3
0
0

خراسان/ زني به قصد آن که شوهرش را احمق کند به ياري پيرزني رمال، کله خري به دست آورد و در حياط خانه مشغول بيرون آوردن مغز خر بود تا به خورد شوهرش بدهد. شوهر از در وارد شد و آن صحنه را ديد. زن گفت: «چيزي نيست، اين کله خر در منقار کلاغي بود که از بالاي حياط ميگذشت، اما کلاغ نتوانست وزن آن را تحمل کند و رهايش کرد و افتاد در اين لگن.» مرد سري به علامت قبول تکان داد و به اتاق رفت. همسر مرد نگران جريان را براي پيرزن رمال تعريف کرد. پيرزن گفت: «ديگر به کله خر نيازي نيست، کسي که چنين سخنان بيهودهاي را باور کند به خوردن مغز خر نيازي ندارد!»