خانه خالی از همه چیز

منبع
بروزرسانی
خانه خالی از همه چیز
مستمندي به در خانه اي رسيد و پاره ناني بخواست. دخترکي در خانه بود گفت: نيست گفت: چوبي، هيمه، گفت: نيست. گفت: پاره اي نمک، گفت: نيست گفت: کوزه اي آب، گفت: نيست، گفت: مادرت کجاست؟ گفت: به تعزيت خويشان رفته است گفت: چنين که من حال خانه شما مي بينم ده خويشاوند ديگر مي بايد که به تعزيت شما آيند. کليات عبيد