خراسان/ قضات شعبه اول دیوان عالی کشور، حکم قصاص نفس عاملان قتل دختر بهزیستی را تأیید کردند. به این ترتیب، زوج جوانی که دختری ۱۱ساله و برادر خردسال او را به فرزندخواندگی پذیرفته بودند، در یک قدمی اجرای حکم قصاص قرار گرفتند. این در حالی است که بهزودی رأی قضات دادگاه کیفری ۲ مشهد درباره اتهامات برخی از کارکنان و مدیران بهزیستی نیز صادر خواهد شد.
به گزارش خبرنگار ارشد روزنامه خراسان، ماجرای تکاندهنده این پرونده جنایی از نهم آبان سال ۱۴۰۳ آغاز شد؛ زمانی که بازپرس شعبه اول دادسرای عمومی و انقلاب کاشمر از مرگ مشکوک دختربچهای ۱۲ساله مطلع شد و بیدرنگ با حضور در مرکز درمانی، تحقیقات گستردهای را آغاز کرد.
بررسیهای مقدماتی مقام قضایی از وجود آثار ضربوجرح و شکنجههای وحشتناک روی پیکر دختربچه حکایت داشت. همین موضوع بر اهمیت و حساسیت پرونده افزود و مقام قضایی بلافاصله دستور بازداشت زن جوانی را صادر کرد که دختر را به فرزندخواندگی پذیرفته بود.
طولی نکشید که دامنه تحقیقات به ماجرایی هولناک رسید. مشخص شد زوج جوان شب قبل، در هوای سرد پاییزی، دختر را داخل دالانی تاریک رها کرده بودند؛ در حالی که در حیاط قفل بود و او راهی برای ورود به خانه نداشت. در ورودی خانه نیز از داخل دالان باز نمیشد و برای باز کردن آن، حضور فردی در داخل خانه ضروری بود.
به همین دلیل، دختربچه از ابتدای شب تا صبح روز بعد، با پیکری زخمی و دردهای جانفرسا ناشی از ضربوشتم با چوب، شیلنگ و مشتولگد، با مرگ دستوپنجه نرم کرد و سرانجام بر اثر سرما جان باخت.
گزارش خبرنگار ارشد روزنامه خراسان حاکی است که دو متهم این پرونده جنایی، روز بعد از حادثه تحت بازجوییهای تخصصی قرار گرفتند. هر دو متهم، ضربوشتم و شکنجه دختر ۱۱ساله و برادر پنجساله او را پذیرفتند، اما مدعی شدند قصد کشتن کودکان را نداشتهاند.
زن جوان که خود پسری ۱۱ساله داشت، درباره ماجرای فرزندخواندگی دختر گفت: با اینکه خودم یک فرزند داشتم، دیگر باردار نمیشدم و دلم میخواست فرزند دیگری هم داشته باشم. به همین دلیل موضوع را با شوهرم در میان گذاشتم و قرار شد کودکی را به فرزندخواندگی بپذیریم.
با این انگیزه به بهزیستی مراجعه کردیم. یکی از کارکنان، شرایط و جزئیات فرزندخواندگی را برایم توضیح داد و گفت پس از طی مراحل قانونی میتوانیم کودکی را تحویل بگیریم. سپس مرا به کارشناسان دیگری معرفی کردند و در نهایت برای تکمیل مراحل به یکی از کارکنان مراجعه کردم.
او به من گفت در ازای دریافت ۱۰۰ هزار تومان، برای بازدید از محل زندگی و بررسی شرایط خانوادگیمان مراجعه نخواهد کرد. آن کارشناس فقط درباره جزئیات محل سکونتم، از جمله تعداد اتاقها و فرشها، سؤال کرد و اطلاعات را در رایانه ثبت کرد. سپس فرم بازرسی را به من داد و گفت اگر یکی دیگر از کارکنان درباره بازدید سؤال کرد، به دروغ بگویم که او محل را بازرسی کرده است.
سرانجام پس از طی برخی مراحل اداری، مرا به مشهد فرستادند تا مدارک را به مسئول دیگری تحویل بدهم. در مشهد نیز به من گفتند چون فرزند دارم، نوزاد بیسرپرست به من نمیدهند و باید کودکی بالای پنج یا شش سال را به فرزندخواندگی بپذیرم.
حدود دو ماه بعد، از بهزیستی با من تماس گرفتند و خواستند برای ملاقات با پسربچهای پنجساله که مشکل خونی هم داشت، به طرقبه بروم. پس از حدود پنج جلسه ملاقات، من و شوهرم او را تحویل گرفتیم. کارکنان بهزیستی سپس به ما گفتند که این پسربچه خواهری ۱۱ساله نیز دارد که در بهزیستی شهرستان دیگری نگهداری میشود و اگر توانایی نگهداری از هر دو کودک را داریم، میتوانیم خواهر او را هم به فرزندخواندگی بپذیریم.
من موافق نبودم، زیرا فقط میتوانستم با پسرها ارتباط برقرار کنم؛ اما شوهرم اصرار داشت که دختر را هم بپذیریم تا خواهر و برادر از یکدیگر جدا نشوند. در نهایت، با هماهنگیهای لازم، دختر را نیز به خانه آوردیم.
با این حال، اختلافات من و شوهرم از همان روزهای نخست ورود دختر آغاز شد؛ زیرا شوهرم از او میخواست به خودش برسد، آرایش کند و لباسهای خوب بپوشد. به همین دلیل، حساس شدم و از رفتارهای شوهرم و رابطه او با دختر رنج میبردم. حسادت تمام وجودم را فرا گرفته بود و نسبت به شوهرم سوءظن داشتم.
تصمیم گرفتم فقط پسر را نگه دارم، زیرا احساس میکردم حضور دختر زندگیام را خراب میکند. با اینکه پسربچه نیز با ما مشکل داشت و شوهرم او را کتک میزد، من نمیتوانستم دختر را تحمل کنم.
بنابراین به بهزیستی مراجعه کردم تا دختر را تحویل بدهم؛ اما دوباره مرا به مشهد فرستادند. یکی از کارکنان بهزیستی به من گفت اگر توانایی نگهداری از کودک را نداشتم، چرا او را به فرزندخواندگی پذیرفتهام و حالا باید تا پایان دوره آزمایشی ششماهه صبر کنم. او به درخواستهایم توجهی نکرد و گفت حتی اگر کودک بمیرد، دیگر فرزند خودم محسوب میشود. به همین دلیل، دختر را از من تحویل نگرفتند.
از آن روز به بعد، رفتارهای دختر بدتر شد و گاهی با من لجبازی میکرد و حرفهای زشتی میزد. تا اینکه روز قبل از حادثه، جملهای بسیار توهینآمیز گفت و من عصبانی شدم و او را با سیلی و شیلنگ کتک زدم.
بعدازظهر، وقتی شوهرم به خانه آمد، ماجرا را برایش تعریف کردم؛ اما او از دختر حمایت کرد و همین موضوع باعث شد دوباره عصبانی شوم. در نتیجه، هر دو با چوب، شیلنگ، مشت و لگد دختر را کتک زدیم. شدت ضربوشتم به حدی بود که پسرم دلش به حال او سوخت و از من خواست رهایش کنم.
پس از این ماجرا، پسرم را برای شستوشو به حمام بردم؛ اما وقتی بیرون آمدم، دوباره دختر را در حالت درازکش دیدم. شوهرم نیز در آن سوی راهرو مشغول پوشیدن کفشهایش بود. بار دیگر سوءظن به سراغم آمد و چند لگد به دختر زدم و او را طوری هل دادم که سرش به دیوار برخورد کرد، هرچند خونریزی نداشت. سپس به شوهرم سیلی زدم و فریاد زدم که دیگر در این زندگی نمیمانم و او باید مرا طلاق بدهد.
در همین حال، شوهرم برای خرید نان از خانه بیرون رفت و من نیز دختر را به داخل دالان بردم و به او گفتم تا زمانی که عذرخواهی نکند، حق ندارد وارد خانه شود. حدود ساعت ۱۰:۳۰ شب، وقتی برای رفتن به سرویس بهداشتی از خانه خارج شدم، دیدم دختر همچنان داخل دالان نشسته و با انگشتانش بازی میکند. من هم در را بستم و به خانه برگشتم؛ زیرا در حیاط قفل بود و در ورودی خانه نیز از بیرون باز نمیشد.
