نماد آخرین خبر

داستان سفر «غسان کنفانی» به ایران خیالی است

منبع
خبرگزاري کتاب ايران
بروزرسانی
خبرگزاري کتاب ايران/ فرقي نمي‌کند که بخواهيم درباره ادبيات عرب يا ادبيات مقاومت صحبت کنيم؛ بدون شک نمي‌توان بدون اشاره به نام غسان کنفاني به آن دو موضوع پرداخت. نويسنده‌اي که چنان قلم تيز و برنده‌اي داشت که رژيم غاصب صهيونيستي را به فکر انداخت تا براي مهار او دست به اقدامي تروريستي بزنند و او را ترور کنند.اينجاست که قلم شبيه به گردان زرهي عمل مي‌کند و هيچ سياستمداري نمي‌تواند با آن به مقابله بپردازد. کلمات کنار هم مي‌آيند و در خط‌هايي منظم، صفحات کتابي را تشکيل مي‌دهند که مي‌تواند از هر آرايش نظامي خطرناک‌تر باشد و ديگر هيچ ارتشي توان مقابله با آن را ندارد. غسان کنفاني نويسنده شهيد فلسطيني يکي از آن گردان‌هاي زرهي ادبيات بود. انتشار مجموعه داستان «قصه‌ها» و مجموعه شعر گردآوردي شده از او به نام «درخت زيتون» بهانه‌اي شد تا به سراغ غلامرضا امامي، مترجم برخي از آثار غسان برويم يکي از شگفتي‌هاي غسان اين بود که هم درس مي‌خواند و هم تدريس مي‌کرد. و درباره او با امامي صحبت کنيم. اين نويسنده و مترجم  در معرفي غسان کنفاني مي‌گويد: غسان کنفاني در 9آوريل 1936 در يک روز بهاري در عکا زاده شد. در خانواده‌اي که پدرش تبار کرد داشت و به کار وکالت دادگستري در عکا مي‌پرداخت. غسان کنفاني به مدرسه فرانسوي‌زبان عکا رفت و در کنار ادبيات عرب با ادبيات فرانسه نيز آشنا شد. هرچند که 9 آوريل 1936 روز تولدش بود؛ اما هرگز زادروزش را جشن نگرفت؛ چراکه در 9 آوريل 1948 که حدود 12 سال داشت، فاجعه بزرگ ديرياسين رخ داد؛ فاجعه‌اي که همچنان جهان چون زخمي کهنه به آن مي‌نگرد. وي ادامه داد: در آن روز تروريست‌هاي اسرائيل به دهکده ديرياسين حمله کردند و بيش از 100تن از کودکان، زنان و مردان بي‌پناه فلسطيني را کشتند؛ مردمي که حتي يک اسلحه در خانه‌هاي آنها وجود نداشت. اين جنايت به حدي سخت و جانگداز بود که دانشمند يهودي جهان، انيشتين را نيز به تاثر واداشت و در نامه‌اي که هم‌اکنون موجود است به اين موضوع اعتراض کرد. در اين روز بيش از 800 هزار فلسطيني از خاک، خانه و کاشانه خود رانده شدند و غسان نيز به همراه خانواده نخست به لبنان کوچ کرد. بنابراين در زماني که غسان بيش از 12 سال نداشت چشم از فلسطين دوخت؛ اما دلش به ياد فلسطين بود. او در کتاب «زيباي غسان کنفاني در سال ۱۹۷۲ و قبل از انقلاب در بيروت شهيد شد و هرگز به ايران نيامده بود و قصه نخست کتاب «قصه‌ها» به نام «چيزي که از بين نمي‌رود»، داستان سفر خيالي او در زمان شادروان دکتر محمد مصدق و زيارت مزار خيام در نيشابور است. سرزمين‌هاي پرتقال‌هاي غمگين» روايت اين وداع را بازگو مي‌کند و در جايي مي‌گويد:‌ «براي آخرين بار به باغ‌هاي زيتون و پرتقال چشم دوختم.» امامي با اشاره به شروع زندگي جديد غسان در لبنان اظهار