نماد آخرین خبر

نقد کتاب/ مترسک عاشق چشمان زاغ ست

منبع
کتابستان
بروزرسانی
نقد کتاب/ مترسک عاشق چشمان زاغ ست
کتابستان/ مجموعه شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني، با تفاوت هاي فاحشي که نسبت به ديگر مجموعه شعرهاي شاعران ديگر دارد باعث شده که مخاطبان اندکي به اين اثر توجه بيشتري نشان دهند. مجموعه شعر نو علي رضا رجب علي زاده کاشاني با عنوان مترسک عاشق چشمان زاغ ست، توسط انتشارات سوره مهر به زيور طبع آراسته گشته و در اختيار علاقه مندان به شعر نو معاصر قرار گرفته است. اين مجموعه در حدود يکصدو شست و هفت عنوان شعر را شامل مي‌شود که تمامي آن ها در چند مصرع کوتاه سروده شده اند. مجموعه شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني، با تفاوت هاي فاحشي که نسبت به ديگر مجموعه شعرهاي شاعران ديگر دارد باعث شده که مخاطبان اندکي به اين اثر توجه بيشتري نشان دهند. شاعر تعاريف مختصري را از واژگاني که انتخاب کرده است که يا هم معنا هستند، يا به لحاظ تبار شناسي واژگاني، داراي ساختار هاي لفظي و در برگيرنده معناي يکسان يا دو معنايي مي باشند. به تعبير ديگر، چهار چوب يک واژهاي که شاعر براي سرودن اشعارش از آن استفاده کرده است، شامل عناصري مي‌شود که مفهوم هم خواني و هم معنايي را براي مخاطب در بر دارد. به واقع چون بيشتر اشعار اين مجموعه از چند جمله ي کوتاه تشکيل شده است، شاعر براي تاثير گذاري شعرش مي بايست واژگاني را انتخاب بکند که مسلما داراي معاني چند سطحي باشد. در اين خصوص در ادامه بحث بيشتر سخن خواهيم گفت اما بنا بر تعاريف کمينه نگارانه که مسلما اشعار اين مجموعه بر همين تعاريف استوار شده اند ساختاري که به معناي شاکله ي وجودي يک شعر مي بايست وجود داشته باشد، به وسيله ي عناصر برسازنده ي واژگاني و کلمات خاص صورت پذيرفته است. ارتباطي که ميان واژه و معناي آن تشکيل شده، فقط عناصري را شامل مي‌شود که واحد هاي ساختاري معنايي و لفظي را با يکديگر پيوند مي دهند. نقش تعيين کننده و شکل دهنده ي ماهيت اين واژگان همچنان شاعري است که اين اجزا را در کنار يکديگر گرد آورده است. هنگامي که از ساختار واژگان سخن به ميان مي آيد اشاره به بنياد ها، مبادي و رکن هايي است که به شکل تخصصي در حيطه ادبيات به آن به‌عنوان يک ساختار برآيند شده از پيوند هاي کلي لفظي ياد مي‌شود. به تعبير ديگر يک اثر ادبي مانند مجموعه شعري که در پيش روي ماست داراي يک کليت و هويت منحصر به فرد است و ويژگي هاي اساسي آن به طور تغيير ناپذيري در مقابل آثار ديگر قد علم مي‌کند و مسلما در هويت سازي همين مجموعه شعر موئلف به‌عنوان خالق اثر نقش کليدي و اساسي خواهد داشت. زيرا که آنچه که او به دل واژگان و الفاظ افزوده است و آن ها را در ارتباطي تنگاتنگ و مخصوص به خود قرار داده با عث شده ما امروز به اين ترتيب واژگاني اطلاق يک اثر هنري را داشته باشيم. به بيان ديگر فرض ساختارمند ما هنگامي که با منطق ادبي به اين اثر مي نگريم، منطبق است با نظام و سازمان هايي که شاعر براي الفاظ و واژه گانش استفاده کرده است. مشخصه ي نمود کلي اين موضوع موئلفه هايي است که پيوند ميان عناصر کارکردي واژگان و هم چنان و در عين حال معنا شناسانه ي آنها را شامل مي‌شود. به بيان ديگر ساختاري که تنها بيانگر عناصري به صورت نسبا نا متغير و دگر گون ناشونده مي باشد در عين حال هم ثابت است و هم در دستان و ذهن شاعر تغيير و تحول مي دهد، گويي که ساختار کلي جمله و واژگان تغيير چنداني نکرده اما از حفره هاي ذهن شاعر که عبور مي‌کنيم تازه متوجه اين نکته مي شويم که جمله ي ابتداي شعر مسلما داراي بار معنايي دو گانه اي است که در ابتدا مخاطب معناي سطحي تر جمله را مد نظر قرار مي دهد و هنگامي که کم کم با دقت در آن معاني نظر مي افکنيم، متوجه مي شويم که شاعر معناي ديگري را از واژه اتخاذ کرده است. چنين تعريفي از ساختار شعر را مي توان به پديده هاي ديگر ادبي نيز نسبت داد، اما مسلما اين گونه ي ادبي شعر است که مي تواند کاملا به صورت يگانه داراي تمامي اين ويژگي هاي منحصر به فرد باشد با اين حال در اينجا ما سعي خواهيم کرد. از مقولات نظام هاي فرهنگي مانند زبان، بيشتر سخن بگوييم و معنا هاي نزديک آنچه که به‌عنوان يک ساختار در شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني به دست مي آوريم را به‌عنوان نمونه به مخاطبان معرفي کنيم، هر چند که حجم اثر به لحاظ کمييت اندک است، اما کيفيت اشعار چنان بالا است که در خصوص هر يک از آنها مي توان نظرات متعددي را عنوان کرد. به‌عنوان مثال فرم اشعار به‌عنوان نوعي زيبايي شناسي مورد نظر خواهد بود عنصري که در شعر مي توان آن را به‌عنوان يک عنصر هنري اطلاق کرد فرمي که بعضا براي مخاطبان اثر کارکرد دريافت بي واسطه را خواهد داشت. در اين جا بي آن که بخواهيم وارد بحث مفصل فرم هاي تاريخي شعري ادبيات فارسي بشويم، اين گونه سخن خود را مي آغازيم، بنا بر فرض و قرار داد کلي که بتوان بر اساس آن پي گيري دقيق تري بر مباحث را اتخاذ کرد. ما در اين جا فرم شعري علي رضا رجب علي زاده کاشاني را در حکم شکل پديداري و صورت ظاهري شعر او در نظر مي گيريم، چراکه اگر بخواهيم وارد مباحث تاريخي فرمي شعر فارسي وارد شويم، مجال سخن گفتن در خصوص کتاب حاضر از دست خواهد رفت. پس بنا بر اين فرض را بر آن مي گيريم که منظور نظر ما از فرم شعري کتاب به‌عنوان يک صورت ظاهري و شکل پديداري مد نظر است، اما به لحاظ ساختاري مي بايست سويه هاي مفهومي را که در توليد معناي اشعار دخيل اند در نظر بگيريم، که در يک قالب فرمي مانند شکل ظاهري شعر نو که به لحاظ وزني و ديگر عناصر تشکيل دهنده ي شعر نو اين سويه هاي مفهومي موجوديت پيدا مي‌کنند. با عطف به عناصر ساختاري شکل دهنده ي شعر علي رضا رجب علي زاده ي کاشاني، تنوع و ساختار هاي فرم وارانه ي اثر او را اندک اندک مي کاويم و آن را به مخاطبان ارائه مي دهيم. البته گاهي به انشعابات متخلخل معنايي ساختاري و فرمي خواهيم رسيد که، در ادامه در خصوص اين تخلخل معنايي فرمي و ساختاري سخن بيشتر خواهيم گفت اما براي شروع و وارد بحث شدن در همين حد از ايجاد قرار داد هاي پيش فرض باقي خواهيم ماند. اگر به لحاظ فرماليستي بخواهيم تحليلي متکي به فلسفه تحليلي را ارائه دهيم بايد دو فرم مجزا را براي اشعار در نظر بگريم، فرم آشکار و فرم پنهان. که در واقع فرم آشکار را مي بايست به‌عنوان معناي دقيق واژگان و صورت ترکيبي ظاهري و آشکار اثر حاضر بدانيم و در حالي که فرم پنهان همين اشعار را مي بيست معناي فرمي دانست که در نتيجه ته نشست يک مفهوم ذهني به وجود مي آيد و نهايتا فرم شکل دهنده اشعار همهن مفهوم ذهني را صورت بندي خواهد کرد. اما فرم هاي پنهان شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني، درون مايه هاي تاريخي و زير بنايي دارند امري که مسلما ساختار هاي عميق را شامل مي‌شود و اگر بخواهيم همين عناصر ساختاري شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني را در نظر بگيريم، مي بايست ساختار هاي بصري را از ساختار هاي مضموني جدا کنيم. زيرا که شاعر در هنگام سرو دن شعر خود هم به تصاوير ذهني ايجاد شده در ذهن مخاطب توجه داشته است و هم به لحاظ معنا شناختي ايجاد يک درک متقابل را در نظر داشته است. به هر حال تفکيک هر يک از اين مقولات ساختاري شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني مي تواند دو ساختار بصري و معنايي را پيش روي ما قرار دهد در واقع ساختار بصري شعر او همان مجموعه علائم و نشانه هايي است که بر سازنده تصوير ذهني براي مخاطب است. شايد شاعر در هنگام سرودن اشعار تصاوير ذهني واضح و روشني داشته باشد و در پي آنها بخواهد صورت بندي جملات و واژگان را انجام دهد، اما نهايتا آن چيزي که در اينجا براي ما به‌عنوان يک مخاطب مهم و با اهميت است، آن تصوير ذهني است که ما پس از مطالعه اشعار در ذهن خود بدست خواهيم؛آورد نه آن تصوير ذهني شاعر شايد در اينجا اندکي تغيير ماهيت ساختاري تصاوير ايجاد شده باشد. و ما نمي توانيم بصورت قطع به يقين بگويم که تصاوير ذهني مخاطبان کاملا منطبق بر تصاوير ذهني شاعر است. در واقع ساختار بديهي شعر رجب علي زاده کاشاني، ميراثي به جا مانده از فرهنگ و سنت شعري پيشين است. هر چند که گونه شعر نو داراي ساختار هاي به ظاهر متفاوتي از شعر سنتي است اما نهايتا داراي همان زير ساختهاي فرهنگي و سنتي است که از ميراث کهن شعر فارسي سر چشمه گرفته است. شکل ظاهري و صورت بندي متفاوت شعر نو باعث نشده است مضمون گرايي بر گرفته از فرهنگ کهن شعر گذشته در اين اشعار ديده نشود. شاعر نيز خود بر اين باور استوار بوده که تنها ظاهر و صورت ارائه را تغيير دهد بلکه در لايه هاي مضموني و معنايي اشعار هنوز هم مي توان همان ميراث کهن شعر فارسي را به وضوح مشاهده کرد. در واقع ساختار هاي مفهومي شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني، کليت يک نظام معنايي را شامل مي‌شود که مي توان اين کليت را به شعر او مرتبط دانست. ساختاري که مسلما مي توان به اثر اين هنر مند به طور اخص نسبت داد، همان ساختار هاي بصري و تعمدي اي است که او بنا بر ضرورت و با نگاه کمينه انگارانه سعي داشته است در کمترين ارتباط کلامي و واژگاني بالا ترين مفهوم ومعنا را به مخاطب ارائه دهد. بنابر اين هر چند که پيشتر گفته شد به لحاظ کميتي اثر چندان پر حجم نيست اما به لحلظ کيفيتي هر يک از اشعار چاپ شده که بطور بسيار موجز و کوتاهي سروده شده اند، مسلما بار ها و بار ها در ذهن شاعر پالايش و تسويه شده اند و نهايتا واژگان با دقت نظر بسيار بالاي در کنار يکديگر قرار گرفته اند. به همين دليل واژه ي تعمدي را به کار مي بريم زيرا که شاعر براي هم نشاني واژگان در کنار يک ديگر و هم چنين ارتباطي که به لحاظ معنايي فرمي و ساختاري خواهند داشت، برنامه اي از پيش تعيين شده داشته است که هم بتواند به لحاظ ويژگي هاي بصري اثر خود را ويژه و خاص نمايد و هم چنين به لحاظ مضامين و ادراک مخاطب از آن مضامين، اين اشعار داراي ويژگي هاي منحصر به فردي باشد که کيفيت آنها را شامل مي‌شود. در واقع واژگاني که اين هنر مند استفاده مي‌کند، به طور کلي در يک سير تاريخي بر گرفته از گذشته شعر فارسي انتخاب شده اند که با ترتيب آرايش و نظمي خاص و در بر دارنده ي عناصر دروني که هر يک بنابر نوعي مسئوليت از پيش تعين شده انتخاب شده اند. در کنار يکديگر قرار گرفته اند. در واقع به لحاظ فرمي نيز اين واژگان هم سو با نگرش ساختار مند معنايي تماميت يک اثر هنري را بخاطر مي آورند. تفاوت ظريفي که شاعر ميان ساختار هاي فرمي موجود در شعرش و هم چنين آفرينش واژگاني که در عين سادگي و سهل الدرک بودن، داراي بار معنايي سنگيني نيز هستند؛ مارا بر اين باور استوار مي سازد که تمامي اين ارتباطات پيچيده بر روابطه پيچيده ي هنر مند با اثر اشاره دارد. با توجه به تعاريفي که از ساختار و فرم شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني صورت پذيرفت نگرشي که ايجاد مي‌شود، بسيار اهميت دارد. در اينجا ما عمده توان خودرا بر سر تحليل ساختار هاي از شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني مي گذاريم، که بي ترديد بر گرفته از منطق خاص اثر حاضر باشد که شاعر از پيش براي آن تعيين کرده است. در شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني، تعاريف و نگرش هاي مشاهده مي‌شود که مسلما مي توان او را در آينده ي نزديک به‌عنوان يک شاعر مو فق به حساب بياوريم. در مورد کاشاني مي بايست گفت که او هم چنان که در پرداخت اشعارش از دقت نظر بالاي براي واگذاري و هم نشيني واژگان استفاده کرده است. در مورد معادل هاي بلاغي آن نيز قياس هاي بر قرار مي سازد. به مفهوم ديگر شاعر سعي دارد به وسيله ي ترکيب بندي هاي توصيفي که وابسته به عناصر عيني و زباني اشعارش است، مفاهيم بلاغي را معادل سازي و قياسي ميان آن ها بر قرار سازد. در واقع مفاهيم بلاغي در نقد آثار منثور نيز به کار مي روند. اما در اينجا چون شاعر نزديک به نثر در حرکت است و اشعارش بعضا با وزني شناور براي مخاطب عام نزديک به نثر خود را نمايان مي‌کند، مي توانيم همان مفاهيم بلاغي و ترکيب بندي هاي توصيفي را براي آن به کار ببنديم. مفاهيمي چون تنوع در استفاده از واژگان براي يک موضوع که در اشعار مختلف شاعر سعي نموده براي يک مفهوم واژگان متفاوتي را استفاده کند. در عين حال فراواني واژگان استفاده شده در اشعار بنا بر نوعي سنت نانوشته شاعران مختلف يک دايره واژگاني خاصي را براي سرودن اشعارشان در نظر مي گيرند و بعضا اين دايره واژگان شامل لغات و اصطلاحات تکراري است که، در اشعار مختلف اين شاعران اين واژگان استفاده مي‌شود و از سوي ديگر همين واژگان مستلزم داشتن يک نظام نشانه اي ويژه ي هنر مند است که معمولا بر طبق اصول تعيين شده اين دايره واژگاني تعغيير چنداني طي ساليان متمادي ارائه آثار آن هنرمند نمي کند. اما، علي رضا رجب علي زاده کاشاني در خصوص فراواني استفاده از واژگان، نوعي ساختار شکني را به کار برده است. در اينجا اگر از واژه ساختار استفاده مي‌کنيم، منظور نظر ما همان معنا و مفههوم ساختاري پيشين که در موردش صحبت کرده ايم نيست؛ بلکه بنا بر آن اصطلاح مورد استفاده ديگر نويسندگان اين جا ساختار به معني ظاهري مورد استفاده قرار گرفته است. به هر حال محدوديت هاي شعري علي رضا رجب علي زاده کاشاني تنها به تجربيات منحصر به فرد و خاص هنر مند نزديک مي باشد. به بيان ديگر اين محدوديت ها از محدوديت هاي زباني و واژگاني خارج شده و پا را فراتر از آنها و در محدوده تجربيات احساسي و شيوه هاي نگارشي متنوع شاعر قرار داده است. اعتدال و ايجاد نوعي بالانس معنا گرايانه ميان ابتداي اثر و انتهاي اثر بعضا رعايت نشده است. در واقع شروع اشعار رجب علي زاده کاشاني با اندکي تامل و تعلل همراه است و کم کم معنا و مفهوم در ادامه به پختگي و بالندگي خود مي رسد و هم چنين در اين ميان نا پيوستگي اشعار که بعضا به هيچ نوع ارتباطي با هم تن در نمي دهند، باعث شده هر صفحه از کتاب داراي ويژگي هاي معنايي و مختص به خود باشد. گويي که شاعر در يک حال و هواي يکساني تمامي اشعارش را نسروده است. به‌عنوان نگاه فرماليستي هنر مند در اثرش، مي توان کشف قوانين بصري حاکم بر ذهن او را به‌عنوان سازمان تشکيل دهنده ي همين فرم هاي هنري به حساب بياوريم. به نظر مي رسد کنجکاوي ما و پويش ما در باره اين مسئله که هنر مند چگونه توانسته است اين فرم هاي هنري را به شکل سازمان يافته در اثرش به کار گيرد، به فهم ما نخواهد افزود زيرا که فقط بايد بر اين نکته تاکيد کنيم که به نظر مي رسد همين شيوه ي تصوير محور و تجربه محور نويسنده بوده است که، در شعر او نمود پيدا کرده است و ما در اينجا با آن روبه رو خواهيم بود. اگر مبناهاي زبان شناسانه را براي شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني در نظر بگيريم و دستاورد هاي شعري او را نيز به اين دست آورد هاي فرهنگي و هنري او بيفزاييم، مي توانيم نهايتا يک ديدگاه کلي را در خصوص آثار او به دست بياوريم. اما مسلما ساختار شعر نو بزرگترين عرصه اي است که شاعر توانسته است. تمامي آن ساختار هاي زباني روش شناسانه و فرهنگي خود را درآن بگنجاند و مخاطبان اگر مي خواستند از طريق گونه ديگر ادبي با اين هنرمند روبه رو شوند متاسفانه نمي توانستند به قدرت و کيفيت انديشه هاي اين هنر مند پي ببرند و نها يتا به نظر مي رسد اين مجموعه شعر در بر دارنده ويژگي هاي اصلي هنري وتفکري علي رضا رجب علي زاده کاشاني است. زيرا که او بنا بر سنت پيشين حرکت نکرده است و خود را درگير بايد ها و نبايد هاي نانوشته در ادبيات فارسي نگردانيده و مسلما رهاي از قيد و بند، بايد ها و نبايد هاي دست و