خبرآنلاین/متن پیش رو در خبرآنلاین منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سفیر پیشین ایران در قطر با طرح این سوال که «کسانی که مخالف گفتگو و صلح هستند، طرحشان برای اداره این جامعه چیست؟» تاکید کرد: «با شعار دادن تنها که کار پیش نمیرود. مرحوم لاریجانی خیلی تلاش کرد و دشمن هم فهمید که او مرد صلح است؛ مردی که میتوانست هم داخل را متحد کند و هم با طرف مقابل به اقناع برسد تا به یک صلح شرافتمندانه دست یابیم. همانطور که آقای خاتمی هم مطرح کردند، و حرف درستی است، ما باید به نقطه صلح شرافتمندانه برسیم. ما نمیتوانیم زمین بازی را معلق نگهداریم. باید شرایط را تغییر دهیم، زمین بازی را به سمت گفتگو و مصالحه بیاوریم تا دنیا از ما حمایت کند و صلح را به طرف مقابل تحمیل کنیم.»
شهاب شهسواری| با گذشت نزدیک به ۲۰۰ روز از تداوم تجاوز ، محمدعلی سبحانی، سفیر پیشین ایران در لبنان، اردن و قطر و مدیرکل سابق خاورمیانه وزارت امور خارجه، در گفتوگوی ویدئویی با «کافه خبر» خبرآنلاین، تأکید کرد که در زمان جنگ، حفظ انسجام ملی و حمایت از رزمندگان اولویت اول هر فعال ملی است، اما اکنون با مهار دشمن و ناکامی آمریکا در دستیابی به اهداف اعلامشدهاش، کشور وارد مرحله «پساجنگ» و نقض مکرر آتشبس شده است. به باور سبحانی، شرایط کنونی بهترین فرصت برای راهاندازی پویشی ملی جهت عبور از حالت «نه جنگ، نه صلح» و تبدیل آتشبس به یک صلح پایدار و شرافتمندانه است.
این دیپلمات باسابقه با اشاره به حملات موشکی ایران به پایگاههای آمریکایی در خاک کشورهای حاشیه خلیج فارس، این اقدامات را دفاعی و ناشی از اضطرار جنگ دانست و تأکید کرد که ترمیم روابط با همسایگان کاملاً دستیافتنی و قابل بازگشت است. وی با تحلیل رفتار سیاسی کشورهای عربی نظیر قطر و عربستان یادآور شد که این کشورها نه خواهان هژمونی ایران هستند و نه هژمونی آمریکا یا اسرائیل، بلکه به دنبال توازن امنیت خود میباشند. از این رو، ایران باید با نفی نگاه هژمونیک، اطمینان دهد که عامل ناامنی همسایگان نیست تا آنها مجبور به پناه بردن به چتر امنیتی قدرتهای فرامنطقهای نشوند.
مدیرکل پیشین خاورمیانه وزارت خارجه با نقد برخی تصورات ایدئولوژیک یا سادهانگارانه در سیاست خارجی، تصریح کرد که هیچ کشوری، از جمله چین، منافع، روابط بانکی و توسعه اقتصادی خود با آمریکا را فدای ایران نخواهد کرد و حتی چین شرط همکاری جدی اقتصادی را حل مسائل ایران با جامعه جهانی میداند. سبحانی با حمایت از تفاهمنامه ۱۴ بندی اسلامآباد و تاکید بر ضرورت استفاده از فرصتها برای بازگشایی تنگه هرمز و رفع تحریمها خاطرنشان کرد که سیاست خارجی حوزه منافع ملی است نه ایدئولوژی؛ همانطور که صلح حدیبیه در صدر اسلام فتحی بزرگ بود، امروز هم صلح پایداری که منافع مردم و اقتصاد کشور را تأمین کند، نیازمند شجاعت و تصمیمگیری راهبردی است.
متن کامل گفتوگوی خبرآنلاین را با محمدعلی سبحانی، سفیر پیشین ایران در اردن، لبنان و قطر مطالعه کنید.
دلیل سکوت کارشناسان در زمان جنگ، حفظ وحدت ملی در برابر دشمن بود
*** الان حدود ۱۹۰ روز از شروع درگیریها گذشته و نزدیک به یک سال از اولین جنگ ۱۲ روزه میگذرد. در این مدت بسیاری از دیپلماتهای پیشین، اساتید علوم سیاسی و کارشناسان ارشد علاقهای به گفتگو نداشتند و نوعی سکوت حاکم بود. دلیل این سکوت میان کارشناسان سیاست خارجی چیست؟
سوال شما بسیار بجا، درست و به قول عربها «مسموع» است. دلیل این اتفاق را باید در این جستجو کرد که وقتی جنگی در یک کشور رخ میدهد، وظیفه همه مردم — چه دیپلمات، چه کاسب و چه نظامی — این است که در چارچوب حمایت از کشورشان و مقابله با دشمن هر کاری از دستشان برمیآید انجام دهند.
این اقدامات میتواند شامل کمکهای مادی و معنوی یا تلاش برای حفظ وحدت و انسجام جامعه باشد که مهمترین عوامل پیروزی در هر جنگی به شمار میروند. در زمان جنگ، صحبت از اینکه چرا جنگ به وجود آمد یا میشد جلوی آن را گرفت یا نه، کشیده میشود به مباحثی که ایجاد اختلافنظر میکند. انسانهای ملی که برای تمامیت ارضی و هویت ملی کشورشان ایستادهاند، در زمان جنگ زیبنده نمیبینند که از اختلافات صحبت کنند.
خود من هم از شروع جنگ تا همین اواخر صحبتی نکردم و وقتی علت را میپرسیدند، همین دلیل را ذکر میکردم. میگفتم الان وظیفه من فقط این است که بگویم همه منسجم باشید در دفاع از رزمندگانی که جلوی دشمن ایستادند و دشمن را خار کردند و قدرت ایران را نشان دادند. قدرت دوم ایران همین کار مردم بود که علیرغم نظرات متفاوت، یکپارچه پای کشور و دفاع از رزمندگان ایستادند.
اکنون زمان یک پویش ملی برای عبور از جنگ و رسیدن به صلح است
در آن دوران البته دیپلماتها بیکار نبودند؛ من در جریان هستم که نقطه نظرات خود را از طریق طرحها و راهکارهایی که برای موفقیت کشور و پایان دادن به جنگ تهیه میشد، به مسئولان منتقل میکردند.
اما پس از گذر از آن مرحله، اعتقاد دارم که اکنون باید در یک پویش ملی، پویش گفتمانی و پویش فرهنگسازی بتوانیم از این جنگی که صدمات زیادی به کشور زده عبور کنیم و به یک جایگزین پایدار مانند «ترک مخاصمه» یا «صلح» برسیم، کما اینکه میبینیم امروز کشور در همین جهت حرکت میکند.
فرصت صلح از دل خسارتهای سنگین جنگ متولد میشود
*** یعنی فکر میکنید این فرصت ایجاد شده که ترک مخاصمه یا صلح پایدار اتفاق بیفتد؟
قطعا این فرصت از درون خود جنگ به وجود میآید. وقتی دو طرف جنگ میبینند چه خسارتهای سنگینی را متحمل شدهاند، این اولین جرقهای است که اعتقاد به پایان جنگ را شکل میدهد.
از طرف دیگر، وقتی آمریکاییها مشخصاً به هیچکدام از هدفهای اعلامشده خود نرسیدند، بیهوده بودن ادامه جنگ اثبات میشود. اینکه گفته میشود آمریکا شکست خورده، دقیقاً به این معناست که در اهدافی که برای شروع جنگ اعلام کرده بود متحمل شکست شد. این مسئله خود اولین دلیل است برای اینکه راهی برای مصالحه به وجود بیاید.
از سوی دیگر، کل دنیا که از جنگ ایران و آمریکا متضرر میشدند، تحملشان تمام میشود و منافعشان در این قرار میگیرد که برای پایان جنگ ورود کنند؛ کما اینکه ورود کردند و ما در چندین مرحله سعی کردیم این جنگ به طور نهایی تمام شود.
