خراسان/ عباس خامه یار، رایزن اسبق فرهنگی ایران در بیروت، در گفت و گو با خراسان از وجوه کمتر گفته شده شخصیت و کارنامه دبیرکل شهید حزب الله می گوید.
در تاریخ معاصر منطقه، شخصیت هایی پدید آمده اند که نامشان با ایستادگی، آرمان خواهی و مدیریت در بحران گره خورده است. سید حسن نصرالله بی تردید یکی از برجسته ترین این چهره هاست؛ رهبری که توانست از دل جامعه ای چندپاره و درگیر اختلافات مذهبی و سیاسی، نهضتی منسجم بسازد و آن را به یکی از بازیگران اصلی معادالت منطقه ای بدل کند. او تنها یــک فرمانده نظامی نبود، بلکه روحانی بود که سیاست، دین، مقاومت و عقلانیت را درهم آمیخت و در دوره ای که بسیاری از جنبش ها به بن بســت رســیده بودند، الگویی تازه از «مقاومت هوشمند» ارائه کرد؛ الگویی که نه تنها در لبنان بلکه در سراسر منطقه الهام بخش شد. در دومین سالگرد شهادت سید حسن نصرالله، عباس خامه یار، رایزن اسبق فرهنگی ایران در بیروت، در مصاحبه با خراسان از وجوه کمتر گفته شده شخصیت و کارنامه او می گوید؛ از شیوه مدیریت حزب الله در جامعه متکثر لبنان تا نسبت آرمان خواهی و عقلانیت در تصمیم هایش. این گفت وگو می کوشد تصویری جامع تر و ژرف تر از رهبری به دست دهد که مسیر مقاومت را با درایت و به شیوه ای متفاوت ترسیم کرد.
اگر بخواهیم از مهمترین ابعاد کارنامه سید حسن نصرالله آغاز کنیم، جایگاه او در شکلگیری و توسعه مقاومت در لبنان را چگونه ارزیابی میکنید؟
وقتی درباره سید حسن نصرالله صحبت میکنیم، نمیتوانیم او را صرفاً در چارچوب یک فرمانده نظامی یا دبیرکل یک حزب سیاسی تعریف کنیم. او شخصیتی بود که در چند حوزه به صورت همزمان نقشآفرینی کرد؛ از حوزه نظامی و سازماندهی مقاومت گرفته تا سیاست، جامعه، فرهنگ، تربیت نیرو و مدیریت بحران. شاید مهمترین ویژگی او این بود که توانست این حوزههای مختلف را در یک منظومه نسبتاً منسجم قرار دهد.
در بُعد نظامی، نام نصرالله با مقاومت سازمانیافته و برنامهریزی بلندمدت گره خورده است. آزادسازی جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ و جنگ ۳۳ روزه در سال ۲۰۰۶، دو نقطه مهم در این مسیر بودند. اهمیت این تحولات تنها در نتیجه نظامی آنها خلاصه نمیشود؛ بلکه نشان میدهد مقاومت توانست از یک نیروی محدود به مجموعهای تبدیل شود که در محاسبات امنیتی و سیاسی منطقه نقش داشته باشد.
البته رسیدن به چنین مرحلهای صرفاً با تقویت توان نظامی امکانپذیر نبود. نصرالله به این مسئله توجه داشت که یک جنبش برای ماندگاری نیازمند نیروی انسانی آموزشدیده، سازمان، زیرساخت فکری، رسانه، فعالیت اجتماعی و پشتوانه مردمی است. به همین دلیل، در کنار ساختار نظامی، بر تربیت نیرو و ایجاد زیرساختهای فرهنگی و اجتماعی نیز تأکید میکرد.
یکی از ویژگیهای مهم رویکرد او، ترکیب قدرت سخت و قدرت نرم بود. از یک سو، مقاومت باید توان دفاعی و نظامی خود را حفظ میکرد و از سوی دیگر، باید میتوانست با جامعه ارتباط برقرار کند، مخاطبان مختلف را اقناع کند و در ساختار سیاسی لبنان نیز حضور داشته باشد.
