بالا می‌رفت؛ احساساتشان را به همه چیز از دست داده و مثل روح‌های سرگردان با یک کتاب وارد کلاس می‌شدند و یک چیزهای بی‌منطقی را روی تخته می‌نوشتند و می‌رفتند. لباس‌های خاکستری و مشکی و چهره‌های خسته و افسرده‌شان بیشترین تاثیر را روی شادابی و نشاط ما بچه‌ها داشت و ما را هر روز بیشتر از پیش به کلاس علاقه‌مند می‌کرد.

علاوه بر اینها؛ ما همه مهارت‌هایی که در زندگی به آنها نیاز داشتیم را هم در همان دوران ابتدایی فرا گرفتیم. دورانی که هر روز صبح کله‌سحر دو ساعت از جلو و از بغل نظام می‌دادیم و شعار می‌گفتیم و بعد هم پای صحبت‌های حال خوب کن مدیری می‌نشستیم که مرتب تهدیدمان می‌کرد که اگر فلان کار را بکنیم یا نکنیم از مدرسه اخراج‌مان خواهد کرد. دقیقا همان روزها بود که آموختیم حتی برای آب خوردن هم باید از مامور آب‌خوری اجازه بگیریم و موهایمان را از ته کچل کنیم تا بیشترین شباهت را به قحطی‌زدگان اتیوپی داشته باشیم.

اردوهای جذاب و فعالیت‌های گروهی؛ از بهترین برنامه‌هایی بود که در آن دوران برای ما در نظر گرفته می‌شد. بازدید از کاخ «سعدآباد» با این که برای بار چهلم انجام می‌شد ولی هنوز هم جذابیت‌های خودش را داشت. مشکل فقط حیوانات «باغ وحش ارم» بودند که حالشان از ما به هم خورده بود و دیگر علاقه‌ای به دیدن ما نداشتند. این همه خلاقیت در انتخاب مکان جدید برای اردوی دانش‌آموزی در نوع خودش بی‌نظیر بود.

رونویسی صد باره از روی درس‌های کتاب فارسی ابتدایی آنچنان عشق و علاقه به ادبیات را در وجود ما پروراند که هنوز هم که هنوز است هیچ مشکلی در نگارش و املا نداریم و همه «گذار»ها را با ذال و همه «خواستن‌»‌ها را با واو می‌نویسیم و هیچ وقت با مشکل هکسره روبه‌رو نشده‌ایم. این علاقه وصف ناشدنی به کتاب و رمان که یک لحظه آراممان نمی‌گذارد هم بدون شک ریشه در همان دوران لذت بخش دارد.

امیدوارم دبستانی‌های این نسل هم بتوانند مثل ما از این دوران جذاب زندگی‌شان لذت ببرند.

حسام حیدری


ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید