نماد آخرین خبر

حوادث / مشارکت در قتل ، سرقت و زورگیری عاقبت عشق دختر جوان

منبع
باشگاه خبرنگاران
بروزرسانی
حوادث / مشارکت در قتل ، سرقت و زورگیری عاقبت عشق دختر جوان
حمايت / عروس و داماد منتظر جاري شدن صيغه عقد بودند که مأموران پليس وارد خانه شدند و آن دو نفر را دستگير کردند. «نسرين » همان عروس است. شال بنفش تيره اش با صورت سبزه وچشمان سبز او تناسبي ندارد او 21 ساله است و به جرم مشارکت در قتل به زندان آمده، البته سرقت و زورگيري ديگر جرايم او هستند، شاکي رضايت داده اما پولش را مي خواهد. در ادامه گفت گوي روزنامه حمايت با نسرين را مي خوانيد: چرابه زندان آمدي؟ من و خانواده ام اطراف ورامين زندگي ميکنيم. پدرم غير از کشاورزي، پمپ آب هم اجاره ميدهد تا کشاورزان و يا بقيه مردم از آن استفاده کنند. روزي 10 هزار تومان براي اجاره پمپ کرايه ميگيرد. يک روز پيرمردي 60 ساله به خانه ما آمد. من در را باز کردم و بعد مادرم را صدا کردم تا در مورد اجاره پمپ صحبت کند. پيرمرد پمپ را براي 8 روز اجاره کرد و برد. فرداي آن روز دوباره آمد. گفت شيلنگ پمپ کوتاه است و به چاه نميرسد. ازمن شماره گرفت تا تماس بگيرد و اگر شلنگ داشتيم بيايد و آن را ببرد. از فرداي آن روز، تماسهاي او شروع شد. به هر بهانه اي زنگ ميزد. موضوع را به مادرم گفتم. او گفت آن پيرمرد حتماً به تو نظر دارد که اين قدر زنگ ميزند. البته ما موضوع را جدي نگرفتيم، او جاي پدربزرگ من بود. چند بار تصميم گرفتم به تلفنهايش جواب ندهم اما وقتي جواب نميدادم، به در خانه مي آمد. من نادر را دوست داشتم، دو سالي مي شد قرار بود با هم ازدواج کنيم. نادر به من شک کرده بود. مجبور شدم ماجرا را بگويم. او گفت اگر خواست قراري بگذارد، قبول کن. بالاخره با پيرمرد قرار گذاشتم. قرار شد به ويلايش در نجم آباد بروم. خودش دنبالم آمد. نادر هم ما را تعقيب ميکرد. شغل نادر چه بود؟ مسافرکشي مي کرد. چرا همراهي اش کردي؟ نمي دانم، شايد چون نادر خواست. عقب نشسته بودم، از من خواست جلو بنشينم، با پيامک از نادر پرسيدم و او موافقت کرد و از من خواست هر کاري مي گويد انجام دهم. وارد ويلا شديم. ديگر دير شده بود و راه فراري نداشتم. براي نادر پيام فرستادم تا زودتر بيايد. وقتي نادر زنگ در را زد، ادعا کردم چاه کني است که خودش قبلا از من خواسته، نادر وارد ويلا شد، پيرمرد بيرون ويلا با نادر درگير شد و نادر سر او را با ميله شکست. من صداي پيرمرد را داخل ماشين ضبط کرده بودم. قرار شد يک ميليون به ما بدهد تا او را پيش خانواده اش رسوا نکنيم. پول را داد؟ همان موقع با دخترش تماس گرفت و گفت که در ويلا کار ساختماني دارد، فردي به در خانه مي آيد و در مقابل ارائه گواهينامه رانندگي، يک ميليون تومان به او بده! البته يک ربع بعد مبلغ را 700 هزار تومان کرد. براي گرفتن پول دست و پاي پيرمرد را بستيم و او را در صندوق عقب گذاشتيم و سه تايي راهي تهران شديم. خانه در خيابان آيت الله کاشاني حوالي آرياشهر تهران بود. نادر پول را گرفت اما به پيرمرد تظاهر کرد پول را نگرفته است. من تهران را نمي شناسم. درست نمي دانم کجا بود که يک دفعه در صندوق باز شد و پيرمرد بيرون پريد! نادر ترمز کرد و پيرمرد آمد و روي صندلي عقب نشست. به طرف اسلامشهر رفتيم. بين راه من صداي پيرمرد را از گوشيم پاک کردم و او مطمئن شد صدايش پاک شده، همان جا بود که با تعجب ما، يک باره اسلحه کشيد. نادر ماشين را متوقف کرد، با اشاره به من فهماند که هر دو يکباره فرار کنيم. پيرمرد به من گفت مي رود آبروي را مي برد. با درگيري خواستم مانع فرارش شوم، ولي او توانست فرار کند. نادر توانست او را بگيرد. او را روي صندلي نشانديم، نادر طنابي را دور گردن مرد انداخت،يک طرف طناب را دست من داد و طرف ديگرش را خودش کشيد. يعني باهم پيرم رد را خفه کرديم. 5 دقيقه طول کشيد. با آمدن يک موتور سوار، نادر حرکت کرد ولي من هنوز طناب را در دست داشتم. جسد را چه کرديد؟ نادر، جسد را در صندوق عقب انداخت و بعد از رساندن من به ورامين، به طرف قزوين رفت. بع د با من تماس گرفت و گفت جنازه را در خرم دره به بيابان انداخته و با ماش ين به طرف ماکو م يرود. من سيم کارتم را که اعتباري بود و سند هم نداشت تا مشخص شود به نام من است، بيرون انداختم و يک سيم کارت اعتباري ديگر خريدم. ن ادر هم پژو پيرمرد را در ماکو آتش زده بود. دو يا س ه هفته بعد، خواس تگار براي م آمد و پدر و مادرم که مخالف ازدواج من و نادر بودند، به اجبار مي خواستند با خواس تگارم ازدواج کنم. مجبور شدم از خانه فرار کنم. نادر هنوز از ماکو برنگشته بود. گفتم به خانه دوس تم مي روم اما دروغ بود. روزها در پارک ها ولگردي مي کردم و شب ها يواشکي در مسجد ميخوابيدم. بالاخره با اصرار نادر به خانه خواهرش رفتم. سه شب بعد خودش از ماکو آمد. کي دزدي و زورگيري کردي؟ فرداي روزي که نادر به خانه خواهرش آمد، با نقشه نادر براي پولدار شدن و ازدواجمان، به عنوان مسافر قزوين، سوار يک سمند شديم. در باند سبقت، نادر راننده را تهديد کرد تا ماش ين را متوقف کند. راننده ماشين را کنار جاده متوقف ک رد. وقتي پياده شد، مدارکش را از داش بورد سمندش بيرون آورد و به نادر داد. نادر قبل ازپس دادن مدارکش، لابلاي آن را نگاه کرد. 700هزار تومان پ ول و 250 هزار تومان چک بود که برداشت و مدارک را هم به راننده داد و حرکت کرد. چک را بيرون انداختيم و پو لها را برداشتيم.به ماکو رفتيم. يک هفته بعد مادرم تماس گرفت و از من خواست به خانه برگردم. قول داد اجازه ازدواج من و نادر را از پدرم بگيرد. وقتي به ورامين رسيديم، پدرم را ديدم که از پاسگاه بيرون مي آيد. به نادر گفتم پدرم رفته تا از ما شکايت کند، اگر مرا به خانه برگرداني، خودم را مي کش م. ازهمان جا دوباره به ماکو برگشتيم. باز هم به خانه خواهر نادر رفتيد؟ نه اين بار يکي از دوستان نادر به نام داود تماس گرفت و گفت با پدر نسرين صحبت مي کنم و او راضي خواهد شد. با حر فهاي او باز برگشتيم. از ترس پدرم به خانه نرفتم. همراه نادر به خانه داود رفتيم. داود عاقد و خانواده هايمان را دعوت کرده بود. بعد از ظهر وقتي مي خواستيم صيغه عقد را بخوانيم، پليس آمد و من و نادر را دستگير کرد. همه فکر ميک‌ردند براي فرارمان است ولي وقتي پدر من و پدر نادر در آگاهي، موضوع قتل و سرقت را فهميدند، خيلي گريه کردند. باورشان نمي شد که اين علاقه به چه نتيجه شومي ختم شده است. راننده سمند شاکي شماست؟ نه، او ماشينش را پس گرفت و رضايت داد اما پولش را م يخواهد که پدرم مي تواند آن را برگرداند.براي موضوع قتل، چند نفر شاکي داريد؟ نمي دانيم. خانواده پيرمرد را هم نديده ايم. فکر مي کني عاقبت چه تصميمي برايتان خواهند گرفت؟اين را هم نمي دانيم ولي پدر من و پدر نادرگفته اند خانه هايمان را مي فروش يم تا شايد باپرداخت ديه، برايتان رضايت بگيريم. تحصيلاتت چه قدر است؟ تا اول دبيرستان. چرا ترک تحصيل کردي؟ من بچه بزرگ خانواده هستم. خواهر ندارم،دو برادر کوچکت ر از خودم دارم. چند ال پيش، وقتي کلاس اول دبير تان بودم، پدر و مادرم تصادف کردند. من مجبور بودم صبح به بيمارس تان بروم تا پيش مادرم باشم و غروب با بازگشت به خانه، کارهاي آشپزي و نظافت خانه را انجام مي دادم. درس هايم ضعيف شد و با اين ه معدل خوب قبلي، ترک تحصيل کردم. تمام آرزوهايم بر باد رفته است، آب روي خانواده ام رابرد هام، از خانواده مقتول تقاضاي بخشش خودم و ن ادر را دارم، ما هرگز فک ر نميک‌رديم چنين عاقبتي در انتظارمان باشد