البته من یک نکته را درباره تقسیمبندی شما بگویم؛ ما یک دوره جنگ ۱۲ روزه داشتیم و بعد جنگی که به جنگ ۳۹ یا ۴۰ روزه مشهور شد. آن جنگ پایان یافته است؛ این چیزی که پس از آن رخ میدهد را بهتر است بگویم «نقض آتشبس».
مسئولان و حکومت ما میگویند آمریکا نقض آتشبس کرده و آنها هم عکس این را میگویند. مهم این است که میانجیگران و تصمیمگیران دو طرف با درک عقلانی سعی کنند از این نقضهای مکرری که متاسفانه پیش آمده نیز عبور کنند.
برخی افراد متاسفانه طرفدار نظریه «جنگ دائمی» هستند
*** در مورد اینکه جنگ تمام شده یا ادامه دارد، با وجود ماده یک تفاهمنامه که بر پایان دائمی جنگ تاکید دارد، هنوز برخی برنامههای صداوسیما با شمارش روزهای جنگ شروع میشود، یا در آمریکا میگویند جنگ ۴۷ سال است ادامه دارد. سود ادامه جنگ برای چه کسانی است؟
من مصّر هستم که مرحله دوم جنگ پایان یافته و حوادث بعدی نقض آتشبس است؛ زیرا وقتی پذیرفتید که جنگ تمام شده، باید با تصور نگاه به آینده صلحآمیز کارت را جلو ببری. اگر بگویی جنگ تمام نشده، تاثیرات روانی آن بر جامعه بسیار عمق بیشتری پیدا میکند. جنگ تمام شده، ولی نقض آتشبسها مانع از شکلگیری ثباتی شده که بشود کشور را به مسیر متوازن برگرداند.
نگرانیهای روزهای جنگ را به یاد بیاورید؛ شرایطی بود که حتی خانوادهها و مسئولان آرامش نداشتند و کسبوکارها کاملاً خوابیده بود. الان کسبوکارها کموبیش وجود دارد، اما به دلیل عدم اعتماد و احتمال اقدامات پیشبینینشده از سوی دشمن، هنوز وضعیت روانی جامعه و کشور به آن تعادل کامل برای برگزاری جلسات بینالمللی و عادیسازی روابط نرسیده است.
در این میان، متاسفانه افرادی هستند که طرفدار «جنگ دائمی» هستند. استدلالشان هم این است که جنگ باید تا ظهور امام زمان (عج) ادامه پیدا کند، ما پیروز شویم، قدس را بگیریم و بعد در واشنگتن کاخ سفید را به یک مرکز مذهبی تبدیل کنیم! اینها نگاههای آرمانی و رویایی در تفکرات ایدئولوژیک است، اما واقعیت چنین چیزی را دیکته نمیکند.
بستن تنگه هرمز قدرت ما را نشان داد، اما بعد از آن باید مذاکره میکردیم
واقعیت این است که شما تنگه هرمز را بستید تا قدرت خود را نشان دهید؛ طرف مقابل هم دست به محاصره دریایی زد. اما اگر من بودم، دو هفته بعد از بستن تنگه هرمز که تاثیر آن بر کل جهان مشخص شد، بلافاصله طرحهای مصالحه و گفتگو را دنبال میکردم و پیش از ورود ضربات و ضررهای سنگین، این تفاهم را انجام میدادم.
نقل قولی از شهید علی لاریجانی بکنم؛ ایشان اصرار زیادی داشت که راهی برای پایان دادن به جنگ پیدا کند. استدلال ایشان این بود که «ما یک سازمان چریک و انقلابی نیستیم که مخفیانه زندگی کنیم و در جنگ غیرمتقارن ضربه بزنیم و ضربه بخوریم؛ ما مسئول نان و آب و زندگی ۹۰ میلیون نفر جمعیت کشوریم».
کسانی که مخالف گفتگو و صلح هستند، طرحشان برای اداره این جامعه چیست؟ با شعار دادن تنها که کار پیش نمیرود. مرحوم لاریجانی خیلی تلاش کرد و دشمن هم فهمید که او مرد صلح است؛ مردی که میتوانست هم داخل را متحد کند و هم با طرف مقابل به اقناع برسد تا به یک صلح شرافتمندانه دست یابیم.
همانطور که آقای خاتمی هم مطرح کردند، و حرف درستی است، ما باید به نقطه صلح شرافتمندانه برسیم. ما نمیتوانیم زمین بازی را معلق نگهداریم. باید شرایط را تغییر دهیم، زمین بازی را به سمت گفتگو و مصالحه بیاوریم تا دنیا از ما حمایت کند و صلح را به طرف مقابل تحمیل کنیم.
صلح هم مثل جنگ، نیازمند قدرت و شجاعت است
*** شما معتقدید صلح در شرایط فعلی واقعاً دستیافتنی است؟
صداوسیما فقط از گفتههای افراد معدود و محدودی بهرهبرداری میکند که هر روز یک دیکته مشخص را مینویسند و به خورد مردم میدهند. این رفتار معلوم نیست چه نتیجهای برای آینده کشور دارد. باید تضارب آرا و گفتگو درباره کیفیت عبور از بحران وجود داشته باشدمن کاملاً معتقدم که صلح دستیافتنی است. طرف مقابل هم ضربه سنگینی خورده، دستاوردی نداشته و با محدودیتهای افکار عمومی مواجه است. بر اساس گزارشهایی که از آمریکا داریم، حدود ۸۰ درصد مردم آمریکا مخالف جنگ مجدد و به شدت علیه رفتارهای اسرائیل هستند. این یک فرصت طلایی برای ماست.
امروز یک اجماع نسبی در کشور میان مسئولان و جامعه برای پایان دادن به جنگ وجود دارد. تفاهمنامه را که نگاه میکنید، میبینید آنچه ما دادهایم همان مواردی است که قبلاً هم داده بودیم؛ اما در سمت مقابل، بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان با دو رئیسجمهور پای سند آمده، یکدیگر را به رسمیت شناخته و متعهد به عدم دخالت شدهاند.
اگر جنگ قدرت و شجاعت میخواهد، صلح هم قدرت و شجاعت میخواهد. یک جا ضرورت دارد انعطاف نشان دهید و افکار عمومی را توجیه کنید.
یکجانبهگرایی صداوسیما در پوشش اخبار جنگ و صلح
شما اسم صداوسیما را بردید؛ واقعاً دیدن صداوسیما غیرقابل تحمل شده است! اگر برای پیگیری تحولات نبود اصلاً نگاه نمیکردم.
ما اینهمه متخصص در سطح جامعه، جنگ و دیپلماسی داریم، اما صداوسیما فقط از گفتههای افراد معدود و محدودی بهرهبرداری میکند که هر روز یک دیکته مشخص را مینویسند و به خورد مردم میدهند. این رفتار معلوم نیست چه نتیجهای برای آینده کشور دارد. باید تضارب آرا و گفتگو درباره کیفیت عبور از بحران وجود داشته باشد. صلح حدیبیه در صدر اسلام که آیات قرآن آن را فتح بزرگ نامید، مربوط به زمانی است که پیامبر (ص) صلح کردند. جایی که بتوانید فرصتهای جدید ایجاد کنید، ضررها را جبران کنید و زندگی مردم را بهتر کنید، صلح هم دستیافتنی است و هم باید برای آن تلاش کرد.
آیا تنش و مواجهه مستقیم با همسایگان خلیج فارس قابل بازسازی است؟
*** آقای سبحانی، شما مدیرکل سابق خاورمیانه بودید و در سه کشور سفیر بودهاید. در جنگ اخیر ما با پدیده جدیدی مواجه شدیم؛ جمهوری اسلامی از سال ۵۷ روابط کجدار و مریزی با کشورهای عربی داشت اما هیچوقت به مواجهه مستقیم نرسیده بود. اینبار با حمله به پایگاههای آمریکا در کشورهای خلیج فارس، این مواجهه رخ داد. برخی سیاستمداران عرب میگویند ایران حاکمیت ما را زیر پا گذاشته است. آیا این رابطه قابل ترمیم است؟
نگاه برخی دوستان ما در داخل این است که بگویند این کشورها از آمریکا ناامید شدهاند و حالا تحت سلطه یا هژمونی ایران میآیند. خیر! نفوذ آمریکا در این کشورها عمقتر از این حرفهاست که به آمریکا پشت کنند. کشورهای عربی از هژمونی ایران میترسند، نه اصل وجود ایران.جواب من به این سوال مثبت است؛ این روابط کاملاً قابل بازگشت است، اما همراه با توضیحات جدی.
در منطقه خلیج فارس یک طرح قدیمی وجود دارد که ما هنوز طرفدار آن هستیم و برخی رهبران خلیج فارس مثل قطریها هم با آن موافقاند. من بیش از ۳۰ یا ۴۰ ملاقات با امیر قطر داشتم؛ او مسائل منطقهای را خوب میفهمد. ما ساعتها صحبت میکردیم که چطور یک توافق منطقهای شامل ۶ کشور حاشیه خلیج فارس به همراه ایران و عراق شکل دهیم.
اما این همکاری منطقهای دو جور تفسیر میشود: یک تفسیر این است که این اتحاد «ضد آمریکایی» باشد. به نظر من این شدنی نیست. نگاه برخی دوستان ما در داخل این است که بگویند این کشورها از آمریکا ناامید شدهاند و حالا تحت سلطه یا هژمونی ایران میآیند. خیر! نفوذ آمریکا در این کشورها عمقتر از این حرفهاست که به آمریکا پشت کنند.
کشورهای عربی از هژمونی ایران میترسند، نه اصل وجود ایران
ما باید دنبال راه حل میانه باشیم. پیمانی که در اجلاس مکه هم شکل گرفت علیه ما نبود، اما نباید فکر کنیم امکان شکلگیری هژمونی و سلطه ایران بر منطقه عربی وجود دارد. اختلافات تاریخی و جنگ با عراق باعث شده بود آنها از ایران احساس ناامنی کنند و دقیقاً به همین دلیل رفتند با آمریکاییها قراردادهای امنیتی تکبهتک امضا کردند.
راه سوم این است که نه هژمونی آمریکا را بپذیریم و نه هژمونی ایران را؛ بلکه در شرایط جدید، تو مشکلیت را با آمریکا حل میکنی و به طور طبیعی نگرانی همسایگان از ایران از بین میرود. ما بارها گفتهایم کاری باید بکنیم که کشورهای خلیج فارس از ما نترسند تا از ترس ما به دامن آمریکا پناه نبرند.
حالا که جنگ رخ داده و ما از روی اجبار پایگاههای آمریکا را در خاک آنها زدهایم، که تنها سلاح موثر ما در برابر تجاوز آمریکا بود، برای ترمیم روابط باید به یک تفاهم جدی برسی که مبنایش «عدم ترس کشورهای منطقه از ایران» باشد. باید در روابط با آمریکا به صلح یا حداقل ترک تخاصم برسی تا همسایگان بدانند دیگر جنگی میان شما و آمریکا نیست.
تغییر نگاه قطر به ایران در جریان محاصره سالهای گذشته
*** ولی ما در ظاهر میگوییم دشمن شما نیستیم، اما در باطن دوست داریم قدرت اصلی خاورمیانه باشیم.
گروهی فکر میکنند چین بین ایران و عربستان یا بین ایران و آمریکا، ایران را انتخاب میکند! اصلاً اینطور نیست. چین به دنبال بازار و منافع خودش است تا اقتصاد ۲۰ درصدی خود را به ۳۵ درصد آمریکا برساند و بازارهای جهانی را بگیردنباید دنبال این باشیم که به قدرتی تبدیل شوم که شدنی نیست! ما باید واقعگرا باشیم. شرایط کشور ما مشخص است؛ ما ثابت کردیم آنقدر قدرت نظامی و اجتماعی داریم که در برابر بزرگترین قدرت جهان شکست نخوریم، اگرچه لطمه خوردیم.
نگاه صحیح این است که به کشورهای خلیج فارس ثابت کنی عامل ناامنیشان نیستی. در وزارت خارجه دائماً این نظریه وجود داشته که این کشورها نباید از ما احساس تهدید کنند.
