خراسان/ اعضای یک باند تبهکاری مخوف که با طعمه قرار دادن دختری جوان، مرد کهنسالی را درون باغویلا با دست و پاهای بسته رها کرده و علاوه بر سرقت لوازم و خودرو، با برداشت یک میلیارد ریال از حساب بانکی او تریاک خریده بودند، در حالی به چنگ کارآگاهان پایگاه شمال پلیس آگاهی مشهد افتادند که ماجرای تکاندهندهای را رقم زدهاند.
چند روز قبل مرد ۶۰ سالهای که خود را از مرگ نجات داده بود به پلیس آگاهی مراجعه کرد و پرده از راز مخوف یک باند تبهکاری برداشت.
این مرد که مدعی بود بعد از بازنشستگی با خودروی سواری مسافرکشی میکند، به تشریح یک ماجرای تکاندهنده پرداخت و گفت: چند روز قبل در منطقهٔ قاسمآباد مشهد دختری جوان را سوار کردم تا به مقصد برسانم؛ اما او در طول مسیر با بیان سختیهای زندگیاش گفت: من دختری بیکس و بیپناه هستم. پدرم معتاد است و مدام مرا کتک میزند. او با این جملات احساسی به من پیشنهاد ازدواج موقت داد. من هم وقتی او را به منزلش در بولوار توس رساندم، برای دیداری مجدد و گفتوگو قرار گذاشتم تا اینکه عصر دهم آبان دوباره او را سوار کردم و به باغویلا بردم تا با هم گفتوگو کنیم. اما ناگهان ۳ جوان که چاقو و قمه در دست داشتند از روی دیوار به داخل باغ پریدند و به سوی من هجوم آوردند. آنها به شدت کتکم زدند و سپس با بستن دستها و پاهایم به صندلی درون پذیرایی، لوازم خانه مانند جاروبرقی و تلویزیون را داخل خودروی خودم گذاشتند. بعد هم با زور و تهدید کارت بانکی و رمز آن را از من گرفتند و سوار بر خودرو متواری شدند.
به دنبال اعلام این شکایت و با توجه به اهمیت و حساسیت جرایم مهم در استان خراسان رضوی، بلافاصله سردار نگهبان (سکاندار امنیت سرزمین خورشید) وارد عمل شد و دستورهای ویژهای را برای شناسایی هرچه سریعتر اعضای این باند تبهکاری صادر کرد. با این دستور انتظامی و با نظارت مستقیم سرهنگ جواد بیگی (رئیس پلیس آگاهی مشهد)، چند گروه عملیاتی از کارآگاهان پایگاه شمال مأموریت یافتند تا به بررسی تخصصی و کنکاشهای اطلاعاتی بپردازند. به همین خاطر گروههای عملیاتی با هدایت سرهنگ تاجبخش (رئیس پایگاه شمال پلیس آگاهی) به تحلیلهای کارشناسی ماجرا پرداختند و سپس فعالیتهای پلیسی را در چند شاخهٔ عملیاتی و اطلاعاتی آغاز کردند. طولی نکشید که یکی از گروههای گشت نامحسوس از بولوار شاهنامه به فردی مظنون شدند و او را در ارتباط با جرمی دیگر متوقف کردند؛ اما وقتی گوشی تلفن وی مورد واکاوی قرار گرفت، تصویری از مرد بازنشسته با دست و پاهای بسته نمایان شد که زورگیران مخوف هنگام ارتکاب جرم از وی گرفته بودند.
با همین تصویر، بیدرنگ گروههای عملیاتی به سرپرستی ستوان علی شفیعی (افسر پرونده) تحقیقات نامحسوس را ادامه دادند و موفق شدند خیلی زود همهٔ اعضای این باند خطرناک را شناسایی کنند.
طولی نکشید که مخفیگاههای متهمان با دستورهای قاطع قضایی به محاصره درآمد و کارآگاهان زبدهٔ پلیس آگاهی در چند عملیات همزمان، ۴ عضو این باند تبهکاری را به دام انداختند و به مقر انتظامی انتقال دادند.
«ر-ب»، دختر جوانی که مرد ۶۰ ساله را با عشوههای زنانه به باغ کشانده بود، با بیان اینکه فقط شیرهٔ تریاک مصرف میکند، دربارهٔ جزئیات این حادثهٔ وحشتناک گفت: یارو را من پیدا کردم و به دیگر اعضای باند پیشنهاد دادم تا تهدیدش کنیم و از او پول بگیریم، چون خیلی «هَوَل» بود! به همین خاطر من ابتدا موضوع را به دوستپسرم «ع-ج» گفتم و قرار شد او را تهدید کنیم. یک شب با دوچرخه دور و بر محل بودم که «ع» زنگ زد و گفت بیا بنگاه املاک پدرم تا مواد مصرف کنیم. وقتی آنجا رفتم، دیگر دوستان «ع» هم آمدند و در همان جا نقشهٔ زورگیری را برنامهریزی کردیم. قرار شد من ابتدا به داخل خودرو بروم و از طرف عکس و فیلم بگیرم، چرا که «وحید» (یکی از اعضای باند) مدعی بود برای دستبرد به طلافروشی خودرو لازم داریم! او میگفت اگر طلافروشی ... را سرقت کنیم، من فردی را میشناسم که ما را از مرز ترکیه عبور بدهد؛ ولی هیچکدام از ما رانندگی بلد نبودیم. به همین خاطر «مهدی» را هم شریک کردیم تا رانندگی را به عهده بگیرد! بعد از این ماجرا من با مرد ۶۰ ساله به داخل باغویلا رفتم و ۳ عضو دیگر پشت سر ما آمدند و در عرض چند دقیقه دست و پاهای او را بستیم و کارت بانکی را با رمزش از او گرفتیم که در حساب بانکیاش فقط ۱۵۰ میلیون تومان بود. سپس لوازم داخل منزل را هم درون خودروی پیرمرد گذاشتیم و سوار بر خودروی او فرار کردیم. ولی «وحید» با برداشت صد میلیون تومان از یکی از آشناهایش تریاک خرید. با این وجود به من سهمی ندادند، چون دختر بودم!
وی دربارهٔ سرقتهای دیگر نیز گفت: حدود یک ماه قبل یک گوشی گرانقیمت را درون یک خودروی دربستی پیدا کردم و در کوی امام هادی (ع) فروختم.
«وحید»، یکی از اعضای این باند تبهکاری، نیز با پذیرش اتهامات خود گفت: من به اصرار «علی»، مهدی و ریحانه وارد این ماجرا شدم و همهٔ ما چاقو داشتیم. وقتی ریحانه با پیرمرد به درون باغ رفتند، ما هم دست و پاهایش را بستیم و رمز کارت بانکی را هم من از او گرفتم.
«علی» نیز گفت: من با ریحانه دوست بودم، چرا که او با مادرش تنها زندگی میکند و با هم شیرهٔ تریاک مصرف میکنیم. وقتی او گفت قرار است با پیرمرد به باغ برود، همه با هم نقشهٔ زورگیری را کشیدیم که این حوادث رخ داد؛ اما تصور نمیکردیم به همین راحتی پلیس بتواند ما را شناسایی کند.
«مهدی»، عضو دیگر این باند، نیز اعترافات همدستانش را تأیید کرد و گفت: همگی با هم برای خرید مواد مخدر به منطقهٔ خواجه ربیع رفتیم و آن را تقسیم کردیم.
این گزارش حاکی است: تحقیقات کارآگاهان پایگاه شمال پلیس آگاهی با دستورهای ویژهٔ قضایی برای ریشهیابی دیگر جرایم احتمالی اعضای این باند مخوف تبهکاری همچنان توسط افسر پرونده ادامه دارد.















![دبیر شورای عالی امنیت ملی: مردم ما [در خصوص بازنگری در دکترین هستهای] مطالبه دارند](https://app.akharinkhabar.ir/images/2026/10/31/69c7d520-773b-4276-ba97-9b88f16e6224.png)