مشاوره 24/ سوال: سلام. من همسرم را خیلی دوست دارم و چون هر دو در سی و دو الی سه سالگی ازدواج کردیم فرصتی در حدود ۶ماه عقد بودیم و عروسی کردیم من دبیر هستم و شوهرم قبلا بنا بود و بعد خدمتگزار مدرسه شد.یک دختر داریم که مدام به باباش میگه چرا مدیر نیستی دخترم ۹سالشه. شوهرم اصلا به من ابراز علاقه نمی کنه و میگه من اینجوریم. بارها علایقم را بهش گفتم. در نامه براش نوشتم اما اصلا تغییر نکرده. در مورد نیازهای جنسی هر سه هفته یکبار یا ماهی یکبار. همیشه خسته است. مومن و مذهبی کاملا خوش اخلاق و خونسرد هست اگر من هر چی بگم هیچی نمیگه البته تربیت خانوادگی اونها اینجوری هست که کلا ابراز علاقه نمی کنند و در ضمن هیچ آرزویی نداره نه در مورد مسائل مادی و نه معنوی. واقعا نمیدونم چکار کنم هیچ تلاشی هم برای بهتر شدن زندگی نمی کنه چون همه چیز براش کافیه. لطفا راهنماییم کنید. ممنون


الهام متقی (زوج درمانگر،مشاوره پیش از ازدواج و فردی،مدرس مهارت های والدگری)

سلام به شما دوست گرامی،
یادتون نره که یک شوهر خوش اخلاق خونسرد و آرام هیجاناتش در مورد همه مسائل با شدت نخواهد بود مثل مسائل جنسی، ابراز علاقه شدید و اضطراب برای شرایط زندگی.پس شما یک نگاه دوسویه داشته باشید و هر دو سوی این ویژگی همسرتون و بپذیرید و دوست داشتنتون و منوط به تغییر اون قسمت هایی که مورد قبول شما نیست نکنید.
حقیقت اینه که تا خود ایشون احساس نیاز نکنه و نخواد که در جنبه هایی تغییر نگرش بده خیلی نمیشه کاری کرد جز اینکه تشویق کنید با یک متخصص در ارتباط باشن و یا خودتون هم همراه بشید حتی شده فقط به بهانه اون مشکل میل جنسی و ارتباط کم یا ابراز نکردن احساسات.
ضمناً کودک شما حتما از جایی و منبعی یاد گرفته که مدیر بودن و شغل با ارزشیه و حالا میخواد که پدرش که منبع قدرت خودش و خانواده هست و در اون قالب ببینه وگرنه دچار تعارض میشه یا احساس میکنه پدر چیزی کم داره که مدیر نیست.یا حتی میتونه احساس شرم براش به همراه داشته باشه که چرا شغل پدرش در مدرسه اینه. کاری که باید برای کودکتون انجام بدید تغییر تعاریف ذهنی اش از شغل و ارزشمندی هست.بنابراین زحمات هر مردی که برای خانواده اش تلاش میکنه به خصوص مشاغل سخت تر مثل مشاغل خدماتی رو برای دختر ارزنده سازی کنید و دید دیگه ای هم به جز دید دوستانش یا هر حای دیگه که این تعریف و در ذهنش ایجاد کردن،بسازید.

نسیم مرتضوی (بازی درمانگر کودک، درمانگر اعتیاد و مشاور پیش از ازدواج)
درود بر شما
کاملا مشخصه که برای یک زندگی بهتر با شرایط بهتر در تلاش هستید و از سمت همسرتون این تلاش رو نمیبینید. اما متوجه شدم در سنی ازدواج کردید که قاعدتا به پختگی و درک درستی از معیارهایتان برای ازدواج رسیده بودید و احتمالا اولویت شما قبل از موقعیت اجتماعی یا مالی او، عقاید و سادگی و اخلاق خوبش بوده .
در مورد دخترتون ذهنیتی که او از پدرش دارد ساخته ی آن چیزیست که شما بیان کرده اید. یعنی دقیقا به جای اینکه به پدر سالم و پاک و خوش اخلاقش افتخار کند از نقاط ضعفی شکایت میکند که شما هم شاکی هستید یعنی همان موقعیت اجتماعی و مالی همسرتان. الگوی هر دختر بچه ای معمولا مادرش هست و وقتی این موضوع تبدیل به مشکل شده و شما به صورت مستقیم و غیر مستقیم عدم رضایت خود را ابراز کرده اید دخترتان هم با نقش پدر به این شکل مشکل پیدا کرده و او را نمیپذیرد و با الگوبرداری از شما دقیقا همین انتظار را از پدرش خواهد داشت.
برخی از افراد توانایی و بیان کلامی خوبی برای ابراز احساسات ندارند و احساسشان را به شیوه خودشان بیان میکنند . البته که شما کاملا حق دارید که ابن دوست داشتن را بشنوید.
در مورد رابطه جنسی هم ابن سوال مطرح است که آیا از کمیت و کیفیت رابطه جنسی تان کاسته شده یا از ابتدا همینطور بوده؟ اگر از اول همسرتان سرد مزاج و شما گرم مزاج بوده اید بهتر است به یک سکس تراپ مراجعه کنید اما اگر به مرور کیفیتش را از دست داده با توجه به خلق منفعلی که مطرح کردید و همچنین میل و رابطه جنسی نا کافی و همچنین عدم ابراز علاقه اش باید معیارهای تشخیص اختلال افسردگی در او بررسی شود و از لحاظ پزشکی نیز با چکاپ علت این تغییرات مشخص شود.
این موضوع را هم مد نظر قرار دهید که پیوند عاطفی شما و اعتماد به نفسی که به او میدهید در شخصیت و تلاش او بی تاثیر نیست و برعکس اگر با رفتارتان اورا تحقیر یا مقایسه کرده اید و با بهانه جویی از وضعیت زندگی شکایت کرده اید خودش میتواند دلایل منطقی برای خلق پایین و بی انگیزگی در او باشد.
این مسائل هر یک نیاز به بررسی بیشتر و تشخیص دقیق تری خواهد داشت تا از حالت فرضیه درآمده و به تشخیص رسید تا بتوان راه حل درمانی مناسب را به کار گرفت بنابراین حتما به یک روانشناس مراجعه کرده یا از طریق تلفن در ارتباط باشید.

ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید

فناورد
فناورد آگهی