اندیشکده بروکینگز: جنگ ایران و شکاف فزاینده میان راهبرد ایالات متحده در آسیا و منابع آن

اندیشکده بروکینگز: جنگ ایران و شکاف فزاینده میان راهبرد ایالات متحده در آسیا و منابع آناندیشکده بروکینگز: جنگ ایران و شکاف فزاینده میان راهبرد ایالات متحده در آسیا و منابع آن
0
0
18K
1405/06/14 - 16:08
778
1405/06/14 - 16:08

انتخاب/ اندیشکده بروکینگز نوشت: جنگ ایران شکاف میان اولویت اعلام‌شده واشنگتن برای منطقه هند-اقیانوسیه و سیاست‌های نظامی، اقتصادی و دیپلماتیکی را که برای آمریکا در منطقه ضروری است، گسترده‌تر کرده است.

در شبه‌جزیره کره، کاهش دامنه رزمایش‌ها می‌تواند بازدارندگی را تضعیف کند؛ در حالی که تجربه ایران ممکن است این باور کره شمالی را تقویت کند که سلاح‌های هسته‌ای برای بقای کره شمالی ضروری هستند.
واشنگتن باید انحراف منابع را محدود کند، ذخایر مهمات حیاتی را مجدداً تکمیل کند، آمادگی ائتلاف‌ها را از اختلافات نامرتبط محافظت کند و یک راهبرد خروج روشن را دنبال کند تا از تبدیل شدن جنگ ایران به یک «جنگ بی‌پایان» دیگر جلوگیری شود.

پیامدهای ناخواسته: جنگ ایران چگونه ممکن است جهان را تغییر دهد

جنگ آمریکا با ایران شکاف فزاینده‌ای را میان اولویت اعلام‌شده واشنگتن برای منطقه هند-اقیانوسیه و سیاست‌هایی که این کشور در عمل دنبال می‌کند، آشکار کرده است.
انتقال منابع نظامی به خاورمیانه، افزایش فشار اقتصادی و رویکرد هرچه معامله‌گرایانه‌تر در قبال متحدان و شرکای آمریکا در آسیا، تردیدهایی را درباره دوام حضور منطقه‌ای ایالات متحده ایجاد کرده است.
در شبه‌جزیره کره، کاهش دامنه رزمایش‌های نظامی خطر تضعیف بازدارندگی را به همراه دارد؛ در حالی که برداشت‌هایی که پیونگ‌یانگ از تجربه ایران خواهد داشت، ممکن است اعتقاد آن را تقویت کند که سلاح هسته‌ای برای بقای کره شمالی ضروری است.
بنابراین، خطر لزوماً معکوس شدن چرخش آمریکا به سمت آسیا نیست، بلکه فرسایش تدریجی قابلیت‌ها، اعتبار و مشارکت‌هایی است که برای حفظ این چرخش و تداوم حضور آمریکا در منطقه ضروری هستند.

پیشینه
بیش از یک دهه است که دولت‌های متوالی آمریکا منطقه هند-اقیانوسیه را یکی از اولویت‌های اصلی امنیت و شکوفایی بلندمدت آمریکا اعلام کرده‌اند. دولت دوم ترامپ نیز از این قاعده مستثنی نیست.
راهبرد امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۲۵ بر حفظ توازن مطلوب قدرت در آسیا تأکید می‌کند و راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶ نیز بازدارندگی چین در منطقه هند-اقیانوسیه را یکی از اولویت‌های اصلی می‌داند.
با این حال، جنگ با ایران شکافی روزبه‌روز مهم‌تر را میان اولویت‌های راهبردی آمریکا و اقدامات این کشور آشکار کرده است.
منتقدان این درگیری را عاملی در ایجاد یک «چرخش معکوس» از آسیا توصیف کرده‌اند. تجهیزات نظامی آمریکا، از جمله مهمات هدایت‌شونده دقیق و یک ناو هواپیمابر، از منطقه هند-اقیانوسیه به خاورمیانه منتقل شده‌اند.
این درگیری همچنین ذخایر جهانی مهمات را کاهش می‌دهد و نگرانی‌هایی را در میان متحدان آسیایی ایجاد کرده است؛ به‌ویژه در شرایطی که آمریکا رزمایش‌های مشترک نظامی با کره جنوبی را لغو کرده و فروش تسلیحات مصوب تقریباً ۳۰ میلیارد دلاری به تایوان را به تأخیر انداخته است.
هم‌زمان، تعرفه‌های آمریکا، انحلال آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا (USAID) و عقب‌نشینی از مشارکت اقتصادی منطقه‌ای، دیگر پایه‌های نفوذ آمریکا را نیز تضعیف کرده‌اند.
اما مشکل لزوماً کنار گذاشتن آسیا از سوی واشنگتن نیست. چین همچنان اصلی‌ترین رقیب راهبردی بلندمدت آمریکا محسوب می‌شود و اسناد راهبردی دولت نیز خود این واقعیت را به رسمیت می‌شناسند.
مشکل عمیق‌تر، ناهماهنگی راهبردی است. مقام‌های آمریکایی همچنان آسیا را یک اولویت می‌دانند، در حالی که سیاست‌هایی را دنبال می‌کنند که حفظ این اولویت را روزبه‌روز دشوارتر می‌سازد.

