اعتماد/متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و انتشار آن به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست

علی صارمیان/ ️نواصلاح‌طلبی چیست؟ و چرا ضرورت دارد؟ وقتی دکتر سعید حجاریان انتخابات 96 را رقابت بین برجامیان و نابرجامیان نامید؛ مقاله‌ای نوشتم و گفتم که بحث ما سرفصل‌های حقوق عمومی  در داخل کشور است.  در وضعیت فعلی گرچه اغلب مردم این احساس را دارند که در ته هرم مازلو قرار دارند و دست تفقدی از ناحیه اقتصاد مگر بتواند رنج‌های‌شان را کمتر کند اما هر اقتصاددانی می‌داند که این تحولات سیاسی است که می‌تواند رنج‌های مردم را کاهش دهد.  در مقاله‌ای خواهم نوشت که عائله آقای فتاح رییس بنیاد مستضعفان کیست؟ با مسامحه می‌توان گفت که عائله نهادهای طرفدار مستضعفین هم امروز، مستکبرینی هستند که یارانه برای‌شان حرام است.  اما چرا نه اقتصاد بازار و نه اقتصاد دولتی نه خصولتی، گره‌گشای زندگی مردم نیست. علت را باید در اقتصاد سیاسی جست. اقتصاد سیاسی مدل بُرش کیک قدرت و ثروت را تعیین می‌کند. اگر اقتصاد سیاسی به نفع حقوق عامه و عموم مردم و منافع آنها باشد، مردم برخوردار و در غیر آن افراد نزدیک به قدرت چاق خواهند شد و عموم مردم برخورداری لازم را نخواهند داشت.  البته هر گروه سیاسی با شعارهای با ارزش حمایت از مستضعفین و محرومین وارد کار سیاسی می‌شود ولی هرکس فاقد برنامه و فاقد کاراکتر‌های سالم سیاسی باشد، احتمالا دزد با چراغ است. برنامه شفاف و دارای راه‌حل و نفرات سالم و سیر و دارای اراده سیاسی می‌توانند قسمت بزرگ‌تری از کیک قدرت و ثروت و منزلت را به مردم بدهند و این نیارمند دخالت همان مردمی است که از سیاست متنفر شده‌اند.  بحث حق داشتن را همه معترفند ولی ادای حق مردم بدون پیروزی گروه سیاسی دارای برنامه و افراد شایسته غیر ممکن است. 

خاطره دوم خرداد و دولت نسبتا سالم و کارآمد آن (که البته بسیاری از آنان به صورت انفرادی منفعت‌طلب شدند و مردم را فراموش کردند)، می‌تواند تجربه‌ای برای برون‌رفت از فشار سال ۷۵ باشد. ما شاید در همان بیم و امید سال ۷۵ قرار داریم و حدس نمی‌زنیم که انتخاباتی گشایشگر مثل دوم خرداد ۷۶ می‌تواند سرنوشت اقتصاد را هم متحول و فشار به مردم را کم کند.
 اما شانزده سال بعد از پایان دوره هشت‌ساله اصلاحات، آیا می‌توان با همان برنامه و نفرات؛ مردم را از سال برزخی ۹۹ به رویاگونه ۱۴۰۰ برد؟ 
یک ملت احتیاج به رویا دارد تا دچار کابوس نشود ولی آیا پیچ و مهره زنگ‌زده رویای ۷۶ می‌تواند اصلاح‌طلبی کهنه و فرسوده بیست و چهارسال قبل را موتور و فرمان حرکت خویش قرار دهد. به نظر می‌رسد در اینجا بازهم به دو طیف فکری خواهیم رسید. 
طیف اول: اصلاح‌طلبان سنتی که اغلب در دولت فعلی یا شهرداری یا بخش خصوصی مشغول کارند و در هر حال منتفعند. 
 طیف دوم: نیروی جوان خارج از کاور مسوولیت‌های کلان است که ایده نو اصلاح‌طلبی را دنبال خواهد گرفت. 
واقعیت این است که نه رووس که بدنه اصلاح‌طلبی، ۱۶ سال از عرصه سیاست رسمی دور بوده‌اند و نسل جدید و نیاز جدید؛ فکر و جهت‌گیری جدید می‌طلبد. به‌طور خلاصه ((نو اصلاح‌طلبی)) به دلایل متعدد که در جایی دیگر اشاره خواهم کرد؛ با الغا یا به‌روزرسانی متحول‌کننده شورای هماهنگی و رهاسازی شخصیت سالم و خیرخواه و منصف و کاریزماتیک اصلاحات ((سید محمد خاتمی)) از کلونی‌هایی که رودربایستی با آنها دارد، شکل خواهد گرفت. این دلایل اولیه نهضت نو اصلاح‌طلبی است: 
1- رابطه اصلاح‌طلبان با رهبری باید بی‌واسطه حسن روحانی و دیگران ترمیم شود. واقع‌بین باشیم. وقتی رهبری سال‌های قبل، در پاسخ مولانا عبدالحمید، فتوای یکسانی شهروندان ایرانی را می‌دهند؛ این نگاه ملزم به نگاه یکسان راس نظام به همه نیروهای سیاسی چپ و راست نیز هست؛ لذا نباید لگد زدن کاسبان دوری اصلاح‌طلبان از رهبری (چه اصلاح‌طلب باشند چه اصولگرا) را جدی گرفت. رهبری به عنوان تسهیل‌گر رقابت آزاد و عادلانه در همان نقش تاریخی در دوم خرداد ۷۶، می‌تواند یک انتخابات گشایشگر را در شرایطی مشابه امکان دهد؛ لذا دو گروه سیاسی ساختارشکن آنارشیستی و محافظه‌کار مخالف رقابت آزاد را نباید جدی گرفت. 
2- حاکمیت قانون و حکمرانی خوب باید درونمایه نو اصلاح‌طلبی باشد. 
 رابطه اصلاح‌طلبی و عدالت و قسط و توجه به نیروی جوان سالم تحصیلکرده به جای پیرمردهای سیاسی با دعواهای مخصوص و تاریخی‌شان، جهت‌گیری به سمت «عدالت» یا  «اتلاف، یا فساد و غارت» را مشخص می‌کند. گوهر آزادی و حقوق مردم در فصل سوم قانون اساسی باید مطالبه جدی شود. 
اگر بخش سالم دولت روحانی علاقه‌مند است، می‌تواند حامل این نگاه امنیت‌ساز برای کشور باشد و بخش سالم این دولت در ادامه دولت تازه‌نفس بعدی حضور داشته باشد. 
3- نو اصلاح‌طلبی محرومیت‌زدایی است. منتها این محرومیت‌ها فقط در اقتصاد نیست. در همه فرصت‌های فرزندان مردم است . نشانه‌گیری این جریان باید عدم تبعیض و دوری از رانت‌خواری به هر دلیل آسمانی و خونی و خاکی و تعارض منافع باشد. 
4- اصلاح‌طلبی نو؛ باید برای مبارزات سیاسی و آزمون دموکراسی 1400 پلان درست و شریف و قانع‌کننده داشته باشد. 
این جمعیت جوان فاقد پلاک؛ باید با شاخص برتری و شایستگی ملاک، جایگزین روابط سببی و نسبی شوند.
5- نواصلاح‌طلبی باید رابطه خود با مقام رهبری؛ اصلاح‌طلبان پیشکسوت؛ جریان مقابل؛ سیاست خارجی و عدالت‌جویی و اصول با اهمیت قانون اساسی را برای خود تعریف کند. تئوریسین‌های اصلاحات باید بین خودبرتربینی‌ها و نیروی بدنه سالم اصلاح‌طلبی دست به انتخاب بزنند. 
6- ارزش افزوده رای، برای اصلاح امور؛ یکپارچگی ایران و حفظ دولت معتقد به حاکمیت قانون؛ وفادار به بدنه رای و دوری از فساد با دوری از گروه‌های کوچک پرقدرت و نزدیکی به گروه‌های عمومی مردم و سیاست‌ورزی عمومی گروه‌های بزرگ بدون نفوذ و فاقد نمایندگی در راس امکان‌پذیر است‌. 
همه نیروهای سیاسی در نظاره مردم هستند و هر جناحی که دیر بجنبد؛ شعارهایش توسط گروه مقابل تصاحب می‌شود و راستی‌آزمایی برای مردم سخت است. 
 شعارهای گفتمان اصلاحات توسط جناح رقیب تصاحب خواهد شد.‌ این اشکالی ندارد و کاش آنها نواصلاح‌طلب شوند. مشکل آنجاست که این جهت‌گیری‌ها به شکل مسخ‌شده‌ای اجرا خواهند شد. چنانچه سویه عدالت در دولت معجزه با بالاترین درآمد، دچار چنین تباهی شد. 
7- سرفصل جهت‌گیری نو اصلاح‌طلب باید فصل سوم قانون اساسی باشد. 
انحراف از معیار دولت‌ها و سایر قوا از قانون اساسی قابل تعمیر و جبران است. یک بدنه فعال این ترمیم را خواستار خواهد شد. در واقع بدون پایش مستمر این بدنه یا فقدان برنامه‌ای برای نظارت مردم، هر پیروزی سیاسی، بد عاقبت و اندوهبار خواهد بود.

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar