روایتی از التماس نفر دوم سفارت انگلیس به فرمانده سپاهی

تسنيم/ جانشين فرمانده کل سپاه به بيان برخي ماجراها از دستگيري تفنگداران آمريکايي و انگليسي در آبهاي ايران پرداخت.
سردار فدوي جانشين فرمانده کل سپاه ميهمان اين هفته برنامه تلويزيوني دستخط بود که بخشهايي از آن گفتگو را در اينجا ميخوانيد:
** به برکت انقلاب اسلامي که الان 41 سال و 7 ماه از انقلاب گذشته است، در مورد هر موضوعي اعم از امنيت، نظامي، تسليحاتي، علمي و غيره قابل قياس با قبل نيستيم. در خيلي از مواقع و موارد در سال 57 و 58 و 59 که جنگ شروع شد، در ذهن ها هم خيلي از مواردي که الان بعنوان يک موضوع عادي در بين همه مردم از آن مطلع هستند و ديدهاند، نبود.
اگر تحقيقي درباره جايي کنيد که همه فناوري هايي بزرگ پآمريکايي از آنجا بروز کرد که دره سيليکون آمريکا است، همه دنيا اين را قبول دارند که مردم ما از بالاترين بهره هوشي برخوردار هستند. کتابچه اي هست که کسي از دانشگاه شريف به آنجا رفته بود چاپ کرده بود، تعداد زيادي از شرکت ها را عنوان کرده بود که همه ايراني هستند.
لازمه هر نوع پيشرفتي در هر زمينه اي موضوعي است که ايران بيش از نياز خودش دارد؛ يعني آدم. اگر روال هاي مديريتي ما طبق روال انقلاب اسلامي و امام و آن چيزي که در اسلام عنوان شده، باشد همه اين توانمندي هاي آدم ها بروز پيدا ميکند. ولي متاسفانه در خيلي از سيستم هايي که در خيلي از کشورها وجود دارد تغييري حاصل نشد.
** يعني سيستمگذاري که آمريکايي ها در سال 36 به بعد کرده بودند تغيير خاصي نکرد. در اين سيستم ها از اين موضوعات اصلا نيست که بتوانيد از توانمندي هاي جوانان داخل کشور بالاترين بهره را ببريد. آنها سيستمسازي که ميکردند براي اهداف خودشان بود، نه براي اهداف اين جغرافيا و اين مرز و بوم. هنوز متاسفانه گريبان گير اين موضوع هستيم. آيا گرفتاري هاي معيشتي داخل کشور در شأن ملت مسلمان ما هست؟ مشکل از آن سيستم هايي است که هنوز کارکرد دارد، آن ساختارهايي که هنوز هست.
آمريکايي ها بعد از 41 سال حضور فيزيکي در اينجا ندارند ولي چون سيستمگذاري کردهاند آن سيستم ها برقرار است. سختترين کار دنيا چه کاري است؟ کاري است که آدم براي انجام آن اگر لازم شد بايد جان بدهد. شما اگر براي کارهايي که سخت نيست و براي انجام آن نبايد جان بدهيد، مثلاً همين مسائل اقتصادي که براي کار درست انجام دادن در اين زمينه نبايد جان بدهيد، در سياست و فرهنگ نبايد جان بدهيد، ولي بايد طبق قاعده هايي که خداوند بيان کرده، عمل کنيد؛ اگر مي خواهيد پيروز شويد. وقتي عمل به قاعده هايي خدا نمي کنيد ما پيروز ميشويم؟
*الان يکي از مواردي که بحث مي شود و آمريکايي ها در هفته اخير تلاش کردند مکانيسم ماشه را عملياتي کنند تا از توان دفاعي ايران جلوگيري کنند، به خصوص که مسئله آنها مسئله منطقه اي و موشکي است. الان چقدر جلو رفته ايم؟ آخرين آزمايشي که انجام داديم فکر مي کنم 400-300 کيلومتر اضافه کرديم.
براي ما مسئله مسافت و اينها موضوعيت ندارد؛ براي ما دستور مقام معظم رهبري درباره برد موشک 2 هزار کيلومتر مطرح است. ما بر اساس اين دو هزار کيلومتر همه موضوعات را تنظيم کردهايم و هر دستور ديگري باشد، همه لازمه هاي آن فراهم مي شود؛ اصليترين لازمهاش آدم است.
چندين سال پيش آقا فرمودند درباره دقت موشکي کار کنيد. موشکي که مي زنيد براي کشتار جمعي نيست؛ بلکه هدفزن است مثل اين که تک تيرانداز بخواهد تيري بزند، بايد اينچنين موشک بخورد. چه موشکي باشد؟ موشکي که برد آن 2 هزار تا باشد، سرموشکي هزار و 500 کيلوگرم است و مثلا اين 6 متر مربع هدف است. الان موشک هاي ما در اين وضعيت هستند.
