دیپلماسی ایرانی/متن پیش رو در دیپلماسی ایرانی منتشر شده و انتشار آن در آخرین خبر به معنای تایید تمام یا بخشی از آن نیست

دکتر اعظم ملایی/ منطقه غرب آسیا (خاورمیانه) به واسطه اهمیت استراتژیک و ژئوپلیتیکی که دارد، هیچگاه در طول تاریخ منطقه‌ای کاملا آرام و با ثبات نبوده است، اما شاید به جرات بتوان گفت این منطقه در حال حاضر در نقطه اوج بحرانها و جنگهای نیابتی و مستقیم قرار دارد که البته انفجار در پایتخت لبنان نقطه عطفی برای همه این تحولات بود. انفجاری که بندر بیروت، به عنوان شاهرگ اصلی اقتصاد لبنان را نابود کرد و با بیش از ۳۰۰ هزار آواره، نزدیک به 200 کشته و شش هزار مجروح، حدود ۱۵ میلیارد دلار خسارت نیز روی دست دولتی گذاشت که حتی پیش از این انفجار هم با مشکلات اقتصادی و  سیاسی فراوان دست و پنجه نرم می کرد. 

در رابطه با دلایل بروز این انفجار مهیب گمانه زنی های متعددی مطرح شده است که حمله موشکی اسرائیل، حمله سایبری جریان ضد مقاومت، توطئه جریان المستقبل برای مستأصل کردن دولت حسان دیاب و بازگشت مجدد به قدرت، بی توجهی دولتهای مختلف در نگهداری ایمن از مواد منفجره خطرناکی که هفت سال پیش در بندر بیروت توقیف شده بود  و ...  برخی از مهمترین آنها هستند. هر چند مشخص شدن دلایل و مسببان اصلی این حادثه می تواند به روشن تر شدن اهداف و پیامدهای آن کمک کند، اما سیر تحولات سیاسی این کشور بعد از انفجار و اهمیت استراتژیک لبنان در منطقه مستلزم آن است که هر چه سریعتر تحلیل و درکی از ابعاد و پیامدهای احتمالی این فاجعه داشته باشیم.    

در سطح منطقه ای باید گفت انفجار بندر بیروت در کوتاه مدت تأثیر چندانی بر تغییر معادلات منطقه ای نخواهد داشت و وزن هیچ یک از قدرتهای منطقه ای را چندان کم و زیاد نخواهد کرد. البته از این نکته نباید غفلت کرد که اعتراضات خیابانی مردم لبنان که به استعفای دولت حسان دیاب(نخست وزیر مورد حمایت حزب الله و همپیمانان آن در جریان ۸ مارس)، منجر شد، لبنان را در وضعیتی شکننده قرار داده که تداوم این امر می تواند در بلند مدت به نفع رژیم صهیونیستی و کشورهای مخالف جریان مقاومت باشد، اما در کوتاه مدت، شاهد تحولات گسترده منطقه ای نخواهیم بود. 

دلیل این ادعا نیز تا حد زیادی به گرفتاری های ناشی از پاندمی کرونا برمی گردد. اگر فاجعه انفجار بندر بیروت قبل از همه گیری ویروس کرونا رخ می داد، کشورهای متمول مخالف جریان مقاومت  در کنفرانس بین المللی حمایت از لبنان، چکهای میلیاردی برای این کشور می کشیدند و در ازای آن تغییر نظام سیاسی و یا حداقل مهره های مدیریتی اثر گذار در این کشور را مطابق با منافع خود درخواست می کردند. هر چند در حال حاضر نیز دولت فرانسه چنین ژستی گرفته، شرط کمک به لبنان را اصلاحات اساسی در این کشور دانسته است وآمریکا و برخی کشورهای اروپایی و عربی نیز همصدا با آن و به شکلی فرصت طلبانه خواهان اصلاحات اساسی در لبنان و به طور مشخص کمرنگ شدن نقش حزب الله در آن هستند، اما باید گفت پاندمی کرونا تا حدی ورق معادلات را برگردانده و دست این ببرهای کاغذی را بسته  است. 

در واقع باید گفت هر چند در وضعیت کنونی طرفدارن محور مقاومت همچون جمهوری اسلامی ایران، عراق و سوریه توانایی چندانی برای حمایت مالی گسترده از لبنان ندارند و البته در اجلاس بین المللی کمک به لبنان که با حضور 36 کشور به صورت آنلاین برگزار شد، از ایران و حتی روسیه و ترکیه هم دعوت نشد، اما کمک محدود 300 میلیون دلاری نقش‌آفرینان اصلی این اجلاس یعنی آمریکا، انگلیس، عربستان، امارات و بخشی از کشورهای اروپایی مخالف با جریان مقاومت حاکی از آن است که این کشورها نیز خود در موضع ضعف قرار دارند.

مبلغ محدود جمع آوری شده و پیشگام نشدن هیچ یک از کشورهای حاضر در این نشست برای کمک اساسی به لبنان حاکی از آن است که بحران کرونا به شکل بی سابقه ای دامن دشمنان اصلی جریان مقاومت را گرفته است. از اعتراضات دامنه دار به بی عدالتی و فقر، سوء مدیریت و تبعیض نژادی در ایالتهای مختلف آمریکا که بگذریم، در رژیم صهیونیستی نیز بیش از دو هفته است که هزاران نفر از مخالفان سیاست‌های نخست‌وزیر دست به برپایی تظاهرات علیه وی زده و با انتقاد از عملکرد ضعیف کابینه نتانیاهو در کنترل کرونا و پرونده‌های فساد مالی او و همسرش، خواستار استعفای هرچه سریعتر او شده‌اند.

شیوع کووید ۱۹ در اروپا 15 میلیون نفر را بیکار و به مرحله‌ای رسیده که قطب‌های اقتصادی این قاره را با چالش‌های بزرگی مواجه کرده است به گونه‌ای که اقتصاد انگلیس و آلمان در حال ورود به رکودی است که در سیصد سال اخیر بی سابقه بوده و اقتصاد فرانسه نیز که به ظاهر نقش رهبری در کمک رسانی به لبنان را بر عهده گرفته، در سه ماهه اول سال جاری نزدیک به 6 درصد کوچک تر شده که بدترین افت اقتصادی فرانسه از ۱۹۴۹ تا کنون است و تعطیلی کارخانه ها و افزایش بیکاری در آن بیداد می کند.  پاندمی کرونا بر وضعیت اقتصادی کشورهای عرب حوزه خلیج فارس که اساسا قبل از کرونا نیز به دلیل کاهش قیمت نفت از مشکل کمبود بودجه رنج می بردند، تاثیر منفی گذاشته و با گرفتن درآمدهای گردشگری از آنها، آثار رکود اقتصادی بی سابقه را در این کشورها نیز نمایان کرده است. 

بنابراین نه تنها در عرصه منطقه‌ای( غرب آسیا) مخالفان جریان مقاومت، قدرت و ابتکار عمل خود را از دست داده اند، بلکه در سطح بین المللی نیز ضعف قدرت‌های جهانی در برابر پاندمی کرونا، مشغول شدن آنها به چالشهای داخلی و رویکرد نسبتا بی تفاوتشان به فاجعه لبنان حاکی از آن است که نظام بین المللی کنونی بر خلاف آنچه هانتیگتون پیش بینی کرده بوده، دیگر حتی تک - چند قطبی هم نیست، بلکه هر چه بیشتر به سمت نظامی کثرت گرا در حرکت است که در آن قدرتهای هژمون پیشین از ابهت و جایگاه گذشته برخوردار نیستند و قدرتهای نوظهور نیز هنوز اراده و یا توانایی کافی برای ایفای نقشهای جهانی ندارند. 

به این ترتیب باید گفت لبنان در زمانی با فاجعه انفجار بندر خود مواجه شد که کل دنیا به نحوی با مشکلات اقتصادی، بیکاری و رکود دست و پنجه نرم می کند؛ در چنین شرایطی هر چند عروس خاورمیانه همچنان برای بسیاری از قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای دارای اهمیت استراتژیک است، اما اولویتهای اقتصاد داخلی و نگرانی از اعتراضات مردمی، دست این کشورها را برای کمک گسترده به لبنان بسته است. 

هر چند این شرایط ممکن است در نگاه نخست برای مردم و مقامات لبنان مایه نگرانی باشد، اما با نگاهی دوربردتر، به نظر می رسد این وضعیت فرصتی بزرگ برای لبنان و یک نقطه عطف مهم تاریخی برای این کشور مدیترانه ای غرب آسیا است تا خود را از کشاکش رقابتهای آسیب زای منطقه ای و جهانی برهاند. طبیعتاً کاهش دست و دلبازی قدرتهای منطقه ای و فرا منطقه ای در حمایت از لبنان به معنای کاسته شدن از نفوذ، مداخله و بهره برداری سیاسی آنها در این کشور خواهد بود. در وضعیت کنونی لبنان این شانس را دارد که ضمن دریافت کمکهای خارجی از کشورها و سازمانهای مختلف، خود را به طور کامل مدیون هیچ یک نکرده و بدین ترتیب در راستای حفظ استقلال و تأمین منافع داخلی خود گام بردارد. در واقع جامعه لبنانی اگر می خواهد پس از این انفجار غم انگیز به چرخه معیوب «مشکلات و از هم گسیختگی داخلی، کمک و مداخلات خارجی، افزایش اختلافات داخلی، بی ثباتی و ضعف مجدد دولت و افزایش مداخلات خارجی» پایان دهد، پاندمی کرونا و ضعف اقتصادی همه قدرتهای منطقه ای و جهانی شرایط را برایش مهیا کرده است. 

درست است که نظام سیاسی لبنان نیز همچون ساختار شهر بیروت نیاز به بازسازی دارد، اما این باسازی بر خلاف آنچه مکرون و سایر مقامات کشورهای غربی و عربی می اندیشند، با توصیه های آمرانه خارجی و حذف برخی گروههای داخلی لبنان طبق توصیه های مغرضانه و هدفمند سیاسی میسر نمی شود. این مردم لبنان هستند که باید در شرایط مناسب پس از بازسازی تصمیم بگیرند به چه احزاب و گروههایی اعتماد و باور دارند و از چه گروههای خسته و دلزده شده اند. از این رو در حال حاضر هر چند مردم لبنان خشمگین از مدیریت ناکارامد دولتی، در صدد تغییر همه مراکز قدرت در کشورشان هستند، اما باید بدانند کشوری که با یک آسیب و بحران بزرگ (انفجار بندر بیروت)دست و پنجه نرم می کند؛ چنانکه ارکان اصلی نظام سیاسی خود را نیز از دست بدهد و به وضعیت  انقلابی دچار شود،  مستعد آشوب و نابسامانی و البته مداخله قدرتهای خارجی می شود. از این رو شاید راه حل منطقی این باشد که ملت لبنان خشم خود از نظام سیاسی و خرابی‌های ناشی از این انفجار را مدیریت و در یک پویش فراگیر ملی ، تلاش برای بازسازی بیروت را آغاز کند و بعد از پشت سر گذاشتن این بحران و بازگشت به موقعیت ثبات، در یک انتخابات فراگیر نظر خود را در مورد نظام و کارگزاران سیاسی لبنان به کرسی بنشاند. 

به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar