«شمس‌الدین رحمانی»، پژوهشگر حوزه فلسطین: فلسطین خانه دوم‌ایرانیان است

منبع
کيهان
بروزرسانی
«شمس‌الدین رحمانی»، پژوهشگر حوزه فلسطین: فلسطین خانه دوم‌ایرانیان است
کيهان/ متن پيش رو در کيهان منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست اگر سابقه نشستن بر صندلي‌هاي دانشگاه را داشته باشيد، احياناً به گوشتان خورده که استاد يا دانشجويي بگويد: «چرا فلسطينيان اکنون مدعي زمين‌هاي پيشتر فروخته شده خود به يهوديان هستند؟!» يا اينکه «چراغي که به ايران رواست، بر قدس و غزه حرام است.»! در اين ميان گناه اظهار اين‌گونه نظرات، نه بر شانه دانشگاهيان کشور، که بر گردن صاحب‌منصبان ساده‌انديشي سنگيني مي‌کند که به جاي روشنگري درباره وجوب حمايت از فلسطينيان و ضرورت محو رژيم حرامزاده اسرائيل، يا در صفحه توئيترشان «روش‌هشانا» را به صهيونيست‌ها تبريک مي‌گويند و يا معتقدند: «ما با اسرائيل سر جنگ نداريم.»!اما به راستي آيا اين ابهامات حقيقت دارند؟! اگر پاسخ منفي است، چگونه بايد به اين قبيل موارد پاسخ داد؟! همين شبهات بهانه‌اي شد تا به سراغ جناب آقاي «شمس‌الدين رحماني» پژوهشگر و کارشناس مسائل فلسطين، برويم و با ايشان به گفت‌وگو بنشينيم. آنچه در ذيل مي‌خوانيد، ماحصل مصاحبه اختصاصي صفحه دانشگاه روزنامه کيهان با استاد رحماني است که نظر خوانندگان فرهيخته را بدان جلب مي‌کنيم. * اگر موافق باشيد از اينجا شروع کنيم که امروزه شبهه‌اي که به نسبت در ميان عموم و به نسبتي در فضاهاي دانشجويي و دانشگاهي مطرح مي‌شود، اين است که اصولاً ضرورت توجه به موضوع قدس چيست و چرا بايد به مسئله فلسطين و خطر صهيونيسم پرداخته شود؟ - اين ضرورتي را که شما مي‌فرماييد، من مي‌خواهم از جهات گوناگون مورد تجزيه و تحليل قرار دهم. اينکه اصلاً ضرورت برقراري روابط بين‌الملل در چيست و چه فايده‌اي در پس آن نهفته است؟ خب ممکن است ملت‌ها براساس اصل نوع‌دوستي با يکديگر رابطه داشته باشند يا حتي دو يا چند کشور از لحاظ مسائل اقتصادي يا امنيتي روابط دوجانبه‌اي را برقرار کنند. اما اگر بخواهيم به سؤال شما برگرديم. بنده بايد بگويم که فضاي طرح اين پرسش را نمي‌پسندم. شما عجالتاً منطقه غرب آسيا - يا همان خاورميانه که غربي‌ها بر سر زبان انداخته‌اند - را در نظر بگيريد. خب اين منطقه شامل کشورهايي مثل ايران، عراق، سوريه، لبنان، افغانستان، فلسطين و...، است که داراي حکومت‌ها، قوانين و سوابقي مستقل هستند. اما شما اگر تاريخچه سده اخير بسياري از اين کشورها را مطالعه کنيد درخواهيد يافت که اين مرزبندي‌هاي ميان کشورهاي غرب آسيا درگذشته‌اي نه چندان دور به گونه‌اي ديگر بوده است. مثلاً همين افغانستان تا همين چند دهه گذشته جزئي از خاک ايران بوده و يا کشورهايي همچون هند، پاکستان و بنگلادش تا نيم قرن پيش در قالب کشوري به نام هندوستان بزرگ شناخته مي‌شدند. متاسفانه بسياري از جوانان و دانشجويان ما هنگامي که نام ايران را مي‌شنوند به ياد همين نقشه گربه‌ساني مي‌افتند که از طرف جامعه بين‌المللي به نام سرحدات ايران شناخته مي‌شود. سؤال اينجاست که آيا به واقع، ايران حقيقي همين گربه به ظاهر نشسته‌اي است که در کره جغرافيا خودنمايي مي‌کند يا ايران آن کشوري بود که از هند تا مديترانه و از خليج‌فارس تا ماوراءالنهر و قفقاز را در سيطره خود داشت؟! به راستي ما از کدام ايران صحبت مي‌کنيم؟! شما بايد بدانيد که تمامي مرزهاي ميان کشورهاي فعلي خاورميانه، پس از جنگ جهاني اول و توسط انگليسي‌ها طراحي و اجرا شد بدين ترتيب که پس از تجزيه امپراتوري عثماني، بسياري از اين کشورهاي ريز و درشت عربي پديدار شدند. خب اگرچه اين کشورها به ظاهر مستقل و خودمختارند اما در عمل مي‌بينيم که همگي آنها از اربابان و مؤسسان انگليسي خود پيروي مي‌کنند. در چنين شرايطي آيا مي‌توان از منافع ملي «ما» و منافع ملي «غير» و ضرورت حمايت از فلان يا بهمان کشور و...