آخرين خبر/
دوستان عزيز، اين شبها با قصهاي جذاب و معروف در ادبيات داستاني دنيا همراه شما هستيم. کتاب «قلعه حيوانات» توسط «جورج اورول» در طول جنگ جهاني دوم نوشته شد و ترجمه حاضر نيز توسط «علياکبر آخوندي» منتشر شده است. اميدواريم از خواندن اين داستان لذت ببريد.
قسمت قبل
بر حسب اتفاق، انقلاب خيلي زودتر و بسيار ساده تر از آنچه انتظار مي رفت به ثمر رسيد. درست است که آقاي جونز ارباب بي مروتي بود ولي در سالهاي پيش، زارع کارآمدي به شمار مي آمد ولي اخيرا به روز بدي افتاده بود. بعد از آنکه در يک دعواي قضايي محکوم شد و خسارت مالي به او وارد آمد، دلسرد شده بود و به حد افراط مست ميکرد. گاهي سراسر روز را در آشپزخانه روي صندلي چوبي دسته داري مي لميد و روزنامه مي خواند. کارگزارانش نادرست و تنبل بودند، مزرعه پر از علف هرزه بود، خانه حاجت به تعمير داشت، در حفظ پرچينها غفلت مي شد و حيوانات نيمه گرسنه بودند.
ماه ژوئن رسيد و يونجه تقريبا آماده درو بود. در شب نيمه تابستان که مصادف با شنبه بود، آقاي جونز به ولينگدن رفت و تا ظهر يکشنبه بازنگشت. کارگرها صبح زود گاوها را دوشيدند و بعد بي آنکه فکر دادن خوراک به حيوانات باشند، دنبال شکار خرگوش رفتند.
آقاي جونز پس از مراجعت، بلافاصله روي نيمکت اتاق پذيرايي با يک نسخه از روزنامه اخبار جهان روي صورتش خوابش برد. بنابراين تا شب حيوانات بي علوفه ماندند. بالاخره طاقتشان طاق شد. يکي از گاوها در انبار آذوقه را با شاخش شکست و حيوانات جملگي مشغول خوردن شدند.
درست در همين موقع جونز بيدار شد و يک لحظه بعد، او و چهار کارگرش شلاق به دست وارد انبار شدند و شلاقها به حرکت آمد. اين ديگر فوق طاقت حيوانات گرسنه بود. با آنکه از قبل نقشهاي نکشيده بودند، همه با هم برسر دشمنان ظالم ريختند. جونز و کسانش ناگهان از اطراف در معرض شاخ و لگد قرار گرفتند. عنان اختيار از دستشان خارج بود. هرگز چنين رفتاري از حيوانات نديده بودند و اين قيام ناگهاني از ناحيه موجوداتي که هر وقت هر چه خواسته با آنها کرده بودند، چنان ترساندشان که قوه فکر کردن از آنها سلب شد.
پس از يکي دو لحظه از دفاع منصرف شدند و فرار را بر قرار ترجيح دادند. دقيقه اي بعد هر پنج نفر آنها در جاده ارابه رو که به جاده اصلي منتهي مي شد، با سرعت تمام مي دويدند و حيوانات مظفرانه آنها را دنبال مي کردند. خانم جونز هم که ماوقع را از پنجره اتاق ديد، با عجله مقداري اثاث در مفرش ريخت و دزدکي از راه ديگر خارج شد. موزز هم از شاخه درختي که بر آن نشسته بود، پريد و غارغارکنان و بالزنان به دنبال او رفت.
در خلال اين احوالات، حيوانات، جونز و کسانش را به جاده اصلي راندند و دروازه پنج کلوني را با سروصدا پشت سر آنان کلون کردند و بدين طريق و تقريبا بيآنکه خود بدانند، انقلاب برپا شد و با موفقيت به پايان رسيد. جونز تبعيد و مزرعه مانر از آن آنان شد.
در دقايق اول حيوانات سعادتي را که نصيبشان شده بود باور نمي کردند. اولين اقدامشان اين بود که دسته جمعي به منظور تحصيل اطمينان از اينکه بشري در جايي مخفي نيست، چهار نعل دورادور مزرعه تاختند و سپس به ساختمان مزرعه آمدند تا آخرين اثرات سلطه منفور جونز را پاک سازند. در يراق خانه را که در انتهاي طويله بود شکستند و دهنه ها، حلقه هاي بيني، زنجيرهاي سگ وچاقوهاي بي مروتي که جونز بوسيله آن خوکها و برهها را اخته مي کرد همه در چاه سرنگون شد. افسارها، دهنه ها، چشم بندها و توبره هاي موهن به ميان آتشي که از زباله ها در حياط افروخته شده بود، ريخته شد. شلاقها هم به همچنين. حيوانات وقتي شلاقها را شعلهور ديدند همه از شادي به جست وخيز درآمدند. سنوبال روبانهايي را هم که با آن دم و يال اسبها را در روزهاي بازار تزئين مي کردند در آتش انداخت و گفت:«روبان به منزله پوشاک است که علامت و نشانه انساني است. حيوانات بايستي برهنه باشند.» باکسر با شنيدن اين بيان کلاه حصيريش را که در تابستان گوش هايش را از مگس حفظ مي کرد آورد و با ساير چيزها در آتش انداخت.
در اندک زماني حيوانات هر چيزي که خاطره جونز را به ياد آنان مي آورد از بين بردند. بعد ناپلئون آنها را به طويله برگرداند و به هر يک جيره دو برابر معمول و به هر سگ دو بيسکويت داد. سپس حيوانات سرود حيوانات انگليس را هفت بار از سر تا ته، پياپي خواندند و پس از آن خود را براي شب آماده ساختند و خوابيدند. خوابي که پيش از آن هرگز در خواب هم نديده بودند.
ادامه دارد...
همراهان عزيز، آخرين خبر را بر روي بسترهاي زير دنبال کنيد:
آخرين خبر در سروش
http://sapp.ir/akharinkhabar
آخرين خبر در ايتا
https://eitaa.com/joinchat/88211456C878f9966e5
آخرين خبر در آي گپ
https://igap.net/akharinkhabar
آخرين خبر در ويسپي
http://wispi.me/channel/akharinkhabar
آخرين خبر در بله
https://bale.ai/invite/#/join/MTIwZmMyZT
آخرين خبر در گپ
https://gap.im/akharinkhabar
بازار