آخرین خبر/ متن شعر تصنیف توشه عمر:
چون درای کاروان در میان شبروان
بانگ عمر ما می رسد به گوش
با گذشت این و آن می دهد ندا زمان
هر سحر، که ای: خفتگان به هوش
بی خبر، آمدی، همچو رهگذر بی خبر، می روی، توشه ای ببر
عمر دیگر کی دهندت ؟

داستان ها در زمان ها مانده از کاروان ها
زین حکایت با خبر شو

تا بماند، داستانی از تو هم در زبان ها
نیمه شب از رهگذری می گذری در سفری

بی خبر از قافله در گوشه صحراها
در دل این دشت سیه جان تو ای مانده به ره

گمشده در پیچ و خم شوق و تمنّاها
نکنی گر هوسی، ملکوتی نفسی تو که مرغ فلکی، منشین در قفسی

ز چه دل بسته شوی؟ به خدا خسته شوی
چو مرادت نبود به مرادی برسی

چون درای کاروان در میان شبروان
بانگ عمر ما می رسد به گوش

با گذشت این و آن می دهد ندا زمان
هر سحر که ای خفتگان به هوش

شعر : معینی کرمانشاهی

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar