هفت صبح/ اختلاف مالی دو شریک بر سر اجارهبهای مغازه به پروندهای با اتهام نقص عضو و مطالبه دیه کشید.
چند سال قبل، با شکایت مرد جوانی به نام میلاد، پروندهای با موضوع ضربوجرح عمدی منجر به نقص عضو در مراجع قضایی به جریان افتاد. میلاد با ارائه ادله و مدارک مدعی شد که در جریان درگیری با شریک خود، یکی از چشمانش آسیب دیده و بینایی آن را از دست داده است. در همین حال، شریک او به نام امین بازداشت شد، اما از همان ابتدا اتهام ایراد ضربوجرح عمدی را نپذیرفت.
با این حال، تحقیقات قضایی ادامه پیدا کرد و متهم به اتهام ضربوجرح عمدی پای میز محاکمه ایستاد. او همچنان منکر اتهام خود بود، اما قضات دادگاه با استناد به ادله موجود در پرونده، او را به پرداخت دیه محکوم کردند.پس از آنکه رأی صادرشده از سوی قضات دیوان عالی کشور نیز تأیید شد، متهم با طرح دادخواست اعسار از پرداخت دیه، بار دیگر در شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفت.
در جلسه رسیدگی، ابتدا شاکی بار دیگر شکایت خود را مطرح کرد و گفت: «من و متهم در یک مغازه با یکدیگر شراکت میکردیم. متهم مستأجر من بود، اما قرار بود در گرداندن مغازه و کاسبی نیز با هم شریک باشیم. تا اینکه بهدلیل بالا رفتن اجارهها، با یکدیگر اختلاف پیدا کردیم. من به او میگفتم باید مبلغ اجاره را افزایش دهد و سهم من را بابت اجاره مغازه، بیشتر از سال قبل بپردازد، اما او میگفت سود کاسبی افزایش پیدا نکرده است. قبول نمیکرد که سود حاصل از کسبوکارمان و اجارهبهای ملک، دو موضوع متفاوت هستند.
همین بحثها و درگیریها بر سر اجاره ملک باعث شده بود اختلاف شدیدی بین ما شکل بگیرد. تا اینکه روز حادثه، من به همراه خواهرزاده و پسرم برای گفتوگو با او به مغازه رفتیم. دو نفر را همراه خودم برده بودم تا شاید بهعنوان افراد ثالث بتوانند متهم را متقاعد کنند و ماجرا را حلوفصل کنیم. اما در این میان، بار دیگر درگیری بین ما بالا گرفت و کار به برخورد فیزیکی کشید. در همین حین، شریکم با سوئیچ موتورسیکلتش که در مشت داشت، ضربه محکمی به چشمم وارد کرد و همین ضربه باعث شد بینایی یکی از چشمانم را از دست بدهم. به همین دلیل، تقاضای دریافت دیه دارم.»
در ادامه، متهم بار دیگر در جایگاه دفاع ایستاد و گفت: «من اتهام را قبول ندارم و ضربهای به چشم شریکم وارد نکردهام.» او ادامه داد: «از مدتها قبل با شاکی در یک مغازه کاسبی میکردیم. او صاحب ملک بود و من علاوه بر سهم او از سود کاسبی، اجارهبهای سهم خودم را هم به او پرداخت میکردم. اما او مرتب از افزایش اجارهبها حرف میزد و مبلغی که درخواست میکرد، بسیار بیشتر از ارزش ملک بود. به همین دلیل، با یکدیگر اختلاف پیدا کردیم.»
متهم در ادامه درباره روز حادثه توضیح داد: «آن روز در مغازه مشغول کار بودم که دیدم شاکی به همراه دو نفر دیگر به سمتم حملهور شدند. خیلی شوکه شده بودم و فکرش را نمیکردم که پس از تمام اختلافاتمان، ناگهان به من حمله کند. با این حال، من ضربهای به چشم او وارد نکردم و نمیدانم چرا بیدلیل محکوم شدم. حالا که چنین رأیی صادر شده است، تقاضا دارم با پرداخت اقساطی دیه موافقت شود.»
قاضی دادگاه پس از شنیدن دفاعیات متهم، برای تصمیمگیری درباره دادخواست اعسار او وارد شور شد.
















