آخرین خبر/ همهی ما «درون و بیرون» (Inside Out) را به یاد داریم؛ انیمیشنی بامزه که در آن شادی، غم، خشم، ترس و تنفر با هم زندگی میکردند، آن هم وسط ذهن یک دختر بچه به اسم «رایلی». در فیلم اول، یاد گرفتیم شادی لازم است اما غم هم بیفایده نیست و هر کدام از بهدردبخورترین احساسها جای خودشان را دارند.
در قسمت دوم، رایلی بزرگتر شده و احساسهای جدیدی هم به ذهنش راه پیدا کردهاند: «اضطراب»، «حسادت»، «خستگی» و «خجالت»! دیگر جهان او فقط با خنده و گریه ساده پیش نمیرود؛ این بار رایلی باید یاد بگیرد با نگرانیهایش کنار بیاید، به جای مقایسه با دیگران خودش را بپذیرد و دلش را با همهی احساسات گوناگونش جا بدهونش جا بدهد.
چیزی که فیلم را جذاب و آموزنده میکند این است که به ما میآموزد هیچ احساسی «بد» نیست؛ اضطراب و حسادت هم حق وجود دارند، به شرطی که اجازه ندهیم سکان ذهن ما را در دست بگیرند. قهرمان واقعی، کسی است که حتی وسط نگرانیها مهربانی و جسارت را فراموش نکند و بداند همهی این حسها بخشی از بزرگ شدن و شناختن خودش هستند.
پس دفعهی بعد که این فیلم را دیدی، نه فقط برای قصهاش ببین، بلکه زیر نظر بگیر: کدام احساس در ذهن تو بیشتر صندلی سکان را به دست میگیرد؟ این همان درس شیرینی است که این انیمیشن به ما هدیه میدهد: شناختن خودمان، با همین حسهای بههمریخته و دوستداشتنی.
ماجراجویی بزرگ در شهر احساسات
1405/06/14 - 12:15
352
1405/06/14 - 12:15
