، سخن به ميان آورد؟! در دنياي امروزي در عين ملحوظ داشتن مرزبندي‌هاي جهاني، فقط چند کشور به عنوان قدرت‌هاي مادي جهان يا به معناي سياسي تعريف شده، مستقل هستند؛ ولي به واقع «استقلال واقعي» وجود ندارد و همه کشورها به يکديگر مرتبطند. اين دنياي ما اکنون به دو بخش تقسيم شده است. يکي «دنياي سرمايه‌داري» به سرکردگي آمريکا و تابعيني چون انگلستان، آلمان، فرانسه، استراليا، کانادا و در طرف مقابل «دنياي اسلام ناب» به رهبري انقلاب اسلامي ايران. خب شما در مناطقي همچون سوريه، عراق، يمن و لبنان تقابل و رويارويي مستقيم اين دو جبهه را به وضوح مي‌بينيد. با اين تفسير آيا مي‌توان در شرايط فعلي جهان و با تعريفي که در دنيا رايج است، سخن از ضرورت و منفعت ملي نمود؟! در قضيه هسته‌اي نگاه کنيد. نه تنها آمريکا نتوانسته غلطي بکند که هيچ، پنج قدرت ديگر دنيا را هم به ميدان آورده تا بلکه بتواند پيشرفت‌هاي روزافزون جمهوري اسلامي را متوقف کند اما باز هم مي‌بينيم که هيچ غلطي نمي‌تواند بکند. اين موضوع نشان مي‌دهد که صحنه کنوني اداره دنيا در حال تعويض و دگرگوني است و کارگردانان جديدي در حال ظهور و بروز هستند. اما در پس تمامي اين قضايا و حوادث جهاني، يک صحنه‌گردان اصلي و کليدي ايفاي نقش مي‌کند و آن کسي نيست به جز رژيم غاصب اسرائيل. در همين قضيه مذاکرات هسته‌اي به روشني مي‌بينيد که سران غربي کشورهاي عضو 1+5، پيش از عزيمت به کشورهايشان، اول به اسرائيل مي‌روند تا صهيونيست‌ها را از جزئيات مذاکرات باخبر کنند. چرا؟! چون اين مطلب نشانگر آن است که اگرچه آمريکايي‌ها در راس جهان سرمايه داري و ليبراليسم ايستاده‌اند اما آنها هم عروسک خيمه‌شب بازي سرمايه داران صهيونيست محسوب مي‌شوند. خب در اين شرايط اگر بگوييم چرا قدس؟! فلسطين به ما چه مربوط است؟! چراغي که به خانه رواست به مسجد حرام است! ... آيا اين‌ها سخنان درستي است؟! اتفاقاً فلسطين هم خانه ماست چون در برابر دشمن مشترک اسرائيل صف‌آرايي کرده است. ناگفته پيداست که هدف آمريکا و در راس آن اسرائيل از حمله به عراق و افغانستان و حتي مناطق غربي و شمالي پاکستان، محاصره جمهوري اسلامي بوده است. آيا تا به حال به اين موضوع فکر کرده‌ايد که چرا سازمان ملل و حتي همين کشورهاي به اصطلاح 1+5 در برابر بمب اتمي پاکستان هيچ موضع تقابلي اتخاذ نمي‌کنند؟! خب مشخص است در کشوري که توسط آمريکايي‌ها اشغال است و برنامه اتمي آن تحت نظر اسرائيلي‌ها اداره مي‌شود، بمب اتم آن هم نه بر عليه اسرائيل و دشمنان اسلام، که براي توازن قوا در منطقه و ضد منافع جمهوري اسلامي ايران در روز مبادا بکار گرفته خواهد شد! نتيجه آنکه سياست اسرائيلي‌ها در طي دو دهه اخير محاصره ايران بوده است. بحمدالله امروز مي‌بينيم که نه تنها ايران در عراق و افغانستان و ساير کشورهاي همسايه حضور فعال دارد، بلکه اين جمهوري اسلامي است که با سياست‌هاي داهيانه و دقيق خود از سه جبهه سوريه، حزب‌الله لبنان و حماس در باريکه غزه، رژيم صهيونيستي را محاصره کرده است. ما بايد آن‌قدر درک استراتژيک داشته باشيم که بدانيم در صورت پيروزي جبهه غرب در خط مقدم سوريه و عراق، آنگاه نوبت به ايران خواهد رسيد. وقتي ما مي‌گوييم اسرائيل بايد از بين برود، بدين معني نيست که پس از نابودي اسرائيل، ايران مي‌خواهد در فلسطين و ديگر سرزمين‌هاي اشغالي حکمراني کند. جمهوري اسلامي و در راس آن حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري، براي دفاع از بشريت، خواهان محو اسرائيل هستند چراکه لکه ننگ اين غده سرطاني در صورت فارغ شدن از موضوع فلسطين، دامان تمام جهانيان را خواهد آلود. پس مي‌بايد قبل از درمان به پيشگيري از تکثير و شيوع بيماري صهيونيستي پرداخت. اين رژيم منحوس هيچ‌گاه به کم قانع نبوده و همواره جهانخواري را در دستور کار خود قرار داده است. بنده صراحتاً عرض مي‌کنم، اسرائيل اگر در هر کجاي جهان توفيقي بدست بياورد، همان کاري را در آن منطقه خواهد کرد که با زنان و کودکان مظلوم غزه انجام داد. شما جنايت‌هاي اسرائيل در قاناي لبنان را ببينيد؛ فجايع انساني رخ داده پس از تقسيم سودان به دو کشور جنوبي و شمالي را ملاحظه کنيد؛ دست قصابان اسرائيلي در قاچاق اعضاي بدن کودکان افغاني را بنگريد. نتيجه آنکه حق و باطل، اسلام و کفر و در زمانه حاضر، ايران و اسرائيل در مقابل يکديگرند. همان‌طور که اسرائيل و آمريکا و فرانسه و انگليس به عنوان يک جبهه واحد عمل مي‌کنند، ايران و سوريه و حزب‌الله و يمن و عراق و فلسطين نيز يک جبهه واحد و متحدند و بايد باشند. روز قدس و مراسم آن بياني صريح و همگاني در اين دسته بندي و تقابل است. * سوالي که در اين ميان خودنمايي مي‌کند آن است که چگونه اسرائيل به عنوان سردمدار و پيشقراول جبهه سرمايه‌داري شناخته مي‌شود و الباقي کشورهاي بلوک غرب، مقلد سياست‌هاي ضدبشري صهيونيست‌ها هستند؟ -داستان از اين قرار است که سرمايه‌داري غرب تحت کنترل يهوديان صهيونيست است. در کتاب «يهوديان و حيات اقتصادي مدرن» به قلم «ورنر سومبارت» که در سال 1911 يعني پيش از جنگ جهاني اول به چاپ رسيده، در جواب «ماکس وبر» که سرمايه‌داري را به پروتستان‌ها نسبت مي‌دهد، مي‌نويسد: مناسبت‌هاي سرمايه‌داري براي پروتستانتيسم نيست بلکه متعلق به يهوديان است. جالب اينجاست که نويسنده اين کتاب به لحاظ علمي و فلسفي، چند سر و گردن از «وبر» بالاتر است اما متاسفانه کمتر شناخته شده است. توصيه بنده به اين به اصطلاح روشنفکران کشورمان اين است که مطالب اين کتاب را بخوانند و در آن تأمل ‌کنند. افزون بر اين، «هنري فورد» موسس و مالک کارخانجات ماشين‌سازي «فورد(Ford)» در آمريکا، در سال 1921 کتابي را به رشته تحرير درآورد به نام «يهود بين‌الملل» و در آن شيوه سرمايه‌د‌اري يهوديان را به شکلي مبسوط توضيح داد. پس از انتشار اين کتاب، يهوديان صهيونيست چنان بلايي بر سر فورد آوردند که وي مجبور به عذرخواهي شد! ببينيد قدرت سرمايه داري يهود را در صد سال پيش در مقابله با آدمي مثل فورد! در ايتاليا خاندان معروف آنيلي را ببينيد. اين خانواده مالک چندين شرکت و برند معروف جهاني همچون باشگاه فوتبال «يوونتوس(Juventus)» و ايضاً شرکت‌هاي خودروسازي «فيات(Fiat)»، «فراري(Ferrari)» و «مازراتي(Maserati)» بود و کماکان نيز هست. نکته مهم اينجا بود که اين خانواده صاحب يک دختر و يک پسر بنام «ادواردو آنيلي» بود. يهوديان با توجه به ثروت گزاف و افسانه‌اي اين خاندان، يکي از وابستگان خود را به دامادي دختر آنيلي درآوردند اما در اين ميان ادواردو گويي ناخلف به نظر مي‌آمد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي راهي ايران شد و به مذهب تشيع گرويد. از آنجا که پس از مرگ بزرگ‌ خاندان آنيلي، تمام ثروت اين خانواده به تنها فرزند ذکور خانواده يعني ادواردوي شيعه مي‌رسيد، صهيونيست‌ها طي برنامه‌اي از پيش طراحي شده، نامبرده را به شهادت رساندند تا تمامي ثروت آنيلي‌ها يکراست به جيب داماد صهيونيست خانواده سرازير شود. به علاوه همين چندي پيش بود که مجله آمريکايي «فوربس(Forbes)» در گزارشي مفصل، به معرفي بيش از 400 غول سرمايه‌داري جهان پرداخته بود. در همين گزارش صراحتاً عنوان شده بود که از اين تعداد، 127 نفر يهودي هستند. اين نکته هم مغفول نماند که حمايت از صهيونيست‌ها تنها به بلوک غرب محدود نمي‌شود و بلوک شرق را هم دربر مي‌گيرد. شما بهتر مي‌دانيد که از مهم‌ترين محرک‌هاي انقلاب بلشويکي در روسيه و کنار زدن تزارها، يهوديان بودند. يعني کمونيست‌ها به نوعي خود را مديون صهيونيست‌ها مي‌دانند. در برهه جنگ جهاني دوم، غرب و شرق بر سر نابودي نازيسم ضديهود متحد شدند. جالب آنکه پس از جنگ دوم جهاني و در اوج جنگ زرگري که ميان امپرياليسم آمريکايي و کمونيسم شوروي برقرار بود، اين دو ابرقدرت بر روي دو موضوع هم‌رأي و هم‌نظر بودند. اول؛ مخالفت صريح با اسلام که کمونيسم مي‌گفت: «دين افيون توده‌هاست» و ليبراليسم هم مي‌گفت: «دين از سياست جداست». دوم؛ حمايت و همراهي بي‌شائبه از اسرائيل و يهوديان صهيونيست که در راي‌گيري تشکيل کشور يهودي در سازمان ملل به وضوح قابل ملاحظه بود. آمريکا درست 3 ساعت پس از بيانيه بن‌گوريون (اولين نخست وزير رژيم غاصب)، اسرائيل را به رسميت شناخت و فرداي آن روز نيز شوروي کشور يهودي را شناسايي نمود. به علاوه، لازم است بدانيم صهيونيست‌ها از جمله نژادپرست‌ترين انسان‌هاي تاريخ بشريت هستند. اسناد زيادي نيز در همين رابطه منتشر شده است. کتابي‌ هست با عنوان «تروريست صهيونيستي؛ ماهيت، تاريخ و واقعيت‌ها» که «احسان اديب مرتضي» آن را نوشته است. در اين کتاب فصلي وجود دارد به نام «نژادپرستي» که در آن توضيح مي‌دهد ريشه‌هاي نژادپرستي و خودبرتربيني در ميان يهوديان صهيونيست تا چه حد عميق و شديد است. کتاب ديگري هست به نام «دولت نژادپرست اسرائيل» که يک استاد شيمي در دانشگاه اورشليم به اسم دکتر «اسرائيل شاهاک» مولف آن بوده است. در اين کتاب مي‌گويد در اسرائيل محصولات کشاورزي و دامي همچون گاو و گوجه‌فرنگي، محصولاتي نژادي هستند. يعني گوشت و سبزيجاتي که يهوديان صهيونيست از آن استفاده مي‌کنند با گوشت و سبزيجاتي که فلسطيني‌ها توليد مي‌کنند، فرق دارد. ببينيد اين صهيونيست‌‌ها عجب انسان‌هاي رذلي هستند. يک ماجراي ديگر را بگويم که شايد براي خوانندگان صفحه شما که عمدتاً از دانشجويان هم هستند، جالب باشد. چند سال قبل، دکتر «گلدن اشتاين» که يک آمريکايي صهيونيست بود به حرم ابراهيمي در الخليل مي‌رود و با يک مسلسل خودکار 30 نمازگزار فلسطيني را در حال نماز به شهادت رساند. بعد از اين جريان مسلمانان به وي حمله‌ور شده و او را مي‌کشند. خنده‌‌دار آنکه مدفن اين جنايتکار اکنون در اسرائيل، به