از همین منظر، میتوان گفت نصرالله تلاش کرد مفهوم مقاومت را از یک فعالیت صرفاً نظامی فراتر ببرد و آن را به یک ساختار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تبدیل کند. همین نگاه سازمانی و بلندمدت بود که به حزبالله امکان داد در بحرانهای مختلف، انسجام خود را حفظ کند.
حتی در زمینه تربیت نیرو نیز نگاه او صرفاً نظامی نبود. او بر برگزاری جلسات آموزشی برای جوانان، زنان، خانوادههای نیروهای مقاومت و اقشار مختلف تأکید داشت و معتقد بود مقاومت بدون زیرساخت فکری و اخلاقی پایدار نمیماند. از نظر او، مقاومت فقط سلاح نیست؛ بلکه نیازمند ایمان، دانش، خودسازی، آگاهی سیاسی و احساس مسئولیت اجتماعی است.
بنابراین، اگر بخواهیم بُعد نظامی نصرالله را درست بفهمیم، باید آن را بخشی از یک منظومه بزرگتر بدانیم؛ منظومهای که در آن سازماندهی، تربیت نیروی انسانی، سیاست، فرهنگ و ارتباط با جامعه نیز جایگاه مهمی داشت.
یکی از ویژگیهای لبنان، تکثر مذهبی و طایفهای آن است. نصرالله چگونه توانست در چنین جامعهای برای حزبالله نقش سیاسی و اجتماعی ایجاد کند؟
این شاید یکی از مهمترین ابعاد مدیریتی و سیاسی نصرالله باشد. لبنان کشوری با طوایف و گروههای مذهبی و قومی متعدد است و تاریخ معاصر آن نیز با جنگ داخلی، درگیریهای سیاسی و شکافهای اجتماعی عمیق همراه بوده است.
جامعه شیعی لبنان نیز در بخشهایی از تاریخ معاصر خود با محرومیت، انزوا و فاصله از ساختار قدرت مواجه بود. جنگ داخلی لبنان و درگیریهایی مانند جنگ میان امل و حزبالله و همچنین جنگ اردوگاهها، شکافهای اجتماعی و حتی خانوادگی عمیقی ایجاد کرده بود.
در چنین شرایطی، یکی از اقدامات مهم نصرالله، تلاش برای ترمیم شکافهای درون جامعه شیعی بود. او میدانست که بدون ایجاد انسجام داخلی، هیچ پروژه سیاسی یا مقاومتی نمیتواند دوام بیاورد. به همین دلیل، از سازوکارهای مختلف برای هماهنگی میان گروههای شیعی استفاده شد و تلاش شد بخشی از کینهها و اختلافات ناشی از جنگهای گذشته کاهش پیدا کند.
اما مسئله فقط انسجام درونی نبود. تحول مهمتر، ورود فعال حزبالله به ساختار سیاسی لبنان بود. حزبالله از یک نیروی عمدتاً نظامی و اجتماعی، به یک بازیگر سیاسی تبدیل شد؛ در انتخابات پارلمانی شرکت کرد، با گروههای دیگر ائتلاف کرد، فراکسیون سیاسی تشکیل داد و در دولت و ساختار رسمی کشور مشارکت کرد.
این تحول اهمیت زیادی داشت، زیرا به معنای پذیرش این واقعیت بود که مقاومت و سیاست داخلی لبنان را نمیتوان کاملاً از یکدیگر جدا کرد.
در این مسیر، حزبالله به تدریج در تشکیل دولت، انتخاب رئیسجمهور، ائتلافهای سیاسی و تصمیمات کلان لبنان نقش پیدا کرد. بنابراین، نصرالله تلاش کرد میان دو وجه «مقاومت» و «دولت» نوعی رابطه ایجاد کند.
البته درباره این روند، در لبنان دیدگاههای متفاوتی وجود دارد و جریانهای سیاسی مختلف ارزیابیهای یکسانی از نقش حزبالله ندارند. اما از منظر بررسی کارنامه نصرالله، نکته مهم این است که او توانست یک سازمان را از سطح یک بازیگر صرفاً نظامی به سطح یک بازیگر سیاسی و اجتماعی ارتقا دهد.
