آخرین اعترافات قاتل کودکآزار؛ قبلا هم...

همشهری/ عامل قتل کودک ۱۱ سالهای که با چندین اتهام جنایی و کیفری روبهرو است، در آخرین جلسه بازپرسی همه اتهاماتش را پذیرفت اما گفت که نمیخواسته او را بکشد.
صبح روز گذشته متهم به قتل کودک ۱۱سالهای به نام «ایلیا» که برای آخرین دفاع مقابل میز عدالت ایستاده بود، به سوالات قضایی و تخصصی قاضی دکتر صادق صفری پاسخ داد.
او که سعی می کرد جنایت فجیع خود را درپشت اشکهای تمساح گونهاش پنهان کند، با تفهیم اتهاماتی مانند قتل عمدی کودک خردسال با ضربات مهلک سنگ در ماه حرام، آدمربایی طفل کمتر از ۱۵ سال، سرقت به زور و... روبهرو شده بود، در دفاع از خود گفت: همه اینها را قبول دارم ولی نمیخواستم او را بکشم! جدی میگویم، گاهی اعصابم به هم میریزد، به همین خاطر هم این اتفاق به یک باره رخ داد و من نفهمیدم چه شد. اگر از قصد او را با سنگ زده بودم الان میگفتم. من همیشه راستگو بودم!
آیا قبول دارید که وقتی «ایلیا» متوجه شد او را فریب دادهای از همراهی با شما منصرف شد، ولی باز هم با توسل به زور و اجبار او را با خود همراه کردید؟ بله قبول دارم. همان اوایل فهمید و دیگر نمیخواست با من همراه شود. اما من باز او را گول زدم و گفتم بیا برویم تا من یک ساندویچ بخرم. او هم که شاید ترسیده بود با من آمد. ولی زمانی که به پشت تپه رسیدیم دیگر نفهمیدم چرا با سنگ به سرش کوبیدم.
آن روز در مرکز بازیهای رایانهای (گیمنت)چند نفر دیگر بودند؟ ۵-۴ نفر، شاید هم بیشتر بودند.
چرا «ایلیا» را از بین آن افراد انتخاب کردی؟ آیا او را از قبل می شناختی؟ من ابتدا با او صحبت کردم و او را فریب دادم.
فرد دیگری هم به شما کمک کرد؟ نه، خودم از اول تنها بودم.
در گذشته هم کودکان دیگری را در مرکز بازیهای رایانهای فریب داده بودی؟ قبلا ۲-۳ نفر دیگر را به همین شیوه گول زدم، ولی آنها را نکشتم. فقط خانواده یکی از آنان شاکی شد که شکایت قانونی نکردند.
به چه دلیل کودک بیگناه را با ضربات سنگ کشتی؟ نفهمیدم چی شد. حالم بد بود. اصلا نفهمیدم چرا سنگ برداشتم.
چرا وقتی حالت بد میشود به خودت آسیب نمیزنی؟ وقتی حالم خوب نیست سرقت میکنم یا به اموال دیگران آسیب میرسانم.
این کارها که به ضرر خودتان نیست! نمیدانم چرا این کار را کردم. یک دفعه اعصابم خرد شد و گوشی خودم را هم شکستم!
تا به حال برای جرایم دیگر هم دستگیر شدهای؟ بله، چند سال قبل برای سرقت لاستیک خودرو و آتش زدن انبار کاه در کانون اصلاح و تربیت بودم.
چرا انبار کاه را آتش زدی؟ نمیدانم! همینطوری آتش زدم و بعد هم به خانه خودمان رفتم. بعد پدرم خسارتهای آنها را پرداخت کرد و من آزاد شدم.
فقط یک بار به کانون اصلاح و تربیت معرفی شدی؟ نه، چند بار دیگر هم آنجا بودم. هر چند وقت یک بار خلاف میکردم.
سرقت هم زیاد انجام دادی؟ بله. از صاحبکارم هم پول می دزدیدم. حتی اموال خانوادهام را سرقت میکردم و می فروختم.
پدرت چه کاره است؟ الان فوت کرده است. مادرم هم که زن دوم پدرم بود در ۳۰ سالگی (۹۳) از دنیا رفت، چون بیماربود و تشنج میکرد. البته وقتی مرا سگ گاز گرفت خیلی برایم نگران و ناراحت بود.
چرا ازدواج نکردی؟ چون برادرانم پول ارثیه مرا نمیدادند.
چند خواهر و برادر داری؟ ۴ برادر و ۲ خواهر دارم.
چرا مدام در گیمنت پرسه میزدی؟ چون به بازیهای کامپیوتری علاقه دارم.
پشیمانی؟ خیلی! سنگها را نمیخواستم بزنم. فقط در یک لحظه سرم پایین رفت و نمیدانم چرا سنگ را برداشتم و به سر آن کودک زدم.
چرا گوشی آن کودک را بعد از قتل سرقت کردی؟ نمی دانم، گول خوردم!
داروهای اعصاب مصرف میکنی؟ نه، الان ۲-۳ سال است که دارو نمیخورم!
به چه شغلی بیشتر علاقه داری؟ خرید و فروش ضایعات! میخواستم یک انبار بزرگ اجاره کنم و کار و کاسبی راه بیندازم که این حادثه اتفاق افتاد.
چرا از برادرانت ناراحتی؟ چون خانه پدری را فروختند و برای من کاری نکردند.
ولی گفته بودی من هر وقت پول میخواستم به حسابم واریز می کردند؟ بله، ولی زیاد نبود. باید همه ارثیه مرا میدادند. در کارم دخالت میکردند.
به دختری هم علاقه داشتی؟ بله، یک دختر از همان اهالی روستای خودمان را دوست داشتم، ولی خانوادهام گوش نکردند.


















