مشرق- وقتي فضاي خبري که توسط رسانه هاي استکبار صهيونيستي در موضوع مرگ متهم ستار بهشتي - sattar beheshti - وبلاگ نويس ضد انقلاب و ضد دين - براه افتاده است را، در کنار مندرجات وبلاگ خودش، و تجربياتي که از سبک و سياق و الگوهاي عمل صهيونيزم بين الملل در کشورمان داريم ، بررسي مي کنم ، چيزهاي جالبي مي بينم.
به گزارش مشرق،حالا قبلش اصلا ماجرا را براي بچه هايي که نمي دانند خلاصه گيري و بازگو کنم
نيروي انتظامي موفق مي شود نويسنده ي يک وبلاگ ضد ديني در بلاگ اسپات (سيستم وبلاگ نويسي شرگت گوگل ) شناسايي ودستگير کند.
از روش دستگيري خبر نداريم و بايد بسيار جالب و با کيفيت باشد. اين ، چيزي در حد دستگيري مديران سايتهاي مستهجن توسط سپاه پاسداران است که خود سوژه ها هم در مصاحبه هاي تلويزيوني خود گفتند با وجود استفاده از VPN هنوز دلشان مي خواهد بدانند چگونه شناسايي شدند.
اما ، وي قبل و پس از دستگيري ، اقداماتي کرده که بسيار محل تامل است. اين اقدامات مثل مشعلي ، نوري در مسير پيدا کردن يک درک کلي از پرونده ي او مي افکند...
1- وي مطلبي که مهر تاريخ دوشنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۱۲ و ريز ادمين : "ارسال شده توسط sattar b در ۱۱:۱۹ " روي آن درج شده است، نوشته است که کساني با وي تماس تلفني گرفته و چند مطلب را گفته اند :
الف : به مادرت بگو بزودي بايد رخت سياه بپوشد!
ب : هرکاري بخواهيم مي کنيم ، هر رفتاري بخواهيم انجام مي دهيم ، شما بايد خفه بشوي !
ج : اطلاع رساني نبايد بکنيد و گرنه خفه خواهيد شد ! بدون نام و نشان ! بدون آنکه کسي بداند چه بر سر شما آمده !
د : مردم بحرين و فلسطين در عذاب هستند!!!!
کمي فکر کنيم،در آرامش.
بياييد فرض کنيم واقعا ما مي خواهيم سناريوي ادعايي از سوي رسانه هاي بيگانه را باور کنيم . حالا بايد صحنه ي حوادث را مرتب و منظم جلوي خودمان بچينيم تا ببينيم اصلا چه چيزي پيش روي ماست. الان اصلا نبايد ارزش گذاري کنيم و مخالفتي يا موافقتي داشته باشيم، الان وقت ارزشگذاري نيست. ابتدا فقط بايد برويم پاي وايت برد و فقط هرآنچه که مي دانيم و اتفاق افتاده عين فيلم هاي پليسي براي خودمان مرتب و منظم درج کنيم .
خب. حالا چه داريم ؟
يک جوجه وبلاگ نويس دو ميليون درصد گمنـــام داريم که خيلي البته چرنديات مي نويسد. توهين که زياد مي کند و عقده گشايي که فراوان دارد.
فرض مي کنيم بر اساس ادعاي دشمن ، پس از مدتي ، او را شناسايي مي کنند .
از اينجا به بعد را خوب دقت کنيد :
- به جاي آنکه نگذارند هشيار شود و اسناد و مدارک احتمالي را منهدم کند، به او تلفن مي زنند !!!
- به او مي گويند چند روز ديگر مي ميري !!!
- به او مي گويند فلسطين و بحرين فلان و بهمان است !!!
- به او مي گويند ما هر کاري عشقمان بکشد مي کنيم و تو را هم بايد خفه ! کنيم !
- چند روز بعد ، پليس کشور، او را دستگير مي کند
- در بازداشت ، يک کاغذ مي نويسد و در آن چيزهاي خيلي مهمي درج مي کند.
- بعد از نامه ، او مي ميرد.
- نامه از طريق زندان به مقامات قضايي و قانوني نمي رسد، بلکه تصوير نسخه ي اول آن ( به شکلي که قسمتهاي پايين متن ، با فوتوشاپ به شکل علني سانسور شده ) را سايتهاي ضد انقلاب در اينترنت منتشر مي کنند و پس از بازديد از سلول او ، دو نسخه ي کاربني از همان نامه که نسخه ي اصل در اختيار رسانه هاي ضد انقلاب قرار گرفته، در سلول يافت مي شود.
