ماجرای قولی که پله به پدرش داد

ماجرای قولی که پله به پدرش دادماجرای قولی که پله به پدرش داد
3
3
17.5K
1405/07/28 - 09:45
1K
1405/07/28 - 09:45

آخرین خبر/ آیا تا حالا شده ببینی آدم‌بزرگ‌هایی که خیلی دوستشان داری، از ته دل غمناک‌اند و دلت بخواهد برایشان کاری کنی؟ این داستانِ کودکیِ «پله»، یکی از بزرگ‌ترین و افسانه‌ای‌ترین فوتبالیست‌های تاریخ دنیاست.

پله در کودکی در خانواده‌ای بسیار فقیر در برزیل زندگی می‌کرد. آن‌ها حتی پول خرید یک توپِ ساده‌ی پلاستیکی را هم نداشتند. اما مادرِ مهربانش ناامید نشد؛ او جوراب‌های کهنه و پاره را با برگه‌های روزنامه پر کرد، دورش را با طناب محکم بست و یک توپِ دست‌ساز و جالب برای پله ساخت! پله با همین توپِ روزنامه‌ای، ساعت‌ها در کوچه‌ها تمرین می‌کرد و شاد بود.

یک روز، پله پدرش را دید که به خاطر باختِ تیم ملی برزیل در جام جهانی، زارزار گریه می‌کند. قلب کوچک پله از دیدن اشک‌های پدر شکست. او جلو رفت، دست‌های کوچکش را دور پدر حلقه کرد و با صدایی محکم گفت: «گریه نکن بابا! ناراحت نباش؛ من بزرگ می‌شوم و یک روز جام جهانی را برایت می‌برم!»

پله به قولش عمل کرد و سه‌بار قهرمان جهان شد. این داستان به ما یاد می‌دهد که گاهی غم عزیزانمان می‌تواند بزرگ‌ترین انگیزه‌ی ما برای ساختنِ آینده و رسیدن به رویاهای بزرگ باشد. تو برای دلخوشیِ کسانی که دوستشان داری، چه رویایی را دنبال می‌کنی؟

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar

اخبار برگزیده