خراسان/ نوجوانی 15 ساله بود که به دلیل علاقه اش به حرفه بازیگری به مدرسه هنر و ادبیات صدا و سیما رفت و 2 سال بعد دانش آموخته شد. بازی مقابل دوربین را با مجموعه «ما می توانیم» آغاز کرد. «افشین سنگ چاپ» حرفه های مختلف پشت صحنه را تجربه کرده است؛ از عروسک گردانی «چاق و لاغر» گرفته تا بازیگردانی، دستیار کارگردانی، برنامه ریزی و بازیگری. سال هاست او را می شناسیم؛ برخلاف چهره و صدایش، خوش قلب، مهربان و شوخ طبع است! او اکنون ساکن ساری و در حال رفت و آمد به تهران برای انجام کارهای هنری اش است. بیشتر مخاطبان سنگ چاپ را در قالب نقش های منفی و خاکستری به یاد دارند و این شب ها با سریال «فوق لیسانسه ها» در نقش «جعفر» پدر «مسعود» مهمان شبکه سوم است. البته بعد از اتمام پخش این سریال با «وارش» مهمان همین شبکه است و با نقش منفی دیگری برمی گردد. حرف ها و درددل های خودمانی «افشین سنگ چاپ» را در ادامه بخوانید.

«فوق لیسانسه ها» چه ویژگی هایی داشت که جذب آن شدید و بازی کردید؟
ویژگی «فوق لیسانسه ها» خارج بودن از قواعدی بود که تا حالا داشت جاری می شد یعنی ما این فاصله گذاری ها، شخصیت هایی را که برای اولین بار دیده شدند، آدم هایی را که خیلی دوست داشتنی هستند ولی در عین حال گاف می دهند اما برای یک هدف واحد به نتیجه می رسند، کم داشتیم یا اصلاً در تلویزیون نداشتیم. «سروش صحت» با درایت این مسئله را جا انداخت.

برای خلق شخصیت «جعفر»، پدر مسعود، که کمی عصبی و پرخاشگر، زودجوش و کارهایش پیش بینی نشده است چه کردید؟
نوشته «سروش صحت» بسیار دقیق و واضح بود، سپس خود صحت بود که آن ها را خلق کرده بود. می خواهم بگویم که سریال خیلی وابسته به ذهن سروش صحت بود و علاوه بر نوشته ای که داشتیم او آن چه را که در ذهنش داشت و نمی توانست روی کاغذ بیاورد در زمان فیلم برداری سر صحنه می گفت و شخصیت ها را پرورش می داد. من برای اولین بار بود که چنین سریال سختی را کار کردم چون معتقدم بازی این گونه آثار خیلی سخت است و هر بازیگری آمده بر این موضوع صحه گذاشته که شخصیت ها دو پهلو و چند پهلو هستند و باید شما بتوانی هر جنبه را در آن واحد خلق کنی و دوربین ضبط کند؛ این چند وجهی بودن به زبان راحت است اما در اجرا بسیار کار را سخت و پیچیده می کند که صحت خیلی خوب بازیگران را هدایت کرد. سکانسی نوشته شده داشتیم که سر صحنه سروش با کلی ایده می آمد و باید ایده ها را خلق و ضبط می کردیم و این سبب شد اتفاق عجیبی بیفتد و آن دوستی بین ما بود و خیلی ها به ما گفتند این صمیمیت در قاب تصویر هم به شدت مشهود است.

پس قبول دارید ساخت کمدی موقعیت سخت است و با این شرایط مردم نیاز دارند و این گونه آثار در تلویزیون نسبت به گذشته کمتر ساخته می شود؟
چون در این مملکت تورم و گرفتاری زیاد است مردم دوست دارند فقط بخندند. سینما هم همین را ثابت کرده و فیلم هایی می فروشند که کمدی باشند چون مردم حوصله شنیدن اندرز را ندارند و یکی از دلایلی که «فوق لیسانسه ها»، «لیسانسه ها» یا اثر کمدی دیگری مورد استقبال قرار گرفت همین است.

شما را سال هاست می شناسیم و می دانیم برخلاف چهره تان، مهربان و خوش قلب هستید، با این وجود می خواهم بدانم که مخاطب شما را بیشتر با نقش های منفی و خاکستری می شناسد؛ آیا چهره و فیزیک و بیان سبب این گونه پیشنهادها می شود یا دلیل دیگری دارد؟
خودم سال هاست در سمت انتخاب بازیگر فعالیت می کنم. در این خصوص اندکی به چهره و صدا توجه می کنند و اگر تداعی کننده یک شخصیت خاکستری و منفی باشد آن را انتخاب می کنند اما خودم معتقدم باید جلوی آیینه بایستی و خودت را ببینی و باور کنی می توانی نقش مثبت را بازی کنی یا منفی را. هر دو شخصیت هم جذاب و ویژگی ها و دنیای خاص خود را دارند اما معتقدم بازی در نقش منفی اندکی گسترده تر است چون خارج از خود بازی می کنی. من آزارم به یک مورچه هم نمی رسد و این گونه نقش ها از من دور هستند به همین دلیل برایم اندکی سخت است.