این مسئله همچنین با نگاه او به مفهوم وطن ارتباط داشت. نصرالله در سالهای مختلف بر مفهوم «لبنان وطن نهایی» تأکید میکرد و تلاش داشت نشان دهد که هویت مذهبی لزوماً به معنای نفی هویت ملی نیست.
موضوع وحدت اسلامی و تقریب مذاهب یکی از محورهای پررنگ در اندیشه نصرالله بود. این نگاه در عمل چگونه خود را نشان داد؟
تقریب مذاهب و وحدت اسلامی در اندیشه نصرالله جایگاه مهمی داشت و او تلاش میکرد آن را از سطح شعار فراتر ببرد. دلیل این مسئله هم روشن بود؛ لبنان و منطقه خاورمیانه بارها شاهد درگیریهایی بودهاند که اختلافات مذهبی در آنها به عامل تشدیدکننده تبدیل شده است.
نصرالله نسبت به پیامدهای فرقهگرایی مذهبی حساس بود و معتقد بود که اگر اختلافات مذهبی به ابزار سیاسی تبدیل شوند، امکان تضعیف جوامع منطقه افزایش پیدا میکند.
به همین دلیل، ارتباط با علمای اهلسنت و حمایت از گفتمان تقریبی برای او اهمیت داشت. حمایت از نهادهایی مانند «تجمع علمای مسلمین» لبنان در همین چارچوب قابل بررسی است. او همچنین بارها بر نقش علمای اهلسنت در حمایت از مقاومت تأکید میکرد و معتقد بود بدون این همکاریها، برخی موفقیتهای مقاومت در منطقه امکانپذیر نبود.
نکته مهم این است که نصرالله تقریب را صرفاً به معنای گفتوگوی مذهبی نمیدانست. از نگاه او، مرحله بعدی باید «تعاون و تکامل» باشد؛ یعنی مذاهب مختلف بتوانند در میدان واقعی سیاست، فرهنگ و مسائل اجتماعی با یکدیگر همکاری کنند.
به همین دلیل، همکاری با جریانهای اهلسنت در لبنان، فلسطین، سوریه، عراق و دیگر کشورهای منطقه، در چارچوب همین نگاه قرار میگرفت.
او همچنین معتقد بود که نگاه بخشی از جامعه اهلسنت به تشیع در طول چند دهه تغییر کرده است و تلاش علمای تقریبی و جریانهای اسلامی در این تحول نقش داشتهاند. از منظر او، حمایت بخشی از جامعه اهلسنت از مقاومت لبنان، نمونهای از همین تغییر نگرش بود.
البته باید توجه داشت که وحدت اسلامی در منطقه همواره با چالشهای سیاسی و مذهبی جدی روبهرو بوده و درباره میزان موفقیت این پروژه نیز دیدگاههای مختلفی وجود دارد. اما در بررسی اندیشه نصرالله، روشن است که تقریب و همکاری میان مذاهب یکی از مؤلفههای مهم نگاه او به آینده منطقه بود.
رابطه نصرالله با مسیحیان لبنان نیز مورد توجه قرار گرفته است. این رابطه چه اهمیتی در پروژه سیاسی و اجتماعی او داشت؟
این بخش از کارنامه نصرالله کمتر از بُعد نظامی او مورد توجه قرار گرفته، در حالی که برای شناخت روش سیاسی او بسیار مهم است.
لبنان جامعهای است که مسیحیان، بهویژه مسیحیان مارونی، بخش مهمی از ساختار تاریخی و سیاسی آن را تشکیل میدهند. بنابراین، هر پروژه سیاسی که بخواهد در سطح ملی لبنان اثرگذار باشد، ناگزیر است با جامعه مسیحی نیز وارد گفتوگو شود.
نصرالله در این زمینه تلاش کرد از مرزهای طایفهای عبور کند. یکی از مهمترین نمونهها، تفاهمنامه مار میخائیل میان حزبالله و جریان ملی آزاد به رهبری میشل عون بود. این تفاهمنامه در زمان خود تحول مهمی در معادلات سیاسی لبنان محسوب شد، زیرا نوعی چارچوب همکاری میان یک جریان شیعی و بخش مهمی از جامعه مسیحی ایجاد کرد.
این همکاری نشان میداد که حزبالله میتواند با گروههایی خارج از محیط مذهبی خود وارد ائتلاف سیاسی شود و منافع مشترک را مبنای همکاری قرار دهد.
این مسئله در تحولات سیاسی لبنان نیز خود را نشان داد؛ از حمایت از برخی نامزدهای ریاستجمهوری گرفته تا شکلگیری ائتلافهای گستردهتر سیاسی. در این چارچوب، تشکیل جبهه ۸ مارس نیز یکی از نمونههای همکاری میان جریانهای مختلف سیاسی بود.
نصرالله در گفتوگو با مسیحیان بر این نکته تأکید داشت که لبنان باید وطن مشترک همه شهروندانش باشد و هیچ گروهی نباید احساس کند که در این کشور بیگانه یا موقت است.
در نتیجه، تلاش او برای گفتوگو با مسیحیان را میتوان بخشی از تلاش گستردهترش برای عبور از مرزبندیهای طایفهای دانست. این سیاست البته به معنای حذف اختلافات سیاسی نبود؛ بلکه تلاش میکرد اختلافات را در چارچوب ائتلافها و گفتوگوهای سیاسی مدیریت کند.
از این منظر، یکی از ویژگیهای مهم روش نصرالله این بود که هویت مذهبی را در کنار هویت ملی قرار میداد و میکوشید میان این دو تعارض ایجاد نشود.
درباره مدیریت بحران، قدرت نرم، صداقت و کاریزمای سید حسن نصرالله چه نکاتی را میتوان برجسته کرد؟
اگر بخواهیم یکی از ویژگیهای اصلی نصرالله را مشخص کنیم، بدون تردید باید به مدیریت بحران و قدرت ارتباطی او اشاره کنیم. تقریباً تمام دوران رهبری او با بحرانهای بزرگ همراه بود.
پس از شهادت سیدعباس موسوی، او در شرایطی حساس مسئولیت رهبری حزبالله را بر عهده گرفت. بعد از آن نیز با مجموعهای از بحرانها مواجه شد؛ از درگیریهای داخلی لبنان و خروج نیروهای سوریه گرفته تا ترور رفیق حریری، فشارهای بینالمللی، جنگ ۳۳ روزه، بحران سوریه، ظهور گروههای تکفیری و انفجارهای ضاحیه.
در چنین شرایطی، مدیریت یک سازمان پیچیده نیازمند حفظ انسجام داخلی و جلوگیری از فروپاشی ساختار بود. نصرالله تلاش میکرد در کنار تصمیمهای نظامی، به ابعاد سیاسی و اجتماعی بحران نیز توجه کند.
یکی از ویژگیهای مورد اشاره درباره او، تلاش برای جلوگیری از کشیدهشدن سلاح مقاومت به منازعات داخلی لبنان بود. او در مقاطع مختلف تأکید داشت که سلاح مقاومت نباید به ابزار درگیری داخلی تبدیل شود.
در کنار این مدیریت، قدرت نرم او اهمیت زیادی داشت. نصرالله توانایی بالایی در سخنرانی و ارتباط مستقیم با مخاطب داشت. سخنان او معمولاً با استدلال، ارائه اطلاعات و تلاش برای توضیح شرایط همراه بود و همین ویژگی باعث میشد سخنرانیهایش مورد توجه طیف وسیعی از مخاطبان قرار گیرد.
یکی از نکات مهم درباره سبک ارتباطی او، تأکید بر صداقت و شفافیت بود. حتی برخی تحلیلگران و رسانههای اسرائیلی نیز در مقاطع مختلف به این مسئله توجه کرده بودند که سخنان نصرالله باید جدی گرفته شود. این مسئله لزوماً به معنای پذیرش مواضع او نبود، بلکه نشاندهنده اهمیت پیشبینیپذیری و انسجام گفتار و عمل او از نگاه مخاطبان و رقبایش بود.
او تلاش میکرد میان وعده و عمل فاصله زیادی ایجاد نشود. همین مسئله میتوانست به شکلگیری اعتماد در میان حامیانش کمک کند.
در کنار این موارد، شخصیت کاریزماتیک و اخلاقی او نیز در افزایش نفوذ اجتماعیاش نقش داشت. نصرالله میتوانست با مخاطبانی از سطوح مختلف، از نیروهای عادی جامعه گرفته تا نخبگان سیاسی و مذهبی، ارتباط برقرار کند.
قدرت اقناع او نیز تا حد زیادی از ترکیب عقلانیت و واقعبینی ناشی میشد. او تلاش میکرد محدودیتها و امکانات واقعی را در تحلیلهای خود لحاظ کند و استدلالهایی ارائه دهد که برای مخاطب قابل پیگیری باشد.
به همین دلیل، قدرت نرم نصرالله را نمیتوان صرفاً به کاریزما تقلیل داد؛ بلکه مجموعهای از توانایی سخن گفتن، تحلیل شرایط، شناخت مخاطب، ایجاد اعتماد و مدیریت ارتباطات سیاسی و اجتماعی بود.
با توجه به مجموعه این ویژگیها، میراث سید حسن نصرالله را چگونه میتوان جمعبندی کرد؟
برای جمعبندی، به نظرم باید از یک نگاه تکبعدی به شخصیت نصرالله پرهیز کرد. او در طول چند دهه فعالیت خود، همزمان در حوزههای مختلف نقشآفرینی کرد و همین ترکیب است که اهمیت بررسی شخصیت او را افزایش میدهد.
در عرصه نظامی، تلاش کرد مقاومت را به یک ساختار منسجم و سازمانیافته تبدیل کند. در عرصه سیاسی، حزبالله را وارد ساختار رسمی لبنان کرد. در عرصه اجتماعی، به دنبال ترمیم شکافهای داخلی و ایجاد ارتباط با گروههای مختلف بود. در عرصه مذهبی، بر تقریب مذاهب و همکاری میان مسلمانان تأکید کرد و در عرصه ملی، مفهوم لبنان به عنوان وطن مشترک همه لبنانیها را مورد تأکید قرار داد.
یکی دیگر از ابعاد مهم کارنامه او، توجه به تربیت و آموزش بود. او معتقد بود که هیچ سازمانی بدون تربیت نسل جدید و ایجاد زیرساخت فکری و فرهنگی نمیتواند پایدار بماند. به همین دلیل، آموزش جوانان، خانوادهها و نیروهای اجتماعی را جدی میگرفت.
در کنار همه این ها، مسئله وطندوستی نیز در تصویر او جایگاه ویژهای داشت. یکی از نمادهای این مسئله، شهادت فرزندش هادی نصرالله بود. این اتفاق در روایت حامیان او به عنوان نمونهای از فداکاری شخصی رهبر مقاومت مطرح شد و در شکلگیری تصویری ملیتر از شخصیت او مؤثر بود.
در نهایت، شاید بتوان گفت ویژگی متمایز نصرالله، ترکیب چند عنصر بود: روحانی بودن، شناخت سیاسی، فرماندهی، مدیریت سازمانی، قدرت اقناع، کاریزما، توجه به آموزش و توانایی برقراری ارتباط با گروههای مختلف.
البته درباره کارنامه حزبالله و نقش آن در لبنان و منطقه، دیدگاههای متفاوت و گاه کاملاً متضادی وجود دارد و نمیتوان این اختلاف دیدگاهها را نادیده گرفت. اما فارغ از این اختلافات، از منظر تاریخ سیاسی معاصر لبنان، نصرالله یکی از چهرههایی بود که تأثیر قابل توجهی بر ساختار سیاسی، امنیتی و اجتماعی لبنان و بر معادلات منطقهای گذاشت.
به همین دلیل، بررسی میراث او تنها بررسی زندگی یک فرد نیست؛ بلکه مطالعه یک دوره تاریخی و تجربهای است که در آن دین، سیاست، مقاومت، جامعه، سازمان و تحولات منطقهای به یکدیگر پیوند خوردند. همین مجموعه است که باعث میشود کارنامه او همچنان موضوع بحث و بررسی در لبنان و منطقه باقی بماند.
روایت رایزن اسبق فرهنگی ایران در بیروت از وجوه کمتر گفتهشده شخصیت و کارنامه شهید نصرالله
1405/07/06 - 08:19
303
1405/07/06 - 08:19
