هزینه‌ها فراتر از تجهیزات نظامی است
بارزترین مشکل در حوزه نظامی است.
قدرت آمریکا هرچند بسیار قدرتمند است، اما نمی‌تواند همه‌جا و هم‌زمان همه کار انجام دهد. ناوهای هواپیمابر، سامانه‌های دفاع موشکی، مهمات هدایت‌شونده دقیق، بمب‌افکن‌ها، شبکه‌های لجستیکی و نیروهای آموزش‌دیده را نمی‌توان صرفاً در هنگام وقوع بحران‌های هم‌زمان، به‌سادگی دو برابر کرد.
جنگ ایران نشان داده است که بحران‌های منطقه‌ای با چه سرعتی می‌توانند قابلیت‌هایی را که برای پشتیبانی از یک راهبرد جهانی در نظر گرفته شده‌اند، مصرف کنند.
این مسئله برای آسیا اهمیت دارد، زیرا بازدارندگی تنها به مجموع قدرت نظامی آمریکا وابسته نیست؛ بلکه به ارزیابی طرف مقابل از این موضوع نیز بستگی دارد که آیا واشنگتن هم توانایی و هم اراده سیاسی لازم برای استفاده از این قدرت در زمان بحران را دارد یا نه.
رقبایی مانند پکن و پیونگ‌یانگ فقط نظاره نمی‌کنند که آیا آمریکا در ایران موفق می‌شود یا شکست می‌خورد؛ آنها همچنین بررسی می‌کنند که این جنگ درباره توانایی آمریکا برای مدیریت هم‌زمان چند بحران چه چیزی آشکار می‌کند.

پیامدها سیاسی نیز هستند.
از متحدانی مانند ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و فیلیپین خواسته شده است سرمایه‌گذاری بیشتری در دفاع خود انجام دهند. درخواست از متحدان برای بر عهده گرفتن مسئولیت بیشتر منطقی است.
اما درخواست برای تقسیم بیشتر بار مسئولیت، زمانی دشوارتر قابل توجیه است که سیاست‌های واشنگتن درباره تعهدات خود آمریکا به منطقه تردید ایجاد کند یا این تصور را به وجود آورد که ائتلاف‌ها عمدتاً ترتیباتی معامله‌گرایانه هستند.
برای کشورهای جنوب شرق آسیا، مشکل متفاوت اما به همان اندازه مهم است.
بسیاری از این کشورها از هم‌اکنون تلاش می‌کنند از انتخاب میان واشنگتن و پکن اجتناب کنند. آمریکایی که هم‌زمان درگیر جنگ دیگری در خاورمیانه است و تجارت را محدود کرده و هزینه‌های اقتصادی بر شرکای منطقه‌ای تحمیل می‌کند، انگیزه بیشتری برای اتخاذ سیاست موازنه‌گری و حفظ گزینه‌ها ایجاد می‌کند.
چین زمانی که واشنگتن دچار تزلزل می‌شود، به‌طور خودکار جای نفوذ آمریکا را نمی‌گیرد. با این حال، زمانی که کشورها درباره توانایی آمریکا برای ارائه ترکیبی پایدار از امنیت، فرصت اقتصادی و قابلیت اتکای سیاسی تردید کنند، پکن سود می‌برد.

نگاه از شبه‌جزیره کره
شبه‌جزیره کره بیش از آنکه تنها نشان‌دهنده پیامد انتقال منابع نظامی آمریکا باشد، نشان می‌دهد که چرا آثار جنگ ایران فراتر از این انتقال منابع است؛ زیرا مدیریت ائتلاف نیز با جنگ ایران درهم تنیده شده است.
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، کاهش اخیر در رزمایش‌های اولچی فریدام شیلد میان نیروهای آمریکایی و کره جنوبی را تا حدی به تنش‌های ناشی از عدم تمایل کره جنوبی به حمایت از تلاش جنگی آمریکا مرتبط دانسته است.
استفاده از آمادگی ائتلاف به‌عنوان اهرمی برای تأثیرگذاری بر موضع یک متحد در قبال یک جنگ نامرتبط، خطر تضعیف همان بازدارندگی‌ای را دارد که واشنگتن تلاش می‌کند حفظ کند.
یکی دیگر از پیامدهای ماندگار ممکن است درس‌هایی باشد که کره شمالی از ایران می‌گیرد.
پیونگ‌یانگ طی دهه‌ها برنامه هسته‌ای خود را با این استدلال توجیه کرده که برای جلوگیری از سرنوشت دولت‌هایی مانند عراق در دوران صدام حسین و لیبی در دوران معمر قذافی، به آن نیاز دارد.
ایران اکنون داده دیگری به این مجموعه اضافه می‌کند.
از نگاه کره شمالی، تفاوت بسیار آشکار است: ایران از قابلیت‌های قابل توجه موشکی و یک برنامه هسته‌ای در حال توسعه برخوردار است، اما زرادخانه هسته‌ای عملیاتی‌ای ندارد که بتواند به‌طور معتبر آمریکا یا متحدانش را با حمله هسته‌ای متقابل تهدید کند.
رهبران کره شمالی ممکن است جنگ ایران را شاهد دیگری بدانند که نشان می‌دهد سلاح‌های هسته‌ای برای بقای کشورشان ضروری هستند؛ برداشتی که مخالفت سرسختانه حکومت کیم با خلع سلاح هسته‌ای را تقویت خواهد کرد.
درس‌های ایران در سطح عملیاتی نیز اهمیت دارند.
برنامه‌ریزان نظامی کره شمالی احتمالاً آسیب‌پذیری‌های رهبری و ساختارهای فرماندهی ایران، پدافند هوایی، پرتابگرهای موشکی، تأسیسات زیرزمینی و شبکه‌های ارتباطی را بررسی خواهند کرد.

