دایناسورهای ایران؛ داستان جانورانی که کامل منقرض نشدند!
عصر ايران/ ميليونها سال پيش دايناسورها در زميني که امروز آن را ايران ميناميم، زندگي ميکردند. هنوز هم هستند. داستانشان را در اين فيلم ببينيد.
اين جانوران از جذابترين موجودات جهاناند. با اينکه هيچ انساني در طول تاريخ آنها را از نزديک نديده و دانش ما نسبت به زندگيشان بسيار کم است، اما بازسازي نعره يک «تيرکس» ميتواند خيليها را هيجانزده کند.
از کجا آنها را ميشناسيم؟ چطور ميدانيم کجا و چطور زندگي ميکردند؟ از پيدا شدن فسيلها، بقايا و آثارشان. فسيلشناسي و ديرينهشناسي در چند سده اخير توانسته رد آنها را در بسياري از نقاط جهان بيابد؛ حتي در ايران که گرچه نيازمند مطالعات عميقي است، اما آثاري از حضور آنها اينجا هم يافت شده.
دايناسورها موفقترين جانوران مهرهداري هستند که زمين تاکنون به خود ديده. جانوراني با گونههاي متنوع که پس از ۱۵۴ ميليون سال زندگي در زمين، ناگهان حادثهاي همهچيز را برايشان تغيير داد؛ برخورد شهاب سنگي بزرگ به زمين در ۶۶ ميليون سال پيش و نابودي بخش بزرگي از حيات در اين سياره آبي.
زميني که دايناسورها در آن ميزيستند، به شکل امروز نبود. ۲۲۰ ميليون سال پيش که آغاز تکامل دايناسورهاست، خشکيهاي زمين شکلي ديگر داشتند و تمام قارهها به هم چسبيده بود. ايران چه وضعيتي داشت؟ اگر نقشه سياسي امروز را بر زمين آن روزگار منطبق کنيم، متوجه ميشويم؛ ايران سه مجموعه خشکي است که بخشي است دور از هم؛ شبهجزيرههايي که محل زندگي برخي گونههاي دايناسورها بوده. البته نه دايناسورهاي مشهوري که در فيلمها ديدهايم، بلکه جانوراني بسيار کوچکتر از آنها.
يک ردپا نخستين اثر يافت شده از يک دايناسور در ايران است. ردپاي دايناسوري گوشتخوار به طول حدود ۳ متر و اندکي بزرگتر از شترمرغ که سال ۱۳۴۸ بهصورت اتفاقي در «درهنيزار» کرمان کشف شد. دو سال بعد تيم جستوجويي به رهبري «آلبر دولاپاران» دايناسورشناس مشهور فرانسوي به اين منطقه رفت و ۲۳ ردپا از گونههاي مختلف اين جانوران پيدا کرد. سال ۱۳۵۱ پيدا شدن ردپاي دايناسور ديگري توسط «ميرعلياکبر نوگلِ سادات» در منطقه «زيرآب» مازندران مشخص کرد که ايران به پژوهشهاي بسياري در اين زمينه احتياج دارد.
اما اين تحقيقات تا سالها بسيار محدود ماند تا اينکه در سال ۱۳۸۱ به دعوت «مجيد ميرزايي عطاآبادي»، «الکساندر کلنر» ديرينهشناسان برزيلي و «فابيو مارکو دالاوکيا» ديرينهشناس ايتاليايي به ايران دعوت شدند و با همراهي «عرفان خسروي» و «محمد پورباغبان» دو دانشجوي ايراني، بعد از سه دهه دوباره به پيجويي دايناسورها در ايران پرداختند. آنها در کوهستانهاي کرمان اين فسيلِ دندانِ دايناسور را يافتند که دندانههاي ظريف کنار آن، نشان ميدهد متعلق به دايناسوري گوشتخوار بوده. سازمان زمينشناسي ايران اين دندان را براي تحقيقات بيشتر به «الکساندر کلنر» سپرد که متاسفانه پس از آتشسوزي موزه ملي برزيل در پاييز سال ۹۷ مفقود شده.
گزارشي از ردپاي گلهاي از دايناسورها در سال ۸۹ و گزارشي ديگر از يک ردپاي نه چندان واضح در سال ۹۶ توسط «نصرالله عباسي» از منطقه «بلده» مازندران، نشان ميدهد که ايران هنوز آثار کشفنشده بسياري از دايناسورها در خود دارد.
اما اين دايناسورها از چه گونهاي بودند و چه شکل و شمايلي داشتهاند؟
بازسازي دايناسورهاي ايران با آثار يافت شده در ايران، آنطور که در فيلمها ديدهايم، بهراحتي ممکن نيست، «دولاپاران» پس از نخستين جستوجوي دايناسور در ايران، ردپاي يافت شده را متعلق به دايناسوري علفخوار بهنام «کامپتوسورس» با سه متر قد دانسته بود، اما بررسيهاي سال ۸۱ نشان داد که نتيجهگيري «دولاپاران» اشتباه بوده و صاحب اين ردپا دايناسوري گوشتخوار تقريبا به اين شکل و با همان اندازه حدودا سه متري بوده.
در مازندران هم ميتوان وجود دايناسورهايي گوشتخوار را تائيد کرد. و البته نشانههايي از حضور دايناسورهاي گياهخوارِ بزرگجثه و چهارپا هم در اين منطقه پيدا شده که داستان دايناسورها در ايران را بسيار هيجانانگيز کرده.
گرچه ايران بهشت پژوهشگران دايناسور نيست، اما ديرينهشناسان چشم اميد ديگري به اين سرزمين دارند. براي دانستن اين اميد بايد به ابتداي اين متن برگرديم؛ به نعره هيجانانگيز يک «تيرکس»؛ گونهاي از دايناسورها که بر اثر اصابت شهاب سنگ به زمين منقرض شد. اما واقعيت اين است که همه دايناسورها منقرض نشدند و برخي از گونههاي آنها را همين امروز کنار خود ميبينيم. مثل قُمريها که کنار پنجره خانههايمان مينشينند. مثل کلاغها، گنجشکها و همه جانوراني که آنها را جزو دسته پرندگان دانستهايم؛ همان گروهي از دايناسورهاي کوچک حشرهخوار که توانستند از فاجعه بزرگ در زمين زنده بمانند.
ايران براي ديرينهشناسان به همينخاطر مهم است؛ جايي است که طبق پژوهشهايشان فکر ميکنند ممکن است سنگوارههاى مهمى درباره تکامل پرندگان از دايناسورها در آن پيدا کرده و بخش بزرگي از معماي زنده ماندن اين گروه از دايناسورها را حل کنند. اين همان نکتهاي است که مجيد ميرزايي و عرفان خسروي سال ۸۳ در پژوهش مشترکي ارايه دادند. آنها اين اميد را دارند که نشانهاي وجود اين دايناسور را درايران پيدا کنند تا جداي از رديابي سير تکامل دايناسورها به پرندگان امروزي، پژوهش روي فسيلهاي يافت شده در ايران، بتواند آشکارکننده مهاجرت اين موجودات از شرق به غرب يا بالعکس باشد.
اما پژوهش درباره دايناسورهاي ايران با سه مشکل بزرگ روبهرو شده. اول، کساني که هر سنگ گِردي را به عنوان تخم دايناسور و هر برآمدگي را جاي پاي اين جانوران معرفي ميکنند. دوم، اشخاصي که فسيلهاي ارزشمندي از دايناسورها يافتهاند اما در مجموعههاي شخصي خود نگه ميدارند و حاضر به اهداي آن به موزهها براي انجام بررسي علمي نيستند. و سوم، پژوهشگراني که هيچ ارگاني حاضر به سرمايهگذاري براي پژوهش و پيجوييشان درباره دايناسورهاي ايران نيست. پژوهشهايي که ميتواند براي تمام مجامع علمي بينالمللي مهم و ارزشمند باشد.
محسن ظهوري


















