حوزه/ اسمعی می گوید : روزی در قبیله ای نزول کردم . در میان بادیه در هنگام وصول ، زنان و دختران قبیله پیش آمده و مرحبا گفتند و بار مرا گشوده ، به منزل بردند و تا وقتی که در آن قبیله بودم ، مرا خدمت می کردند و از پذیرایی هیچ گونه کمبودی احساس نمی کردم .
بعد از سه روز تصمیم گرفتم بروم . خواستم شتر خود را بار کنم ، اما چون بارم سنگین بود ، به تنهایی نمی توانستم آن را بار کنم . هرچه منتظر و چشم به راه ماندم ، هیچ کس به کمک من نیامد .
از این رفتار خیلی ناراحت و در عین حال متعجب بودم . درمانده صدا زدم : شما در وقت آمدن انواع دلداری را تقدیم کردید و اکنون مرا تنها گذاشته ، مدد نمی کنید ، تا شترم را بار کنم ؟! علت این برخورد چیست ؟ مگر ازمن خطایی سرزده است ؟
یکی از آنها جواب داد : ما قومی هستیم که از ورود مهمان خوشحال می شویم و هنگام آمدن او را خدمت می کنیم ، اما چون دوست نداریم مهمان از پیش ما برود و از رفتن او ناراحت می شویم ، از این رو در وقت رحیل برای ما عار است او را مدد کنیم .
وقتی این جواب را شنیدم ، متعجب شدم و هر طور بود بارم را به تنهایی بر شتر گذاردم و از آنها خداحافظی کردم . (1)

1 ) زینة المجالس ، ص 518 ، با کمی تصرف .