آخرین خبر/در شاهنامه، هر داستان پنجرهای به دنیای پهلوانان، دیوان و ماجراهای شگفتانگیز است؛ قصههایی پرهیجان که در دلِ سرگرمی، راهی برای فکر کردن و یاد گرفتن پیش پایمان میگذارند مثل این یکی:
روزی رستم در دشتی پهناور سرگرم شکار بود که ناگهان گورخری تیزپا از برابرش گذشت. رستم به دنبالش رفت؛ اما آن گورخر، جانوری معمولی نبود. اکوان دیو بود که برای فریب پهلوان، خود را به شکل گورخر درآورده بود.
رستم سرانجام به او رسید، اما اکوان ناگهان او را از زمین بلند کرد و در هوا چرخاند. دیو از رستم پرسید: «تو را به کوه بیندازم یا به دریا؟» رستم میدانست که اکوان میخواهد درست خلافِ خواستهی او عمل کند. پس آرام و سنجیده پاسخ داد: «مرا به کوه بینداز؛ چون در دریا شنا بلد نیستم!»
اکوان که گمان میکرد رستم واقعاً از کوه میترسد، فریب حرفش را خورد و او را به دریا انداخت. رستم میان موجها گرفتار شد، اما دستوپا زد، شنا کرد و خودش را به ساحل رساند. بعد هم زره و سلاحش را از آب بیرون آورد و دوباره آمادهی رویارویی شد.
در این ماجرا، رستم فقط با زور بازو پیش نرفت؛ او موقع خطر فکر کرد و با شناختِ حیلهی دیو، تصمیمی هوشمندانه گرفت.
ماجرای دیو فریبکار و رستم باخرد
1405/07/27 - 22:45
1.3K
1405/07/27 - 22:45
