کرد: غسان به لبنان رفت و در اردوگاه‌هاي پناهندگان فلسطيني زندگي سخت و صعبي را گذراند. او همراه با برادرش عدنان روزها کار مي‌کرد و شب‌ها درس مي‌خواند. يکي از شگفتي‌هاي او اين بود که هم درس مي‌خواند و هم تدريس مي‌کرد. دوست بزرگم، کاريکاتوريست شهير جهان، ناجي العلي، که از شيفتگان غسان بود و او نيز ناجوانمردانه در لندن ترور شد، روزي براي من گفت که «در مدرسه پناهنگان درس مي‌خواندم و نقاشي مي‌کردم، غسان که تفاوت سني با من نداشت، مدرس ما بوده و زماني که نقاشي من را ديد، آن را در يک مجله مشهور و معتبر عربي به چاپ رساند و از همان جا من به کار کاريکاتور و نقاشي روي آوردم.» وي افزود: غسان بعد از چند سال به دمشق مهاجرت کرد و در دانشکده ادبيات دمشق به آموختن پرداخت؛ اما فشار زندگي به قدري بود که اين بار نيز در يک کشور عربي به زندان افتاد. او پس از زندان به کويت سفر کرد؛ کشوري که خواهرش در آن اقامت داشت. در آنجا داستان‌هاي زيبايي نگاشت؛ مثل نخستين داستانش به نام «چيزي که از بين نمي‌رود»، داستاني که در ايران مي‌گذرد و در مجموعه کتاب قصه‌ها با ترجمه من آمده است. اين نويسنده در توضيح اين داستان مي‌گويد: «چيزي که از بين نمي‌رود»، قصه دلدادگي راوي به ليلا، دختر مبارز فلسطيني است. ليلا خيام را دوست داشت و اشعار خيام که به عربي ترجمه شده بودند را زمزمه مي‌کرد. اين داستان برنده اولين داستان داستان‌نويسان عرب بود و از آن پس غسان به نوشتن، نقاشي و پژوهش پرداخت. شگفتا که در عمر کوتاهش بسيار آفريد. گذشته از قصه‌هايي که به دور از شعار خلق کرد، به زيبايي‌هاي زندگي پرداخت و درد و رنج فلسطيني‌ها را همچون تابلويي بديع روبه‌روي دل و ديد جهانيان آفريد. وي در پاسخ غسان کنفاني هرگز شعري نسرود؛ اما نثر شاعرانه وي سال‌هاست که زبانزد دوستداران ادبيات است؛ بنابراين اتفاقي که در فضاي مجازي رخ مي‌دهد، اتفاق دروغي است و او شعري ندارد. به اين سوال که داستان «چيزي که از بين نمي‌رود»، بيانگر اين است که غسان به ايران آمده است و آيا او سفري به ايران داشته، گفت: غسان کنفاني در سال ۱۹۷۲ و قبل از انقلاب در بيروت شهيد شد و هرگز به ايران نيامده بود و قصه نخست کتاب «قصه‌ها» به نام «چيزي که از بين نمي‌رود»، داستان سفر خيالي او در زمان شادروان دکتر محمد مصدق و زيارت مزار خيام در نيشابور است. مترجم کتاب «قصه‌ها» با اشاره به شهادت خواهرزاده غسان که در روز ترور در کنار او بوده است، اظهار کرد: خواهرزاده غسان لميس نام داشت و شگفتا که بسيار به او دلبسته بود و هميشه در سالروز تولدش هديه‌اي به او پيشکش مي‌کرد. آخرين هديه‌ غسان به لميس که پس از مرگ وي در دست‌نوشته‌ها يافت و منتشر شد، داستان «قنديل کوچک» نام داشت. در آن داستان آمده بود. «لميس عزيز، براي سالروز تولدت هر سال کتاب يا چيزي بايد به تو هديه مي‌دادم و اين کتاب و قصه براي تو.»