با هم عين متن اظهارات دادستان کل کشور در مورد اين نامه را مي خوانيم:
نکته قابل توجهي در اين پرونده وجود دارد و آن نامهاي است که اين متهم نوشته. دو سه ابهام جديد در اين نامه وجود دارد.
ستار بهشتي نامهاي با مضمون شکايت عليه بازجويي خود به مسوول اندرزگاه 350 نوشته است. معمولا نامههايي که زنداني مينويسد، يا در دفتر خود زندان است يا اينکه در هر بند مسوولي حضور دارد و در حضور آن مسوول نامه را مينويسند. همچنين در نامهها حتما بايد دو اقدام از سوي زندان صورت بگيرد، اول اينکه تاييد کنند که دستخط، دست خط خود فرد است و در حضور مامور نوشته شده اما اين نامه هيچ کدام از اين موارد را ندارد، لذا زماني که از مسوول بند 350 زندان اوين پرسيديم که چگونه اين نامه به شما تحويل داده شد، ميگويد خبر ندارد و بعد از اينکه نامه را در سايتها ديدم، تحقيق و پرسوجو کردم و دو نسخه از اين نامه را که توسط کاربن کپي شده بود در اتاق ايشان پيدا شده و نسخه اصلي نيز ناپديد شده است.
وي در ادامه بيان کرد: زماني که از مسوولان زندان سوال کردم که آيا معمول است که زنداني در دو نسخه نامه بنويسد، گفتند که معمولا در يک نسخه مينويسند اما گاهي اوقات ممکن است که زنداني يک نسخه را در اختيار خود داشته باشد و در اين صورت است که نامه در دو نسخه نوشته ميشود، اما در سه نسخه غيرمعمول است.
محسنياژهاي با بيان اينکه متن نامه نيز بسيار مهم است، تصريح کرد: ستار بهشتي در قسمت اول نامه ميگويد که من بدون حکم بازداشت شدهام که اين مورد قابل قبول نيست اما بازهم ميگوييم که قابل توجيه است. همچنين در ادامه نامه ميگويد که اينجانب در مدت دو روز بازجويي و مورد انواع تهديد، ضرب و جرح قرار گرفتهام، از فحشهاي ناموسي تا غيره بسيار توهينات ديگر.
در قسمت ديگر اين نامه آمده، اکنون در 11 آبان پليس فتا من را احضار کرده و مرا با خود ميبرد. معمولا کسي که در زندان است خبردار نميشود که چه کسي او را احضار ميکند. نکته ديگر اينکه ايشان از کجا ميدانسته پليس فتا وي را احضار ميکند؟ همچنين به زنداني اطلاع نميدهند که او را با خود خواهند برد که اين موضوع ابهام را بيشتر ميکند. لذا مواردي از اين قبيل در نامه وجود دارد که بسيار مبهم است.
وي ادامه داد: بنابراين قاعدتا خود ايشان دسترسي نداشته که نسخه اصلي را به بيرون برساند و اين سوال مطرح ميشود که نسخه اصلي دست چه کسي بوده است؟ همچنين دو نکته ابهام آميز ديگري هم وجود دارد که نميتوانم الان آنها را بازگو کنم.
.......................................................................................................................
به نکاتي که دادستان محترم کل کشور گفت خوب دقت کرديد ؟
چون دادستان محترم کل کشور مفاد نامه ي ستار را علنا قرائت کردند، مانعي در نشان دادن نامه ي منتشره در سايت کلمه نديدم . واقعا ضرورت دارد همه اين نامه را ببينند و متوجه شوند چرا دادستان محترم کل کشور اينقدر اين نامه را ابهام ساز ديده.
حالا مي خواهم يک نکته مهم ديگر من اضافه کنم که در صحبت هاي آقاي اژه اي نيست. نمي دانم چرا حاج اقاي اژه اي به اين نکته ي مهم اشاره نکردند. قاعدتا جزو نکته هاي محرمانه ي ايشان نيست چون اين نکته علني در ديد همه قرار دارد و آن هم اينکه چرا سايت کثيف و ضد انقلاب کلمه، تمام مندرجات قسمتهاي پايين اين برگه را با فوتوشاپ کاملا محو کرده است؟؟ عکس را بزرگ ببينيد
اين يک سئوال کليدي است که در ادامه ي اين سئوالات کليدي چقدر صحنه را براي ما روشنتر مي کند.
سايت کلمه ، بايد اينجا يک اعتراف خيلـــــــي بزرگ بکند و آن اينکه در حد و اندازه ي بسيار بزرگي - البته متاسفانه براي نظام ج.ا.ا - به درون زندانهاي ما دسترسي دارد و هر اقدامي را مي تواند مرتکب شود. وقتي سايت کلمه ، عناصري در زندان اوين دارد که مي توانند بدون اطلاع مديران زندان ، به کسي اوراقي بهمراه کاربن و خودکار ( اگر محتويات صحنه را باور کنيم ) برسانند، جواب را بگيرند و گردشکار کنند و بعد هم به رسانه هاي شما برسانند ، ديگر اين زندان اوين زنداني نيست که شما سکولارها که در مرامتان علنا اخلاق نسبي و دروغ گفتن مباح است ، بتوانيد مسئوليت حادثه اي در آن را به عهده ي کسي جز خودتان بياندازيد.
جاي تاسف براي نظام و دستگاه قضايي نيز باقي است که چرا اين ماجراي دسترسي بي حد و حصر ضد انقلاب به درون زندانهاي ما تمامي ندارد. چطور مي شود در زمان زنداني بودن اکبر گنجي تصاوير او به بيرون مي آمد و نامه هاي باصطلاح زندانيان سياسي دوم خردادي بيرون از زندان منتشر مي شد و امروز ، ديگر مي توانند از زنداني دستخط بگيرند و بيرون منتشر کنند و حفظ محتواي دستخط ها براي کلمه از همه چيز مهمتر باشد چون شايد ممکن است ردي از عوامل رد انتقال نامه در آن موجود باشد؟؟
...
از نظر من ، ماجراي ستار بهشتي که يک کارگر ساده کم سواد بود ، بسيار شبيه ندا آقا سلطان و ماجراي قتلهاي زنجيره اي است. توطئه اي عليه نظام جمهوري اسلامي که در نمونه اي مانند قتلهاي زنجيره اي نظام جمهوري اسلامي توانست عناصري از ضد انقلاب نفوذي را که خود توطئه را طراحي و براي خورد و خمير کردن نهاد امنيتي کشور اجرا کرده بودند شناسايي کند.
اين مدل اقدامات من را بياد مدل سوريه هم مي اندازد. کشتنهاي مکرر مردم براي بدنام کردن حکومت سوريه . در مدل لبناني هم ، بمب گذاري و ترور براي بدنام کردن نيروهاي خط مقاومت امري کاملا مشروع و تکراري است.
.......................................................................................................................
اما من چند نکته ي تحليلي عقلي هم دارم و سايت کلمه بايد به آن پاسخگو باشد |:
1- چطور ممکن است ، واقعا چطور ممکن است ، کسي که مي خواهد کسي را دستگير کند ، قبلا با او تماس تلفني !!! بگيرد و او را هوشيار کند ؟
2- از ادبياتي که خود ستار بهشتي در وبلاگش بکار برده و خدا را شکر در دسترس است، مشخص است که خيلي قبل از دستگيري دنبال دردسر و اينها نبوده و خاصه اينکه روي بلاگ اسپات هم مي نوشته که عمرا فکر نمي کرده امکان شناسايي شدنش وجود داشته باشد. او مي گويد در جواب آن تماس تلفني گفته است من که کاري نکرده ام که دهانم را ببندم ! اما طوري با او برخورد مي شود و فضايي به او القاء مي شود که او کاملا تحريک شود و حتما اين مطالب را منتشر کند. بر اساس آنچه که من از قلم خود او مي خوانم مشخص است که او را بارها به منعکس کردن اين تماس تلفني تحريک مي کنند.
3- چطور مي شود که فردي که مي خواهد کسي را بکشد ، سوژه را در درون زندان و در دوراني بکشد که تمام مسئوليت با خودش است ؟؟؟ کدام خري ميخواهد چنين گزاره ي پرحماقتي را به ما در ماجراي ستار بهشتي القاء کند؟!
ستار بهشتي مي گويد " به من گفته اند به مادرت بگو بزودي بايد رخت سياه بپوشد." جملات ستار بهشتي نشان مي دهد مي خواهد بگويد تماس گيرنده از تصميم قطعي خود براي کشتن او ، به او خبر مي دهد. يادداشت ستار بهشتي مي گويد خود او نيز به اينکه کشته شدن او قطعي و حتمي است ايمان پيدا کرده . اين يعني قاتل برنامه اش را بسته و براي آن آماده است. آنوقت کدام خري مي خواهد به ما القاء کند اين کسي که ستار را کشته خود همان کسي است که او را دستگير کرده ؟؟
.......................................................................................................................
پي نوشت :
1- ستار بهشتي بسيار به آنهايي که در بازداشتگاه کهريزک فوت کردند شبيه است. او هم مانند آنها حتما مجرم است. جرمش علني است و خيلي هم در آن جدي بوده . . چقدر هم زشت و توهين آميز مي نوشته . پس با يک فرشته ي پاک و معصوم و بي گناه طرف نيستيم . همچنان که کهريزکي ها يک عده فرشته ي معصوم بي گنها - آنگونه که برخي مي خواستند جلوه بدهند - و بروند از بنياد شهيد براي آنها نام شهيد بگيرند !- نبوده و نيستند ! با عرض معذرت از همه ي علاقمندان به نظام و انقلاب گوشه کوچکي از تصوير اظهارات توهين آميز اين فرد عليه مقدسات اسلامي و ارزشها را منتشر مي کنم تا همه ببينند !
2- اين يک حقيقت است که متهم بودن و يا حتا مجرم بودن به معناي محکوم به "اعدام" بودن نيست. حتا اگر کسي محکوم به "اعدام" هم باشد، اين امر حتما بايد پس از محاکمه اي عادلانه و طي تمامي مراحل صورت گيرد. دوران بازداشت در مرحله دادسرا صرفا دوران تحقيقات است نه تنبيهات ! و کسي حق ندارد در دوران تحقيقات کسي را بدون دليل ديگري با زندان کردن تنبيه کند . تا اتهامات فردي توسط مقام ذيصلاح قضايي قطعي تشخيص داده نشود، در ادبيات حقوقي ما کسي مجرم و بزه کار محسوب نمي شود.
3- اعتقاد داشتن همه ي سربازان انقلاب اسلامي به مجرم بودن مردگان ماجراي کهريزک و ميت حاضر آقاي ستار بهشتي ، هرگز به معناي به اعتقادي به ضرورت محاکمه نيست. اينقدر اين موضوع واضح است که مجبورند داستانهاي کثيفــــي مثل ماجراي اخير را بسازند. کسي که عقل سالم و روح آرامي داشته باشد و چشمانش باز و دلش نمرده باشد پيدا نمي شود که بوي توطئه را از لابلاي صفحات اين ماجرا استشمام نکند.
4- تاسف ما آن است که چقدر منافذ نفوذ بالاست و چقدر امکان دشمني بيشتر. آدم حس بدي پيدا مي کند وقتي اينقدر ضريب نقوذ در برخي نقاط حساس را بالا مي بيند. اينجا جاي کار است و بايد به ميدان آمد. به نظرم الان اتفاقا اين پرونده براي تمام نهادهاي نظارتي مسئول ما يک "فرصت" براي شناسايي نفوذي ها و ريشه کن کردن آنهاست. بايد که از اين فرصت با قدرت و سرعت و کيفيت و صداقت استفاده ي حداکثري کنند. خسارتي که مي توانست اين پرونده براي ما ببار بياورد ، با اين گافهاي بزرگ رسانه اي و محاسباتي استکباري بهم خورده ولي اندازه و بزرگي خطر احتمالي بايد تبديل به فرصت براي قدرت در پيگيري و شناساني منافذ شود.
5- ماجراي توطئه ي پيش آمده به نام اين کارگر بي نوا و ندا آقا سلطان و قتلهاي زنجيره اي ، نه ماجراي اول بوده و نه ماجراي آخر است. نوشته هاي وبلاگ من هم ، همانطور که قبلا بود ، بدرد آنهايي نمي خورد که کلا گوشي براي شنيدن و قلبي براي فهميدن ندارند. فقط اين ما بچه هاي حزب الله هستيم که بايد در همه چيز با ذره بين نظر کنيم و دقت کنيم و بدانيم که چه دشمنان کثيفي داريم که خون بي نواهايي مثل ستار و ندا و امثالهم هم برايشان موضوعيت ندارد. اسرائيل و آمريکا و انگليس موجودات کثيف و شناخته شده اي هستند که روش و شکل عمل آنها براي ما معلوم است و ما نيز تا مي توانيم نبايد بگذاريم که بتوانند فرصتي براي فريب مردم و سرقت ذهن و دل آنها بيابند.