فرهیختگان/ اسم روز واقعه را بردید، این را بگویم که قرار بود نقش عبدالله را من بازی کنم، در آن سال‌ها من درنمایش خورشید کاروان نقش راهب را بازی می‌کردم و یک شب آقای اسدی برای تماشای نمایش ما آمدند و صحبت‌هایی با من کردند و بعد هم من به دفتر هدایت فیلم رفتم. اما این اتفاق نیفتاد و نقش عبدالله را من بازی نکردم.
 بخشی از مصاحبه امیرحسین مدرس درباره فیلم «روز واقعه» را تماشا کنید.
اسم روز واقعه را بردید، این را بگویم که قرار بود نقش عبدالله را من بازی کنم، در آن سال‌ها من درنمایش خورشید کاروان نقش راهب را بازی می‌کردم و یک شب آقای اسدی برای تماشای نمایش ما آمدند و صحبت‌هایی با من کردند و بعد هم من به دفتر هدایت فیلم رفتم. اما این اتفاق نیفتاد و نقش عبدالله را من بازی نکردم. اما اشاره شما درست است. ما در حوزه فیلم و سریال دستمان خالی است و به جز اینهایی که شما گفتید و یک اثر که مرکز صداوسیمای استان خراسان در دهه ۶۰ به نام سریال روایت عشق تولید کرد که در آن سریال هم مرحوم رضا سعیدی نقش ابن‌زیاد را بازی می‌کرد، نقش حر را مرحوم تیمور قهرمان بازی می‌کرد و مرحوم انوشیروان ارجمند و تعداد دیگری از هنرمندان هم در آن سریال بازی می‌کردند، اما به جز اینها و فیلم رستاخیز که البته من آن را ندیدم کار دیگری به خاطر من نمی‌آید.

به نظرتان دلیل اینکه آثار خاطره‌انگیز عاشورایی در گونه‌های مختلف هنری انگشت‌شمار است چیست؟ به نظرتان موضوع مربوط به حساسیت‌های مربوط به خود این روایت‌ها و شخصیت‌های مقدس است یا امر دیگری؟

قضاوت من به‌عنوان بیننده‌ای که در این سه دهه نزدیک به ۲۰ تئاتر عاشورایی دیده‌ام این است که این آثار از دو حالت خارج نیست. یا آنقدر مدرن و تکنیکال است که مخاطب عام با آن ارتباط برقرار نمی‌کند یا از این سمت نزدیک به تعزیه می‌شود. من یک روایت روان و سروسامان‌دار و درعین رعایت فرم در خاطر ندارم   یعنی یا روضه‌خوانی تصویری دیده‌ایم یا یک کار تکنیکال مدرن. اما تمام این قضاوت‌ها مبتنی‌بر متن است. تا وقتی که متن خوب و یک بستر روایی درست و درمان وجود نداشته باشد نمی‌توان توقع خلق یک اثر ماندگار داشت، مثلاً همان فیلم روز واقعه براساس متنی شکل می‌گیرد که جناب بهرام بیضایی باهنرمندی نوشته است و حتی قرار بود خود ایشان آن را کارگردانی بکند. وقتی متن خوب باشد می‌تواند انتظار کار خوب را هم داشت، ولی مساله این است که متن خوب بسیار کمیاب است.

اجازه بدهید به بهانه تولیدات عاشورایی، اشاره‌ای به کار تازه شما داشته باشیم. در روزهای اخیر کمیک موشن‌های «سوگ سالار» با صدای شما درحال انتشار است. به نظر می‌رسد شیوه روایت از متن تا فرم تصویری طوری است که مخاطب هدف آن بیشتر جوانان و نوجوانان بوده‌اند، این گزاره درست است؟

من همچنین حسی دارم، یعنی هم متن و هم کمیت زمانی این مجموعه و درکنار آنها فرمت تصویری کمیک‌موشن جوری است که بیشتر نوجوانان و جوانان به آن رغبت می‌کنند. چراکه در واقع این مجموعه نوعی بازنویسی حوادث کربلاست، و برش‌های تصویری زمانی متفاوتی داشت. مثلا درباره حضرت علی‌اصغر(ع) از مدینه آغاز می‌شود و جناب رباب و بعد به کربلا و مصیبت‌ شهادت حضرت‌ علی‌اصغر(ع) می‌رسد. این جزئیات کیفی و کمی به نظرم بیشتر مخاطب نوجوان و جوان را جذب می‌کند.