‌ وي ادامه داد: من اين داستان را در سال 1351 ترجمه کردم که از سوي کانون پرورش فکري کودکان به چاپ رسيد و بارها تجديد چاپ شد. بعد از آن در سفري که به نمايشگاه کتاب قاهره داشتم به مجموعه قصه‌هاي کوتاه وي دست يافتم. به ايران که آمدم به توصيه دوستم، زنده‌ياد خسرو گلسرخي که مدتي افتخار ميزباني از او را در خانه‌ام داشتم، نوشته‌ها را به فارسي برگرداندم. امامي با اشاره به داستان کتاب «قصه‌ها» گفت: اين قصه‌ها سال‌ها در گوشه خانه مانده بود تا ‌آنکه به توصيه زنده‌ياد محمد زهرايي در پي آن آمدم تا آنها را به نشر بسپارم. کار کتاب «قصه‌ها» که پايان يافت، چشمان پرفروغ محمد زهرايي هم بسته شد و بعد از آن قصه‌ها با همت روزبهان به زيبايي به غاده السمان نامه‌هاي عاشقانه غسان را به چاپ رسانده است؛ اما از بد روزگار نامه‌هايي که وي براي غسان نوشته‌ است، هرگز در اين مجموعه جاي نگرفت به همين دليل اين کار به هيچ عنوان اخلاقي نبود؛ همچنان که در اين سال‌ها نامه‌هاي عاشقانه فروغ به نويسنده‌اي نامدار نشر يافته است؛ اما ما از سرنوشت نامه‌ها عاشقانه آن نويسنده به فروغ بي‌خبر هستيم. زيور چاپ آراسته شد. نشر کتاب قصه‌ها در ايران مايه آن شد که عدنان کنفاني (برادر غسان کنفاني) که نسخه‌اي از کتاب را ديده بود، از سر مهر يادداشتي بنويسد که اين يادداشت از چاپ دوم اين اثر به چاپ رسيد. وي افزود: غسان کنفاني گذشته از قصه‌نويس و نقاش، منتقد بي‌نظيري بود و پژوهش‌هايي را نيز انجام داد؛ از جمله پژوهشي درباره ادبيات صهيونيست که سال‌ها پيش ترجمه اين اثر به کوشش دوست شاعر و مترجم، استاد موسي بيدج به فارسي برگردانده شد. از اين‌ها گذشته در کتاب «درخت زيتون»‌ که اخيرا از سوي نشر روزبهان منتشر شده است،‌ کوششي از سوي غسان براي ادبيات مقاومت فلسطين است. امامي درباره اشعاري که به نام کنفاني در فضاي مجازي منتشر شده نيز توضيح داد: در توضيح اتفاقاتي که در فضاي مجازي رخ مي‌دهد، بايد بگويم که غسان کنفاني هرگز شعري نسرود؛ اما نثر شاعرانه وي سال‌هاست که زبانزد دوستداران ادبيات است؛ بنابراين اتفاقي که در فضاي مجازي رخ مي‌دهد، اتفاق دروغي است و او شعري ندارد. غلامرضا امامي همچنين با اشاره به رابطه غسان و غاده‌السمان شاعر مشهور عرب بيان کرد: «غسان در ديداري که با آنا داشت، او را شناخت؛ بانويي که به فلسطين دلبسته و از دانمارک به اردوگاه‌هاي فلسطين آمده بود. وقتي که اين دو با هم روبه‌رو شدند و غسان دريافت که آنا هم به وي دلسپرده است، به او گفت که «آنا من خانه‌اي ندارم؛ آنا من سرزميني ندارم؛ آنا من پولي ندارم و آنا من بيماري قند دارم. مي‌پذيري با من ازدواج کني؟» و آنا پذيرفت و با غسان ازدواج کرد و در کنار او ماند و همچنان در بيروت به چاپ آثار غسان مي‌پردازد. از اين ازدواج دو فرزند به نام‌هاي ليلا و فيروز به يادگار مانده است. وي ادامه داد: پيش از آشنايي غسان با آنا وي به غاده السمان، شاعر و