پا گير سبب شده است، او به راحتي بتواند در فراق بال هنر خويش را عرضه دارد. چرا که در نگاه اول به نظر مي رسد که اشعار کتاب در نگاه نخست چندان براي مخاطبان جالب توجه و قابل عرضه نمي باشد، اما با دقت در معاني و آنچه که در پس اشعار وجود دارد مسلما مي توانيم به اين نکته اشاره کنيم که نوعي انديشمندي باعث شکل گيري اين اشعار شده است. در ادامه به طرح مباحثي چون آشنايي زدايي، در اشعار علي رضا رجب علي زاده کاشاني خواهيم پرداخت که مبحث بسيار گسترده اي مي باشد، به جز عنصر آشنايي زدايي در اشعار کاشاني مي توان به عناصري مانند، عامل تسلط معنا و همچنين پي رفت در روايت شعر و تفاوت هاي ميان اين دو اشاره کرد، که در آثار اين شاعر به وفور يافت مي‌شود در واقع شاعر جريان هاي اجتماعي فرهنگي و بومي را در حکم رويداد هايي نگريسته که دلالت هاي آن در کانون توجه او قرار دارد. در واقع شاعر در تعريف خود از دلالت هاي معنايي مد نظرش نظام هاي نشانه اي را پديد آورده که بر طبق يک بن مايه ي فرهنگي بنا شده اند و بعضا جنبه هاي ظاهري آنها نيز بر همين مطلب صحه مي گذارد. در واقع الگو هاي مد نظر شاعر الگو هاي الزام آورند که پديده هاي منفرد را با ديگر پديده ها پيوندهاي ديگر مي زند و نهايتا به مثابه اجزايي درون اشعار که منتظم و فرا گير عمل کرده و نهايتا به واسطه ي همان عملکرد شان معنا دار نيز مي باشند. در هر حال اگر بخواهيم شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني را در چند جمله مد نظر قرار دهيم، بايد بگوييم به همين ترتيب نشانه شناسي شعر او نيز به دنبال کشف سطوح زيرين آن جنبه ي سطحي واژگان است، که سازمان دهي ساختاري آشکار تر متن او مانند رمزي است که، در گرو شناخت افکار شاعر است. اگر روشهاي زبان شناسانه را نيز در نظر بگيريم ابعاد و سويه هاي فرهنگي شعر کاشاني تاکيدي مستقيم بر ساختار بودن معنا دارد در واقع شاعر ساختار شعر نو را بنا بر مصلحت گفتار خويش که در پس متن خود نهفته داشته است انتخاب کرده، معنايي که حاصل نظام هاي دلالتي خاصي است که بعضا از تجربيات شخصي او سر چشمه مي گيرد که به طور موثري با نظام نشانه شناسي او همگون و هم مرز است. شاعر تلاش مي‌کند موئلفه هايي را در حوضه ي احساسي و عاطفي درشت نمايي کرده و با يک سازمان يک پارچه مطابق با آنچه که در شعر ملاحظه مي‌کنيم، اين موئلفه ها را مانند يک رابطه ي شبکه مانند با يک ديگر مرتبط مي‌کند. به بيان ديگر ساختار هاي شعر در اثر کاشاني نظامي برخوردار از نشانه هايي است که معمولا براي مخاطب قابل درک هستند که معناي متفاوت و متضادي را اين اشعار بصورت مداوم هم پوشاني مي‌کنند کليدي ترين مفاهيم بجا مانده از تفکر شاعر، البته از بخش ذهنيت معطوف به تقابل هاي معنايي که ريشه در گونه اي تجربيات شخصي دارد مي تواند خاستگاه هاي رواني را نيز در بر داشته باشد. باور هايي که به جهان ذهني شاعر پيوند دارند و به شکلي نظام مندتر بنيان هاي نظري او را نيز مي توان بر همين اساس پي ريخته دانست. به هر حال تقابل معناهاي دو گانه از اساس بينشي ساختاري است چه در شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني به آن نظر کنيم و چه در آثار ادبي و هنري ديگر اما مقوله هايي که اين شاعر بصورت همبسته به يکديگر ارتباط داده است، دقيق شدن او نسبت به تجربيات روز مره زندگي انساني است معاني که مي تواند مربوط به راهکار هاي متفاوت باشد، راهکاري که انسان بر آن اساس مي تواند تجربيات پيچيده خود را از جهان نظم بخشد حال آن انسان مي تواند شاعر باشد يا مخاطب کتاب لحن دل سوزانه هنر مند منطبق بر لايه هاي معنايي و بعضا در تعارض با ساختار هاي ظاهري است ساختارهاي که هماهنگي ميان پيکره و جان اشعار را مي تواند در درونمايه اثر شاعر و هدف اصلي او متبلور سازد « دل دين باخته ي چرخ و فلک کودکانيم در اين شهر سراسر بازي زندگي، اول و آخر، بازي» روايت فردي و سبک شخصي شاعر در مثالي که ذکر شد بسيار حائز اهميت است او به يک تعبير موجز زندگي و تمامي ابعاد آن را بازي بيش نمي داند مخاطب عام اثر به خوبي با اين موضوع ارتباط بر قرار مي‌کند که در کمترين جملات منظور نظر شاعر را در مي يابد. کيفيت اشعار به لحاظ فني بسيار بالا است زيرا که شاعر آرايه هاي بسيار متعددي را در همين چند جمله کوتاه بيان کرده است. « زوزه ي گرگ ست يا سوز ني چوپان؟ گله معصوم ما را تاکجا برده ست هي هي چوپان؟» مضامين مذهبي، تربيتي، و اخلاقي در شعر علي رضا رجب علي زاده کاشاني در عمق معنا قرار دارند و در ظاهر امر اين مضامين چندان به چشم نمي خورد تکرار اين مضامين به شيوه خاصي صورت پذيرفته تا مخاطبان در برخورد مکرر با آنها قرار بگيرند عمق مضامين نيز چنان که پيش تر گفته شد بسيار بالا است زيرا که شاعر سعي نموده از دل معنا هاي متفاوت نکات ارزشمندي را کسب کند و حق مطلب را براي مخاطب خود بيان دارد. به همين دليل است که مخاطب عام ارتباطي تنگاتنگ با اثر برقرار مي‌کند زيرا که در حد فهم بودن واژگان حتي معناي عميق آن به راحتي براي خوانندگان قابل درک است. تعابير دور از ذهن شاعر بعضا مخاطب را درگير خود کرده و براي فهميدن بهتر آن مي بايست چندين بار شعر را مطالعه کنيم واژگان از چنان معني عميقي برخوردارند که به هر شکل در نگاه نخست نمي توان تمامي آن معاني را درک کنيم. دو ويژگي منحصر به فرد شاعر در واقع در اين اثر مورد نظر بوده است. صداقت در گفتن اشعار و احساسي بودن در هنگام سرودن آنها تنها به اعتقادات قلبي شاعر باز مي‌گردد. نمونه هايي از اشعار نوي دل انگيز درس ها و نکته بيني هاي فراواني را مي توان در آنها يافت. نهايتا مخاطب با ارتباط بر قرار کردن ميان ظاهر و قالب شعر و هم چنان معنا و مفهوم آن بهره ي کافي و وافي را ا ز اين اثر خواهد برد. اشعار شاعر سبکي شبه داستاني دارند که مفاهيم را در حد تفکر و تعمق مخاطب بيان مي‌کنند. کتاب مترسک عاشق چشمان زاغ ست، در حد معقولي به زبان گفتاري در هنگام سرودن اشعار توجه کرده است و از گستره ي بيشتر زبان گفتار نسبت به زبان نوشتار بهره ي مناسبي گرفته است. مسلما در آينده ي نزديک از علي رضا رجب علي زاده کاشاني آثار پخته تر و با کيفيت تري خواهيم ديد، زيرا که اين استعداد در اين هنرمند وجود دارد که بيشتر از اين مراحل رشد و ترقي را طي کند.