1. برگزیده
تحلیل ها

مأموریت ماشاءالله قصاب چه بود و سرنوشتش چه شد؟

منبع
شرق
بروزرسانی

شرق/متن پيش رو در شرق منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست
 
اميرحسين جعفري: تاريخ معاصر ما مملو از چهره‌هاي کوچک و بزرگي است که بعضا با وجود بازي نقش جدي در تعدادي از روندها، نامشان صرفا با تاريخ‌مصرف مشخصي در صحنه مطرح بوده است؛ هر‌چند قابليت خاص سياسي‌اي نيز در آنها وجود نداشته اما حضور در تحولات تعيين‌کننده آنها را به بخشي از اهميت اتفاقات پيوند زده است. چهره‌هايي که در هر طيف و دسته‌اي وجود داشته و عمدتا عامل دست چهره‌هاي تعيين‌کننده وقايع و در جبهه اول بوده‌اند تا بدي‌هاي اتفاقات به نام آنها و افتخاراتش به نام کسان ديگري رقم بخورد. ماشاءالله کاشاني‌خواه، مقلب به ماشاءالله قصاب يکي از اين چهره‌هايي است که با سرنوشتي مبهم و پرفراز‌و‌نشيب در چهار واقعه سال‌هاي اول انقلاب نقش داشت. سابقه فعاليت‌هاي او پيش از انقلاب يکي از نکات مبهم زندگي ماشاءالله قصاب است که شايعاتي درباره ارتباط او با اداره هشتم ساواک و سفارت آمريکا از سوي عده‌اي وجود دارد اما سند قابل دسترسي بر اين ادعا وجود ندارد. حضور جدي او پس از انقلاب و اولين نقشي که در زندگي سياسي‌اش بازي کرد، از سوي ابراهيم يزدي به او سپرده شد؛ هنگامي که گروهي با جعل عنوان سازمان چريک‌هاي فدايي خلق در 25 بهمن 57 به سفارت آمريکا حمله کرده و ضمن اشغال آنجا قصد برهم‌زدن نظم عمومي را داشتند، امام با دستور به يزدي گروه فوق را از محوطه سفارت اخراج کرد و براي حفاظت اطراف سفارت کميته‌اي تحت عنوان سفارت آمريکا در آنجا از 25 بهمن57 تا 21 مرداد 58 به رهبري ماشاءالله کاشاني مستقر کرد. اين فرد در آن دوره شروع به اعمال غيرقانوني، اخذ ويزا، فساد جنسي، باج‌گيري، شرب خمر و... کرد. او تا سه ماه قبل از تسخير سفارت توسط دانشجويان هنوز به اين رويه ادامه مي‌داد. او پس از انقلاب با تغيير ظاهر به يک چهره کاملا هوادار انقلاب به کار پيشين خود در مسائل ديگر ادامه داد. طبق روايات ماشاءالله قصاب روابط خوبي با اعضاي سفارت آمريکا به‌‌ويژه ساليوان و مأموران امنيتي داشت و امکانات خروج ساليوان از کشور را فراهم کرد. همين اتفاق يک نکته پرسش‌برانگيز در زندگي ماشاءالله قصاب است و کساني که او را به ارگان‌هاي امنيتي کشور راه داده‌اند، بايد در برابر تاريخ نسبت به اقدامات او پاسخ‌گو باشند.
ماشاءالله قصاب سال‌هاي اول انقلاب به چهره‌اي مطرح بين سياسيون و حتي عده‌اي از مردم تبديل شد و شايعات درباره او تا حدي بالا گرفت که منابعي خبر از خوانده‌شدن ترانه حقه توسط فريدون فروغي براي ماشاءالله کاشاني دادند، ماشاءالله قصاب نه آن‌قدر در دسته لمپنيسم هم‌طيف شعبان جعفري بود که لات‌ها زير بار او بروند و نه آن‌قدر انقلابي بود که انقلابيون مسلمان کارهاي او را به گردن بگيرند؛ او محصول شرايطي موقت در دوران انقلاب بود که پس از مدتي نيز به کلي ناپديد شد. يکي ديگر از نقش‌هاي مبهم ماشاءالله قصاب در دستگيري و شهادت در دادگاه براي اعدام محمدرضا سعادتي، عضو سازمان مجاهدين خلق است که در آغاز با رأي حسين موسوي‌تبريزي با جرم جاسوسي براي شوروي به 10سال زندان و سپس با تجديد دادگاه توسط محمد محمدي‌گيلاني پس از وقايع خرداد60 اعدام شد. طبق روايات بيان‌شده درباره دستگيري سعادتي، کميته سفارت آمريکا زير نظر ماشاءالله قصاب مسئول دستگيري و نگهداري از سعادتي بود.
او دسته‌ چندنفره مختص خودش را داشت که از نهضت آزادي تا جريان‌هاي ديگر در آن سال‌ها متهم به فرماندهي او شدند. پس از گذر از فعاليت‌هاي سياسي-امنيتي، ماشاءالله قصاب به عضويت کميته مبارزه با مواد مخدر در کنار صادق خلخالي درآمد اما پس از مدتي اتهاماتي از همين دست به او زده شد پس از اعلام نام ماشاءالله قصاب و طرح سؤالات شبه‌برانگيز درباره او در تاريخ دوشنبه هشتم بهمن 58 خبرگزاري پارس، پاسخ ماشاءالله قصاب را به افشاگري قضات سابق دادسراي انقلاب منتشر کرد که در برخي از روزنامه‌هاي تهران منتشر شد. ماشاءالله قصاب در خبرگزاري پارس حضور يافت و ضمن رد ادعاي نويسندگان مذکور گفت آنچه نويسندگان ناشناس آن گزارش مدعي شده‌اند، بي‌اساس بوده و افتراي محض است و ضمن رد اين اتهامات درخواست کرد اين پاسخ در اختيار مطبوعات گذاشته شود. روابط عمومي دادسراي مبارزه با مواد مخدر در تاريخ يکم بهمن 59 اعلام کرد: «ساعت يک بعدازظهر ديروز(چهارشنبه) ماشاءالله کاشاني‌خواه معروف به ماشاءالله قصاب که حکم دستگيري وي حدود 20روز پيش صادر شده بود، توسط ستاد کميته 9 دستگير و به دادسراي انقلاب اسلامي مرکز تحويل گرديد. از کليه ملت مسلمان و متعهد تقاضا مي‌شود در‌صورتي‌که از نامبرده شکايت و شهادتي دارند، با در‌دست‌داشتن مدرک و دلايل به دادسراي انقلاب اسلامي مرکز واقع در زندان اوين مراجعه نمايند» (کيهان، 2 بهمن 1359، صفحه 3). از آن پس ديگر هيچ ردي از ماشاءالله قصاب در صفحه تاريخ وجود ندارد، اما به روايت مسعود بهنود، ماشاءالله قصاب در دهه 70 و اوايل دهه 80 مشغول به کار مشاور املاک در محله زعفرانيه بوده که همين شهادت نقطه پاياني به شايعات کشته‌شدن او در دهه60 است.
‌ابراهيم  اصغرزاده: ماشاءالله قصاب در   پرونده سعادتي نقش داشت 

ابراهيم اصغرزاده درباره دلايل بروز و ظهور و سرنوشت ماشاءالله قصاب به «شرق» گفت: «انقلاب و تحول اجتماعي معمولا محصول به‌هم‌خوردن موازنه قدرت ميان نيروهاي مؤثر در هر جامعه است. در ايران از مشروطه تاکنون يعني چيزي حدود120سال اخير غير از نيروهاي اصلي اجتماعي هميشه دو نيروي انگلي و زائد حضور خودشان را نشان داده‌اند و گاهي تأثير گذاشته‌اند؛ از مشروطه تا صنعت نفت و انقلاب؛ اين دو نيرو عبارت‌اند از يک گروه از جاهل‌ها، لات‌ها و گروه‌هاي حاشيه‌اي که معمولا توسط نيروهاي اصلي به‌عنوان چماق‌دار، گروه فشار و لباس‌شخصي مورد استفاده قرار مي‌گيرند و گروه دوم جاسوس‌ها هستند که در طول صد سال اخير سرويس‌هاي جاسوسي خارجي به دليل حساسيت موقعيت ايران فعال مي‌شدند، گاهي اوقات از طريق سفارتخانه‌ها و گاهي مستقيم با حضور افرادي از نيروهاي بيگانه و سرويس‌هاي اطلاعاتي در بطن جامعه سعي مي‌کردند با نفوذ در اين ميان بر مسير حرکت‌هاي اجتماعي تأثير بگذارند. اين دو گروه قاعدتا به ‌هم نمي‌رسند اما درباره ماشاءالله قصاب يک نقطه طلاقي هست ميان بخش حاشيه‌اي جامعه که بعد از انقلاب اسلحه به‌ دست مي‌آورند و فعاليت نظامي مي‌کنند و از يک طرف استفاده‌اي که سفارت آمريکا از آنها مي‌کند به‌عنوان يک نيروي حاشيه‌اي که حفاظت سفارت را بر عهده داشته باشد و اوامر سفارت را اجرا کند. لمپن‌ها يا لمپن‌پرولتاريا که يک گروه اجتماعي حاشيه‌اي هستند، با لات‌ها تفاوت دارند. جاهل‌ها يک گروه انگلي هستند اما لمپن‌ها مي‌توانند يک عنصر مادي انقلاب را تشکيل دهند و گاهي اوقات تحت تأثير سرمايه‌داري شکل مي‌گيرند اما جاهل‌ها معمولا در موقعيت اجتماعي به لحاظ طبقاتي وضعيت بهتري دارند، کارهايي براي امنيت کاباره‌ها و کازينوها و... دارند و براي صاحبان سرمايه‌ درآمدي کسب مي‌کنند. در ايام مشروطه اين نيرو‌هاي خيلي مشهور بودند. در صنعت نفت نيز لات‌هاي طرفدار دربار را داشتيم و يک‌سري لات‌هاي طرفدار انقلابيون؛ اما نزديک انقلاب يک گروه از اين لات‌ها ترددشان در خيابان‌هاي بالاشهر و مراکز تفريحي به‌عنوان حفظ امنيت بود. آنها با نيروي لمپن تفاوت داشتند که قرار بود درگير تحولات اجتماعي بشوند. وظيفه بخشي از اين لات‌ها،‌ برهم‌زدن تشکل‌ها و تجمعات چپ‌ها بود. يک نفر هم به نام زهرا‌خانم در ميان آنها بود. عمدتا با سلاح سرد همراه بودند و شعار مي‌دادند: سوسولا دست نزنيد النگوهاتون مي‌شکنه».