در همه زمينه ها اينچنين است. در موضوع دريايي هنوز در سال 1399 شمسي يا 2020 ميلادي در هيچ نيروي دريايي در دنيا سرعتهاي بالاتر از 35 نات معنا و مفهومي جاري و ساري ندارد.
*ما الان در 80 نات هستيم.
من 2 سال و يک ماه است که از نيروي دريايي بيرون آمدهام. من در نيروي دريايي که بودم شناور موشکانداز با 92 نات سرعت را در فورس 3.4 دريا تست کرديم. يعني 176 کيلومتر سرعت! اين دريا است. در اتوبان زمين صاف است، در دريا موج در اختيار کسي نيست و به زودي به 100 نات ميرسيم. طراحي، ساخت، مواد اوليه، موشک، سيستم هاي کنترل آتش و ارتباطي همگي ايراني است.
** نيروي دريايي سپاه در حالي که حکم ما براي شهريور سال 64 است که نيروهاي زميني، دريايي و هوايي در سپاه تشکيل شود. آن زمان قرارگاه نوح بوديم. يک مطلبي پيش آمد، ميدانيد بعد از عمليات بيت المقدس که قبل از آن چندين عمليات بود تا عراقي ها را بيرون کرديم، از بيتالمقدس تا عمليات والفجر 8 که نزديک 4 سال طول کشيد تحليلي ايجاد شد و روي اين تحليل بيشتر آمريکايي ها و غربيها تاکيد ميکردند که اين جنگ غالب و مغلوب ندارد.
وقتي عمليات والفجر 8 انجام شد که خود غربيها ميگويند توسط نيروهاي جوان سپاه و بسيج که طبق روال هاي معمول دنيا عمليات نميکنند. هنوز هم در دنيا کسي جرات ندارد آنچنان عمليات کند. اين عمليات يک تلقي در دنيا درست کرد که اين چه توانمندي است که توانسته اين عملياتي که هيچ کسي در دنيا قادر به انجام آن نيست، انجام دهد. اروند رودخانه عجيبي است؛ خود عمليات والفجر 8 و اجراي آن برنامه دو ساعته را مي طلبد. اين عمليات اين مسئله را در دنيا تثبيت کرد که اين جنگ غالب و مغلوب دارد.
دنيا و مخصوصاً آمريکايي ها را مطمئن کرد که غالب و مغلوب وجود دارد. اين دقيقا زماني است که آمريکا مستقيماً وارد جنگ شد و ظرف مدت چند ماه تعداد ناوهايشان را به 86 فروند ناو جنگي رساندند. الان چند ناو جنگي در خليج فارس است؟ الان 20 و چند ناو جنگي است! آن زمان 86 ناو جنگي آوردند.
در همين شرايط بخاطر همين تغيير استراتزيک ايجاد شده که امريکايي ها خود وارد جنگ شدند، صادرات نفت ما به زير 100 هزار بشکه رسيد. اين وضعيت نامطلوبي بود. آن زمان ما همه کالاها را وارد ميکرديم. همه اين کالاها را با کشتي وارد مي کرديم. همه نفتي که صادر ميکرديم ميزدند، همه واردات ما را ميزدند. عراقي ها به دستور آمريکايي ها ميزدند. منطقه عمليات را در شمال خليج فارس تا تنگه هرمز گسترش دادند.
تا آن زمان هم نيروي دريايي سپاه در دريا نبود. روز هشتم اسفند سال 65 در اوج عمليات کربلاي 5 در شلمچه، جلسه اي تشکيل شد و آقاي هاشمي گفت بررسي کنيد که ميتوانيد وارد خليج فارس شويد.
ميدانيد اولين عمليات نيروي دريايي سپاه در آب هاي خليج فارس در چه تاريخي انجام شد؟ در اول فروردين سال 66؛ يعني 20 روز بعد عمليات انجام شد و بلافاصله تا زمان قطعنامه ادامه پيدا کرد. بيش از 140 عمليات دريايي، بيش از 18 عمليات موشکي ساحل به دريا، بيش از 5 عمليات ويژه که هنوز نميتوانيم درباره ابعاد آن عمليات صحبت کنيم، انجام شد.
ما آمريکايي ها را در سال 66 و 67 به خاک مذلت نشانديم. همه مردم سال گذشته را به ياد دارند که يک هواپيماي بدون سرنشين خيلي پيشرفته آمريکايي را رزمندگان هوافضاي سپاه در منطقه شرقي تنگه هرمز مورد اصابت قرار دادند و سقوط کرد. آمريکايي ها در دهه 70 از ايران به دادگاه لاهه شکايت کردند. اصل لايحه 160 يا 260 صفحه بود، خيلي دقيق به ياد ندارم. 10 هزار صفحه پيوست دارد. در اينجا با عکس و نقشه و تصويرهاي رنگي مدعي شدند که نيروي دريايي سپاه اين همه کار با ما کرده است که بعد ما سکوي آنها را زديم. اين را خبيثانه گفتند.
چون شروع با آنها بود ولي ما اين طوري پاي کار رفتيم. مدعي شدند ناو «ساموئل بي رابرتز» يک ميليارد دلاري آمريکا، هلي کوپترهاي ما، هواپيماي ما، کشتي هاي بيشمار پشتيباني ما را زده اند؛ همه اينها را ليست کردند. اين بلاها سر آمريکايي ها آمد.
*با همين شناورهاي تندرو؟
نه اين شناورهايي که الان داريم، آن زمان شناور تندرو نبود. ما شناور براي کجا ساخته بوديم؟ براي اينکه عمليات والفجر 8 را انجام دهيم و از اين سوي رودخانه به سوي ديگر آن برويم.
*نه در دريا و خليج فارس!
براي کربلاي 3 ساخته بوديم؛ 24 کيلومتر از ساحل اين سکوها فاصله داشت. براي بدر و خيبر اين شناورها را ساخته بوديم، براي آب هاي هور که مانند آب هاي استخر است. در درياي خليج فارس که 250 هزار کيلومتر مربع وسعت دارد و چند صد کيلومتر عرض دارد، هزار و خرده اي کيلومتر طول دارد، موج هاي بسيار بزرگي در اثر بادهايي که وجود دارد، توليد ميشود، ولي با همين شناورها رفتيم.
*و آن توانمندي که آن زمان داشتيد شايد نسبت به الان قابل قياس نبود.
اصلاً به حساب نميآمد. ما هيچ سلاح دريايي، موشک، اژدر، توپ دريايي، سيستم الکترونيک در دريا نداشتيم. سيستم الکترونيک در دريا خيلي مهم است؛ هيچ سيستم جنگ الکترونيک نداشتيم. همه اينها برقرار است در حالي که همه ايراني است.
*گفته بوديد اطلاعاتي که آمريکايي ها از توان دريايي ايران دارند، اطلاعات کمي است و آنها زماني متوجه قدرت واقعي ما مي شوند که يا شناورهاي آنها غرق شده يا دچار وضع وخيمي شده است.
آمريکايي ها فکر مي کردند ما شناور تندرو داريم. وقتي شناور حرکت مي کرد 20 نات سرعت داشت. يعني سرعت امريکايي از سرعت شناور ما بيشتر بود. از تاکتيک استفاده مي کرديم از عهده ما برنمي آمد. در همين قضيه سرعت 20 نات، بيش از 90 نات! موشک را در سال 66 نميفهميديم؛ آنهم روي شناور. موشک 100 کيلومتري داريم. وقتي دشمن اين را مي شنود احساس مرگ مي کند.
قايق تندرويي که در 100 کيلومتري است شناور امريکايي هيچ اقدامي عليه آن نمي تواند انجام دهد. نه خود ناو، نه هواپيمايي که پشت ناو است ولي او مي تواند موشک بزند.
*اشاره اي به سال 65 داشتيد که آمريکا تحليل کرد غالب اين جنگ عراق نيست، الان هم تحليل اين چنيني مي کنند که آمريکايي ها به خصوص در حوزه منطقه اي کم آوردند و کارهايي مي کنند و برخي مي گويند اين کارها نمايشي است و برخي مي گويند اينها عمق هايي دارد که بعداً مشخص مي شود. همين پيمانهايي که امارات و بحرين و احتمالاً عربستان با اسرائيل دارند. با اين پيمان ها اسرائيل را نزديک هاي آبي ما مي کنند تا بتوانند کارهايي انجام دهند. اين شدني است؟
در دهه 80 باور آمريکايي ها شد که ما به قدرت بعد از بازدارندگي دست يافته ايم. قدرت بعد از بازدارندگي چيست؟ يعني طرف نقابل بايد دنبال توان بازدارنده در مقابل شما باشد. اين جمله وزير دفاع آمريکا است، آخرين وزير دفاع آمريکا در دولت اوباما که کارتر بود؛ يعني ما در مرحله سوم هستيم. کشورهاي کمي هستند که قدرت دفاعي از خودشان دارند، تعداد کمتري هم قدرت بازدارنده دارند، معدود کشور هستند که در مرحله سوم قرار بگيرند و خداوند به وعده خودش عمل کرده و دشمنان ما باور دارند که ما در مرحله سوم هستيم.
*گفته بوديد در خليج فارس همه کشتي هاي خارجي که رد مي شوند را مجبور کرديد به فارسي صحبت کنند؟
يک روزي در دهه 90، گفتيم اينجا خليج فارس است و چرا بايد انگليسي حرف بزنيد، در خليج فارس بايد فارسي صحبت شود. گفتيم اين را ميگوييم و ابلاغيه هم نبود. در نيروي دريايي به مرکز کنترل که دائم با آمريکاييها ارتباط برقرار ميکردند، گفتيم اينجا خليج فارس است و از اين به بعد بايد فارسي صحبت کنيد. از آن به بعد آمريکايي ها و بعدا غيرآمريکايي ها فارسي زبان در ناوهاي خود دارند. ايراني نيستند، يعني فارسي زبان هستند يعني آمريکايي ها مانند بلبل فارسي حرف مي زنند.
*همين الان هم اينطور است؟
همين الان هم اينطور است. البته به طور 100 درصد اين کار را نکرديم، چون اگر به صورت 100 درصدي اين کار را ميکرديم، بچههاي ما انگليسي را رها ميکردند. (ميخندد)
*براي اينکه توانمندي انگليسي نيروها از بين نرود! (ميخندد)
بله. نيروهاي ما بايد مسلط به زبان انگليسي باشند و به اين دليل گفته شد گاهي انگليسي صحبت کنند و گاهي فارسي صحبت کنيد، ولي غالباً فارسي باشد که اين برادر پاسدار ما آقاي زنگويي از منطقه دوم نيروي دريايي سپاه روزي که خدمت آقا بوديم، من معرفي کردم. گفتم کسي که با آمريکايي ها صحبت مي کرد ايشان بود که به زبان انگليسي، هندي و بقيه مسلط است. آقا نگاهي کرد و گفت خدا را شکر فقط صداي آقاي زنگويي را شنيدند و اگر ايشان را ميديدند زهره ترک ميشدند. (خنده). آن خنده در عکس ها سر همين موضوع است.
آقاي زنگويي بسيار مسلط صحبت کرد و بلافاصله بيشترين چيزي که بيان ميکنند مي گويند چشم! اين ناو هواپيمابر آمريکا هست که خود را ابرقدرت دنيا مي داند.
*چند برنامه پيش امير سرتيپ پورشاسب مهمان ما بود، اين سوال را پرسيدم و جواب قابل تاملي دادند. پرسيدم زماني که برجام مطرح بود برخي درباره توان موشکي اظهار نظر کردند که اين توان موشکي طوري دردسرساز شد و اذعان داشتند به نوعي تناقض بين آن چيزي که مي خواهيم ارتباط با دنيا برقرار کنيم با توان موشکي که داريم. ايشان پاسخ پخته اي دادند و بيان کردند هر کسي سياست را بداند ميفهمد که توان دفاعي و قدرت سياسي مکمل همديگر هستند.
حالا برخي از افراد مي گويند بعد از اين که سپاه موشکي که روي آن شعار نقش بسته بود را نمايش داد، خيلي از تئوري ها و مذاکرات ما بهم ريخت. اين را قبول داريد؟
به طور مسلم قبول ندارم چون فشل ها و آدم هاي ضعيف اين حرف ها را بيان ميکنند. روز 24 بهمن سال 57 تا الان شيطان بزرگ، آمريکايي ها به اين کشور، به اين ملت و به اين انقلاب تهاجم کرده، خباثت کرده، تحريم کرده است. داروهاي مردم بيمار را که بعضاً حال آنها وخيم است، تحريم کرده است. کسي که اين چنين رفتاري دارد بايد با آنها مذاکره کنيم؟ اصل قضيه اين است که خداوند قاعده ها را مشخص کرد و اگر طبق قاعده عمل کنيم خدا نتيجه را رقم ميزند.
اگر طبق روال خودمان جلو برويم نتيجه هم براي ما است نتيجه را گرفتيم. آنهايي که طبق روال و قاعده خداوند نبود، خوب بود؟ نتيجه گرفتيم؟ دنيايي که دم از حرف هاي مختلف مي زند، اصلي ترين عاملي که در روابط بين المللي که خداوند نيست نقش دارد، «قدرت» است.
آمريکايي ها خدا را مي فهمند؟ نمي فهمند. اسلام را مي فهمند؟ نمي فهمند. حق را مي فهمند؟ نمي فهمند. شهيد را مي فهمند؟ نمي فهمند. اينها را نمي فهمند ولي قدرت را مي فهمند. موشک را مي فهمند، شناور تندرو را مي فهمند. وقتي ناو ساموئل بي رابرتز در معرض غرق شدن قرار گرفت در اعماق وجود تک تک امريکايي ها اين موضوع لمس مي شود ولي مسئله ديگر را نمي فهمند. آنها قائل بر عدالت هستند؟ قائل بر حق مساوي در مذاکره هستند؟ آنها دنبال اهداف خود هستند.
** صحبت اين است که اوج از سپاه جدا شود. درست است؟
نه. رابطه تنگاتنگي بين قرارگاه فرهنگي بقيه الله (عج) که سردار جعفري مسئول آنجا هستند و سپاه وجود دارد. مجموعه بهم تنيده اي هستند که نمي توان گفت اين جدا از سپاه يا داخل سپاه است.
*از محصولات اوج تا الان راضي هستيد؟
کدام کار را مي توان نام برد که بيعيب و نقص است.
*اشاره به قبل از انقلاب کرديد. به غير از اين که پاي منبر بوديد، فعاليت هاي ديگري عليه رژيم پهلوي داشتيد؟ دستگير هم شديد يا خير؟
وقتي انقلاب پيروز شد 17 ساله بودم. در ايامي که پائيز و زمستان سال 57 بود همه جاي کشور انقلاب بود و هر روز تظاهرات بود، در سال 57 يک روز هم نبود که در اردستان تظاهرات نباشد. مدارس هم تعطيل کرديم و برقرار نبود. اينها کساني که فعال در تظاهرات بودند را ميفهميدند چه کساني هستند. کساني که ميکروفون در دست داشتند. بعداً فهميديم ليست مشخص شد که روز 17 شهريور 20 نفر را در اردستان بکشند. اسم من هم در اين ليست بود.
*در سال 60 معاون اجرائي شبکه 2 شديد. چه کسي به شما پيشنهاد داد که به اين شبکه بياييد؟
يکي از علمايي که داخل دفتر امام بودند گفت که شبکه دو برويد. اتفاقاً آن زمان رئيس شبکه دو اقاي کرباسچي بود.
به شبکه دو رفتيد. درگيري با آقاي همتي که الان رئيس کل بانک مرکزي است، پيدا کرديد.
درگيري نبود. شبکه قبلاً شبکه آموزشي بود. آن را به نام شبکه آموزش ميشناختند. امريکايي ها بر شبکه دو بسيار تاکيد داشت و مي خواست در آموزش فعال شود و آن را سمت و سويي بدهند. ما گفتيم قبلاً شبکه دو شبکه آموزش بود و الان شبکه کامل است. بايد بخش خبر داشته باشد. گفتيم ميخواهيم بخش خبر راه بيندازيم.
اين را فهميده بودند و گفتند خبر به شما مربوط نمي شود و خبر در شبکه يک پخش مي شود. من گفتم شبکه دو هم خبر پخش مي کند. بحث ما اينچنين بود. درگيري نبود.
*اختلاف سليقه کاري بود.
ولي بخش خبري را راه انداختيم. بخش اخبار فرهنگي و هنري در ساعت 19:30 داشت که راه انداختيم و ديگري هم ساعت 22:30 بود که ما راه انداختيم.
*بعد گفتيد مي خواهم به جبهه بروم. هر کسي خط عملياتي مي آيد بسم الله.
در عمليات طريقالقدس صداوسيما 6 دانگ پاي کار آمد. از شبکه يک و شبکه دو همه مراکز استاني گفتند بايد تيمهاي فيلمبردار، خبرنگار و صدابردار به جبهه بيايند. فکر کنم 28 گروه آمده بودند. شبي که ميخواست عمليات انجام شود دم غروب گفتم بچه ها چه کسي مي خواهد از عمليات فيلمبرداري کند؟ فردا که عمليات انجام شد، بخواهيم فيلمبرداري کنيم فايده ندارد؛ گفتم همراه رزمندگان براي فيلمبرداري برويم.
کسي حاضر نشد و فقط يک نفر از شبکه يک آمد. گفت من تنهايي به درد نميخورم، بايد صدابردار و دستيار مي خواهم. گفتم صدابردار يکي بيايد و کسي قبول نکرد، گفتم دستيار بيايد کسي قبول نکرد. گفتم اينهايي که مي خواهيد چقدر طول مي کشد تا کسي ياد بگيرد؟ گفت بايد دانشکده بروند و بياموزند. من گفتم به من ياد بدهيد، من انجام ميدهم. آن زمان 4 ساعت و نيم فيلم گرفتيم تا زماني که مجروح شدم. هم من و هم آقاي لساني مجروح شديم. از 4 ساعت و نيم 3 ساعت و نيم پخش شد؛ درصد خيلي بالايي است. مقداري هم مي تواند پخش شود ولي هنوز پخش نکرده اند، چون روال احساسي خاصي دارد، از صحنه هايي است که من تاکنون نديده ام پخش کنند.
ما در چزابه مجروح شديم. آن جايي که لشگر امام حسين (ع) در تنگه چزابه جلوي عراقي ها ايستاد، همه پاتک هاي عراقي ها از آن سو بود. لشگر امام حسين (ع) يکي از پاتک ها را هم اجازه نداد موفق شود. خاکريز هم کوتاه بود و عراقي ها هم روي تپه هاي شني، مسلط بودند. تانک ها به سمت پايين تير مي زدند. يکي از اين تيرها لبه خاکريز خورد. ما مي خواستيم بخوابيم و فکر مي کرديم هر بار مي خوابيم و بلند ميشويم ميتوانيم بلند شويم. خواستيم بلند شويم اما نميتوانستيم.