شما انتخاب فرم تصویرسازی و کمیک‌موشن که مقداری فانتزی است را برای روایت‌های عاشورایی در این مجموعه می‌پسندید؟

چرا استفاده نشود؟ ببینید ما در فرم باید جوری کار کنیم که شأن روایت مذهبی رعایت شود و معتقدم حوزه پویانمایی قابلیت گسترده‌ای برای انتقال اطلاعات و احساسات به کودک و نوجوان دارد. کمااینکه کشورهای دیگر هم از این قالب برای انتقال مفاهیم و مقاصد خودشان دارند استفاده گسترده‌ای می‌کنند. پس روشن است که ما هم می‌توانیم از چنین زبان فرمی برای انتقال مفاهیم فرهنگی بومی خودمان بهره بگیریم. مگر ما داستان برای تعریف کردن و محتوا برای ارائه کردن نداریم؟

پس در مجموع از خروجی این کمیک‌موشن‌ها راضی هستید؟

به نظرم کارها خوب از آب درآمده، هم به لحاظ فرم و ساختار و هم به لحاظ محتوا. هرچند که روند تولیدشان کمی عجله‌ای شده و تمام مجموعه در کمتر از یک ماه تولیدشده است. اما به نظرم خروجی قابل دفاعی داشته چه به لحاظ روان بودن و همه‌فهم بودن متن و چه به لحاظ فرم.

اجازه می‌خواهم که در بخش پایانی گفت‌وگو درباره مسیر هنری خود شما صحبت کنیم. مسیر متنوعی که از نیمرخ و مجری‌گری تا خوانندگی، بازیگری، خطاطی و نویسندگی را در برگرفته. بعضی این تنوع رشته‌ها را نمی‌پسندند و معتقدند این چندرشته بودن باعث عدم‌تمرکز و کاهش تخصص می‌شود. خود شما که چنین فضایی را تجربه کرده‌اید این موضوع را قبول دارید؟

ببینید من هیچ‌گاه با دو تا دست همزمان چند هندوانه را برنداشته‌ام. یعنی برای تک‌تک این حوزه‌ها وقت مستقل و مفصلی گذاشته‌ام، اگر دنبال خوشنویسی رفتم وقت تمام و کمال برای آن گذاشتم، اگر موسیقی را دنبال کردم فرصت مستقلی برای آن گذاشتم و باقی ماجرا. من از زمانم خوب استفاده کردم، و اگر دوباره برگردم به ابتدای این مسیر اتفاقا این بار به دنبال شاخه‌های هنری بیشتری می‌روم.

از این نمی‌ترسید که این اتفاق باعث کاهش تخصص و تبحرتان بشود؟

این تخصص‌ها الان در کنار هم قرار گرفته‌اند، درحالی که فرآیند یادگیری من در این رشته‌ها نزدیک به سه دهه طول کشیده. آن هم نه به‌طور همزمان، یک بخشی از این سال‌ها را به بازیگری اختصاص داده‌ام، چندسال را به خطاطی گذرانده‌ام، بازیگری را به‌طور مستقل آموخته‌ام و... مثلاً سرکلاس آواز دنبال خوشنویسی نبودم یا وقتی که بازیگری را می‌آموختم در دنیای شعر و ادب فعالیت آنچنانی نمی‌کردم. می‌خواهم بگویم از سال ۶۴ که به‌طورجدی یادگیری را آغاز کرده‌ام، تلاش کرده‌ام که از وقتم درست استفاده کنم و اتفاقا معتقدم اگر کسی از فرصت و ظرفیت‌هایی که خدا به او داده خوب استفاده نکند کفران نعمت کرده. همین الان هم وقتم را تقسیم‌بندی می‌کنم، یعنی الان متمرکز بر کتاب هستم و نزدیک به سه‌سال است که پا در تلویزیون نگذاشته‌ام.