آنها احتمالاً بیش از پیش بر موارد زیر تأکید خواهند کرد:

بقای رهبران؛
سامانه‌های فرماندهی و کنترل مستحکم و پراکنده؛
پرتابگرهای متحرک موشکی؛
ذخایر بزرگ‌تر موشک؛

پهپادها؛
سامانه‌های دفاع هوایی و دفاع موشکی؛
و توانایی انجام حمله تلافی‌جویانه پس از تحمل یک حمله اولیه.
این وضعیت برای واشنگتن یک تناقض ناخوشایند ایجاد می‌کند.
جنگی که با هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای انجام شده، ممکن است عزم کره شمالی را برای حفظ و حتی گسترش برنامه هسته‌ای خودش نیز تقویت کند.

پیوند دوباره میان راهبرد و منابع
آمریکا نمی‌تواند به‌سادگی از هر بحرانی خارج از آسیا عقب‌نشینی کند.
اما اولویت‌بندی مستلزم انتخاب است.
اگر واشنگتن همان‌طور که در اسناد راهبردی خود اعلام کرده، حفظ توازن مطلوب قدرت در منطقه هند-اقیانوسیه را یک منفعت حیاتی ملی می‌داند، باید از منابع و روابطی که برای تحقق این هدف ضروری هستند محافظت کند.

سه اقدام اصلاحی از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند:

اول
واشنگتن باید محدودیت‌های روشن‌تری برای منابع نظامی اختصاص‌یافته به ایران تعیین کند و روند بازسازی ذخایر مهمات و سامانه‌های دفاع موشکی مرتبط با سناریوهای احتمالی در منطقه هند-اقیانوسیه را تسریع کند.
راهبرد آمریکا در آسیا، از جمله بازدارندگی چین، نمی‌تواند موفق باشد اگر قابلیت‌هایی که این راهبرد به آنها متکی است دائماً به مناطق دیگر منتقل شوند.

دوم
دولت باید به متحدان منطقه هند-اقیانوسیه اطمینان دهد که تعهدات دفاعی آمریکا در برابر آنها به ابزار چانه‌زنی در اختلافات مربوط به مشارکت آنها در عملیات نظامی خارج از منطقه تبدیل نخواهد شد.
در مورد کره، واشنگتن باید آمادگی ائتلاف و بازدارندگی گسترده آمریکا را از اختلافات خود با سئول درباره ایران مصون نگه دارد.
اگر رزمایش‌های مشترک موقتاً کاهش پیدا می‌کنند، واشنگتن و سئول دست‌کم باید درباره نحوه اطلاع‌رسانی عمومی درباره این رزمایش‌های کاهش‌یافته هماهنگ کنند.

سوم
واشنگتن باید اقدامات ملموسی انجام دهد تا نشان دهد انتقال منابع به ایران موقتی است و نشانه آغاز عقب‌نشینی گسترده‌تر راهبردی از آسیا نیست.
کنگره می‌تواند موضع محکم‌تری اتخاذ کند و اختصاص بودجه اضافی برای جنگ ایران را منوط به آن کند که دولت ترامپ یک راهبرد خروج منسجم ارائه دهد.
با فراهم شدن امکان عملیاتی، آمریکا باید دارایی‌های کلیدی دریایی و هوایی خود را به منطقه هند-اقیانوسیه بازگرداند، سطح رزمایش‌ها با متحدان و شرکا را حفظ کند و مشارکت مقام‌های ارشد خود را در مجامع منطقه‌ای ادامه دهد.

نتیجه‌گیری
جنگ ایران لزوماً چرخش آمریکا به سمت آسیا را معکوس نکرده است.
آمریکا همچنان از قابلیت‌های نظامی قدرتمند، متحدان نیرومند و شبکه گسترده‌ای از مشارکت‌های منطقه‌ای برخوردار است.
مهم‌تر از آن، دولت ترامپ همچنان چین را چالش بلندمدت اصلی آمریکا و منطقه هند-اقیانوسیه را عرصه اولویت‌دار می‌داند.

بنابراین، خطر جنگ ایران ممکن است نه یک عقب‌نشینی رسمی آمریکا از آسیا، بلکه فرسایش تدریجی اعتبار، قابلیت‌ها و مشارکت‌هایی باشد که برای آمریکا در این منطقه ضروری هستند

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار برگزیده