او ادامه داد: «حاج ماشاءالله که يک قصابي در جنوب تهران داشت و با افرادي به نام حاج‌احمد فرش‌فروش، غلام‌خوني و عباس‌پنجه‌ کار مي‌کرد، کميته‌اي در سفارت آمريکا تشکيل داد و رقيبي به نام ممد گاوي در ميدان خراسان. وقتي يک گروه مسلح در 25 بهمن 57 به سفارت حمله کردند و دو ساعت در آنجا بودند که با دستور امام، مرحوم يزدي با چند گروه نظامي وارد سفارت شدند و در اينجا او به‌عنوان محافظ سفارت انتخاب شد، بنا بر درخواست ساليوان براي تأمين امنيت بيشتر دکتر يزدي ماشاءالله قصاب را در آنجا مستقر مي‌کند و اين کميته زير نظر وزارت خارجه بود که در نهايت مرداد 58 با اعتراض به رفتار ماشاءالله کاشاني (قصاب) توسط آقاي مهدوي‌کني از سفارت اخراج شد. در اسنادي نيز که به دست ما افتاد، مشخص شد حتي نيروهاي سفارت نيز از دست او ناراضي بودند و گفته مي‌شد در آنجا شروع به فسادهاي گسترده‌اي از‌جمله تجاوز به چند نفر کرده است. البته ماشاءالله قصاب خارج از سفارت نيز مأموريت‌هايي داشت و گفته مي‌شود در پرونده محمدرضا سعادتي نيز نقش داشته است. پرونده سعادتي نيز يکي از پرونده‌هاي مهمي است که به مسئله مقربي ربط پيدا مي‌کند و نقطه اوج تلاقي نيروهاي اطلاعاتي در تهران بود که قبل و بعد از اشغال سفارت نيز سرويس‌هاي اطلاعاتي کشورهاي مختلف به کار خود ادامه مي‌دادند که يکي از اين پرونده‌ها افشاي اسناد و افراد مربوط به حزب توده از سوي کوزيچکين بود که با فرار از سفارت شوروي، اسناد را در اختيار سي‌آي‌اي قرار داد و از طريق پاکستان اطلاعاتي را تحويل مقامات ايران دادند که حزب توده متلاشي شد. اطلاعات فوق نشان مي‌داد کاگ‌ب در ايران فعال است؛ اما آمريکا فعال‌تر است. با اين حال نبايد نقش ماشاءالله قصاب را بزرگ کرد. او يک فرد مسلح و فاسد بود که با بازمانده‌هاي ساواک ارتباط داشت و با کمک رئيس اداره هشتم ساواک، خود را به اميرانتظام مي‌رسانند و پرونده سعادتي را پيش مي‌گيرند و پرونده‌هاي مقربي را به ‌دست مي‌آورند؛ اما اينجا ماشاءالله قصاب بيشتر نقش مجري داشت تا يک نيروي اطلاعاتي طراح. او يک لات با مطالبات شخصي بود. ماشاءالله قصاب در بهمن سال 59 به دستور دادسراي مبارزه با مواد مخدر دستگير‌ و اتهاماتي به او زده مي‌شود و بعد از سرنوشت او تنها خبري که داريم اين است که گفته مي‌شود در شمال ايران زندگي مي‌کرده».