داستان‌نويس شهره عرب دلبسته بود و براي وي نامه‌هاي عاشقانه‌اي مي‌نوشت. اکنون پس از گذشت سال‌ها و پرواز غسان کنفاني، غاده السمان نامه‌هاي عاشقانه غسان را به چاپ رسانده است؛ اما از بد روزگار نامه‌هايي که وي براي غسان نوشته‌ است، هرگز در اين مجموعه جاي نگرفت به همين دليل اين کار به هيچ عنوان اخلاقي نبود؛ همچنان که در اين سال‌ها نامه‌هاي عاشقانه فروغ به نويسنده‌اي نامدار نشر يافته است؛ اما ما از سرنوشت نامه‌ها عاشقانه آن نويسنده به فروغ بي‌خبر هستيم. مترجم آثار غسان کنفاني با اشاره به دليل ترور اين نويسنده از سوي اسرائيل اظهار کرد: هنگامي که با توطئه موساد غسان شهيد شد، گلدا مئير، نخست وزير سخن گلدا مئير که نشر يافت، ناظر به اين است که نويسندگان گلوله‌اي شليک نمي‌کنند و تفنگي در دست ندارند؛ اما گلوله‌هاي کلام آنها سکوت آسمان سرد ستم را مي‌شکند و انديشه‌ها را بيدار مي‌کند. وقت رژيم صهيونيستي گفت که کشتن غسان برابر با انهدام ده‌ها تانک يک گردان ارتش عرب براي ما سود داشت؛ اما وي از ياد برد که غسان در دل‌ها جا دارد. اخيرا رژيم اشغالگر قدس به بناي يادبود او که در گورستان عکا نصب شده بود، نيز رحم نکرد و آن مجسمه را تخريب کرد. دوستانداران غسان اما دوباره به ياد او آن مجسمه را در باغي در عکا بنا کردند. متاسفانه جانيان زر و زور درنمي‌يابند که با تخريب يک مجسمه و با سانسور يک نام نمي‌توانند جاودانگان آسمان ادب و هنر را از ياد ببرند؛ چراکه مزار آنها در دل‌هاي دلدادگان آزادي است. وي ادامه داد: سخن گلدا مئير که نشر يافت، ناظر به اين است که نويسندگان گلوله‌اي شليک نمي‌کنند و تفنگي در دست ندارند؛ اما گلوله‌هاي کلام آنها سکوت آسمان سرد ستم را مي‌شکند و انديشه‌ها را بيدار مي‌کند؛ از اين رو که به ياد مي‌آورم، سخن پيامبر بزرگ پارسي، زرتشت را که فرمود: «من براي مبارزه با تاريکي شمشير نمي‌کشم، شمع روشن مي‌کنم.» به نظر من غسان کنفاني و ديگر نويسندگاني که هميشه خشم ستمگران و قدرتمندان را برمي‌انگيزند و خواب آنها را آشفته مي‌سازند، شمعي مي‌افروزند و انديشه‌ها را روشن مي‌سازند. بنابراين اگر ادبيات و هنر چراغي در دل‌ها و انديشه‌ها بيافروزد، ديگر ستم و جهل و فقر جايي نخواهد داشت؛ چراکه هنگامي که نويسندگان با دو بال آگاهي و آزادي به پرواز دربيايند، شب خواهد رفت. امامي در بخش پاياني صحبت‌هاي خود و با اشاره به لحظه شهادت غسان کنفاني گفت: عدنان برادر غسان درباره ترور سال 1972 و بمبي که اسرائيلي‌ها در ماشين غسان و خواهرزاده‌اش کار گذاشتند، مي‌گفت که از پيکر غسان تنها چهره‌اش بازمانده بود که جدا از سر لبخندي به همراه داشت؛ اما انگشتان بر درختي رو به آسمان پرتاب شده بود و گويي غسان همچنان مي‌نويسد و در آسمان ادبيات هنر به ادبيات پيوسته است. ما را در کانال «آخرين خبر» دنبال کنيد
اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره