مهر/ در میان سیل جمعیت مردم اصفهان، پرچمهای سرخ خونخواهی چون شعلههای زبانهکشیده، سردرگمکننده دشمن و نویدبخش صبحی روشن، به اهتزاز درآمدند و مردان و زنان در زیر سایه آن، با چشمانی سوزان و گلوهایی گرفته، ندای «هیهات منا الذله» را در قالب فریادهای «خونخواهی» سر دادند.
در سایهسار گرمای تیرماه، هنگامی که کاروان ملکوت در تهران، پیکر مطهر قائد شهید، آیتاللهالعظمی سید علی خامنهای (قدساللهنفسهالزکیه) و خانواده ایشان را بر دوش فرشتگان میسپرد، ناگاه صدای بالهای فرشتگان دیگری از دل تاریخ کهن ایران برخاست.
اصفهان، این شهر نیلگون گنبدها و مردان آهنین، امروز نفسش را در سینه حبس نکرده بود تا تنها نظارهگر باشد؛ بلکه در میدان امام حسین(ع)، حماسهای دیگر رقم زد تا ثابت کند هیچ گسستی میان قلب پایتخت و نبض شهرهای ولایتی وجود ندارد.عصر امروز، میدان امام حسین(ع) به دریایی از سیل خروشان جمعیت بدل شد.
مردمی که توفیق حضور در تشییع اصلی را نیافته بودند، اما نه بهعنوان جاماندگانی محزون، که بهعنوان سربازانی داوطلب، این میدان را به پایگاهی برای اعلام وفاداری دوباره بدل کردند.
پیرمردانی که عصا به دست داشتند، زنان چادرسفیدی که فرزندان خردسال را در آغوش فشرده بودند، و جوانانی که مشتهای گرهکردهشان تا آسمان بالا میرفت، همگی چون خانوادهای واحد در این اجتماع شرکت کردند.
اینجا دیگر خیابان نبود؛ صحنه نبرد حماسی «حق» علیه «باطل» بود.در میان این سیل جمعیت، پرچمهای سرخ خونخواهی چون شعلههای زبانهکشیده، سردرگمکننده دشمن و نویدبخش صبحی روشن، به اهتزاز درآمدند.
این پرچمها بر فراز سرها به اهتزاز درآمده بودند و مردان و زنان در زیر سایه آن، با چشمانی سوزان و گلوهایی گرفته، ندای «هیهات منا الذله» را در قالب فریادهای «خونخواهی» سر دادند.
آنها با نشان دادن عکسهای رهبر شهید بر سینه، عهد بستند که این راه، راه پیامبران و اولیاست و هیچ ظلم و ستمی آن را خاموش نخواهد کرد.
غلامرضا مختاری، پیرمردی که روی فرشی که کف میدان امام حسین گسترده شده است، نشسته، او میگوید: من که از سه روز پیش، لحظهشماری میکردم تا خودم را به تهران برسانم، اما درد پا و کهولت سن، یارم نداد و جاماندم؛ چه حسرتی بالاتر از این که انسان به آرزویش نرسد.
وی ادامه میدهد: وقتی شنیدم که در میدان امام حسین(ع) اصفهان، مراسم جاماندگان برپاست، دلم آرام نگرفت تا خودم را به این جمع رساندم، من امروز اینجا آمدهایم تا با تمام وجودم فریاد بزنم که راه رهبر شهید، راه حسین(ع) است و این راه تا ظهور، ادامه دارد.
مختاری میگوید: بگذارید آمریکا و اسرائیل بدانند که با شهادت رهبران ما، نه تنها نهضت و انقلاب اسلامی متوقف نمیشود، بلکه آتشینتر از قبل خواهد شد.
زهرا میردامادی، دانشجوی دکتری است و دو فرزند دختر و پسر دارد، او میگوید: وقتی خبر تشییع رهبر عزیزمان را شنیدم، گریهام گرفت که چرا نمیتوانم خودم را به تهران برسانم و در آن تشییع عظیم شرکت کنم.
وی ادامه میدهد: دلم هوای آن جمعیت میلیونی را کرد، اما بچههای کوچکم و مسئولیتهایم اجازه نداد. من اینجا آمدهام تا با بچههایم بگویم که این رهبر شهید، تنها یک مرد نبود؛ او یک مکتب بود، یک راه بود. و من امروز با قلب شکسته اما مصمم، فریاد میزنم که راهش را با خونخواهی ادامه خواهم داد.
میردامادی اضافه میکند: اگر از تشییع اصلی جا ماندم، اما از میدان جهاد و مبارزه هرگز عقب نخواهم کشید. این پرچم سرخی که مردم بالا گرفتهاند، یعنی ما زندهایم و این انقلاب، نه به یک شخص که به یک آرمان گره خورده است.
وی میگوید: امروز با هر فریاد مرگ بر آمریکا، دلم آرام میگیرد، چون میدانم که رهبرمان از بالا نظارهگر این وفاداری است. ما این شبها را تا آخرین لحظه اینجا خواهیم بود تا ثابت کنیم راه رهبر شهیدمان ادامه دارد.
اما آنچه در این حماسه باشکوه چشمها را خیره کرد، برافراشتن پرچم سهرنگ ایران در دل این دریای سیاه عزا بود. پرچمی که نه فقط نماد یک سرزمین، که پرچم اقتدار و عزت مردمی بود که زیر بار توهین و تهدید هیچ زورگویی نمیروند. و همزمان، گویی زمین و آسمان اصفهان در هم میآمیختند؛ فریادهای کوبنده و هماهنگ «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» طنینانداز شد.
این شعارها گلولههایی نبودند که از تفنگ شلیک شوند، بلکه موشکهایی خشمگین از اعماق قلبهای عزادار بودند که به سوی مادرچالهای استکبار پرتاب شد و دیوارهای استکبار را به لرزه درآورد.این اجتماع، نماد بصیرتی بود که تاریخ چندباره آن را به اثبات رسانده است: هنگامی که رهبری از میان امت میرود، امت هرگز به انزوا نمیرود، بلکه با بصیرتی وحدتآفرین، کوهی استوارتر از قبل میشود. حضور خانوادگی مردم اصفهان در این آیین، روایتگر این حقیقت بود که راه شهید قائد امت، از خانهها و کوچهها آغاز و به میادین انقلاب ختم میشود و هیچ نیرویی نمیتواند این پیوند ناگسستنی را بگسلد.
اما این حماسه به یک عصر ختم نشد. برنامههای شبانه جاماندگان، همچون چراغی فروزان بر فراز این میدان تاریخی، از ساعت ۲۲ تا ۲۴ هر شب ادامه خواهد داشت. این تاریکیهای شب، در برابر اشکها و فریادهای عزاداران اصفهانی، نه تنها ترسناک نیست، که خود زمینی برای نورافشانی دلدادگان به حریم ولایت است. میدان امام حسین(ع) در این ساعات، میعادگاهی است برای آنانی که شاید روزها گرفتار کار و زندگیاند، اما شبها در سکوت شهر، برای سربلندی میهن خود بیدار میمانند.
امروز اصفهان با این اجتماع شگرف، ثابت کرد که ایران اسلامی همواره پایدار و سربلند است. مردمان این سرزمین، چه در روز و چه در شب، چه در عزا و چه در شادی، در برابر دشمن یک تن و یک دل هستند.
آنان با این گردهمایی باشکوه، تصویر ماندگاری از همبستگی و اقتدار را در لوح تاریخ این سرزمین حک کردند؛ تصویری که هر دشمن بداندیشی را از امید به نفوذ در این سنگر مستحکم، ناامید خواهد کرد. درود بر این ملت زندهدل و درود بر این آرمانهای بلندی که هرگز در قفس زمان و مکان محصور نمیشوند.
ای شهیدِ زندهٔ تاریخ، این اصفهان است که زیر پرچم سرخ خونخواهی تو، تا همیشه تاریخ، کوهی استوار در برابر طوفان باقی خواهد ماند.
















