شرق/ روزنامه شرق با محمدتوسلی دبیرکل حزب نهضت آزادی در باره مسائلی چون نامه امام به محتشمی پور در باره این حزب و موضع انتخاباتی ان در سالهای۹۲و۹۶مصاحبه کرده است.

نهضت آزادی ایران یکی از باسابقه‌ترین احزابی است که از سال40 تاکنون توانسته خود را در عرصه سیاسی داخلی حفظ کند. این مهم در حالی است که نهضت در طول حیات خود فراز‌و‌نشیب‌های بسیاری را تجربه کرده است. نهضت آزادی یک‌ سال پس از تشکیل جبهه ملی دوم در سال40 تشکیل شد. محمد توسلی، دبیر‌کل نهضت آزادی، باور دارد که یکی از مهم‌ترین علل پیروزی انقلاب اسلامی اقدامات نهضت آزادی بود. او حتی پا را فراتر از این می‌نهد و می‌گوید که اگر دیپلماسی انقلاب برای کاهش حمایت آمریکا از شاه از طرف سران نهضت آزادی صورت نمی‌گرفت، شاید پیروزی انقلاب با مانع روبه‌رو می‌شد. نهضت پس از انقلاب نیز دوران پر‌حادثه‌ای را گذراند؛ از حضور سرانش در عالی‌ترین جایگاه حکومت؛ یعنی دولت موقت تا دوران انزوا و کناره‌گیری. در ادامه جستار «تحزب در ایران» در این شماره برای بررسی جزء‌به‌جزء تاریخ نهضت آزادی به سراغ محمد توسلی رفتیم و از او درباره مهم‌ترین حوادث تاریخ 58ساله نهضت آزادی پرسیدیم که مشروح این‌گفت‌وگو را در ادامه‌ می‌خوانید.

به‌عنوان نخستین موضوع بفرمایید که نهضت آزادی ایران با چه زمینه‌هایی شکل گرفت و علل اختلافات سران نهضت با اعضای جبهه ملی دوم چه بود و آن اختلافات چقدر بر شکل‌گیری نهضت تأثیر گذاشت؟
برای بازخوانی اهداف بنیان‌گذاران نهضت آزادی باید شرایط حاکم بر فضای سیاسی در اردیبهشت سال 40 را بررسی کنیم. در آن ایام کندی در آمریکا به ریاست‌جمهوری رسید و با روی‌کار‌آمدن او فضای سیاسی ایران نیز قدری باز شد. با پیگیری کادرهای نهضت مقاومت ملی جبهه ملی دوم توانست اعلام موجودیت کند؛ اما به‌ دلیل اختلاف مواضع جبهه ملی با کادر‌های نهضت مقاومت و دلایل دیگری که به آنها اشاره خواهد شد، نهضت آزادی ایران تأسیس شد. برای بنیان‌گذاران نهضت از‌جمله مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی و آیت‌الله محمود طالقانی بحث توسعه ملی و رفع علل عقب‌ماندگی ملی بسیار مهم بود؛ زیرا آنها فرزند مشروطه بودند و عصر مشروطه را لمس کرده بودند و هر‌کدام به‌نوعی در شرایطی تربیت یافته بودند که می‌دانستند علل رخوت جامعه ایرانی چیست. مجموعه ارزیابی ایشان این بود که باید دو عنصر استبداد و خرافات از جامعه ایران زدوده شود و برای تحقق این مهم از شهریور 1320 در سطوح مختلف به فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی دست زدند تا آنکه در آستانه دهه 30 با نهضت ملی و حکومت دکتر مصدق به همکاری و فعالیت پرداختند. بعد از کودتای 28 مرداد 32 برای ایستادگی در مقابل کودتای 28 مرداد و ادامه راه دکتر مصدق در نهضت مقاومت ملی همکاری کردند که شما نیز در سلسله‌ مقالات «تحزب در ایران» به جزئیات آن اشاره کرده‌اید. در این نهضت، افرادی مانند عزت‌الله سحابی، ابراهیم یزدی، رحیم عطایی، عباس امیر‌انتظام و عباس رادنیا فعالیت می‌کردند و هشت سال مبارزه مخفی داشتند. کادرهای زیادی در نهضت مقاومت ملی تا سال39 ساخته شد و اعضای آن توانستند رهبران خانه‌نشین جبهه ملی اول را به عرصه سیاسی بیاورند تا آنکه جبهه ملی دوم شکل گرفت. در آن زمان دکتر امینی به نخست‌وزیری رسیده بود. او در مقابل شاه ایستاد تا قدری فضای سیاسی باز شود. جبهه ملی دوم باور داشت که باید با امینی برخورد شود و اعضای جبهه جای او را بگیرند. سخن کادرهای نهضت مقاومت ملی این بود که اگر از امینی حمایت نمی‌کنیم، دست‌ِکم نباید چوب لای چرخش بگذاریم؛ زیرا به‌هرحال در حد توانش با نماد استبداد مقابله می‌کند. دومین نقدی که به جبهه ملی دوم وجود داشت، ساختار جبهه‌ ملی بود که عملا با انحلال برخی احزاب هویت جبهه‌ای آن نقض شده بود. قرار بود که همه احزاب درباره محورهای مشترک در جبهه ملی گرد هم جمع شوند و فعالیت کنند و در نهایت به یک هویت مشترک تشکیلاتی برسند. همه این عوامل و دلایل دیگری که در سوابق تاریخی آمده است، باعث شد که شخصیت‌های برجسته‌ای مانند مهندس بازرگان، دکتر سحابی و آیت‌الله طالقانی به این نتیجه برسند که باید تشکیلاتی جدید ایجاد کنند تا اولویتش استبدادستیزی و تحقق آزادی باشد؛ از‌این‌رو نام نهضت آزادی برای این تشکیلات برگزیده شد. موضوع مهم دیگر مبارزه با خرافات مذهبی موجود در جامعه بود که هر دو اینها در مرام‌نامه و بیانیه تأسیس نهضت آمده است.
مرحوم مهندس بازرگان در نطق افتتاحیه نهضت آزادی گفت که ما مسلمان، ایرانی و مصدقی هستیم. همین مفهوم در بیانیه تأسیس نهضت هم آمده است. این در حالی است که دکتر مصدق مشخصا باور به سکولاریسم داشت. نهضت خود را ادامه‌دهنده راه جبهه ملی اول و شخص دکتر مصدق می‌دانست. این تعارض را چگونه می‌توان رفع‌ کرد؟

دکتر مصدق در جایگاه رهبری نهضت ملی ایران همواره بر ایرانیت و اسلامیت تأکید داشت و در مناسبات اجتماعی و شخصی، انسانی مسلمان بود و ارزش‌های دینی را رعایت می‌کرد که این موضوع کاملا در نوشته‌ها و سخنرانی‌هایشان روشن است؛ اما در مدیریت سیاسی، نگاهی سکولار داشت و دنبال آزادی، حاکمیت ملی و رفع موانع توسعه بود. بااین‌حال، پایه‌گذاران نهضت آزادی، در جایگاه نهادی اجتماعی که رسالت آگاهی‌بخشی دارد، عنصر دین را وارد گفتمان خود کردند؛ زیرا بیش از 90 درصد جامعه ایران مسلمان بود و اگر نمی‌توانستند با جامعه ارتباط خوبی برقرار کنند، قادر نبودند به اصلاح‌ عمیق اجتماعی و سیاسی دست بزنند. مهندس بازرگان در آثار خود به چگونگی توجه به عناصر فرهنگی و بومی پرداخته است و در مجموعه آثارشان که تاکنون در 33 جلد تدوین و منتشر شده است، سعی کرده‌اند پاسخ این پرسش شما را بدهند. او همواره با استناد به آیات قرآن کوشیده است علاوه بر آنکه به اصلاح جامعه خود بپردازد، تأثیر عمیقی از طریق آگاهی‌بخشی نیز بر جای بگذارد. وقتی به تاریخ معاصر نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم احزابی مانند حزب توده که بی‌توجه به فرهنگ بومی ایران بودند، نتوانستند چنین تأثیری را داشته باشند.
پس شما عنصر دین در آرای نهضت را ناظر به فرهنگ بومی و اجتماعی می‌دانید و باور دارید که مهندس بازرگان مانند دکتر مصدق می‌اندیشید؟
مهندس بازرگان بر پایه آموزه‌های صریح قرآن، باور داشت دین و نهاد روحانیت باید در عرصه عمومی حضور داشته باشند تا بتوانند زمینه‌های رشد اجتماعی را ایجاد کنند تا شهروندان با ارزش‌های راهبردی آشنا شوند و آنها را مطالبه کنند؛ اما نهاد روحانیت نباید در قدرت ورود کند.
قدری جلو برویم و برسیم به توقف فعالیت‌های نهضت آزادی در سال1344؛ علت چه بود؟
در دوره اول فعالیت، یعنی تا سال44، نهضت آزادی در دفتر خیابان کاخ سابق یا همان فلسطین فعلی فعالیت می‌کرد. جبهه ملی دوم نیز در خیابان فخرآباد در ساختمانی که اکنون اداره برق در آنجا برپاست، فعالیت داشت. بعد از آنکه دکتر امینی به نخست‌وزیری رسید، شاه به آمریکا رفت و بعد از بازگشتش زمینه حذف امینی فراهم شد. در آن شرایط، جبهه ملی دوم و نهضت آزادی به‌شدت با محدودیت روبه‌رو شدند. شاه متوجه شده بود برای پیشبرد اهداف آمریکا در ایران، سد مهمی به نام روحانیت در پیش‌رویش قرار دارد. در شهریور سال 41 وقتی بحث انجمن‌های ایالتی و ولایتی مطرح شد، روحانیت سنتی با هر سه محور این طرح مخالفت کردند؛ زیرا شرکت زنان در انتخابات، اصلاحات ارضی و سوگند به کتاب آسمانی به‌جای قرآن را مخالف دیدگاه‌های خود می‌دانستند. اوج چنین مخالفت‌هایی بیانیه سه مرجع وقت، یعنی آیت‌الله خمینی، آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله گلپایگانی بود که رسانه‌های وابسته به نظام وقت از این بیانیه با عنوان «ارتجاع سیاه» یاد کردند. سران نهضت در آن زمان احساس مسئولیت کردند؛ زیرا دریافتند با تداوم این روند، جنبش اجتماعی آسیب خواهد دید. سران نهضت بعد از دیدار با مراجع قم، چند بیانیه هم صادر کردند و گفتند مگر مردان در انتخابات آزادند که سخن از آزادی زنان زده می‌شود و هدف از اصلاحات ارضی چه چیزی می‌تواند جز نابودی کشاورزی باشد و در نهایت چرا در شرایطی که بیش از 90 درصد مردم ایران مسلمان‌اند، بحث سوگند به کتاب آسمانی به‌جای قرآن مطرح می‌شود؟ بعد از آن، توجه مراجع به‌ویژه آیت‌الله خمینی متوجه مشکل اصلی جامعه ما، یعنی استبداد و نماد آن شاه شد و متعاقب آن رخدادهای دیگری مانند حمله به فیضیه قم، قیام 15خرداد و... رخ داد تا آنکه در بهمن سال 41، بحث رفراندوم شش‌ماده‌ای شاه مطرح شد. نهضت آزادی بیانیه‌ای اعتراضی با عنوان «ایران در آستانه یک انقلاب بزرگ(!) و برگرداندن تاریخ خود» در تاریخ سوم بهمن صادر کرد که در پی آن سران نهضت و در مرحله بعد فعالان نهضت بازداشت شدند و فعالیت نهضت متوقف شد. در سال‌های 42 و 43 سران و فعالان نهضت در دادگاه نظامی محاکمه و تمام آنها از سه تا 10 سال محکومیت گرفتند که تفصیل این رویدادها در اسناد تاریخی آمده است.
بعد از سال 44 عمده فعالیت‌های نهضت در خارج از کشور متمرکز شد. چطور شد که شخصیت‌هایی مانند دکتر شریعتی و دکتر چمران به نهضت پیوستند؟

در سال 40 و با تأسیس نهضت آزادی در داخل، جمعی از دوستان ما که قبلا در فعالیت نهضت مقاومت ملی و انجمن اسلامی دانشجویان حضور داشتند، مانند دکتر شریعتی و پرویز امین در اروپا و دکتر یزدی، دکتر چمران و صادق قطب‌زاده در آمریکا، نهضت آزادی ایران در خارج از کشور را در سال 1341 ایجاد کردند. من نیز در سال 41 که برای ادامه تحصیل به آلمان رفته بودم، زمینه‌های تشکیل انجمن اسلامی دانشجویان در اروپا را فراهم کردم و دکتر مهدی بهادرنژاد، دکتر چمران، دکتر یزدی و... انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا را تشکیل دادند. نهادهای این‌چنینی تا پیروزی انقلاب نقش مهمی در تربیت کادرها داشتند و به‌تدریج باعث تحولات داخلی شدند. این روند ادامه داشت تا آنکه جنبش مسلحانه در ایران پدید آمد و در سال 50 سازمان مجاهدین خلق اعلام موجودیت کرد. دوستان ما در خارج از کشور احساس مسئولیت کردند و برای انتشار اخبار داخل کشور، نشریه «پیام مجاهد» ارگان نهضت آزادی خارج از کشور را منتشر کردند؛ اما تغییر موضع سازمان و انشعاب درون‌سازمانی مجاهدین، ضربه سنگینی به جریان مبارزات وارد کرد.
رویکرد نهضت نسبت به عملکرد مجاهدین چه بود؟
مجاهدین به‌لحاظ سازمانی مستقل عمل می‌کردند و ارتباطی به نهضت آزادی نداشتند، اما در آن زمان جامعه از مبارزه انقلابی و مسلحانه استقبال می‌کرد، زیرا فضای اختناق بعد از 15 خرداد 42 بسیار سنگین بود؛ از سوی دیگر تجربه و گفتمان جهانی آن دوره نیز مبارزه انقلابی و مسلحانه را برای مقابله با استبداد می‌پذیرفت. در این دوره برخی از اعضای نهضت، برخی از اعضای هیئت‌های مؤتلفه، بازاری‌ها، جمعی از روحانیت مبارز مانند آقای هاشمی‌رفسنجانی و افرادی مانند شهید رجایی از آنها حمایت می‌کردند. این روند ادامه داشت تا آنکه در سال 54 در سازمان مجاهدین خلق انشعابی مهم با تغییر مواضع رخ داد و اعلام کردند در مسیر مبارزات خود با تأکید بر گفتمان مارکسیسم عنصر دین را کنار می‌گذارند.
دکتر شریعتی در این دوره چه نقشی داشت؟
در چنین فضایی دکتر شریعتی در سال 1343 به ایران آمد و توانست با گفتمان‌سازی براساس آموزه‌های اسلامی نشان دهد که تحقق عدالت اجتماعی که مورد توجه نسل جوان بود، تنها از راه مارکسیسم نمی‌گذرد، بلکه می‌توان با آموزه‌های دینی و فرهنگ بومی به آرمان عدالت‌خواهی جامه عمل پوشاند. سخنرانی‌های او در داخل کشور به‌ویژه در حسینیه ارشاد موج وسیعی ایجاد کرد و توانست نسل جوان را متوجه ظرفیت‌های فرهنگ بومی کند و انجمن‌های اسلامی دانشجویان خارج از کشور را هم متحول کند. این مقطع در تقویت جنبش‌ اجتماعی ایران بسیار مهم و تأثیرگذار بوده است.
شما باور دارید که سازمان مجاهدین در تمام ابعاد مستقل از نهضت عمل می‌کرد؛ با طرح این گزاره چرا انشعاب درونی این سازمان این‌قدر در نگاه شما به روند مبارزات ضربه وارد کرد؟
در بیانیه انشعاب سازمان بیشترین حمله به گفتمان نهضت آزادی و شخص مهندس بازرگان شده بود؛ از سوی دیگر بخشی از یک سازمان با نگاه اسلامی اعلام کرد دیگر مبانی اسلامی در مسیر مبارزاتشان طریقت ندارد و این شوک سنگینی به جامعه به‌ویژه در دو نهاد دانشگاه و بازار که نقش مهمی در جنبش اجتماعی داشتند، وارد کرد. مضافا آنکه بیانیه انشعاب، اوضاع را در زندان‌ها بر هم زد و فضای سنگینی را بر مسیر مبارزات تحمیل کرد و در داخل زندان‌ها باعث بروز شکاف‌های عمیق میان زندانیان و خاصه میان مجاهدین خلق و زندانیان طرفدار روحانیت مانند لاجوردی و رجایی و اعضای مؤتلفه و حزب ملل اسلامی شد که ریشه همین اختلاف‌های درون زندان را بعد از انقلاب هم می‌توان مشاهده کرد؛ یعنی زمینه اختلافات در زندان شکل گرفت و در نهایت به بروز خشونت‌های بعدی منجر شد.
یکی از مقاطع مهم در تاریخ نهضت آزادی حد فاصل سال‌های 54 تا 57 است که فعالیت‌های نهضت آزادی بسیار گسترش می‌یابد و می‌تواند در پیروزی انقلاب اسلامی مؤثر عمل کند. قدری از اقدامات نهضت در این سال‌ها بگویید.

برسیم به دوران بعد از انقلاب. اگرچه نهضت آزادی را نمی‌توان الزاما مرتبط به نهضت آزادی دانست اما به‌هر‌حال تعدادی از سران نهضت در دولت موقت مسئولیت داشتند و نام دولت موقت به نحوی با نهضت آزادی گره خورده است. در وهله نخست چه زمینه‌هایی باعث شد تا امام، مهندس بازرگان را به‌عنوان رئیس دولت موقت انتخاب کند و در وهله دوم چه عواملی باعث استعفای بازرگان از سِمت خود شد؟
رهبر فقید انقلاب بعد از ورودشان به ایران گفتند که «من دولت تعیین می‌کنم». در شورای انقلاب بحث‌‌های زیادی درباره دولت انتقالی مطرح شد. در آن شرایط هیچ‌کس جز مهندس بازرگان نمی‌توانست این مسئولیت سنگین را برعهده بگیرد زیرا از یک جهت در میان روحانیون مقبولیت داشت و از سوی دیگر دارای پایگاه اجتماعی وسیعی بود. آیت‌الله طالقانی، دکتر سحابی و شخص مهندس بازرگان در سال‌های متمادی تعامل بالایی با شخصیت‌هایی مانند شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید باهنر، علامه جعفری و حتی علامه طباطبایی داشتند و با ایشان هم‌فکری می‌کردند. به این دلیل مورد تأیید روحانیت بودند. مهندس بازرگان به‌عنوان یک فعال سیاسی ملی‌گرا و استاد دانشگاه از سوی جامعه روشنفکری هم حمایت می‌شد. در آن مقطع هیچ‌کس جز او هم‌زمان هر دو این ویژگی‌ها را نداشت. مهندس بازرگان همان‌طورکه در حکم رهبر انقلاب آمده بود، فارغ از رویکرد حزبی‌اش دولت را اداره کرد؛ زیرا همه ما که در دولت حضور داشتیم، از لحاظ اخلاقی پذیرفته بودیم که نباید مواضع حزبی خود را در دولت جای دهیم. شخص مهندس بزرگان هم درباره دولت موقت گفته بود که دولت، نهضتی نیست. واقعا هم همین‌طور بود و برخلاف آنچه برخی ادعا می‌کنند، از حیث کمی هم دولت وابسته به نهضت نبود؛ به‌نحوی‌که دولت متشکل بود از 11 نفر (36،6 درصد) اعضای نهضت آزادی، 11نفر (36،6 درصد) ملیون و نیروهای جبهه ملی، چهار نفر (13،3 درصد) روحانیون شورای انقلاب و چهار نفر (13،3 درصد) انجمن اسلامی مهندسین. بنابراین نسبت متکثری از نیروهای فعال در انقلاب در دولت موقت حضور داشتند که این موضوع شبهه نهضتی‌بودن دولت موقت را رد می‌کند. نهضت در دوران دولت موقت با جمع محدودی اداره می‌شد زیرا شخصیت‌های اصلی نهضت در دولت موقت حضور داشتند و دولت موقت بار سنگینی را بر عهده داشت؛ چون در دوره انتقالی باید علاوه بر تمشیت امور کشور در مقابل کارشکنی‌ها و نفوذی‌ها ایستادگی می‌کرد. برای مثال طیف‌هایی مانند حزب توده چریک‌های فدایی خلق که با مبانی انقلاب اسلامی مخالف بودند، مدام کارشکنی می‌کردند و طیفی مانند نیروهای سازمان مجاهدین خلق که مدعی قدرت بودند و می‌خواستند خودشان در رأس قدرت حضور داشته باشند، به‌صورت مدام علیه دولت موقت می‌تاختند؛ علاوه بر اینها گروه‌های دیگری هم بودند که در پیش پای دولت موقت سنگ می‌انداختند و تمایل داشتند خودشان دولت را در دست داشته باشند. در این جنگ قدرت مهندس بازرگان استعفا داد که در پی آن راه‌حل ادغام شورای انقلاب و دولت مطرح و اجرا شد و روحانیونی مثل آیت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی‌رفسنجانی به دولت آمدند. این روند ادامه داشت تا آنکه یک روز پس از 13آبان و در‌پی اشغال سفارت آمریکا و متعاقب هجمه‌هایی که به سفر مهندس بازرگان، دکتر یزدی و دکتر چمران به الجزایر وارد شد، مهندس بازرگان از مسئولیت خود استعفا داد و استعفایش از سوی رهبر فقید انقلاب پذیرفته شد. نکته مهم این است که مهندس بازرگان پس از استعفا قهر نکرد و در شورای انقلاب به همکاری خود ادامه داد. من هم تا دی‌ماه سال59 در سِمت شهردار تهران، باوجود کارشکنی‌ها، به وظایف خود ادامه دادم و در نهایت استعفا دادم. به‌طور خلاصه علت استعفای مهندس بازرگان و دولت موقت، جنگ قدرت ازسوی گروه‌های مختلف بوده است.
نهضت آزادی بعد از دولت موقت توانست نیروهای زیادی به مجلس اول بفرستد. فضای مجلس اول برای نهضت چگونه بود؟

دوستان ما همراه با نیروهای ملی با استفاده از فضای سیاسی حاصل از برنامه حقوق بشر کارتر و فشار بر دولت ایران «جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر» را در فروردین 1356 تشکیل دادند و مهندس بازرگان را به‌عنوان دبیر کل خود معرفی کردند. اقدامات این جمعیت زمینه آزادی زندانیان روحانیون و دانشجویان را ایجاد کرد و باعث جلب حمایت‌های بین‌المللی برای دفاع از زندانیان، کاهش سلطه ساواک و بازشدن نسبی فضای سیاسی شد. در آن ایام برنامه‌های آگاهی‌بخش از جمله سلسله‌‌سخنرانی‌هایی در شهریور 56 در مسجد قبا برگزار شد. به یاد دارم که میزان استقبال از سخنرانی‌های مسجد قبا به‌نحوی بود که کل خیابان قبا تا خیابان شریعتی مملو از جمعیت می‌شد. با این اقدامات مشخص شد که روشنفکری دینی می‌تواند بر مردم تأثیر بگذارد و جریان مبارزات را هدایت کند و افرادی مانند مهندس بازرگان، دکتر سحابی، دکتر توسلی، دکتر سامی و دکتر پیمان در این برنامه‌های آگاهی‌بخشی تأثیر شگرفی داشتند. در سال56 اولین نماز عید فطر در تپه‌های قیطریه به امامت آیت‌الله سیدابوالفضل زنجانی (برادر سیدرضا زنجانی) برگزار شد. نماز عید فطر بعدی در سال 57 به امامت مرحوم دکتر مفتح توانست نخستین راهپیمایی خودجوش مردمی را ایجاد کند و بعد از آن، اتفاقات دیگری مانند میدان شهدا رخ داد. یکی از موضوعات مهم دیگر تجدید سازمان نهضت آزادی در نیمه دوم سال 56 و صدور بیانیه‌های آگاهی‌بخش در طول سال 57 بوده است. نهضت در تحلیل‌های خود به این نتیجه رسید که در برخورد با نظام استبدادی شاه به تقویت جنبش اجتماعی نیاز داریم؛ از سوی دیگر تا زمانی که آمریکا دست حمایت خود را از پشت شاه برنداشته است، نمی‌توان انتظار موفقیت داشت. با چنین تحلیلی دو محور در دستور کار قرار گرفت؛ نخست تقویت جنبش اجتماعی و دوم دیپلماسی انقلاب. اعضای نهضت به چهار نفر آقایان مهندس بازرگان، دکتر سحابی، احمد صدرحاج‌سیدجوادی و این‌جانب مأموریت دادند تا مذاکره با آمریکا و دیپلماسی انقلاب را پی بگیریم. این مذاکرات در اردیبهشت سال 57 آغاز شد و توانستیم با آقای جان استمپل دیداری داشته باشیم. این مذاکرات در منزل دکتر فریدون سحابی انجام می‌شد و من نقش مترجم را ایفا می‌کردم. چنین مذاکراتی به‌تدریج باعث کاهش حمایت آمریکا از نظام شاه شد. بعد از آن هم دیپلماسی انقلاب توسط آیت‌الله خمینی در نوفل‌لوشاتو پیگیری شد. بی‌تردید اگر دیپلماسی انقلاب انجام نمی‌شد، انقلاب ایران نمی‌توانست به پیروزی برسد. راهپیمایی‌های میلیونی مردم در روزهای تاسوعا و عاشورا نیز رخداد بسیار مهمی است که در روز تاسوعا روز جهانی حقوق بشر به دعوت جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر، آیت‌الله طالقانی و روحانیت مبارز آغاز شد و در روز عاشورا به یک رفراندوم فراگیر برای رفتن شاه و نفی استبداد تبدیل شد و این مطالبه تاریخی ملت ایران در رسانه‌های جهانی بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد. برای راه‌اندازی مجدد صنعت نفت برای مصارف داخلی هم رهبر فقید انقلاب به آقایان مهندس بازرگان، هاشمی‌رفسنجانی و مهندس کتیرایی مأموریت دادند و برای مدیریت اعتصابات آقایان دکتر سحابی، دکتر باهنر و مهندس معین فر را منصوب کردند. بعد از مهر57 و هنگامی که رهبر فقید انقلاب مجبور به ترک عراق شدند و به نوفل‌لوشاتو رفتند، در آن 118روز اقامت در نوفل‌لو شاتو مطالبات تاریخی ملت ایران یعنی آزادی، استقلال، جمهوریت و حاکمیت ملت در بام رسانه‌های جهانی معرفی شد. البته در انقلاب همه مردم و گروه‌های اجتماعی با انسجام حول نفی استبداد حضور داشتند اما نقش نهضت آزادی در مدیریت انقلاب و روحانیت مبارز در به صحنه‌آوردن مردم، کاملا برجسته است.
موضوع دیگری که در آن ایام مطرح است، روی کار آمدن شاهپور بختیار به‌عنوان نخست‌وزیر است. نهضت آزادی همواره بر مشی اصلاح‌گرایانه خود تأکید داشته است و بختیار هم با همین شعار نخست‌وزیری را پذیرفته بود. از سوی دیگر بختیار سابقه عضویت در جبهه ملی را داشت و در دوران پهلوی دوم به زندان رفته بود. با چنین مختصاتی چرا نهضت آزادی از بختیار حمایت نکرد؟
بختیار، انتخاب نابهنگامی بود. شاه او را برای عبور از بحران انتخاب کرده بود و آمریکا هم همین دیدگاه را حمایت می‌کرد. در زمانی که بختیار مسئولیت نخست‌وزیری را برعهده گرفت، تمام شواهد در جامعه حاکی از مشی انقلابی بود. مهندس بازرگان درباره روی‌کارآمدن بختیار گفت که این انتخاب خیلی دیر انجام شد. زیرا جنبش اجتماعی ایران توسعه یافته بود و مردم در راهپیمایی عاشورا می‌گفتند «نهضت ما حسینی است، رهبر ما خمینی است». مهندس بازرگان اگرچه به اصلاحات باور داشت و پیشنهادهایی داشت که مورد قبول واقع نشد زیرا جنبش اجتماعی ایران در آن مقطع مشی انقلابی را مطالبه می‌کرد. حتی جبهه ملی و افرادی مانند کریم سنجابی، اللهیار صالح و داریوش فروهر که از رهبران جبهه ملی بودند هم از بختیار حمایت نکردند.

نهضت برای دفاع از ایران و جلب مشارکت مردم در جنگ به‌موقع بیانیه‌هایی منتشر کرد و خود نیز در حد مقدور مشارکت داشت، ما در شهرداری تهران تمام امکانات را برای پشتیبانی جنگ بسیج کردیم، دکتر چمران هم به اهواز رفت و ستاد جنگ‌های نامنظم را تشکیل داد و اعضای نهضت، از‌جمله مهندس بازرگان به جبهه‌ها می‌رفتند تا از رزمندگان پشتیبانی کنند. ما باور داشتیم که تا فتح خرمشهر اگر همه مردم ایران در راستای دفاع از وطن شهید شوند، وظیفه دینی و ملی است زیرا نباید یک وجب از خاکمان هم دست دشمن بیفتد. اما بعد از فتح خرمشهر زمینه مذاکره برای پایان جنگ فراهم شد و ما در آن مقطع گفتیم که باید از طریق دیپلماسی جنگ تمام شود تا کشور بیش از این متحمل هزینه نشود. اما جنگ تا سال67 ادامه یافت. نهضت تا سال64 مخالفت خود را در نامه‌های محرمانه اعلام می‌کرد ولی از سال64 تا 67 بیانیه‌های خود در موضوع جنگ را به صورت علنی منتشر کرد. در این مدت 53 نشریه درباره جنگ در‌آوردیم و مدام به مسئولان و مردم می‌گفتیم که می‌توان از طریق دیپلماسی به جنگ خاتمه داد. بعد از این موضع‌گیری‌ها در سال67 دفتر نهضت بسته شد و سه نفر شامل آقایان هاشم صباغیان، خسرو منصوریان و من دستگیر شدیم. با این بازداشت بار دیگر فعالیت نهضت متوقف شد.
بعد از فوت امام نامه‌ای منتشر شد که در آن نامه امام ضرر نهضت آزادی را از منافقین بیشتر دانسته بود. اخیرا با طرح موضوع آقای علی مطهری، بحث‌هایی درباره اصالت این نامه درگرفت که مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام شبهه بر اصالت نامه را رد کرد. ماجرای آن نامه چیست؟
در سال 66 و در آستانه انتخابات مجلس آقای محتشمی‌پور نامه‌ای به رهبر فقید انقلاب نوشت و از ایشان درخواست کرد که در قبال نامزدهای نهضت آزادی چه موضعی اتخاذ کنیم و ایشان هم در نامه‌ای پاسخ او را داد. اما این نامه در سال 68 منتشر شد که همان بحث‌هایی که گفتید در نامه مذکور آمده است. مهندس بازرگان بعد از انتشار نامه شکایت کرد. در دادگاه درخواست کارشناسی خط و ارائه نامه داده شد که آن نامه هیچ‌گاه به دادگاه ارائه نشد. آیت‌الله موسوی‌تبریزی سال‌ها بعد در مصاحبه‌هایی گفت که احمدآقای خمینی گفته بود اگر نامه را می‌آوردیم معلوم می‌شد که به خط من و امضای امام است. امام خمینی در وصیت‌نامه‌اش گفته است که اگر بعد از من نامه‌هایی از جانب من منتشر شد باید به خط و امضای خود من باشد. نکته‌ واضحی که در این نامه وجود دارد این است که نامه یکی از عناصر ذکرشده در وصیت‌نامه را ندارد؛ یعنی گرچه به امضای امام رسیده است، اما به خط ایشان نیست.
در سال 69 یعنی پس از پایان جنگ 90 نفر که بخش عمده‌ای از این تعداد متشکل از نیروهای نهضت آزادی بودند، نامه‌ای انتقادی به آقای هاشمی، رئیس‌جمهور وقت، نوشتند که به گفته اعضای نهضت در پی آن نامه هزینه‌هایی بر نهضت آزادی تحمیل شد. قدری از آن نامه بگویید.
بعد از خاتمه جنگ فعالیت نهضت دوباره آغاز شد. همان‌طور که گفتید، در سال 69، 90 نفر طی نامه‌ای از آقای هاشمی‌رفسنجانی، رئیس‌جمهور، خواستند که اصول سوم و پنجم قانون اساسی را اجرا کند و در کنار توسعه اقتصادی به توسعه سیاسی هم توجه داشته باشد. آن نامه بسیار مؤدبانه و با لحنی سیاسی و منطقی نوشته شده بود و نه‌تنها انتظار برخورد قهری نداشتیم، بلکه تصور می‌کردیم بعد از این نامه دولت آقای هاشمی اقدامات مثبتی برای بازشدن فضای سیاسی می‌کند، اما برخلاف این تصور 24 نفر از امضاکنندگان نامه، از جمله من دستگیر شدیم تا آنکه در نهایت 9 نفر، از جمله من و آقایان خسرو منصوریان، عبدالعلی بازرگان، هاشم صباغیان از نهضت آزادی و آقایان اردلان، شهشهانی، داوران و... از جبهه ملی در دادگاه محکوم به حبس شدیم. آقای هاشمی درباره بازداشت ما گفت که اتهام جاسوسی دارند، اما تنها علت بازداشت ما آن نامه بود. بعدها آقای هاشمی درباره علت این بازداشت‌ها به مهندس سحابی گفته بود که «پررو شده بودند».
در سال 73 مهندس بازرگان درگذشت و آقای ابراهیم یزدی به دبیرکلی رسید. بعد از فوت بازرگان تنها گزینه برای دبیرکلی نهضت، ایشان بود یا افراد دیگری نیز مطرح بودند؟
بعد از درگذشت مهندس بازرگان همه انتظار داشتند که دکتر یدالله سحابی مسئولیت دبیرکلی را بپذیرد، اما ایشان از پذیرش این مسئولیت امتناع کرد و با پیشنهاد خودشان و رأی اکثریت مطلق اعضا دکتر یزدی دبیرکل شد. مجموعا دوران دبیرکلی دکتر یزدی را مثبت ارزیابی می‌کنم، زیرا در دوران ایشان نهضت توانست ارتباط خوبی با بخش‌های مختلف جامعه، از جمله دانشگاه‌ها داشته باشد و نگاه راهبردی نهضت را در تمام ابعاد ادامه دهد.
نهضت آزادی از حامیان دولت اصلاحات بود، اما گفته می‌شود در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 76 اعضای نهضت رأی سفید دادند. این گزاره درست است؟

نخستین انتخابات بعد از انقلاب، رفراندوم قانون اساسی بود که دولت موقت آن را برگزار کرد. مهندس بازرگان نظرش این بود که عنوان نظام سیاسی ایران باید «جمهوری دموکراتیک اسلامی» باشد که قبلا در اساسنامه شورای انقلاب به تصویب رسیده بود، اما با مخالفت رهبر فقید انقلاب مواجه شد و ایشان گفتند: «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد». بعد از آن بحث تدوین قانون اساسی پیش آمد. دولت موقت پیش‌نویسی تهیه کرده بود که آن پیش‌نویس در مجلس خبرگان قانون اساسی کنار گذاشته شد و در تدوین بعدی، اصل ولایت فقیه در قانون اساسی قرار گرفت. در بهمن سال59 اولین انتخابات مجلس برگزار شد که به‌زعم بسیاری از شخصیت‌ها آزادترین انتخابات در طول تاریخ جمهوری اسلامی است. نهضت آزادی در آن انتخابات فهرستی به نام «همنام» «هیئت معرفی نامزدهای انتخاباتی» ارائه داد. تعداد زیادی از این فهرست به مجلس راه یافتند و جالب است که مهندس بازرگان بعد از آن همه تخربی که پس از اشغال سفارت آمریکا علیه او انجام شده بود، بعد از آقای حجازی و دکتر حبیبی به‌عنوان نفر سوم و با رأی بسیار بالا به مجلس راه یافت. حضور نهضت در مجلس اول پیش از خرداد سال60 بسیار تأثیرگذار بود اما بعد از خرداد سال60 و با بسته‌شدن فضای سیاسی، نمایندگان مجلس چندان نمی‌توانستند در فضایی آرام و تخصصی به اظهار دیدگاه‌های خود بپردازند. فضا در مجلس به‌گونه‌ای بود که آنان به‌صورت مدام با شعار «مرگ‌خواهی» وارد مجلس می‌شدند. نهضت در چنین فضایی هم تلاش کرد که در مجلس اثربخش باشد؛ از این‌رو نمایندگان نهضتی حاضر در مجلس همواره به تبیین مبانی انتخابات آزاد می‌پرداختند. مهندس بازرگان و دکتر سحابی در سخنرانی‌های خود در مجلس بر این نکته تأکید می‌کردند که مطالبه مردم در انقلاب، تحقق آزادی و جمهوریت یعنی حاکمیت ملت بود و وسیله تحقق این مفاهیم انتخابات آزاد، سالم و منصفانه است که معمولا چنین سخنرانی‌هایی با تنش روبه‌رو می‌شد و گاه نیمه‌کاره می‌ماند. بعد از آنکه اعضای دولت مسئولیتشان تمام شد، در تیرماه سال59 نهضت آزادی سومین کنگره خود را تشکیل داد. وقتی به مصوبات آن کنگره نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که نهضت به‌دنبال اصلاحات و تحقق مطالبات آزادی و دموکراسی در فضایی به‌دور از خشونت و التزام به قانون بود. مصوبات این کنگره مبنای خط‌مشی اصلاحاتی نهضت آزادی در سال‌های بعد بود. نهضت در ابتدای انقلاب هم به شیوه محاکمه متهمان سیاسی در دادگاه‌ها اعتراض داشت؛ مشخصا مهندس بازرگان درباره هویدا باور داشت که او اطلاعات بسیاری از رژیم گذشته دارد و باید به آن اطلاعات دست یافت و از آنها در راستای منافع ملی استفاده کرد. اگر زمان داده می‌شد و هویدا تمام اطلاعاتش را می‌گفت، می‌توانستیم بیش از این، مظالم رژیم پیشین را ثابت کنیم. بعد از خرداد سال60 هم که تقریبا تمام گروه‌های مخالف کنار رفته بودند، نهضت به اعتبار اعضایش توانست در دفتر خیابان مطهری به ادامه فعالیت خود بپردازد و توانست در مقاطع مختلف از جمله جنگ به وظایف اجتماعی و سیاسی خود عمل کند، اما در این مسیر با موانع بسیاری روبه‌رو شد. در سال 64 مهندس بازرگان برای آنکه معتقد بود انتخابات مسیر نیل به دموکراسی است، نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری شد که در کمال ناباوری رئیس دولت موقت و فردی که چنددهه سابقه مبارزاتی علیه نظام پهلوی را در کارنامه خود داشت، ردصلاحیت شد. ما در انتخابات‌های بعدی هم همواره حضور داشتیم و زمینه‌های آگاهی اجتماعی را به‌وجود آوردیم.
با آغاز جنگ، نهضت آزادی حمله عراق به ایران را محکوم کرد و از مردم خواست تا همه‌جانبه علیه دشمن خارجی به دفاع بپردازند، اما این رویکرد بعد از فتح خرمشهر قدری متفاوت شد. استدلال نهضت برای خاتمه جنگ بعد از فتح خرمشهر چه بود؟

پیش از رسیدن به دوران اصلاحات این توضیح لازم است که نهضت آزادی تنها گروهی بود که با وجود تمام محدودیت‌ها بعد از خرداد 60 توانست خود را در عرصه سیاسی حفظ و همواره بر مواضع آگاهی‌بخشی خود تأکید و اقدام کند. آن ایستادگی‌ها باعث شد تا به تدریج سرمایه اجتماعی‌ای شکل بگیرد که در خرداد سال 76 به برنامه توسعه سیاسی آقای خاتمی رأی دهد. در حقیقت اندیشه اصلاح‌طلبی پیش از دولت اصلاحات در طول زمان شکل گرفته بود، اما این اندیشه بعد از دوم خرداد سال 76 غالب شد. البته آن زمان در کنار اقدامات نهضت آزادی همکاری بین نهضت، نیروهای ملی و دوستان مهندس سحابی به نام «تلاشگران راه آزادی» تشکیل شده بود و آقایان مهندس معین‌فر، مهندس سحابی و دکتر یزدی را به عنوان نامزدهای انتخاباتی خود معرفی کرده بود که هر سه از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شدند. در اعتراض به این تصمیم با توجه به شیوه‌ای که در کشورهای دموکراتیک متداول است، ابتدا تصمیم تلاشگران شرکت در انتخابات با «رأی سفید» بود. اما وقتی آقای خاتمی برنامه‌ خود را درخصوص توسعه سیاسی ارائه دادند، نهضت آزادی تصمیم گرفت که به او رأی دهد و ما روی تعرفه‌های انتخابات نام سیدمحمد خاتمی را نوشتیم. به همین مناسبت در تاریخ ششم خرداد نهضت در نامه‌ای خطاب به ایشان انتخابشان را تبریک گفت و در هفتم خرداد نهضت بیانیه تحلیلی درخصوص این انتخابات صادر کرد و ضمن تمجید از رشد و بلوغ و بینش سیاسی و حرکت‌به‌موقع و سنجیده مردم این پیروزی را به ملت ایران تبریک گفت. دوران اصلاحات خاصه دوره اول برای نهضت، بازه زمانی خوبی بود. ما توانستیم دوباره دفتر داشته باشیم و تعامل خوبی با جنبش دانشجویی برقرار کنیم و به تبیین دیدگاه‌های خود بپردازیم. این شرایط تا سال 80 ادامه داشت. در سال 79 مهندس سحابی و جمعی از دوستانشان به دلیل اظهاراتی که در کنفرانس برلین داشت، دستگیر شدند و بعد از آن در فروردین سال 80 و در آستانه انتخابات دور دوم ریاست‌جمهوری آقای خاتمی تعداد زیادی از اعضای نهضت دستگیر شدند. اتهام دستگیرشدگان براندازی بود که آقای خاتمی و آقای یونسی در آن زمان گفتند سندی مبنی بر براندازی دستگیرشدگان نهضت وجود ندارد. به یاد دارم آقای محبیان در همان ایام در روزنامه رسالت نوشت که «نهضت آزادی باید صفر شود». این رویکرد نشان می‌داد قرار است دوباره برخوردها با نهضت افزایش یابد. در چنین شرایطی آقای دکتر سحابی در بیانیه‌ای از سوی نهضت آزادی از مردم برای شرکت در انتخابات و حمایت از آقای خاتمی دعوت کردند و با پشتیبانی و آگاهی مردم از شرایط باز هم آقای خاتمی این‌بار با 24 میلیون رأی انتخاب شد.
شرایط نهضت در دوران آقای احمدی‌نژاد، خاصه بعد از انتخابات سال 88 چگونه بود؟
در سال 84 نهضت دکتر ابراهیم یزدی را به‌عنوان نامزد خود معرفی کرد که رد صلاحیت شد. بعد از رد صلاحیت ایشان در مذاکره‌ای با جبهه مشارکت به این نتیجه رسیدیم که نهضت از آقای دکتر معین حمایت کند؛ البته مشروط به آنکه ایشان در صورت پیروزی تشکیل «جبهه دموکراسی و حقوق بشر» را حمایت و پیگیری کنند. دکتر معین رأی نیاورد و انتخابات به مرحله دوم رفت و رقابت بین آقای احمدی‌نژاد و آقای هاشمی درگرفت. آقای هاشمی هزینه‌های زیادی را بر اعضای نهضت تحمیل کرده بود اما نهضت با توجه به تحلیل شرایط برای حفظ منافع ملی تصمیم گرفت در انتخابات شرکت کند و از آقای هاشمی حمایت کنند؛ پیامدهای عملکرد آقای احمدی‌نژاد و مشکلات عمیقی که برای کشور به وجود آورد، نشان داد که آن تصمیم درست بوده است. بعد از انتخابات سال 88 هم باز موج دستگیری اعضای نهضت آغاز شد.
دوران آقای روحانی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
در سال 92 آقای دکتر یزدی نیز دستگیر و فعالیت نهضت کاملا متوقف شد. گفته شد که شما حق ندارید بیانیه‌ای مبنی بر درخواست حضور مردم در انتخابات بدهید؛ ما هم تصمیم گرفتیم روز انتخابات در حوزه حسینیه ارشاد رأی دهیم. رسانه‌های مختلف داخلی و خارجی با آقای دکتر یزدی مصاحبه کردند. در این گفت‌وگوها از مردم خواستند به آقای روحانی رأی دهند. در دولت اول روحانی قدری فضا باز شد؛ البته نه به‌طور کامل. ما می‌توانستیم در روزنامه‌ها یادداشت بنویسیم یا مصاحبه کنیم و دیدگاه‌های خود را مطرح کنیم. نهضت در سال 96 باز هم به آقای روحانی رأی داد. البته دولت دوم آقای روحانی با چالش‌های متعددی از جمله مشکلات اجرائی‌شدن برجام روبه‌رو شد که به تبع آن مشکلات داخلی هم در پی داشته است.
موضع نهضت در انتخابات پیش‌روی مجلس چیست؟
ضمن سخنرانی سالروز تأسیس نهضت در اردیبهشت امسال توضیح دادم که از یک سو شرکت در انتخابات یک ضرورت است اما از سوی دیگر با توجه به شرایط کنونی کشور باید شرایط انتخابات آزاد طبق اصول قانون اساسی فراهم شود تا امکان مشارکت گسترده مردم در انتخابات فراهم شود.


ما را در کانال «آخرین خبر» دنبال کنید