زمانی که من سفیر بودم و عربستان قطر را محاصره کرد، ما در عالیترین سطح از قطر حمایت کردیم و خیالشان را راحت کردیم که کنارشان هستیم. این رفتار باعث یک تغییر نگاه اساسی در قطر نسبت به ایران شد.
پذیرش واقعیتهای حاکمیتی در تحلیل رفتارهای سیاسی همسایگان
البته در جنگ اخیر ما به خاک این کشورها حمله کردیم؛ درست است که پایگاه آمریکا را زدیم که از آنجا به ما حمله شده بود و حق داشتیم، اما از نظر مصالح ملی و هویتیِ یک کشور، آنها این موضوع را زیرپا گذاشتن حاکمیت میدانند.
اگر همین اتفاق برای ما میافتاد و کشوری گروههای مخالف را در کرج بمباران میکرد، آیا ما بدون پاسخ میگذاشتیم؟ همانطور که چند سال پیش با پاکستان رخ داد و ایران فوراً پاسخ داد.
بنابراین باید درک کنیم که این پرونده بسیار حساس است. ما باید ثابت کنیم امنیت همسایهها را امنیت خودمان میدانیم. کشورهای کوچک خلیج فارس به شدت روی هویت خود حساس هستند؛ اگر آمریکا نتواند از آنها حمایت کند، سراغ چین، روسیه یا حتی پیمان ابراهیم با اسرائیل میروند تا امنیتشان را تامین کنند. اگر میخواهیم احترام جلب کنیم، باید در سیاست خارجی به دیگران احترام بگذاریم.
تحلیل سیر تصمیمگیری و رفتارهای دیپلماتیک قطر در طول جنگ
*** درباره قطر به طور خاص میخواهم بپرسم. از ۹ اسفند که جنگ شروع شد، قطر گفت قصدی برای میانجیگری ندارد. بعد در ۱۹ فروردین وارد شد و نقش موثری در آتشبس ایفا کرد، اما بعد از قضایای تنگه هرمز دوباره عقب کشید. این سیر تصمیمگیری در دوحه را چگونه تحلیل میکنید؟
قطر کشوری کوچک اما بسیار ثروتمند است که میخواهد نقش یک کشور بزرگ و تاثیرگذار را در سازمان ملل و منطقه ایفا کند و موفق هم بوده است. در لبنان، سوریه و حتی دارفور سودان و افغانستان وارد مساعی جمیله میشود؛ چون امکانات مالی بالایی دارد و برخلاف خیلی از کشورها حاضر است هزینه کند.
در دوران جنگ اخیر، بزرگترین پایگاه آمریکا و مرکز فرماندهی آنها در قطر بود. ایران برای کنترل حملات آمریکا مجبور بود آنجا را هدف قرار دهد، بنابراین طبیعی بود که نقش میانجیگری قطر در اوج درگیریها ظهور و بروز نداشته باشد.
اما در همان دوره هم ارتباطات وجود داشت. مسئولانی مثل محسن رضایی و شهید علی شمخانی ارتباطات و تواناییهای قابل توجهی در کشورهای عربی داشتند و تلاشهایی انجام میشد. کشورهای خلیج فارس مثل قطر و عمان درک میکردند که ایران دارد با یک ابرقدرت میجنگد و اعتراضهایشان هم با ملاحظه بود؛ چون پاسخی نداشتند در برابر اینکه از خاک آنها به ایران حمله میشد.
ضرورت نگاه به آینده در دیپلماسی و نفی نگاههای امنیتیِ مطلق
امروز هم میتوان آن اطمینان مشترک را ایجاد کرد. گذشته دوره جنگ را فعلاً باید مسکوت گذاشت؛ همانطور که با عراق ۸ سال جنگیدیم اما الان نزدیکترین رابطه را داریم.
نگاه دیپلماتیک همیشه باید به آینده باشد. در مسائل نظامی و امنیتی فرض کن همه دشمنت هستند و قدرت تولید کن، اما در نگاه سیاسی باید به آینده نگاه کنی. میتوان تصویری داشت که در آن ایران، مصر، عربستان، قطر، ترکیه و پاکستان حضور داشته باشند.
البته در این تصویر نباید شعارهای دوره جنگ را مطرح کرد که «آمریکا باید پایگاههایش را جمع کند و برود» یا «باید رابطهتان را با آمریکا قطع کنید». آنها جغرافیای خود را دارند و ما هم جغرافیای خودمان را؛ باید بر اساس منافع مشترک روی میز مذاکره کار کنیم.
هیچ کشوری منافعش با آمریکا را فدای ایران نمیکند حتی چین
*** آیا آمریکاییها در دوره پس از آتشبس تلاش نمیکنند ایران و کشورهای جنوب خلیج فارس را روبروی هم قرار دهند؟
خیر، آنها هم دنبال منافع خودشان هستند و ما هم باید منافع مشترک تعریف کنیم. آمریکاییها از رابطه با خلیج فارس منافع خود را دارند و ما هم منافع امنیتی و اقتصادی خودمان را. مردم قطر و جنوب ایران پیوندهای فامیلی و عاطفی عمیقی دارند که غیرقابل تفکیک است.
از طرفی، نباید نقش چین را نادرست تحلیل کرد. بعضی فکر میکنند چین بین ایران و عربستان یا بین ایران و آمریکا، ایران را انتخاب میکند! اصلاً اینطور نیست. چین به دنبال بازار و منافع خودش است تا اقتصاد ۲۰ درصدی خود را به ۳۵ درصد آمریکا برساند و بازارهای جهانی را بگیرد.
*** یعنی چین حاضر نیست برای ایران هزینه کند؟
چینیها هر وقت ما سراغشان میرویم تا کار جدی بکنیم، صراحتاً میگویند «بروید رابطهتان را با آمریکا اصلاح کنید و مسائلتان را با جهان حل کنید».
آنها نفت ما را با قیمت پایینتر میخرند، اما اگر بخواهی کار جدی بکنی، بانک تاسیس کنی یا تجار را فعال کنی، چین به شما سیستم بانکی نمیدهد و تمام فعالیتها را تحت کنترل شدید تحریمها نگه میدارد. تجارت و اقتصاد نیاز به امنیت و عدم تحریم دارد.
چین به شدت دنبال این است که تفاهمنامه ایران و آمریکا اجرایی شود تا انرژی بدون ترس و لرز منتقل شود و از ما سود ببرد. برخی فکر میکنند ایران میتواند نیابتیِ چین در برابر آمریکا باشد؛ این تحلیلها غلط است. چین هرگز جلوی آمریکا به خاطر ما نمیایستد.
سیاست خارجی عرصه منافع ملی است، نه ایدئولوژی
ما امروز بهترین فرصت را داریم تا روی موضوع تنگه هرمز و اجرای کامل ۱۴ بند تفاهمنامه اسلامآباد توافق کنیم. میانجیگری پاکستان در این تفاهمنامه قطعا بدون حمایت چین نبوده است. همه ۱۴ بند این تفاهمنامه شامل مواردی است که منفعت ما در آن است و قبلاً هم با آن موافق بودهایم.
اولویت اول ما باید مردم و اقتصاد کشور باشد. چین هم وقتی میخواست توسعه پیدا کند شعارش این بود: «همه چیز فدای توسعه چین».
حوزه سیاست خارجی حوزه ایدئولوژی نیست. شما یک جا مجبور میشوی با کمونیستها کار میکنی، یک جا با کشوری که همکیشانت را میکشد رفاقت میکنی؛ چرا؟ چون پای منافع ملی در میان است. ما در تاریخ خودمان هم کمتر از یک سال بعد از پایان جنگ ۸ ساله، رفتیم با شوروی کمونیست که حامی دشمن ما بود قرارداد بستیم.
مسائل مذهبی، دینی و الگوی ایرانشهری در حوزه فرهنگ جای خود را دارند، اما حوزه سیاست خارجی و امنیت، حوزه منافع ملی است نه ایدئولوژی. وظیفه امروز همه فعالان سیاسی، رسانهای و اقتصادی این است که تلاش کنند از این شرایط «نه جنگ، نه صلح» عبور کنیم و به یک صلح پایدار و شرافتمندانه دست یابیم.
