*در اين چند سال اخير هر سال شبکه BBC فارسي محملي درست مي کند که مثلاً از ديد خودش به صورت زيرپوستي به سپاه و بچه هاي جنگ خدشه اي وارد کند. همان تحريفاتي که حضرت آقا در سخنراني هفتههاي اخيرشان صحبت کردند، است و تاکيد کردند مراقب باشيد تحريف نکنند. يک نوار سه ساعت و خرده اي را که معلوم نيست از کجا بدست آنها رسيده، درباره اختلافات بين برخي از بچه هاي جبهه و جنگ که برخي مانند اکبر گنجي تقريباً حال فعلي آنها مشخص است...
خيلي وقت است که حال آنها مشخص شده است. اين که حال آنها خراب است، خيلي وقت است که اينچنين شده است.
*در اين زمينه صحبت کردند که در آن جلسه چه گذشته است و چه مباحثي مطرح شده است. برخي با اين که در جنگ سابقه اي نداشتند به آنها سمت داده مي شد، برخي را به نوعي گروهي و تيمي نگاه مي کردند. اصل مطلب آنها اين است که به نوعي نشان دهند در سپاه باندبازي بوده است. تحليل شما در اين زمينه چيست؟
مگر در طول تاريخ همين روال نبوده؟ بالاتر از پيامبران خدا کساني بوده اند؟ اين اتهامات را به بهترين بندگان خداوند و فرزندان رسول خدا ميزدند. ما وقتي حرف اسلام را ميزنيم، دشمنان اسلام چه چيزي ميخواهند بگويند؟ آمريکا، انگليس و همه خبائث عالم وقتي کساني از داخل ما با آنها يکي ميشوند، ميخواهيد حرف خوبي بزنند؟ الان هر کسي کار کند يک چيزي پيدا مي شود که بتوانند بر اساس آن اختلافافکني کنند و گرفتاري درست کنند. با اين منظر نگاه کنيد، نه در آن صحبت ها.
همين الان مگر اختلاف نيست؟ مگر در جنگ مي توان گفت خيل عظيمي که از رزمندگان و پاسداران در جبهه هستند، مگر ما ماشين يا کپي هستيم که همه مثل هم باشيم؟ مشخص است که نظرات مختلفي وجود داشت.
*اتفاقاً اين نشان مي دهد چقدر فضاي باز فکري وجود داشته و بحث مي کردند.
بله. هيچ گونه فاصله اي بين رزمنده و فرمانده وجود نداشت که مانع شود تا حرفي نزنند. فرمانده کل سپاه مينشست و آدم ها به آزادترين وجه ممکن هر حرفي ميخواستند بيان ميکردند. معلوم شد آنهايي که با دل ناپاک حرف مي زنند چه آخر و عاقبتي داشتند. يکيشان را مثال زديد، برخي هم دلسوز بودند. اين افراد دلسوز به هيچ وجه از روي شرارت حرف نميزدند. دليلش اين بود که در سمت فرماندهان ما شهيد شدند.
شهيد رستگار شهيد بزرگي بود. فرمانده لشگر سيدالشهداي سپاه بود. يک حرف ممکن بيان شود و از روي نيت پاک، اخلاص و با صدق باشد. ممکن بود نظر او با ديگري هم متفاوت باشد.
*برخي سوال مي کنند آخر جنگ چه شد قطعنامه پذيرفته شد؟ بسيار صحبت شده و برخي به نامه آقا محسن رضايي اشاره مي کنند، رهبر انقلاب در سخنراني اخير فرمودند امام مدبرانهترين تصميم را براي قطعنامه گرفتند. از زبان شما که از فرماندهان جنگ بوديد اين مطلب شنيدني است.
يک جمله معروف حضرت امام (ره) است که ولايت فقيه همان ولايت معصوم، همان ولايت رسول الله (ص) است. آقا هم اين مطلب را در سخنراني اخير عنوان کردند که وقتي امام داريد، امام گفت الان بايد صلح کنيد. جالب است آدم هايي که حرف ميزنند، در قانون اساسي هم يکي از وظايف رهبري را جنگ و صلح تعيين ميکند.
اتفاقاً روزي که قطعنامه امضا شد، به ياد دارم خيلي ها ناراحت بودند، خيلي ها گريه مي کردند، من آن روز فرمانده منطقه يکم نيروي دريايي سپاه بودم. حاج خانم احساس کرد من ناراحت هستم و ميخواستند به من دلداري بدهند. من گفتم اصلاً من ناراحت نيستم، همين الان امام دستور بدهد با ريگان صحبت کنيد من اين کار را مي کنم چون امام گفته است.