‌محمد غرضي: ماشاءالله قصاب هيچ  ارتباطي با من نداشت و فقط يک  بار  ديدمش
محمد غرضي هم درباره اين موضوع به «شرق» گفت: «ماشاءالله قصاب با کميته انقلاب اسلامي کار مي‌کرد. ما در سپاه کار مي‌کرديم. کميته‌ها خصوصيت‌هاي خودشان را داشتند و ما خيلي از شخصيت ماشاءالله قصاب مطلع نبوديم. در جريان دستگيري سعادتي نيز اصلا ما در جريان نيستيم و سپاه مسئوليتي نداشت؛ به اين پرونده دادگاه انقلاب رسيدگي مي‌کرد. ماشاءالله قصاب نيز مطلع نيستم که در جريان سعادتي نقش داشته باشد. ماشاءالله قصاب هيچ ارتباطي با من نداشت؛ فقط يک بار سال 58 او را در جمعي در سپاه ديدم».
‌ابراهيم يزدي: رفتار  او  و  گروهش  با  معيارهاي اسلامي فاصله داشت
ابراهيم يزدي هم در خاطراتش درباره ماشاءالله کاشاني آورده است: «اگرچه برخي از رسانه‌ها حمله به سفارت را به چريک‌‌هاي فدايي نسبت مي‌دادند، اما وقتي ما وارد سفارت آمريکا شديم، برخي از مهاجمان از درهاي مختلف و حتي از ميان نرده‌ها فرار کردند. وقتي با برخي از مهاجمان مسلح روبه‌رو شدم و با آنها گفت‌وگو کردم، مطالب آنها را از نوع ادبيات گروه‌هاي چپ نديدم. حس ششم به من گفت که مهاجمان وابسته به چريک‌ها نيستند و دست‌هاي پنهان غيرخودي در اين کار دخالت دارد. مطالعات و پيگيري‌هاي بعدي، داوري اوليه من را به‌طورکامل تأييد کرد. در ادامه اين بخش، حاصل بررسي‌هاي خود را آورده‌ام. از سه گروه مسلحي که همراه من به سفارت آمده بودند، يک گروه براي حفظ امنيت سفارت در محوطه باقي ماند و دو گروه ديگر به همراه من از سفارت خارج شدند. گروه محافظ علي‌الاصول مي‌بايد در بيرون از محوطه سفارت مأموريت حفاظتي خود را انجام مي‌داد، اما ساليوان با ابقاي آنان در محوطه سفارت هم موافقت کرد. رهبر اين گروه، ماشاءالله کاشاني، کسي بود که بعدها به ماشاءالله قصاب معروف شد. متأسفانه استقرار اين نيرو در داخل سفارت، موجب بروز مشکلات فراواني شد. رفتار اين فرد و گروهش با معيارهاي اسلامي فاصله داشت. آنها با دريافت پول از مراجعان ايراني، براي گرفتن ويزا از حضور خود سوء‌استفاده مي‌کردند. بعضي از آنها مشروبات الکلي نيز مصرف مي‌کردند. رفتار آنها موجب شکايت مسئولان سفارت شد، اما آنها حاضر به ترک محوطه سفارت نبودند. در اين زمان من در وزارت امور خارجه بودم. ساليوان از ايران رفته بود و ناس، کاردار سفارت و عهده‌دار امور بود. با افزايش شکايت‌ها و رفتارهاي غيراسلامي اين گروه، در نهايت با آيت‌الله مهدوي‌کني، رئيس کميته مرکزي انقلاب اسلامي ايران، گفت‌وگو کردم و با کمک ايشان ماشاءالله قصاب و گروهش از سفارت بيرون رانده شدند... . پس از انحلال کميته ماشاءالله قصاب و اخراج آنها از سفارت آمريکا، براي حفاظت از سفارت که هنوز در معرض حمله بود، از نيروهاي مسلح دژبان مرکزي که زير نظر سرتيپ عزيزالله امير‌رحيمي قرار داشت، استفاده شد».
