چگونه از خودشناسی به خداشناسی برسیم؟

تبيان/ فکر انسان هم گاهي سبک بار است گاهي داراي باري با وزن متوسط و گاهي داراي باري است با وزن زياد از غم ها، براي من که اين گونه است! وقتي در زندگي او را گم ميکنم بارم سنگين سنگين است؛ اما رفيق براي اينکه فراموشش نکني اول بايد خوب بشناسي اش! اما وقتي انسان ميخواهد با فکر خويش خدا را اثبات کند بايد راهي را انتخاب کند که مناسب فکر و انديشه اوست.
براهين اثبات وجود خدا را ميتوان از جهتي به دو دسته تقسيم نمود، يک دسته از براهين، مخلوقات را واسطه استدلال قرار ميدهند و با کمک مخلوقات به خداوند ميرسند، ولي در دسته ديگر از براهين، مخلوقات واسطه اثبات وجود خدا نيستند، بلکه از خود حقيقت هستي و مفهوم هستي به خدا ميرسند.
براهين دسته اول را انّي (براهيني که از معلول به علت رهنمون ميشوند) و براهين دسته دوم را لمّي (براهيني که از خود علت به علت رهنمون ميشوند) يا شبه انّي خوانده اند.
برهاني را که اينک در صدد بررسي آن هستيم؛ يعني برهان صديقين از نوع دوم ميباشد. برهان صديقين، برهاني است که براي اثبات حق تعالي از خود ذات حق به ذات حق استدلال ميشود و از چيزي غير از حق تعالي بر ذات او استدلال نميشود.
در راههاي ديگر خداشناسي از آثار و مخلوقات خدا نظير حرکت، نظم، حدوث و وجوب و امکان بر وجود خدا دليل آورده ميشود، ولي در راه صديقين، شناخت خدا از طريق خود خداست نه از طريق واسطه، حتّي شناخت خدا مقدم بر شناخت مخلوقات است. يعني اگر بخواهيم مخلوقات را بشناسيم، بايد ابتدا خدا را بشناسيم بعد از طريق خدا آنها را بشناسيم. البته اين راه اختصاص به عموم انسانها ندارد، بلکه راهي است که بعضي از فلاسفه آن را مختص صديقين دانسته اند.
در قرآن و روايات، تعابيري وجود دارد که حاکي از آن است که ما ميتوانيم خدا را از طريق خود خدا بشناسيم مانند:
«آيا کافي نيست که پروردگارت بر هر چيزي شاهد و گواه است» .. فصلت/۵۳.
همان طور که خورشيد روشني بخش هر چيزي است و به واسطه نور خورشيد است که همه امور تاريک را مشاهده ميکنيم و حتي خود خورشيد را با نور خورشيد ميشناسيم، همين طور، خدا را هم که روشني بخش هر چيزي است با روشني خداست که خدا را ميشناسيم و اين است معناي شناخت خدا از طريق خود خدا
اين آيه به معناي آن است که خداوند فوق هر شي ء مشهود است يعني حتي اگر بخواهيد خودتان را بشناسيد اوّل خدا مشهود بوده و بعد خود شما.
«خدا گواهي ميدهد که جز او هيچ معبودي نيست».از اين آيه به خوبي برمي آيد که خود خداوند شهادت ميدهد که خدايي جز او وجود ندارد.
همين معناي قرآني در روايات ائمهي معصومين عليهم السلام نيز به چشم ميخورد. امام علي عليه السلام در تعابيري خدا را به نحوي مطرح ميفرمايند که ذات او بر ذاتش گواهي ميدهد و حتّي در روايتي مطرح ميفرمايند که مخلوقات به واسطه خدا شناخته ميشوند. يعني خداوند روشنتر و آشکارتر از مخلوقات است.
امام علي عليه السلام در دعا ميفرمايند:
«اي کسي که ذات تو، بر ذات تو گواهي ميدهد».
در روايتي جاثليق از امام علي سوال ميکند که مرا آگاه کن که خدا را از طريق محمد شناختي يا محمد را به واسطه خداي عزّوجلّ؟ امام در جواب ميفرمايد: من خدا را به واسطه محمّد صلي الله عليه و آله و سلم نشناخته ام بلکه محمد را به واسطه خدا شناخته ام!
زماني که او را خلق کرد و در او طول و عرض ايجاد کرد. من با استدلال و الهامي از جانب خدا، همان طور که خدا اطاعت خود را به ملائکه الهام کرد، شناختم که پيامبر مصنوعي است که تحت تدبير خداوند است.
امام علي عليه السلام ميفرمايند: خدا را با خدا بشناسيد.
در توضيح اين بيان امام علي عليه السلام که مخلوقات توسط خدا شناخته ميشوند، ميتوان گفت که مخلوقات الهي صرفاً مرتبط و وابسته به خدا ميباشند، وابستگي و ارتباط بدون شي ء مستقل معنا ندارد. اگر بخواهيم موجود وابسته را بشناسيم بايد اوّلاً موجود مستقل را بشناسيم تا در پرتو آن، امر وابسته شناخته شود. به تعبيري ميتوان گفت اين دو مفهوم از يک جهت، مانند مفاهيم متضايفند که يک مفهوم در ارتباط با ديگري معنا پيدا ميکند. مثلاً اگر مفهوم پايين را بخواهيم بشناسيم بايد به واسطه مفهوم بالا، بشناسيم؛ بنابراين مفهوم وابسته بدون شناخت مستقل معنا ندارد. البته همان طور که ذکر کرديم اين وابستگي و تلازم يک طرفه است. يعني اين طور نيست که مفهوم موجود مستقل بدون وابسته معنا نداشته باشد؛ بنابراين مفهوم موجود وابسته بدون موجود مستقل معنا ندارد، ولي موجود مستقل و غني به تنهايي معنادار ميباشد.
ما همين معنا را در کلمات ساير ائمه عليهم السلام نيز مشاهده ميکنيم:
امام حسين به همين شناخت خدا از طريق خود خدا اشاره ميفرمايند:
«چگونه از چيزي که در وجودش به تو نيازمند است به تو استدلال شود. آيا براي غير از تو ظهوري وجود دارد که براي تو نباشد تا آشکار کنندهي تو باشد. تو کي غايب بودهاي که به دليل و راهنما نياز داشته باشي که بر تو دلالت کند و کي دور بودهاي تا آثار و نشانهها ما را به تو برسانند، کور باد ديدهاي که تو را بر آن نشانه ها، ديده بان و نگهبان نبيند؛ و زيانکار باد معامله بندهاي که براي او، بهرهاي از دوستيت را قرار نداده اي».
از اين بيان حضرت، به خوبي بر ميآيد که چيزي روشنتر و آشکارتر از خدا نداريم تا دليل و واسطه اثبات وجود خدا شود بنابراين خدا را بايد با خودش شناخت.
در روايتي جاثليق از امام علي سوال ميکند که مرا آگاه کن که خدا را از طريق محمد شناختي يا محمد را به واسطه خداي عزّوجلّ؟ امام در جواب ميفرمايد: من خدا را به واسطه محمّد صلي الله عليه و آله و سلم نشناخته ام بلکه محمد را به واسطه خدا شناخته ام!
حضرت در بخشي ديگر از دعاي عرفه ميفرمايد:
کيفَ تخفي وأنْتَ الظاهر أم کيف تغيب وأنت الرقيبُ الحاضر.
«چگونه مخفي ميشوي در حالي که تو ظاهر و نماياني يا چگونه غايب شوي در حالي که تو هم اينک نگهبان و ديده باني».
امام زين العابدين عليه السلام نيز به همين راه خداشناسي در دعاي ابوحمزه اشاره ميکنند و ميفرمايند: من تو را به تو شناختم و تو مرا بر وجود خودت دلالت فرمودي.
بک عرفتک و أنت دللتني عليک.
روايتي از صحف ادريس نبي نقل شده است که با حق است که حق شناخته ميشود، با نور است که به سوي نور هدايت ميشويم، با خورشيد است که خورشيد ديده ميشود، با روشنايي آتش است که آتش ديده ميشود... براي راهنمايي به شي ء نوردهنده به چيزي غير از او نياز نداريم.
امام صادق عليه السلام در روايتي ميفرمايد:
لا يدرک مخلوق شيئاً إلاّ بالله ولا تدرک معرفة الله إلاّ بالله.
هيچ مخلوقي، چيزي را جز به خدا نميشناسد و خداوند را جز به خدا نميتوان شناخت.
بنابراين، همان طور که خورشيد روشني بخش هر چيزي است و به واسطه نور خورشيد است که همه امور تاريک را مشاهده ميکنيم و حتي خود خورشيد را با نور خورشيد ميشناسيم، همين طور، خدا را هم که روشني بخش هر چيزي است با روشني خداست که خدا را ميشناسيم؛ و اين است معناي شناخت خدا از طريق خود خدا.