اين قصه بسيار مهم است. الان هم گرفتاري ما از اين است. اگر کسي عمق اعتقادات اسلام و شيعه را داشته باشد مخالفت با ولي خدا مي فهمد مخالفت با خداست. برخي مواقع که فشلي کرديم ما را تحريم کردند، يکسري گرفتاري درست شد از اوايل سال 58 امام مي گفت خام فروشي نفت نکنيد. يک خبيثي همچون امريکا مي گويد خريد نفت ايران تحريم است و بزدلان عالم هم مي ترسند نفت ما را بخرند و ما کاسه چه کنم چه کنم دست بگيريم که نفت ما را نميخرند ما منابع بودجه اي نداريم. به اندازه 10 ميليون بشکه نفت هم مي توانيم يک قطره را صادر نکنيم و همه را تبديل به انواع مختلف محصولات با قيمت هاي خيلي زيادتر، ارزش افزوده بي نظير به همسايه هاي خود صادر کنيم.
*برخي از دوستان جوان ما بعد از صحبت هاي حضرت آقا نوشتند دقت کنيم چه کساني با بيکفايتي باعث شدند امام چنين تصميمي بگيرد.
فرايند تصميم ولي فقيه مهم نيست و نبايد توجه کنيد. به هر دليلي، مهم نيست. برخي مواقع متاسفانه دوستان بيان مي کنند که در چه فرايند امام و يا آقا دستور داده اند و به فرايند توجه مي کنند؛ اين گرفتاري است.
*همان بيتوجهي است.
بله. اين بي توجهي ممکن است بسيار خطرناک باشد. چه کار به فرايندي داريد که ولي به تصميم رسيده است؟ اگر اين مطلب باشد خبيثهاي عالم که درباره اميرالمومنين (ع) هم حرف مي زنند مي گويند در فرايندي پيامبر (ص) تصميم گرفته است تا جانشين ايشان اميرالمومنين باشد؛ اين بسيار خطرناک است.
*شما اشاره کرديد 5 جا در زمان فرماندهي نيروي دريايي سپاه با آمريکايي ها، انگليسي ها و يکبار با استراليايي ها مواجه شديد. هر کدام را خيلي مختصر توضيح دهيد.
اولاً اينها يک روالي داشته اند و دارند، 6 کشور به مثابه يک کشور و ائتلافي عمل مي کنند. چه کشورهايي هستند؟ همواره به فرماندهي شيطان بزرگ، امريکا، عمل مي کنند. آمريکا، کانادا، نيوزلند، انگليسي ها، فرانسوي ها، استراليا بودند که به مثابه يک نيرو بودند. اينها در خليج فارس مستقر شدند و عراق را ظالمانه اشغال کردند، در عراق مستقر بودند.
به لحاظ روال، اروندرود نصف براي ما و نصف ديگر براي عراق است. خط تالوگ که پائينترين نقطه عمق رودخانه قرار مي گيرد و تقسيم مي شود. آمريکايي ها ميخواستند از اروند به عراق بروند، اين اولين بار بود. بچه هاي ما در دريا بودند و دو قايق را ديدند و طرف آمريکاييها رفتند. اين در دهانههاي اروند بود يعني در دريا و طرف هاي سکوي الاميه بود. وقتي رسيدند، ديدند دستهاي اينها بالاست، بچه ها اينها را گرفتند و به اروند آوردند. پايگاه اروند نيروي دريايي سپاه که همان قصه باعث شد سربازان خودشان را خراب کنند.
اين اولين بار و براي آمريکايي ها بود. دفعه اول رويارويي با انگليس ها زمان دولت اصلاحات بود و من جانشين بودم. به من زنگ زدند که انگليسي ها را گرفتيم. به بچهها گفتم غذايي که اينها مي فهمند چه غذايي است را پيدا کنيد و به اينها بدهيد، چون امريکايي ها و انگليسي ها به خودشان و سربازان خود دروغ مي گويند. مثلاً مي گويند ايراني ها سر شما را مي برند و مي کشند. اين دروغ است. اين دروغ بر سربازان اثر دارد. براي همين مي ترسيدند.
يکي از مديران کل وزارت خارجه به علاوه نفر دوم سفارت انگليس به ماهشهر آمدند؛ اين نفر دوم سفارت انگليس يک دو سه دقيقه توانست ظاهر خود را حفظ کند. 16 بار تلفني صحبت کرد؛ در تلفن سومي که به او شد حالت طبيعي خود را از دست داد و مانند مادري که بچه او مرده است در گوشه اي مي نشست و التماس مي کرد که اجازه دهيد ما يک خبر 5 ثانيه اي از BBC پخش کنيم که نفر دوم سفارت انگليس در تهران نيروهاي انگليسي را ديده است.
گفتم به او بگوييد اگر اين خبر در BBC پخش شود، يعني خبر دروغ پخش شود، العالم و المنار اينجا هستند و فوري تکذيب ميکنند. اين دفعه اول بود. دفعه دوم هم انگليسي ها بودند...
*که در مجموع دفعه سوم مي شود.
بله. زمان دولت آقاي احمدي نژاد بود. گفتند ببريد مرز شلمچه تحويل بدهيد. گفتم شلمچه کجاست؟ گفتند شلمچه عراق منظور است. گفتم شلمچه عراق چه ربطي به انگليس دارد؟ گفت ما عراق را گرفته ايم. گفتيم بيخود گرفته ايد، اگر اشغال کرديد اشتباه کرديد. ما اين را قبول نداريم. گفتند چطور بايد منتقل شوند؟ گفتم بايد هواپيما بايد مستقيم از تهران براي انگليس بگيريد. بالاخره خبر کردند و با هواپيما به کشور ديگر بردند و از آنجا به انگليس رفتند.
دفعه اول انگليسي ها در دولت اصلاحات بود که صفر تا صد اين امر دست خودمان بود. تحويل سفارت شد دست خودمان بود. دفعه دومي که دولت احمدي نژاد بود اول تحويل ستاد سپاه داديم و آنجا هم تحويل دولت دادند که ماجراي کت و شلوار هاکوپيان و اينها پيش آمد. اين خيلي خوب نبود که با هيئت دولت ملاقات آنها رفتند. اينها مشتي سرباز بودند که تخلف کرده بودند؛ حالا تخلف به عمد يا به سهو. اشتباه کرده بودند و دستگير شدند.
*دفعه بعدي هم ؛مريکايي ها بودند.
دفعه بعدي روزي بود که مي خواستند اعلام برجام کنند، بود. آن زمان عنايت خاص خداوند بود. آن روز در بندر عباس مراسمي داشتيم. هواپيماي آبنشين بخش حمايت کرده و ساخته بود. معاون علم و فناوري دولت، آقاي ستاري، درگير قضيه بود و حمايت کرده بود. وقتي برنامه جدا شد از قبل برنامه داشتيم که به بوشهر برويم. من در ماشين آقاي رزمجو نشستم و تلفن زنگ زد. فرمانده جزيره فارسي به آقاي رزم جو مي گويد دو قايق نزديک فارسي هستند و بايد چه کار کنيم؟
من گفتم ببينيد قايق براي کي است. 500 متر تا يک کيلومتر بيشتر از فرودگاه نرفته بوديم. خبر دادند آمريکايي بودند و آنها را گرفتيم. دو شناور از توپ 20 ميليمتر و غيره داشتند. وقتي اسلحه آنها را روي ميز گذاشتيم وحشت بود.
*هلي کوپترها تحرک کردند؟
اصلاً تا ساعت ها نفهميدند دو قايق آنها چه شد. از مکالمات دو شناور ما فهميدند اينها اسير شده اند. بيعقلي کردند به لحاظ اينکه تصور ابرقدرتي مي کنند. چند حرکت کردند مثلاً 18 هواپيماي اف 18 از روي ناو هواپيمابر بلند کردند. ناو هواپيمابر آمريکايي 40 مايلي جزيره بود. هواپيماي اف 18 را بلند کردند و حرکاتي روي جزيره انجام دادند. 18 هواپيماي اف 18 بود که من اين جمله را از آقاي ظريف شنيدم که ميگفت من داشتم با جان کري صحبت مي کردم و او با تندي نهيب ميزد که اين چه احمقي بود که هواپيما را روي جزيره برده است.
ما هم سريع به سامانه هاي موشکي ساحل به دريا و بچه هاي شناور در دريا دستور آمادهباش داديم. نيم ساعت اول که اينها روداري کردند، بلافاصله يک پيامي را نوشتم و براي آنها خوانده شد.
*چه مطلبي را نوشتيد؟
نوشتم اگر کوچکترين حرکتي کنند، همه شما در معرض اصابت سامانه ما هستيد و حتماً شما را ميزنيم. خدا مقرر کرد که آنها سريع تمکين کردند و دائم دنبال ميکردند که اين اسرا آزاد شوند. دستورالعمل در اسلام داريد که وقتي اسير گرفتيد بايد طبق آن عمل کنيد. اين بچه ها را داخل اتاقي برده بودند که خوب بود، ولي يکسري ساختمان جديد ساختيم و گفتيم حتماً داخل اتاق هاي جديد ببريد.
مثلا يک خانم 20 ساله بود که ابتداي عمرش است، اول تجربه هاي کاري اوست. مشخص است او مي ترسد. در دنيا يک نفر در عالم ديده ايد يک نيرو گرفتار ما شده کسي سر او را ببرد؟ اين خانم تنها بود و گفتيم اين خانم را تنهايي بازجويي نکنند و يک نفر از آنها نيز همراه اين خانم باشد که نترسند. به اينها گفتيم اينها پاسدار هستند و اولين موضوعشان دين است. همه زن و بچه دار هستند. نگران نباشيد.
انتهاي پيام/



