چرا؟خودخواسته بوده یا تصمیم مدیران؟

هم خودخواسته بود و هم از سر دلگیری. من شعارم در اجرا این است که در برنامه‌ای حاضر بشوم که در وهله اول به دانسته‌های‌ خود من اضافه بکند. من هیچ وقت به خاطر شهرت و پول مجری برنامه نشده‌ام چون اساسا نگاهم به اجرا این‌طور نیست. من این نگاه را کثیف و آلوده می‌دانم و اصلا این نگاه را نمی‌پسندم. از بزرگ‌ترهای تلویزیون این‌طور یادگرفته‌ام و هیچ‌گاه به شکلی که عرض کردم به تلویزیون نگاه نکرده و نمی‌کنم. من هیچ وقت با اجرای تلویزیونی به معنای مرسوم بار خودم را نبسته‌ام و تصمیم گرفتم مادامی که چنین شرایطی برایم فراهم نشود اجرای برنامه‌ای را قبول نکنم.

شما هم البته از نیمرخ کار در تلویزیون را آغاز کردید، برنامه‌ای که چهره‌های متعددی را به دنیای سینما و تلویزیون معرفی کرد که هنوز هم هنرمندان خاطره‌ساز و مهمی هستند.

بله، نیمرخ محصول زمانی است که تفاوت‌های بسیاری با امروز دارد. آن‌روزها تلویزیون انحصار داشت، شبکه‌های اجتماعی اساساً وجود این‌چنین نداشتند، خود تلویزیون هم چند کانال محدود بود و صدالبته برنامه نیمرخ هم یک برنامه پیشرو بود که اسیر تعارفات و تابوهای معمول هم نبود و در این فضاها دست به ساختارشکنی‌های مثبت می‌زد. اتفاقا سه سال پیش یکی از مدیران تلویزیون عوامل نیمرخ را جمع کرد و قصد داشت که سری تازه نیمرخ را تولید کند که من به ایشان هم گفتم الان نمی‌شود نیمرخ را ولو با حرف‌های تازه تکرار کرد. چراکه نیمرخ مربوط به دوره متفاوتی از امروز بود.

یعنی به نظرتان نمی‌شود نیمرخ را تکرار کرد؟

امروز نمی‌توان با حرف‌های نیمرخ مخاطب گسترده به دست آورد. به هر حال روزگار عوض شده. شما چه کار می‌خواهی بکنی که نوجوان از بین این همه رسانه و شبکه‌های اجتماعی و بازی و ابزار تازه فقط تو را تماشا کند و تو را انتخاب کند؟ ابزار رقابتت چیست؟

منظورتان کاهش قدرت تلویزیون نسبت به آن دوره است یا تفاوت اقتضائات جامعه؟

هردوی اینها. آن ساختارشکنی درست و قاعده‌مند امروز امکان تکرار دارد؟ به نظر من نمی‌شود. و صادقانه این است که نمی‌دانم چطور می‌شود چنین موفقیتی را که نیمرخ به دست آورده بود تکرارکرد. چراکه چنین موفقیتی از دل یک هزارتوی شرایط مختلف به بار می‌آید که آنقدر پیچیده است که نمی‌شود درباره آن به سادگی حکم کرد و راه‌حل ارائه داد. مولفه‌های اجتماعی و رسانه‌ای و فرهنگی در هم تنیده و پیچیده‌ای است که باید از دل تمام آنها به یک ایده موفق تازه رسید که من آن را نمی‌دانم.   


به پیج اینستاگرامی «آخرین خبر» بپیوندید
instagram.com/akharinkhabar