طنز/ نامههای یک زنذلیل:خوب مىدونم جونت واسم در میاد!
بروزرسانی
چه حاجتى به قاصد و پست و پيک؟
عيال نازنين، سلام عليک
با خط و نامه هم اگه بتونم
به خدمتت سلام مى رسونم
رفتى و دوريتو بهونه کردم
سلام گرم و عاشقونه کردم
دلت که سرد و خسته بود و غم داشت
سلام گرم و عاشقونه کم داشت
هم آشيون من تو اين لونه اى
کفتر جَلد بوم اين خونه اى
پرهاتو چيدم که يه وَخ با پرت
پر نکشى پيش پدر مادرت
تو بى خبر رفتى و پر خريدى
تا چشم به هم زدم، يهو پريدى
پرزدى و توخونه کاشتى منو
دلت اومد تنها گذاشتى منو؟
با اينکه تو همين دهات و شهرى
با من دو ماه آزگاره قهرى
نيومد از تو نامه اى، کلامى
نه تو پيام گيرمون، پيامى
بهم ندادى از موارد ذيل
نه آى دى و نه پى ام و نه اى ميل
هيچ نمى گى شوهرم الان کجاست؟
تاج سرم، سرورم الان کجاست؟
هيچ نمى گى موهاشو کى مى جوره؟
هيچ نمى گى رخت هاشو کى مى شوره؟
هيچ نمى گى خورد و خوراکش چيه؟
وصله رخت چاک چاکش چيه؟
دورى تو، پاک خل و ديوونم کرد
بيا و پر بزن به خونه برگرد…
***
بخون ولى جواب نامه فورى
عيال نازنين من چطورى؟
تنگه دلم براى قيل و قالت
عزيز من، چطوره اصل حالت؟
اون شير قبلنا، شغالتم نيست
من بميرم، عين خيالتم نيست
حالا که هيچ، وقتى دوستم داشتى که
محل سگ بهم نمى ذاشتى که
همش مى گفتى: «اومدم اسيرى»
هى متلک، همش بهونه گيرى
جز ويدئو که خونه ي ننه م بود،
خدا وکيلى تو خونه ت چى کم بود؟
تلخى زندگيت که مثل قند شد
يواش يواش زير سرت بلند شد
آبى که شد اون دو تا چشم سيات
شدم اسير چشم و هم چشميات
با نق نق و غرغر و قهر و آشتى
خونه و زندگى برام نذاشتى
همه ش بکن نکن، همه ش تغيّر
همه ش بدى، همه ش ستم، همه ش غر
با گريه روزمو به شب رسوندى
تا اينکه جونمو به لب رسوندى
گفتى: «مى رم» اما گرفتم تو رو
اونقده غر زدى که گفتم: «برو…»
•••
عزيز من رفته و برنگشته
ببين عزيز، گذشته ها گذشته
بيا، گذشته گفت وگو نداره
که خونه بى تو رنگ و بو نداره
بيا دوباره چاى تازه دم کن
بساط قيمه و پلو عَلَم کن
بپَز از اون کلوچه نوبرت
براى قند و عسلت، شوهرت
زنى که خوب و پاکه، شوهر مى خواد
خوب مى دونم جونت واسم در مياد
تا نگى عشقو دست کم گرفتم
ويدئومون رو از ننه م گرفتم!
(از کتاب رفوزه ها. نيستان/خبرآنلاين)