شما حرفه های مختلفی از بازیگردانی و عروسک گردانی گرفته تا دستیار کارگردانی و بازیگری را تجربه کرده اید؛ اما فکر کنم علاقه اصلی تان بازیگری باشد.
بازیگری عشق من است و کارهای دیگر هنری فن و تخصص ام است و برای امرار معاش کار می کنم. به بازیگری به عنوان یک حرفه نگاه نمی کنم چون در آن خلق شخصیت جدیدی وجود دارد و بسیار مقدس و خاص است.

سکوی پرتاب و نقطه عطف بازیگری تان چه اثری بود؟
در گذشته کار کودک می کردم و «النگ و دولنگ» را با ایرج طهماسب کار کردم. بعد «تاتی نباتی» بود ولی آن چه که در ملودرام و سریال های شبانه دیده شدم سریال های «روزهای زندگی» و «مسافر» سیروس مقدم بود. سپس در سینما «بوتیک» اضافه شد و این کارها سبب شد من دیده شوم و کارگردان ها سراغم بیایند.

در سال 1362 در بحبوحه جنگ ایران و عراق که 15 ساله بودید به مدرسه هنر و ادبیات صدا و سیما رفتید، سپس وقتی 17 ساله بودید با سریال «ما می توانیم» جلوی دوربین رفتید.
من 17 ساله بودم که برای اولین بار در سریالی با نام «ما می توانیم» بازی کردم، بعد رسید به «چاق و لاغر» که عروسک گردان بودم. سپس با «محمدمهدی رسولی» دوست عزیزم در سال 1372 که اثر کودکی با نام «من یار مهربانم» را می ساخت آشنا شدم و سال ها دستیارش در پروژه هایی همچون «اکسیژن» بودم. سپس دستیاری، بازیگردانی و برنامه ریزی را در کنار بازیگری تجربه کردم.

اکنون به جایگاهی که از 15 سالگی برایش تلاش کردید، رسیده اید؟
یکی از خصایص انسان این است که هیچ وقت راضی نیست و اکنون هم از لحاظ هنری احساس می کنم اندکی در ساخت کار و کارگردانی عقب هستم.

در مصاحبه ای گفته بودید یک عده تازه وارد عرصه سریال‌سازی شده‌اند، کارنامه و رزومه مشخصی ندارند ولی باعث‌شده‌اند کاربلدها و حرفه‌ای ها کم‌کار شوند. در این مورد توضیح دهید.
اکنون وضعیت اندکی سخت شده اما نمی خواهم گلایه کنم. البته معتقدم هر حرفه ای تضمین اش به دانشش است یعنی آدم ها هر چقدر کاربلدتر و تحصیل کرده تر باشند سبب می شود که آثار فاخرتر و دلنشین تر به زعم مردم باشند و ارتباط بهتری برقرار کنند.

شما وقتی کم سن و نوجوان بودید بدون واسطه وارد این حرفه شدید و تلاش کردید.
من به یاد می آورم برای اثر هنری مثل تئاتر 11 ماه و شاید هم یک سال تمرین می شد. آن موقع اثری از یک کارگردان معروف با هنرپیشه های معروف اجرا می شد که 6 ماه تمرین کرده بودند و منتقدان نوشته بودند این کار به حساب نمی آید و ارزش هنری ندارد چون 6 ماه تمرین کرده اند. اکنون یک تئاتر با 2، 3 هفته تمرین روی صحنه می رود و می گوییم چرا کارها ضعیف شده است؟! درباره کارهای تصویری هم در گذشته پیش تولید داشتند و هزینه ها توجیه داشت. اکنون بحث خصوصی سازی را به سمت سینما و تلویزیون سوق داده ایم اما تعریف نکرده ایم که خصوصی سازی به چه معناست؟ بدون هیچ اساسنامه و ایده ای آمده ایم خصوصی سازی کرده ایم و در این وادی آدم های غیرمتخصصی وارد شده اند و به بچه ها و حرفه ما آسیب زده اند.

در دهه های 60 و 70 بسیاری از آثاری که در سینما و تلویزیون تولید می شد ماندگار می شد ولی چرا بسیاری از آثار کنونی در ذهن ها نمی ماند؟
دلایل مختلفی دارد. کار هنری گروهی و مصیبت ها و امتیازاتش هم گروهی است و به یک علت نمی توان گفت اثری ضعیف یا قوی بوده و مسائل دست به دست هم می دهند. به عقیده من اساس همه این ها برمی گردد به دغدغه یعنی این که مسئله ما و مسئله جامعه ما باشد و اگر برای مردم مسئله باشد هزینه می کنند.

حرف پایانی تان...
در سریال «فوق لیسانسه ها» همه چیز جذاب و شگفت انگیز بود و آقای صحت بسیار مهربان و دل گنده است بنابراین گروه را از لحاظ رفتاری به سمت دوستی و مهربانی سوق داد. مردم، دوستان و آشنایان همگی تقریباً رضایت دارند و نظرشان جلب شده و بیننده سریال هستند. هیچ اثری بی نقص نیست و امیدوارم ما را بابت کم و کاستی اش ببخشند و امتیازش شامل مردم خوب مان شود که همان لبخند روی لبان شان است.



ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید

قسطي کلاب
قسطي کلاب محتوای حمایتی