يک زيارتگاه تبديل شده و از قديسان صهيونيست محسوب مي‌شود! خوب است بدانيد يهوديان از بزرگترين صاحبان کارتل‌هاي خريد و فروش مواد مخدر به شمار مي‌آيند. «آلدوس هاکسلي» صهيونيست در کتاب «کميته 300» به صراحت مي‌گويد که چرا کشورها مانع خريد و فروش مواد مخدر در ميان جوانان و دانشجويان مي‌شوند و بگذارند مصرف‌کنندگان لذت ببرند؛ چراکه افراد معتاد ديگر خطري ندارند! افزون بر اين، بسياري از مراکز فساد و فحشا و حتي مديريت تعداد کثيري از سايت‌هاي مستهجن و غيراخلاقي در فضاي مجازي، تحت نظر مستقيم يهوديان صهيونيست اداره مي‌شوند! * شايد بسياري از جوانان و دانشجويان ما با سخنان صريح و موضع‌گيري‌هاي قاطع حضرت امام(ره) و پس از ايشان، مقام معظم رهبري پيرامون خطر غده سرطاني اسرائيل و يهوديان صهيونيست، آشنايي چنداني نداشته باشند. از همين روي به بيان مصاديقي در اين خصوص بپردازيد. - سخنان اين دو بزرگوار درخصوص اهميت موضوع قدس و مقابله با صهيونيسم در نوع خود نمونه‌اي بي‌بديل است. اما من مي‌خواهم سخنان اين بزرگان را در حد درک خودم و شما بررسي کنم چراکه به عقيده بسياري، ريشه اين سخنان نه زميني، بلکه آسماني است و تجزيه و تحليل آنها از عهده امثال بنده خارج است. شما ببينيد که تمام رهبران انقلاب‌هاي جهان پس از مدتي، ايده‌ها و سخنان خود را تلطيف و حتي در مواقعي تغيير داده‌اند. اما شما امام(ره) را ببينيد که از روز اول نهضت مي‌‌گويد: «اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود» و تا آخر عمر هم بر همين حرف خود ايستاد. مقام معظم رهبري هم به همين صورت بر سخنان و ايده‌هاي خود پافشاري و پايداري نموده‌اند. حالا مي‌خواهم به بازخواني برخي از سخنراني‌هاي رهبري انقلاب بپردازم که مرور آن براي همگان مفيد و راهگشا خواهد بود. ايشان در آذر 81 مي‌فرمايند: «امروز دشمن دنياي اسلام صهيونيست‌‌ها و سرمايه‌داراني هستند که نظام آمريکا در مشت آنها است و با اراده آنها حرکت مي‌کند و مي‌چرخد». ايشان در مرداد ماه 86 مجدداً مي‌گويند: «دشمن اصلي ملت ايران، شبکه صهيونيستي و رژيم صهيونيستي و رژيم آمريکاست». دقت کنيد که معظم له، بين شبکه صهيونيستي و رژيم صهيونيستي تفاوت و تمايز قائل مي‌شوند. زياد شنيده‌ايد که مي‌گويند صهيونيست‌‌ها فقط همين عده‌اي هستند که در سرزمين‌هاي اشغالي ساکنند. خب سوال اينجاست که چرا اين عده خوش‌خيال توضيح نمي‌دهند که در اين ميان «هنري کسينجر» چه کاره است؟! «روپرت مرداک» کيست؟! «جرج سوروس» از کجا آمده است؟! خب اينها که در اسرائيل حاضر نيستند. مشخص مي‌شود که اينها همان شبکه صهيونيستي مدنظر مقام معظم رهبري هستند. رهبري انقلاب در جاي ديگر و در ارديبهشت 88 اظهار مي‌دارند: «دشمن ما دستگاه عظيم استکبار است که مهم‌ترين تصميم‌گيرهايش سرمايه‌داران صهيونيست و کمپاني‌داران و تراست‌دارها و کارتل‌هاي گردن کلفت دنيا هستند». بنده عرض مي‌کنم تا ديگران آگاه باشند که نخستين بار ابداع و استعمال عبارات «کارتل» و «تراست» از سوي «جان‌ديويس راکفلر» بکار رفته که اصالتاً صهيونيست است. ايشان هم‌چنين در بهمن 88 نيز مي‌فرمايند: «از روز اول دولت آمريکا و رژيم صهيونيستي و صهيونيست‌هاي دنيا در مقابل نظام جمهوري اسلامي ايستادند؛ و امروز هم حقاً و انصافاً دشمن‌ترين دشمنان ملت ايران هستند». بنده هر وقت عبارت اخير را مي‌شنوم، بي‌اختيار ياد آيه 82 از سوره مائده مي‌افتم بدين مضمون که: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَکُوا...». ببينيد اينها را بنده نمي‌گويم که بگويند فلاني ضديهود است. اينها برگرفته از کتاب آسماني ماست. چراکه همانگونه که امروزه يهوديان صهيونيست پست‌ترين و رذل‌ترين انسان‌هاي روي کره خاکي هستند، 1400 سال پيش هم يهوديان بني قريظه همين‌گونه بودند. اتفاقا امام راحل(ره) در صفحه 268 الي 282 از جلد نهم صحيفه‌شان مي‌فرمايند: «روز قدس يک روز جهاني است. روزي نيست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفين با مستکبرين است. روزي است که بايد مستضعفين مجهز شوند در مقابل مستکبرين و دماغ مستکبرين را به خاک بمالند. آنهايي که با ابرقدرت‌ها در زير پرده آشنايي دارند و با اسرائيل دوستي. روز قدس روزي است که بايد به اين روشنفکراني که در زير پرده با آمريکا و عمال آمريکا روابط دارند هشدار داد. [...] مولاي ما امير‌المومنين(ع) که در عبادت آنطور بود و در زهد و تقوا آنطور، و در رحم و مروت آنطور و با مستضعفين آنطور بود؛ با مستکبرين و با کساني که توطئه مي‌کنند شمشير مي‌کشيد و آنها را مي‌کشت چنانچه نقل مي‌کنند 700 نفر را در يک روز مي‌کشت از يهوديان بني‌قريظه که نظير اسرائيل بود. و اينها از نسل آنها شايد باشند». بنده از مخاطبين و دانشجويان و حتي آن به اصطلاح روشنفکران تقاضا مي‌کنم که بروند و اين سخنان و صحبت‌ها را بخوانند و درباره آنها مطالعه و دقت کنند. اين روشنفکران ما که در کنفرانس برلين و شوراي روابط خارجي آمريکا حاضر مي‌شوند و ايراني جماعت را تحقير مي‌کنند چرا به اين مسائل توجه نمي‌کنند؟! چرا کتاب‌هاي خود يهوديان صهيونيست را مطالعه نمي‌کنند؟! شما رباخواري را مي‌بينيد که امروزه در بانک‌ها بيداد مي‌کند؟ اين نظام بانکي را براي نخستين‌ بار در اروپا «خاندان روچيلد» که يک خانواده يهودي‌الاصل بودند و پدرخوانده اسرائيل محسوب مي‌شوند، درست کردند. شما مي‌دانيد که در آيين تحريف شده يهود و بالاخص صهيونيست‌ها، هر يهودي از ربا دادن به يهود منع شده اما يهوديان به ربا دادن به غيريهود سفارش شده‌اند!!! «حسين فردوست» در خاطراتش مي‌گويد که «6 M.I.(سرويس جاسوسي خارجي بريتانيا)» از سوي خانواده روچيلد مديريت مي‌شود. «اسدالله علم» که سال‌ها بساط فساد و فحشاي محمدرضا پهلوي را فراهم مي‌کرد و حتي مدتي نخست‌وزير او هم بود به همراه «شاپور ريپورتر»، دوست و رفيق صميمي‌اش، از گماشتگان روچيلد در ايران بودند. جداي از اين شما اگر شرح حال «آلفرد نوبل»، که بنياد نوبل و جوايز آن را پايه گذاشت، مطالعه کنيد در آن صراحتاً اذعان داشته مي‌شود که نوبل از کارگزاران روچيلد است. شما «سسيل رودس» را ببينيد کسي که کشور «رودزيا» را در قاره آفريقا تاسيس نمود؛ اين شخص از آدم‌هاي روچيلد است. خب‌ اينها همه مستندات تاريخي است که متاسفانه خيلي از روشنفکران کشور ما يا از آن بي‌خبرند يا خود را به بي‌خبري مي‌زنند! اين يهوديان بني قريظه ديروز و صهيونيست‌هاي امروز، از صدر اسلام نسبت به پيامبر و اهل بيتش(ع) کينه و عداوت در دل داشته‌اند و حتي در اسناد تاريخي معتبر آمده است که اين يهوديان کوفه بودند که بسياري از جنايت‌هاي عاشورا را مرتکب شده‌اند. آقاي سيدهاشم رسولي محلاتي در صفحه 318 از کتاب «زندگاني امام حسين(ع)» مي‌نويسد: «چنانچه در تاريخ آمده گروه زيادي از يهوديان در سال 20 هجري پس از آنکه به دستور عمربن خطاب از حجاز بيرون رانده شدند در کوفه سکونت کردند. به گفته يکي از نويسندگان يهودي در سفرنامه خود، هفت‌هزار يهودي در کوفه سکونت داشتند. از آنجا که کينه رسول خدا(ص) و خاندانش را بر دل داشتند، در واقعه عاشورا و به شهادت رساندن امام حسين(ع) و يارانش نقش ايفا کرده و موثر بودند». خب ما چرا اين واقعيات را به گوش نسل جوان نمي‌رسانيم؟! مي‌ترسيم به فاشيست بودن متهم شويم؟! اين يهوديان صهيونيست يک چنين موجوداتي هستند. شما در «تورات اشعيا» مي‌بينيد که در توصيف وقايع مربوط به آخرالزمان مي‌نويسد که پس از درگيري جنگ آخرالزمان، يهوديان پيروز شده و شريعت موسي عالمگير مي‌شود. جالب آنکه در تلمود و در توضيح وقايع آخرالزمان مي‌گويد که پس از اين پيروزي نهايي به هر يهودي 1800 برده از اقوام گوناگون تعلق مي‌گيرد! * اخيراً تحليل‌هايي صورت مي‌گيرد از اين جنس که ايران از باب خودخواهي به حمايت از فلسطينيان مي‌پردازد و فلسطين را به مثابه نوعي سنگر در برابر خطر اسرائيل مي‌پندارد. آيا واقعاً اين مسائل حقيقت دارند؟! شاهد مثال هم آنکه اخيراً يکي از مشاوران رئيس دولت يازدهم در تحليلي مشابه درباره برپايي امپراطوري ايران به پايتختي بغداد سخن رانده بود. - ما نخست بايد ببينيم که اين تحليل‌ها از زبان چه کسي گفته مي‌شود. آيا تصميم‌گيران اصلي نظام و در راس آنها رهبري چنين رويکردي را در پيش دارند؟ مشخصاً پاسخ‌ ما به اين سوال منفي است. به نظر من منشأ بسياري از اين سخنان در داخل، دو علت است. يکي بلاهت و سادگي است که بيشتر شامل حال بي‌سوادان و مستضعفين فکري مي‌باشد و وظيفه همگان اين مي‌تواند باشد که اين عده را روشن کنند. اما گروهي ديگر هستند که کاملاً آگاهانه و با قصد و غرض به اين مسائل تفرقه‌برانگيز دامن مي‌زنند. ما هنوز در اين کشور سلطنت‌طلب و فراماسون و ليبرال و انجمن حجتيه‌اي داريم که عامدانه در جهت تضعيف نظام اسلامي گام برمي‌دارند. اينها اصلاً فلسطين و عراق و سوريه و لبنان و... برايشان مهم نيست و فقط مي‌خواهند که به هر نحو ممکن و با هر مستمسکي عليه جمهوري اسلامي اقدام کنند. کما اينکه همين عده در برهه فتنه 88 شعار «نه غزه؛ نه لبنان؛ جانم فداي ايران» سردادند. * بسيار مي‌شنويم که گفته مي‌شود فلسطينيان پيشتر زمين‌هاي خود را به يهوديان فروخته‌اند يا اينکه اهالي فلسطين ضدشيعه و ناصبي‌اند که عموماً افسانه‌هايي در اين خصوص نيز ساخته مي‌شود. پاسخ ما به اين شبهات ساختگي چه بايد باشد؟ * لازم است بدانيد اين شبهه را اولين‌بار راديو اسرائيل منتشر و شايع نمود. واقع قضيه اين است که در اثناي جنگ جهاني اول چيزي در حدود کمتر از 2 درصد از زمين‌هاي فلسطينيان به فروش رفت و اتفاقاً اولين کسي که اين زمين‌ها را خريد، شخص «روچيلد» بود. حتي از ايران نيز افرادي همچون «سيد ضياء طباطبايي» را به عنوان واسطه به فلسطين گسيل مي‌‌دادند تا امر خريد و فروش زمين‌ها را تسهيل کنند. بنابراين تنها 2 درصد از زمين‌هاي فلسطينيان است که با سندسازي به يهوديان فروخته شده است. 5 درصد ديگر از زمين‌ها هم پس از شکست عثماني و تجزيه آن در جنگ نخست جهاني از سوي دولت انگلستان تمليک گرديد که عمدتاً شامل زمين‌هاي دولتي مثل پارک‌ها، ادارات، مراکز مشاع و عام‌المنفعه يا مساجد بودند. بعدها انگلستان اين 5 درصد را نيز به اسرائيليان تحويل داد و خود ظاهراً خاک فلسطين را براي هميشه ترک کرد. نتيجه آنکه جمعاً حدود 7 درصد خاک فلسطين، بدان شکل که گفته شد توسط اسرائيلي‌ها‌ تصاحب گرديد و بقيه 93 درصد از سرزمين فلسطين که مالکش ساکنين بومي و مسلمانان بودند، با ضرب و شتم و شکنجه و کشتار و اخراج فلسطينيان غصب گرديد؛ فاجعه‌اي که هنوز هم ادامه دارد. درباره اين مباحثي هم که اخيراً مطرح مي‌شود درباره وهابي و ناصبي بودن فلسطينيان، بايد گفت که چهل سال پيش شهيد مطهري به همين ايراد جواب داده و به کلي اين حرف را رد کرده اند. *در اکثر مواقع شاهد هستيم که عده‌اي در داخل کشور برخلاف فرموده‌هاي امام خميني(ره) مبني بر تفاوت ميان يهود و صهيونيسم، قائل به تمايز ميان اين دو نيستند. سوالي که اينجا مطرح مي‌شود اين است که مصاديق اين تفاوت و تمايز در چيست؟ - ببينيد نمي‌توان بطور کامل و قطعي درباره هر انساني با هر مکتب و آيين و عقيده‌اي، راي صادر نمود. حتي نمي‌توان گفت که همه يهوديان خوب هستند يا همه‌شان بد هستند. همانگونه که درباره تمامي مسلمين جهان نمي‌توان چنين قضاوتي داشت. از منظر شرع اسلام به مفهوم اعم و نظام جمهوري اسلامي به معناي اخص، افرادي که به خداي واحد اعتقاد داشته، از شريعت موسي(ع) و تورات اصيل پيروي کرده و انبياي بني‌ اسرائيل را قبول دارند، مشمول اهل کتاب دانسته شده و داراي حقوق هستند که در قانون اساسي بدان اشاره شده است. خب يهوديان به عنوان يک اقليت در ايران شناخته مي‌شوند و از اين منظر محترم‌اند. اما مکرراً اتفاق افتاده که از ميان همين افراد، از خاخام کنيسه گرفته تا حتي وکيل مجلس، جاسوس و خبرچين اسرائيل بيرون آمده است و فرار کرده‌اند و امروز در اسرائيل يا لس‌آنجلس دارند زندگي مي‌کنند! بسيار مي‌شنويم که تبليغ مي‌شود، فلاني را که «يهودي» است دستگير کرده‌اند. يعني بر روي مذهب متهم تاکيد مي‌کنند نه جرم ارتکابي. غافل از اينکه در جمهوري اسلامي هيچکس را به خاطر مذهب و دين تحت تعقيب قرار نمي‌دهند! نکته ديگر اينکه در اين قضيه نبايد افراط نمود که اگر از حدود اعتدال خارج شويم، نتيجه‌اش مي‌شود آنکه در دولت قبل شخصي مي‌گويد: «ايران امروز با مردم اسرائيل دوست است.»! به علاوه، حتماً نام «يهوديان ناتوري‌کارتا» را شنيده‌ايد که اصطلاحاً به «يهوديان ضدصهيونيسم» مشهور هستند. جالب آنکه بدانيد بسياري از اينها علي‌رغم مخالفت با رژيم صهيونيستي، در اسرائيل خانه دارند و در سرزمين‌هاي اشغالي ساکنند. خب آيا اينها به راستي در ضدصهيونيسم بودنشان صادق هستند که در خانه‌هاي غصب شده فلسطينيان زندگي مي‌کنند؟! * تصوري غلط وجود دارد که علي‌الدوام نيز توسط رسانه‌هاي اپوزيسيون بدان دامن زده مي‌شود و آن اينکه روابط ايران و اسرائيل در سال‌هاي پيش از پيروزي انقلاب، مناسباتي حسنه، دو سر برد و به نفع طرفين بوده است. اين درحاليست که حضرت امام(ره) در آبان 43 صراحتاً فرمودند: «تمام گرفتاري ما از اسرائيل است». با اين وجود آيا روابط رژيم پهلوي با رژيم صهيونيستي، منفعتي را عايد ايرانيان کرده بود؟ - ما بايد ابتدا مقصود از عبارت «منفعت ايران» در روابط با اسرائيل را مشخص کنيم. آيا منظور از «ايران» ملت و مردم هستند يا مقصود، محمدرضا پهلوي و همسر و خواهر و مادر و درباريان شاه است؟! خب اگر منظور آل و تبار پهلوي‌ها باشد، روابط با اسرائيل براي اين عده بسيار سودمند بوده است. اما اگر منظور ملت ايران باشد، پاسخ منفي است. کتابي منتشر شده است به نام «سازمان‌هاي يهودي و صهيونيستي در ايران» و براساس اسناد ساواک که در آن به معرفي صدها شرکت ريز و درشت اسرائيلي در ايران مي‌پردازد. خب، آيا عقل سليم مي‌پذيرد که سودهاي کلان حاصله از فروش اجناس اسرائيلي به ايرانيان، براي ملت ايران نافع باشد؟! شما کتاب «خاطرات مئير عزري» را که به عنوان سفير و نماينده سياسي اسرائيل در ايران فعاليت داشته، ببينيد. در آن نوشته که «حبيب القانيان» که يک يهودي ايراني و مالک برج‌هاي «پلاسکو» در چهارراه استانبول و «آلومينيوم» در خيابان جمهوري بود؛ جنس‌هاي پلاستيکي را مي‌فروخت و با پول آنها در اسرائيل زمين مي‌خريد. اين عمل آن‌قدر تکرار شد که حتي صداي ساواک را هم درآورد. مکاني در ايران هست به اسم «دشت قزوين» که حدفاصل شهرهاي کرج و قزوين واقع است و از جمله حاصل‌خيزترين زمين‌هاي منطقه محسوب مي‌شود. جالب است بدانيد که اسرائيلي‌ها مي‌خواستند در اين منطقه يک «فلسطين کوچک» تشکيل دهند؛ بدين نحو که با تهديد و تطميع کشاورزان منطقه، آنها را از زمين‌هايشان بيرون رانده و خود در آن منطقه خوش آب و هوا ساکن شوند. اسرائيلي‌ها حتي براي «دشت مغان» هم مي‌خواستند چنين برنامه مشابهي را پياده‌سازي کنند. شما حتماً مي‌دانيد که در زمان پهلوي دوم، «حسن طوفانيان» چه قراردادهاي نظامي هنگفتي را با شرکت‌هاي اسلحه‌سازي اسرائيلي منعقد نمود. بدتر از آن، ساواک از جمله دست‌پرورده‌هاي «موساد(سرويس جاسوسي اسرائيل)» است که بهترين جوانان اين مرز و بوم را پَرپَر کرد. خب سوال اينجاست که آيا اين روابط واقعاً به نفع ملت ايران بوده است؟! بنده باز هم از جوانان و دانشجويان استدعا دارم که مطالعات خود را در اين زمينه، بيشتر کنند. * عده‌اي بر اين باورند که طرح افسانه هولوکاست در دولت گذشته، فرصتي بي‌نظير بود که از آن به نحو احسن و شايسته‌اي بهره‌برداري نشد. نظر حضرتعالي در اين باره چيست؟ - بنده با توجه به مطالعات مختصري که در اين حوزه دارم صراحتاً و بطور قطع و يقين تاکيد مي‌کنم که هيچ يهودي در جنگ جهاني دوم از سوي هيچ يک از طرفين درگير، به صورت عامدانه کشته نشده است. بنده از افرادي که مي‌گويند افسانه هولوکاست واقعيت دارد و يهوديان در جنگ جهاني دوم قتل‌عام شده‌اند، استدعا دارم که براهين و اسنادشان را ارائه دهند. جالب است بدانيد که هرچه سند از اين واقعه نقل شده، تماماً يا دروغ است يا ساختگي است يا مخدوش است و هيچکدام واقعيت ندارند. اما هدف از ساختن اين افسانه آن بود که با مظلوم‌نمايي اغراق‌آميز يهوديان، بر جنايات ايشان در فلسطين سرپوش گذاشته شود. شما کتاب «فاتحين جهاني؛ جنايتکاران واقعي جنگ» نوشته «لوئيس مارشالکو» را نگاه کنيد. در اين کتاب سرفصلي است با عنوان «بر سر 6 ميليون يهودي چه آمده است؟» و در آنجا توضيح مي‌دهد که تمام اين ماجراهاي خودساخته از هولوکاست، مزخرفات و خزعبلاتي بيش نيست و همه دروغ است. اين کتاب در سال 1956 تأليف شده و اخيراً به فارسي ترجمه و منتشر شده است. جالب است بدانيد نويسنده در خاطره‌اي از اين کتاب روايت مي‌کند که پس از پايان جنگ دوم جهاني، يک زن يهودي، افرادي را که احتمال مي‌داده ضديهود و نازي بودند، شکنجه مي‌کرد. يکي از کارهاي اين زن آن بوده که اسيران خود را به صورت کاملاً عريان در برف نگه مي‌داشت تا به نوبت دوش گرفته و دوباره به محيط سرد و برفي بازگردند! اين درحاليست که همانند اين ماجرا را «استيون اسپيلبرگ» صهيونيست در فيلم «فهرست شيندلر»، برعکس جلوه داده و مي‌گويد که نازي‌ها اين عمل و شکنجه را در حق يهوديان انجام مي‌دادند! اينجاست که به قول شهيد مطهري بايد گفت که الحق يهوديان قهرمانان تحريف در طول تاريخ‌اند! * مي‌دانيم که بيت العدل مرکزي يا قبله گروندگان به فرقه ضاله بهائيت در حيفاي اسرائيل واقع است. چه عاملي سبب ايجاد پيوندي ناگسستني ميان بهائيت و صهيونيسم شده است؟ - بهائيت کاملاً و بي‌ترديد، دست ساخته يهوديان صهيونيست است. عيناً مانند وهابيت در ميان اهل تسنن. خب نقشه و طرح ريزي صهيونيست‌ها به منظور انحراف جهانيان، داراي سطوحي متفاوت است. يک سطح، طبقه عوام است که با ديدن چند تصوير و فيلم مستهجن يا حتي مصرف مواد مخدر و افيوني عنان از کف داده و دين و ايمان خود را مي‌فروشند. اگرچه بسياري در همين سطح به دام مي‌افتند اما عده‌اي هم هستند که به همين سادگي دُم به تله انحرافات نمي‌دهند. از اينجاست که براي اين طبقه خواص نيز برنامه‌هاي بخصوصي از سوي صهيونيسم بين‌الملل پياده مي‌شود و آن ترويج فرقه‌هاي گوناگون درويشي و اديان و مذاهب ساختگي است که تشکيل فرقه‌هاي ضاله‌اي چون بابيت، بهائيت و وهابيت را مي‌توان در اين زمره گنجانيد. شما به شباهت‌هاي پرشمار ميان بهائيان و وهابيان توجه کنيد. «علي محمد شيرازي» که به عنوان کارگر در کمپاني هندشرقي که متعلق به يهوديان بريتانيايي بود، کار مي‌کرد، ابتدا دعوي امام زماني نمود، سپس مدعي پيامبري شد و بعد‌ها ادعاي الوهيت کرد. «محمد بن عبدالوهاب» نيز دقيقاً همين گونه بود و تنها خود را حق مطلق مي‌پنداشت و همه را جز خود و پيروانش تکفير مي‌نمود. بهائيان موجوداتي جاني هستند دقيقاً مانند جناياتي که وهابيان، تکفيري‌ها و داعشي‌ها مرتکب مي‌شوند. بنده به ياد دارم که پس از پيروزي انقلاب و درپي واکاوي‌هايي که در «حظيره القدس بهائيان» در تهران - که اکنون در تقاطع خيابان حافظ و سميه به عنوان حوزه هنري شناخته مي‌شود - انجام گرفت، استخوان‌هاي افراد بسياري از آنجا کشف گرديد که توسط بهائيان به قتل رسيده و در همان مکان دفن شده بودند! *بسيار در مطبوعات زنجيره‌اي مي‌بينيم و مي‌شنويم که بزرگنمايي صهيونيست‌ها و ذي‌نفوذ نشان دادن ايشان در مناسبات بين‌الملل را نوعي «توهم توطئه» مي‌پندارند. از طرف ديگر نيز عده‌اي معتقدند که بزرگ جلوه دادن خطر اسرائيل، موجب از بين رفتن انگيزه‌هاي مبارزاتي مي‌شود. اگرچه با توجه به صحبت‌هاي حضرتعالي، مي‌توان فهميد که توهم توطئه‌اي در کار نيست و تمام سنگ‌‌اندازي‌ها و بحران‌آفريني‌هاي صهيونيست‌ها واقعيت دارند؛ اما بطور کلي پاسخ ما در مواجهه با اين قبيل شبهات خودساخته چه مي‌تواند باشد؟ - بنده يادآوري کنم که اولين بار، اين «کارل پوپر» يهودي‌الاصل، فراماسونر و استاد آقاي «عبدالکريم سروش» بود که اين عبارت «توهم توطئه» را مطرح کرد و سپس شايع نمود. بنده همانطور که فرموديد براي تمام گفته‌هايم سند و مدرک ارائه دادم و اين مويد آن است که هيچ توهم توطئه‌اي در کار نيست. اما درباره اينکه بزرگ ديدن دشمن، انگيزه‌هاي مبارزه را از بين مي‌برد بايد گفت که ابداً اينطور نيست. هنگامي که دانشجويان مسلمان پيرو خط امام(ره)، لانه جاسوسي آمريکا را فتح کردند، درحاليکه تنها چند ماه از پيروزي انقلاب نوپاي ملت ايران نگذشته بود، حضرت امام(ره) فرمودند: «آمريکا هيچ غلطي نمي‌تواند بکند». شما ببينيد که اين جمله در کدام برهه تاريخي گفته شده است؟ در زماني که آمريکا همزمان با افول روزافزون بلوک شرق که نهايتاً منجر به فروپاشي شوروي گرديد، خود را قادر بلامنازع عالم مي‌پنداشت و در جهان يکه‌تازي مي‌کرد و امروز مي‌بينيم که با گذشت بيش از سه دهه از عمر انقلاب اسلامي ايران، نه تنها پيش‌بيني حضرت امام(ره) محقق شده و آمريکا هنوز هيچ غلطي نتوانسته است بکند، بلکه جمهوري اسلامي به بزرگترين چالش سياست خارجي ايالات متحده در جهان تبديل شده است. روزي که امام(ره) در اوايل انقلاب فرمود: «آمريکا هيچ غلطي نمي‌توانند بکند» و يا حتي گفت «اسرائيل بايد از صفحه روزگار محو شود» عده‌اي من الجمله خود بنده مي‌ترسيديم که مبادا اين‌ها بخواهند غلطي بکنند! جبهه کفر به سرگردکي اسرائيل و آمريکا، هم قدرت دارد هم ثروت دارد و هم عِده و عُده فراوان از ايشان پشتيباني مي‌کردند و کماکان نيز مي‌کنند. با وجود تمام اين تفاسير، 37 سال از انقلاب گذشته و اسرائيل و آمريکا و تمام ايادي‌شان نتوانسته‌اند هيچ غلطي بکنند. شايد سيستم، امکانات و سازماندهي آنها منحصر به فرد و قدرتمند باشد اما قادر مطلق کس ديگري است که تمام توکل و اتکال امام(ره) نيز به او بود. براي صهيونيست‌هاي دنياپرست و جان‌دوست بي‌معني است که يک نوجوان 13 ساله، نارنجک به کمر ببندد و زير تانک برود تا دشمن را از خاک خود بيرون براند. اين يعني قدرت‌ خدا و اين است که دنيا را متحير قدرت جمهوري اسلامي کرده است. اصلاً در قرآن آمده است: «کَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ...». اين بدين معني است که نبايد بزرگي ظاهري و هيمنه پوشالي دشمن ما را بترساند و انگيزه‌هاي ما را از بين ببرد، کما اينکه تاکنون نيز اينگونه بوده است. ببينيد حزب الله لبنان با آن همه محدوديت‌ها، چه بلايي سر اسرائيل درآورده است. حقيقتاً قد و اندازه و قدرت دشمن را بايد شناخت، اما از آن نبايد ترسيد؛ درسي که رزمندگان ما در جنگ هشت ساله به ما دادند. * از اينکه پاسخگوي سوالات صفحه دانشگاه کيهان بوديد، بي‌نهايت متشکريم. - بنده هم از زحمات شما و ساير همکارانتان در روزنامه کيهان تشکر مي‌کنم و براي مخاطبان دانشگاهي نيز آرزوي موفقيت دارم.