يزدي در ادامه خاطرات خود بخش‌هايي از گزارشي را که به دادگاه ويژه انقلاب اسلامي درباره کاشاني ارائه شد، آورده است: «اعضاي گروه مستقر در سفارت آمريکا دخالت خود را در اعمال خلاف ماشاءالله قصاب انکار کردند. او زير نظر کميته مرکزي انقلاب هم قرار نداشت. رياست محترم دادگاه ويژه مواد مخدر حجت‌الاسلام خلخالي در خيابان شريعتي با گروهي اين‌جانبان امضا‌کنندگان زير در ساعت 21:30 روز 24 خرداد 59 از رانندگان تاکسي که به علت اعتصاب راه‌بندان ايجاد کرده بودند، صحبت کرديم تا آنها را به مسائل مملکت آشنا کرده و شرايط انقلاب را براي آنها توجيه نماييم. يکي از رانندگان در‌حالي‌که فردي حق‌پذير بود و نسبت به اين عمل رانندگان نيز معترض بود شديدا نسبت به افرادي که با شما همکاري مي‌کنند بدبين بوده. از‌جمله مي‌گفت کسي است به نام آقاي ماشاءالله قصاب که خودش اهل انواع و اقسام فسادها بوده و به‌عنوان نماينده حاکم شرع عمل مي‌کند. ما در مقابل اين اعمال اعتراض کرديم که چرا به پاسداران که جان‌برکف در راه انقلاب تلاش مي‌کنند تهمت مي‌زني؟ اگر اين مطالب که مي‌گويي درست است و براي آن مدرکي داري، ارائه بده تا ما به حاکم شرع ارائه کنيم و بعد ببين آيا جمهوري اسلامي عدالت را درمورد همه اجرا مي‌کند يا خير؟ او ادعا مي‌کرد که مسئولان از فاسدبودن افرادي نظير ماشاءالله قصاب با‌اطلاع هستند لکن باز هم آنها را تأييد مي‌کنند و باز هم ادعا کرد که اگر شما بخواهيد من همين حالا جريان را ثابت مي‌کنم. به او گفتيم چگونه ثابت مي‌کني؟ او گفت که همين چند شب قبل همين آقاي ماشاءالله قصاب همراه حسين تهامي و افراد ديگر مغازه‌اي نزديک اينجا آمده و مشروب خورده و دو عدد پانصد‌توماني هم به صاحب مغازه داده‌اند. اگر مي‌خواهيد مطلب بر شما ثابت شود با من بياييد و به‌عنوان دوستان ماشاءالله قصاب و حسين تهامي به اين مغازه مراجعه کنيد و از او مشروب بخواهيد ،اگر از دادن طفره رفت نشاني‌هايي که ذکر کردم را بدهيد تا معلوم شود که راست مي‌گويم و اينها افراد فاسدي هستند که در اطراف آقاي خلخالي جمع شده‌اند و با رفتار خود به اسلام ضربه مي‌زنند و آبروي همه پاسداران واقعي را مي‌برند. ما همراه او به مغازه مراجعه کرديم (البته يکي از افراد پاسدار که از شخص جناب‌عالي هم حکم داشت تلفن کرد و يک ماشين که متعلق به برادران همکار او بود، آمد) و ما به اتفاق به آدرسي که آن راننده تاکسي هدايت مي‌کرد، رفتيم. به مغازه آن فرد رسيديم. آن برادر پاسدار و يکي ديگر از برادران را به داخل مغازه فرستاديم. او با گفتن اينکه من از طرف ماشاءالله قصاب آمده‌ام و دو بطر مشروب براي ماشاءالله مي‌خواهم و با دادن نشاني‌هايي که قبلا ذکر شد دو بطر مشروب فرستاد و از منزل آورد و به برادر پاسدار داد و اظهار داشت که فروشنده نيست و در مقابل پولي هم دريافت نکرد. سپس ما صاحب مغازه و فردي که مشروب را از منزل آورده بود به محل دادگاه ويژه آورديم. در اين رابطه آنچه مهم است اين است که تقاضاي رسيدگي جدي نسبت به وضع اطرافيان شما و خصوصا شخص ماشاءالله قصاب را داريم. خواستاريم با تحقيقات از حسين تهامي و مغازه‌دار و همکار او حق را روشن کرده و در اين مورد حکم بفرماييد. ما به‌عنوان کساني که وظيفه شرعي خود مي‌دانيم مطلب را تا آنجا که به شخص شما برسد دنبال کرديم و اميدوار هستيم با تحقيق و قضاوت درست اجازه ندهيد که به علت وجود افرادي که احتمالا ممکن است خود با اخلاق اسلامي آراسته نبوده و موارد فساد مرتکب مي‌شوند ارزش خون برادران شهيد پاسدار در نزد توده مردم از بين برود. تذکر: چون در مراجعه به دادگاه ويژه -که مراحل آن از ابتدا تا پس از بازرسي منزل صاحب به طول انجاميد- مغازه مشروب‌فروشي و همکار او تا ساعت پنج بامداد تشريف نداشتيد که اين گزارش مورد رسيدگي‌تان قرار گيرد لذا اصل گزارش به پيوست آدرس منزل دو نفر مذکور و تعهدنامه آنها از طريق ديگر جهت شما ارسال مي‌گردد تا اين مورد حساس و اساسي مورد تعقيب قرار گرفته، اميد است هرچه زودتر حق مطلب روشن گردد. رونوشت: به دانشجويان مسلمان پيرو خط امام جهت بايگاني در پرونده ماشاءالله قصاب و ارائه پرونده سفارت سابق آمريکا (جاسوس‌خانه) به حجت‌الاسلام خلخالي جهت رسيدگي کلي و پيگيري سند».
يزدي در خاطراتش ادامه مي‌دهد: «دو نفر از مسيحياني که به اين گروه مشروب فروخته بودند به کميته احضار شدند و با دادن تعهد، به شرح زير که بعد از اين کارشان را تکرار نکنند، آزاد شدند. با وجود تشکيل پرونده عليه او در دادگاه انقلاب او حاضر نبود از سفارت بيرون برود».
