سرمقاله ایران/ ضرورت دوری از دو قطبی سازی های خسارتبار

ایران/ « ضرورت دوری از دو قطبی سازی های خسارتبار » عنوان ستون "ذره بین" روزنامه ایران است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
دوقطبیهایی که هزینهساز میشود؛ این گزاره مطروح در بخشی از سخنان سید عباس عراقچی، گزینه پیشنهادی وزارت امور خارجه دولت چهاردهم در نشست دفاع از برنامههای خود در مجلس بود که در بطن خود ضرورت دوری از تقابلهای خسارتبار میان جریانهای سیاسی را پیش میکشید؛ ضرورتی که رهبر انقلاب نیز چندی پیش در فرازی از سخنان خود در مراسم تنفیذ رئیس دولت چهاردهم مورد توجه قرار دادند و این مهم را تصریح کردند که نباید به وسوسههای دو قطبیسازی که موجب اختلاف و جدایی میشود، اعتنا کرد.
این نگرانی برآمده از تجربههایی است که در پی تغییر فضای سیاسی کشور و به تبع آن تغییر رویکردهای حاکم بر مجلس و دولت تجربه شده و ذیل آن گاهی جریانهای سیاسی نزدیک به هر یک از دو قوه از منظر کلان سیاسی در اردوگاههای رقیب قرار میگیرند. وجود چنین قطبهای متکثر و با منافع متضاد در مصادر اجرایی و قانونگذاری کشور، امکانی را برای برخی از گروههای سیاسی فراهم میکند تا منافع کوتاهمدت سیاسی را به ارزشهای اخلاقی و سیاسی حاکم بر صحنه سیاست ترجیح دهند و از هر وسیلهای برای هدف خود توجیه بسازند.
کشور اینک به دلیل پایان زودتر از موعد دولت سیزدهم و آغاز به کار دولت مسعود پزشکیان در ایستگاه جدیدی قرار گرفته و مردم رویکرد دولت چهاردهم را برگزیدهاند. رئیسجمهور و گزینههای پیشنهادیاش در طراحی استراتژی روابط دولت با سایر نهادها، محوریت را بازسازی و ترمیم نقاط مناقشهآمیز دولت با سایر قوا و نهادها قرار دادهاند. در این راستا میدان سیاست خارجی نیز یکی از حوزههای مهمی است که جریانهای سیاسی سعی دارند برای تحقق خواستها و مطامع خود رقابتهای جناحی را به آن تسری دهند؛ رویکردی که برآمده از بیگانگی با منافع ملی و حلقه مفقوده برخی از فعالان سیاسی و رسانهای در دنیای سیاست است که این دسته از افراد میکوشند با بلندکردن علم سیاست خارجی به میدان هماوردی قدم بگذارند و برای جناح رقیب خط و نشان بکشند. حال آنکه وقتی مناسبات تقابلی ایران و کشورهای دور و نزدیک در منطقه و خارج از منطقه با عیار منافع ملی و مصالح نظام در مسیر ترمیم قرار میگیرد و به اتفاقات مهم و سازندهای همچون آشتی تهران و ریاض و در نهایت تلطیف اتمسفر سیاسی در تهران و پایتختهای عربی میانجامد، حداقل انتظار این است که همه جریانها و گروههای سیاسی مخالف نیز بر مفهوم منافع ملی تکیه زنند و رقابتهای داخلی را به این عرصه نکشانند. بویژه آنکه در دنیای دیپلماسی تنها یک اصل بدیهی حاکم است و آن هم منافع ملی کشورهاست. طبیعی است که ایران هم از این قاعده مستثنی نیست و دولت چهاردهم نیز همچون دولت پیشین، مأموریتی غیر از تأمین منافع ملی ایران در عرصه جهانی در پیش نخواهد گرفت. بنابراین تصمیمگیری برای هر اقدامی در این حوزه مهم و راهبردی فارغ از تحقق هدف اصلی یعنی منافع ملی کشور نخواهد بود. این روندی است که اساس آن را همه نهادهای مرتبط با سیاست خارجی پایه ریزی میکنند.
















