آخرین خبر/داستان آرش، قصهی فداکاری و عشقی بزرگ به خاک و وطن است؛ روایتی از مردی که تمام جان و نفس خود را در کمان گذاشت تا مرزهای ایرانزمین را از اندوه و جنگ نجات دهد.
ماجرا از این قرار است که سالها جنگ و درگیری میان ایران و توران، روزگار سختی را رقم زده بود. سرانجام دو سپاه توافق کردند که تیری از قلهی کوه دماوند پرتاب شود؛ هر جا که آن تیر فرود بیاید، همانجا مرز نهایی دو کشور خواهد بود. همهی دلها پر از اضطراب و امید بود. تیراندازی با چنان قدرتی لازم بود که توان عبور از کوهها و دشتها را داشته باشد.
قرعه به نام آرش افتاد؛ کمانداری دلیر که به راستی و پاکی شناخته میشد. آرش میدانست که در این راه، تمام نیرو و جانش را با تیر رها خواهد کرد. او بر فراز قلهی دماوند رفت، تیر و کمان را به دست گرفت، رو به سوی آسمان کرد و با تمام وجود، همهی نفس، عشق و توانش را در چلهی کمان گذاشت.
تیر رها شد و با سرعتی باورنکردنی از میان کوهها و رودها گذشت. آرش پس از آن تیر، درگذشت، اما تیرِ او رفت و رفت تا در دوردستترین مرزها فرود آمد و خاک ایران را از تنشها آزاد کرد.
