شب خوابیدیم و حدود ساعت شش صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم و به بیرون رفتم، دختر را دیدم که به پهلو روی زمین افتاده است. هرچه تکانش دادم، پاسخی نداد. بدنش گرم بود، اما صورتش یخ زده بود. شوهرم بلافاصله قابلمهای آب گرم آورد و روی صورت او ریخت، اما فایدهای نداشت. لباس زیر دختر نیز بر اثر سرما خیس شده بود و من لباسهایش را عوض کردم. شوهرم با اورژانس تماس گرفت، اما دیگر دیر شده بود. با این حال، من قصد کشتن او را نداشتم.
بنابر گزارش خبرنگار ارشد روزنامه خراسان، متهم دیگر این پرونده نیز در اظهارات خود گفت: وقتی از سر کار به خانه آمدم، دختر را با بینی خونآلود دیدم. به او غذا دادم و سپس برای کشیدن قلیان رفتم. حدود ساعت شش عصر بود که همسرم گفت دختر را بیرون کنم؛ اما من قبول نکردم و برای کبوتربازی به پشتبام رفتم.
وقتی دوباره به خانه برگشتم، همسرم را در حال کتک زدن دختر دیدم و مشاهده کردم که با چوب روی سینه او فشار میآورد. آنها را از هم جدا کردم، یک مشت به پشت دختر زدم و او را هل دادم. سپس او را به داخل راهرو یا همان دالان بردیم.
من برای خرید نان از خانه بیرون رفتم، اما همسرم اجازه نداد دختر به خانه برگردد. صبح روز بعد متوجه شدیم که او از شدت سرما جان باخته است. با این وجود، اتهام قتل را قبول ندارم؛ اما ضربوشتم دختر و برادرش را میپذیرم، زیرا برادر او نیز ما را اذیت میکرد. به همین دلیل، یک بار با قابلمه داغ پشت او را سوزاندم و یک بار هم دستش را شکستم؛ اما این کارها عمدی نبود و فقط برای تنبیه و ادب کردن او انجام میشد. همسرم نیز یک بار دختر را با زغال داغ سوزانده بود.
این گزارش حاکی است که پس از تکمیل تحقیقات در دادسرای عمومی و انقلاب کاشمر، پرونده با توجه به اهمیت و حساسیت آن به شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی ارسال شد و قضات دادگاه بهطور دقیق به آن رسیدگی کردند.
طولی نکشید که جلسات دادگاه در مشهد برگزار شد و زوج جوان در برابر میز عدالت قرار گرفتند. هر دو متهم در جلسات دادگاه نیز مدعی شدند قصد قتل دختر را نداشتهاند، اما بهصراحت ضربوشتم و ایراد جرح را پذیرفتند.
قضات دادگاه پس از شور، با توجه به اقرارهای متهمان، نظریه پزشکی قانونی و دیگر دلایل و مستندات پرونده، به قصاص نفس و پرداخت دیه رأی دادند. با این حال، وکلای متهمان به رأی صادرشده اعتراض کردند و پرونده برای بررسی به شعبه اول دیوان عالی کشور ارسال شد.
بر اساس گزارش خبرنگار ارشد روزنامه خراسان، قضات دیوان عالی کشور نیز پس از بررسی دقیق پرونده، استدلالهای دادگاه را پذیرفتند و با رد اعتراضهای وکلای مدافع، حکم صادرشده از سوی شعبه پنجم دادگاه کیفری یک خراسان رضوی را تأیید کردند.
این در حالی است که پرونده دیگری درباره تخلفات و سهلانگاریهای برخی از مدیران و کارکنان بهزیستی نیز در دستگاه قضایی تشکیل شده و در دادگاه کیفری ۲ مورد بررسی تخصصی قرار گرفته است. قرار است بهزودی رأی قضات درباره اتهامات کارکنان بهزیستی صادر شود.
















