ریشه ضرب المثل/ تو نیکی می کن و در دجله انداز

منبع
بروزرسانی
ریشه ضرب المثل/ تو نیکی می کن و در دجله انداز
متوکل خليفه عباسي، غلامي داشت که او را بسيار دوست مي داشت روزي آن غلام در دجله شنا مي کرد ناگهان موجي سهمگين او را در کام کشيد و با خود برد طوري که نتوانستند او را نجات دهند. چون خبر به متوکل رسيد بسيار اندوهگين شد و جايزه بزرگي براي پيدا کردن آن غلام اختصاص داد. بعد از مدتي آن غلام را که موج او را به يکي از حفره هايي که در ديوار رود ايجاد شده بود رانده بود زنده پيدا کردند و نزد متوکل آوردند. خليفه گفت: اين چند روز چه مي خوردي؟ غلام گفت: هر روز يک سبد نان از کنار من مي گذشت و من آن سبد را از آب مي گرفتم و نان ها را مي خوردم. خليفه دستور داد آن کسي را که نان به دجله مي اندازد بيابند. بعد از مدتي او را پيدا کردند. خليفه از او پرسيد: منظور تو از اين کار چيست؟ گفت: شنيده بودم که: «تو نيکي مي کن و در دجله اندازکه ايزد در بيابانت دهد باز» خليفه گفت: اکنون ايزد پاداش تو را داد سپس خليفه آن مرد را ثروتمند کرد. عبارت مذکور از آن تاريخ به صورت ضرب المثل درآمد.«ريشه هاي تاريخي امثال و حکم- پرتوي»