4. در اين بين گاهي از حقوق جزا بهرهمند ميشود. حقوق جزا که شاخهاي از حقوق عمومي است، مرزهاي رفتار قابل قبول را تعيين ميکند. فردي که قانون کيفري را زير پا ميگذارد، بهعنوان جرمي عليه جامعه بهمنزله يک کل قلمرو صلاح و صرفه شهروندان را نقض ميکند. اينجا قدرت از آستين پارلمان براي ناقضان حق سلامت شهروندان قواعد خاصي وضع ميکند. اين اختيارات همه در قانون پيشبيني شده و مرز آن با سوءاستفاده از قانون و حکومت بهوسيله قانون متمايز است؛ از احتکار و سوداگري گرفته تا گرانفروشي و اختلال در بازار عرضه و تقاضا تا ايجاد شايعه و نشر اکاذيب عليه امنيت رواني مردم تا فروش کالاهاي پرخطر يا بياثر، همگي جلوههايي از اين جرائم يا تخلفات اطلاق ميشود. گاهي ترک فعلهاي ناقض اصل انتظار مشروع شهروندان از حکمروايي مصداق اين جرم تلقي ميشود. مثل تصميمگيرياي که بايد شهري را در هنگامهاي خاص قرنطينه ميکرده يا بودجهاي را اختصاص ميداده و اين اتفاق رخ نداده باشد.
5. گاهي شهروندان بيمسئوليتي هستند که به مقررات وضعيت فوقالعاده توجهي نميکنند و جان ديگران را به خطر مياندازند. شهرونداني هستند که در آغاز تصميم گرفتند زندگي را به روال عادي ادامه دهند و به اين وضع جديد اهميتي ندادند. اين بخش کوچک شهروندان حق حيات جمعي را مختل کرده و انتظار اين است که اولا با فضاي سنگين فرهنگي خود مردم و خودملامتي و دوم با اعمال اقتدار قانوني، بهصورت بازدارنده و مدني و آموزنده منکوب شوند.
6. لازم است در مدت عبور از بحران کرونا فهرستي از مناسبات، حقوق و تکاليف بازبيني شود. دورکاريها، کنترل مرزها، محتواي بيمهنامهها، الگوهاي آموزشي، رفتوآمدهاي روزانه به محيط کار، استارتاپها، خدمات قضائي، خدمات اجتماعي و... نيز دستخوش بازنگري نظام حقوقي قرار گيرد. قوانين بهداشت شهري و فردي ارتقا يابد و بيشتر به خريد اينترنتي روي آوريم و تعاملات فردي روزانه تغييرات جديدي را تجربه کند. نظام حقوقي ما نيز بايد با درک مراتب و شعاع تغييرات قواعدي متناسب و اثربخش با کمترين هزينه وضع کند.
با اين تأکيد که محروميتها، به ويژه براي مشاغل روزانه و آسيبپذير، گاهي برگشتناپذير است و نظام تأمينگرانه و سياستهاي حمايتگرانه در بستههاي معيشتي و سامانه کوپني ميتواند اين وضعيت گذار را قابل تحملتر کند.
7. در دوران سخت انتقال و عبور از خط قرمز، همياري و همبستگي و مشارکت اجتماعي و فعاليتهاي مردم نهادها و اشتراکگذاي ايدههاي کنشگران مدني اجتماعي همه لازم است. اين تجربه تلخ را دستمايه رشد و توسعه حکمراني و شهروندان قرار دهيم. آموزش و آموزش و آموزش پايه شهروندي است. تصاوير مسافرتهاي برخي شهروندان و بيتوجهي به توصيهها تابلوي نظام آموزشي ماست که انسجام و همبستگي شهروندي براي اهداف واحد را خوب جا نينداختهايم. انعطافپذيري و قدرت پذيرش شرايط و انطباق با مقتضيات را بايد به مردم آموزش داد و اين فرصت بازنگري در نظام آموزشي هم هست؛ چنانکه خيلي از بخشهاي حکمراني و مردم و سرانهها و مردمنهادها محتاج توسعهمندي بيشتر با درک مراتب تغييرات روزافزون جهاني هستند. ميتوانيم شهروندي بهتر و باکيفيتتري رقم بزنيم و حکمراني تواناتر و سزاوارتري را بسازيم. جهان نشان ميدهد اين خواستهها يافتني نيست، ساختني است. به اصول پايبند باشيم و تجربهها بياموزيم. پادزهر خواب آشفته و کابوس پريشان کرونا دانايي و توانايي سيستماتيک حکمروايي و دانستن بهتر و بيشتر يکايک شهروندان است که «ايران همه قلب و خون من است/ گرفته ز جان در وجود من است».
