‌تقاضاي  محاکمه  ماشاءالله  قصاب
در بخش ديگري از اين خاطرات به درخواست‌هايي براي محاکمه ماشاءالله قصاب اشاره شده است: «نهضت پاسداري از انقلاب اسلامي ايران طي اطلاعيه‌اي خواستار محاکمه و مجازات سريع گردانندگان کميته غيرقانوني در سفارت آمريکا شد. در بخشي از اطلاعيه اين سازمان آمده است: کميته غيرقانوني مستقر در سفارت آمريکا تحت نظارت و سرپرستي يکي از چهره‌هاي معروف باج‌گير تهران ماه‌ها فعاليت مي‌کرد و شوراي انقلاب و دولت از اين قضيه آگاهي نداشتند و سرانجام، پس از بازداشت غيرقانوني محمدرضا سعادتي، مجاهد خلق، توسط اين کميته غيرقانوني، کم‌وکيف فعاليت‌هاي آن برملا شد، اما شگفت اينجاست که سعادتي هنوز در زندان به سر مي‌برد و دادستاني انقلاب اسلامي به جاي اينکه گردانندگان کميته غيرقانوني مستقر در سفارت آمريکا را به محاکمه بکشند، آنها را آزاد کرده‌اند و سعادتي را براساس اتهاماتي که همين کميته غيرقانوني متوجه او کرده بود، در حبس نگه داشته‌اند. مواردي از سوءاستفاده مالي توسط کميته مزبور وجود دارد و اين سؤال ما و پرسش خلق مسلمان ايران است که چرا گردانندگان يک کميته غيرقانوني آن هم در سفارت آمريکا از مجازات معاف مي‌شوند، آيا اين خود نوعي تبعيض و بي‌عدالتي نيست؟ در ادامه بيانيه نهضت پاسداري از انقلاب اسلامي ايران از تلاش و فداکاري پاسداران انقلاب و آن کميته‌هايي که صادقانه در خدمت مردم هستند، تجليل کرده است».
‌اخراج  گروه  ماشاءالله  قصاب  از  سفارت  آمريکا
يزدي درباره اخراج‌شدن گروه قصاب از سفارت آمريکا مي‌آورد: «در نهايت براي خروج او از سفارت به آيت‌الله مهدوي‌کني -که در آن زمان رئيس کميته مرکزي انقلاب اسلامي تهران بودند- متوسل شدم و ايشان توانست او را از محوطه سفارت به درخواست وزارت خارج سازد و سپس کميته مرکزي انقلاب اعلاميه‌اي صادر کرد که امور خارجه و تصويب شوراي عالي کميته و فرماندهي سپاه پاسداران، کميته سفارت آمريکا با مشورت مهندس بازرگان، به درخواست من سرتيپ عزيز‌الله اميررحيمي، منحل مي‌شود، فرمانده گارد دژبان مرکز، نيرويي را مأمور به حفظ امنيت سفارت کرد که در بيرون از سفارت مستقر شدند».
عباس  امير‌انتظام: دستگيرى  از  سوي  ماشاءالله قصاب انجام شد
عباس اميرانتظام هم در جلد يک کتاب «آن‌سوي اتهام» نوشته است: «در اين روز (24بهمن 1357) سفارت آمريکا توسط چريک‌هاى فدايى خلق مورد حمله قرار گرفت. چريک‌ها قبلا در روى بام اطراف ساختمان سفارت مستقر شده بودند. در اين حمله آنها با مسلسل به ساختمان سفارت شليک کردند و شيشه‌هاى آنها را شکستند و عده‌اى از کارمندان سفارت از جمله ويليام ساليوان را به گروگان گرفتند. اين گروگان‌گيرى با دخالت دکتر ابراهيم يزدى خاتمه يافت و از اين تاريخ کميته‌اي به سرپرستى ماشاءالله قصاب در سفارت آمريکا تشکيل شد... در يکى از روزهاى اسفند 1357 منشى من اطلاع داد که شخصى مى‌خواهد به ملاقات من بيايد و يک مسئله امنيتى را در ميان بگذارد، پس از توافق من مردى در حدود 50 سال با قدى متوسط با لباس رسمى و کراوات به اتاقم آمد، من صندلى طرف راست خودم را به او تعارف کردم. پس از نشستن به من گفت که کارمند و عضو اداره ضدجاسوسى ساواک است. طبق خبر او، قرار است در ساعت پنج بعدازظهر امروز يکى از ديپلمات‌هاى سفارت شوروى به ديدن يک ايرانى در ساختمانى در ميدان 25شهريور برود و چيزهايى را در اختيار فرد ايرانى قرار دهد، ضمنا گفت که طرف ايرانى عبدالعلى ناميده مى‌شود. اين فرد آمده بود تا کسب تکليف کند. مطالب را بلافاصله به اطلاع نخست‌وزير رساندم. ايشان دستور داد که آن شخص مسئله را تعقيب کند ولى آقاى بازرگان از شنيدن نام عبدالعلى که نام يکى از فرزندانش بود، ناراحت شده بود. کارمند اداره ضدجاسوسى ساواک به کارش ادامه داد و روز بعد گزارش کارش را به من داد که به اطلاع نخست‌وزير رساندم. وى گفت که عبدالعلى را دستگير کرده‌اند و عمل دستگيرى توسط ماشاءالله قصاب انجام شده و نام واقعى اين فرد محمدرضا سعادتى است که با دستگاه‌هاى عکاسى مخصوص جاسوسى که از ديپلمات روسى دريافت کرده، دستگير شده است. من تا آن روز نمى‌دانستم که محمدرضا سعادتى کيست و به چه گروهى وابسته است».
ساليوان: ابراهيم يزدي و آيت‌الله بهشتي در صحنه درگيري حاضر شدند
در خاطرات ساليوان، آخرين سفير آمريکا در ايران هم آمده است: «گروه ديگر افراد مسلح غيرمنظمي بودند که سرپرستي آنها را يک قصاب تنومند و پرجوش‌وخروش بر عهده داشت. تعدادي از افراد مسلح که دستمال چهارخانه به گردن داشتند، ظاهرا از گروه چريک‌هاي فدايي خلق بودند که بين فلسطيني‌ها و زير نظر ژرژ حبش تعليم ديده بودند. نه فقط ابراهيم يزدي، بلکه آيت‌الله بهشتي هم در صحنه درگيري در سفارت حاضر شد و به رهايي پرسنل ما کمک کرد».
‌اسناد سفارت آمريکا در تهران: ماشاءالله کاشاني حاضر است اطلاعات باارزشي براي سفارت فراهم کند
در اسناد کشف‌شده از سفارت آمريکا توسط دانشجويان پيرو خط امام بارها نام ماشاءالله قصاب آمده و فقط در جلد دهم کتاب اسناد، 11 سند درباره وي وجود دارد. سند شماره 301 کاملا درباره شخص او و اطلاعاتي محرمانه درباره عملکردش در سفارت آمريکاست. در اين سند آمده است: «از سفارت آمريکا، تهران به وزارت امور خارجه، واشنگتن‌دي‌.سي/ موضوع: ماشاءالله کاشاني/ افسر امنيتي منطقه‌اي با ماشاءالله کاشاني بنا به درخواست خودش در سفارت ملاقات کرد. اين ملاقات ظاهرا به خاطر گرفتن پاسپورت‌هاي سه‌نفري بود که وي قبلا پاسپورتشان را به افسر امنيتي منطقه‌اي داده بود. ولي در هنگام مذاکره به افسر امنيتي منطقه‌اي گفت که منظور واقعي‌اش از اين ملاقات، اين است که بگويد مايل است براي سفارت کار کند. او گفت که از انقلاب راضي نيست و تمايل دارد که کارهاي ويژه‌اي براي عمليات ويژه سفارت انجام دهد. افسر امنيتي منطقه‌اي به کاشاني گفت که سفارت به آن نوع که او اشاره مي‌کند، کاري ندارد. کاشاني از پيشنهاد خود منصرف نشد، او گفت که حاضر است اطلاعات باارزشي را براي سفارت فراهم کند و نيز تکرار کرد که آماده است هرکاري را که ما احتياج داشته باشيم، انجام دهد. افسر امنيتي منطقه‌اي از کاشاني خواست که وضعيت خودش را توضيح دهد؛ زيرا ما شنيده‌ايم که او بازداشت شده و بايد محاکمه شود. کاشاني توضيح داد که او حالا براي دادستاني کار مي‌کند. دادستاني محل سابق پادگان ارتش است که در اختيار سپاه است و حالا به‌عنوان زندان استفاده مي‌شود و اخيرا بخش ضداطلاعات آن مسئوليت بازداشت کمونيست‌ها را بر عهده گرفته است. او اضافه کرد که درگيري زيادي با دادگاه انقلاب درمورد مسئله فروش ويزاي آمريکا به ديگران دارد. کاشاني بيشتر از آنچه نشان مي‌داد، ادعاي سعادتي و نگران بود. در پايان ملاقات کاشاني گفت که مي‌خواهد براي آمريکا ويزا بگيرد. اين تقاضا رد شد/ نظريه: وضع کاشاني مبهم است. کمي بعد از اخراجش از سفارت، يزدي وزير خارجه به کاردار گفت که کاشاني بازداشت است. در شب يکشنبه گذشته از وزارت خارجه به کاردار تلفن شد. تلفن‌کننده امير شکوهيان؛ رئيس امور معاهدات وزارت خارجه بود که همين الان از ملاقات کاشاني با مقامات سفارت مطلع شده بود. شکوهيان از کاردار تقاضا کرد که به‌محض مراجعه مجدد کاشاني به سفارت، به او اطلاع دهند تا نيروهاي امنيتي را براي دستگيري او اعزام کند. کاردار دراين‌باره تعهدي ندارد. روز يکشنبه پاسداران انقلاب يک کميته مزاحم را از سفارت آمريکا بيرون کردند و خود جاي آنها را گرفتند. افراد اين کميته مسلمانان مسلح بودند. پاسداران ديروز را در آنجا گذراندند. يک منبع سفارت آمريکا گفت: من تصور مي‌کنم که پاسداران به‌طور موقت در داخل سفارت خواهند بود. پاسداران تعدادي از افراد مسلح کميته را خلع سلاح و به‌منظور بازجويي بازداشت کرده و به ستادشان بردند».
‌روايت   عباس   سليمي‌نمين
عباس سليمي‌نمين هم درباره اين موضوع نوشته است: «بنا بر اظهارات شخصيت‌هاي تعيين‌کننده دولت موقت، عمدتا از طريق آقاي اميرانتظام اين دولت سعي در حفظ ساختار ساواک -‌که يک تشکيلات کاملا آمريکايي و اسرائيلي بود- داشت. ارتباط اين تشکيلات با سفارت آمريکا و حتي رسميت‌دادن به آن از طريق کميته مستقر در داخل سفارت، مقوله بسيار نگران‌کننده‌اي بر حسب گزارش قضات دادسراي انقلاب به حساب مي‌آمد که حتي آقاي جعفري در اين نگراني شريک است. آقاي سعادتي به ‌وسيله تيم ساواک دستگير شده است و ماشاءالله قصاب جزء تيم بوده و سعادتي را او دستگير کرده و سپس او را به دادستاني تحويل داده است. حال بر آقاي دکتر يزدي که در جريان اين امور بوده، فرض است که نقش واقعي کميته سفارت آمريکا به سرپرستي ماشاءالله قصاب در رابطه با دستگيري‌ها به‌ وسيله تيم اين کميته و نقش خود ماشاءالله قصاب و سوابق کاري او و همکاري‌اش با تيم اداره دوم و به‌ويژه رابطه‌اش را با سفارت آمريکا و اينکه چه نياز و ضرورتي وجود داشت که تنها در اين سفارتخانه کميته‌اي مستقر شود، براي افکار عمومي روشن کند».
‌بخشي   از   کتاب   گروگان‌گيري  و   جانشينان  انقلاب  
در کتاب گروگان‌گيري و جانشينان انقلاب نوشته شده است: «ديگران از دانشجويان پيرو خط امام مصرا خواستار شدند که داستان پر از رمز و راز و آکنده از توطئه کميته مستقر در سفارت آمريکا و حاج ماشاءالله قصاب سرپرست آن و رابطه‌اش را با سفير و ساير مأمورين آمريکا و اين را که چه‌کس يا کساني بنيان‌گذار آن بوده‌اند، بدون تأخير افشا نمايند و اگر سندي در اين‌گونه روابط موجود است، به اطلاع همگان برسانند. متأسفانه دانشجويان پيرو خط امام اين پيام و ساير پيام‌ها را ناديده گرفته و در اين‌گونه روابط لب از لب نگشود. زندگي و سرنوشت نهايي ماشاءلله قصاب با تمام اين شواهد هنوز مبهم و ريشه‌هاي ارتباطي او گنگ است؛ هر‌چند شايد شاهدان زنده‌اي در اين زمينه وجود داشته باشند که روايت معتبرتري از زندگي او باشند، اما دسترسي به آنها کار مشکلي است. در هر حال نتيجه حمله به سفارت آمريکا در بهمن 57 هر‌چه بود و هر‌کسي که بود، منجر به فراهم‌شدن شرايطي براي استقرار ماشاءلله قصاب در سفارت آمريکا و اخذ ويزا براي ساواکي‌هاي باقي‌مانده در ايران شد».
در پايان اين گزارش گفتني است درباره سرنوشت ماشاءالله قصاب از آقايان سيد‌محمد موسوي‌خوئيني‌ها، هادي غفاري، هادي خامنه‌اي، سيد‌حسين موسوي‌تبريزي، سعيد حجاريان، هاشم صباغيان، عباس عبدي و جواد منصوري نيز سؤال شد که عمدتا يا اطلاعي نداشتند يا از خاطر برده بودند.

به پيج اينستاگرامي «آخرين خبر» بپيونديد
instagram.com/akharinkhabar

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره

آخرین خبر | مأموریت ماشاءالله قصاب چه بود و سرنوشتش چه شد؟