1. برگزیده
تحلیل ها

وطن امروز نوشت: موج سوم بیداری اسلامی، پایه‌گذار نظم جدید جهانی

منبع
وطن امروز
بروزرسانی
وطن امروز نوشت: موج سوم بیداری اسلامی، پایه‌گذار نظم جدید جهانی
وطن امروز/ متن پيش رو در وطن امروز منتشر شده و انتشار آن در اخرين خبر الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست غزه، قطعه‌اي باريک در جنوب غربي خاک فلسطين اشغالي است با مردماني که برخلاف وسعت کوچک سرزمين محصورشان از عزم و اراده بزرگي برخوردارند. مردمي که با مقاومت حماسي‌شان در جنگ‌هاي 22روزه، 8 روزه و بالاخص در همين جنگ 50 روزه اخير، برگ زريني بر تاريخ مبارزات مردم فلسطين افزودند و تاريخ‌ساز شدند اما به‌راستي غزه چگونه غزه شد؟ چه متغيري اين بخش از سرزمين فلسطين را از ساير سرزمين‌هاي اشغالي متمايز کرده و مي‌کند؟ چه عاملي غزه را در کانون توجه جهانيان بويژه افکار عمومي جهان اسلام قرار داده است؟ چرا مردمان اين خطه باريک تا اين اندازه مورد غضب غرب، رژيم صهيونيستي و حکام دست‌نشانده و مرتجع عرب قرارگرفته‌اند؟ براي پاسخ به اين سوالات مي‌توان کمي به عقب برگشت و به بررسي اتفاقات و حوادثي که به اين باريکه متراکم مرتبط است، توجه کرد. به انتفاضه اول و دلايل شکل‌گيري آن اشاره کرد، به حوادث جنگ 8 روزه و نتيجه آن، به جنگ 22 روزه و آثار آن يا به تحليل پيروزي حماس در انتخابات سال 2006 پرداخت اما براي دستيابي به يک تحليل دقيق، بهتر است به جاي اشاره به چند و چون حوادث، به ماهيت آنها توجه کنيم. ماهيتي که مبارزات و مقاومت مردم غزه و گروه‌هاي اسلامي حماس و جهاد اسلامي را به‌صورت ماهوي از گروه‌هاي سکولاري همچون جنبش فتح و به طور‌ کلي سازمان ساف، متمايز کرد. ماهيتي که مبارزات مردم غزه را در چارچوب موج بيداري اسلامي هويت بخشيد. البته در آن زمان کمتر کسي پيش‌بيني مي‌کرد پيامدهاي اين جنگ بتواند محرک مهم‌ترين رويداد جهان در آغازين سال‌هاي قرن بيست‌ويکم يعني « بيداري اسلامي» باشد. حتي تا امروز هم جنگ 22 روزه و نسبت آن با موج دوم بيداري اسلامي (سال 2010) آنگونه که بايد و شايد مورد توجه و مداقه پژوهشگران و صاحب‌نظران سياسي و اجتماعي قرار نگرفته اما اين موضوع براي نگارنده اين مقاله اينگونه رقم نخورد و شرايط و حوادث آن روزهاي جنگ غزه و بويژه مواضع حکام مرتجع عرب مبني بر درخواست از رژيم صهيونيستي براي نابودي گروه‌هايي مثل حماس، دستمايه نگارش مقاله‌اي شد با عنوان «وحشت غرب و سران مرتجع عرب از گسترش موج بيداري اسلامي در منطقه» (کيهان29دي 1387شماره 19280). اگر به خاطر داشته باشيد در جنگ 22 روزه هم همانند جنگ اخير غزه، سران دست‌نشانده و مرتجع عرب، رژيم صهيونيستي را در سرکوب و محاصره مردم مظلوم غزه همراهي کردند! آن روزها اين سوال مطرح شد که چرا سران وابسته عرب خواستار نابودي دولت منتخب حماس هستند؟! در مقاله يادشده به بررسي اين رفتار سوال‌برانگيز پرداختيم و به اين تحليل رسيديم که مردم فلسطين پس از سال‌ها مبارزه با شعارهاي ناسيوناليستي بي‌نتيجه و قبول شکست‌ها و عقب‌نشيني‌هاي متوالي در دستيابي به حقوق خود، خسته و نااميد از حکام سازشکار عرب و همچنين رهبران به‌اصطلاح ميانه‌رو فلسطيني، با الگو قرار دادن مبارزات آزاديبخش حزب‌الله لبنان در بيرون کردن رژيم اشغالگر صهيونيستي از جنوب لبنان و به‌دنبال آن پيروزي حماسي در جنگ 33 روزه، در رويکردي تاريخي، ماهيت مبارزه خود را از ماهيت سکولار به ماهيت ديني واسلامي تغيير دادند و در انتخابات سال 2006 به گروه‌هايي روي آوردند که از اين الگو پيروي مي‌کردند. اين تغيير رويکرد يعني همان رشد اسلام سياسي و نفوذ بيداري اسلامي که غرب و حکام مرتجع عرب از آن بشدت وحشت داشتند، آن هم در جايي مثل فلسطين که به عنوان قبله اول مسلمين، تحولات آن در کانون توجه افکارعمومي جهان اسلام قرار دارد و آنها مي‌دانستند که پيروزي حماس در آن جنگ به اوج‌گيري هرچه سريع‌تر موج بيداري اسلامي در بين ملت‌هاي منطقه دامن زده و بقاي حکومت آنها و منافع غرب را با چالشي جدي مواجه خواهد کرد، لذا منفعلانه درصدد جلوگيري از گسترش اين موج فکري برآمدند اما مشخص بود که موفق به جلوگيري از بروز آن نخواهند شد زيرا اين موج قبلا با شکست طرح خاورميانه بزرگ آمريکا در جنگ 33 روزه، شکل و در جنگ 22 روزه اوج گرفته بود و آنها قادر به مهار آن نبودند. براساس اين تحليل در همان مقاله پيش‌بيني شده بود که با رشد گرايشات اسلامي و اسلام سياسي بين ملت‌هاي مسلمان، حکومت‌هاي دست‌نشانده و مرتجع عرب، علاوه بر عدم مقبوليت، دچار عدم مشروعيت هم خواهند شد و با قوت گرفتن اعتراضات و مخالفت‌هاي داخلي، انقلاب‌هايي اما اين بار ديگر با ماهيت اسلامي، مشابه يا نزديک به آنچه در ايران 57 رخ داد، در اينگونه کشورها هم رخ دهد که البته براي اثبات درستي اين پيش‌بيني به زماني بيش از دو سال نياز نبود، چنانکه در اواخر سال 2010 جهانيان شاهد شکل‌گيري دومين موج بيداري اسلامي در منطقه خاورميانه عربي و شمال آفريقا به‌عنوان يکي از مهم‌ترين تحولات و رويداد‌هاي تاريخ معاصر بودند. اما از همان ابتدا هم قابل پيش‌بيني بود که غرب سرخورده از شکست طرح خاورميانه بزرگ و همپيمانان منطقه‌اي‌اش، بيکار نخواهند نشست و درصدد جبران مافات برمي‌آيند تا حال که نتوانستند از وقوع بيداري اسلامي جلوگيري کنند لااقل بتوانند آن را منحرف و در جهت منافع و خواسته‌هاي خود مهار و کنترل کنند. البته ناگفته پيداست که در اين مسير، نقاط ضعف مزمن و خلأهاي موجود در بين جوامع مسلمان هم به کمک‌شان آمد. گروه‌هاي تکفيري، پياده‌نظام غرب در نبرد گفتماني به اذعان اکثر انديشمندان و صاحب‌نظران، بيداري اسلامي پيش از آنکه يک جنبش اجتماعي و سياسي باشد، يک جريان فکري- فرهنگي و به طور کلي يک تحول گفتماني است که ريشه در آموزه‌هاي انقلاب اسلامي ايران دارد. بعد از وقوع موج دوم بيداري اسلامي (2010) در منطقه و گرايش مردم به اسلام سياسي و گروه‌هاي اسلامگرا، بديهي بود که نظام سلطه متناسب با جنس و فضاي نبرد، اولويت خود را بر غلبه در حوزه گفتماني متمرکز کند. اولين هدف غرب در اين جنگ نرم، تحريف و مخدوش کردن چهره اسلام سياسي در منظر جهانيان و بويژه مردم مسلمان منطقه بود. غرب سعي کرد اسلام سياسي را معادل و مترادف با افراطي‌گري، خشونت و وحشيگري تفسير و تصوير کند و البته اين خود دليل محکم ديگري بر اين مدعاست که خيزش‌ها و قيام‌هاي مردمي که از سال2010 در خاورميانه عربي و شمال آفريقا شروع شد، از جنس بيداري اسلامي است. لذا ناگهان با موجي از تصاوير ثابت و متحرک صحنه‌هاي فجيع قتل و کشتار روبه‌رو مي‌شويم که مقارن با نمادهاي اسلامي مانند «الله‌اکبر» است! و به‌صورت وسيعي در رسانه‌هاي مختلف بويژه رسانه‌هاي مجازي و کانال‌هاي ماهواره‌اي منتشر مي‌شدند و مي‌شوند. سياستي که غرب قبلا هم در مقابله با افزايش موج گرايش به اسلام، براي مهار ارزش‌هاي انقلاب اسلامي در جهان با جعل اسلام طالباني تجربه کرده بود. هرکس بهره کمي هم از هوش سياسي داشته باشد به خوبي ‌درمي‌يابد که گروه‌هاي تکفيري مانند داعش با اين رفتار نامتعادل غيرانساني و غيرمنطقي همچنين با اين مختصات نيروي انساني، توان نظام‌سازي و جامعه‌پردازي نداشته و اساسا براي تشکيل حکومت و حاکميت طراحي نشده‌اند بلکه کارکرد ديگري دارند. جريان تکفيري، علف هرز فاقد شعوري است که غرب مدت‌ها قبل ظرفيت تخريبي آن را بين جوامع مسلمان شناسايي کرده و هرازگاهي متناسب با نيازهاي استعماري‌اش آن را پرورش داده و تکثير مي‌کند ولي تا الان مراقب بوده که به پر و پاي خودش نپيچد. اين گروه‌هاي افراطي که به اعتراف خود غربي‌ها توسط سرويس‌هاي امنيتي آمريکا، انگليس و اسرائيل طراحي، هدايت و تجهيز مي‌شوند، در وهله اول نقش پياده‌نظام غرب در مخدوش جلوه دادن چهره اسلام سياسي در نبرد گفتماني را برعهده داشته و در وهله دوم با مشغول کردن جهان اسلام به منازعات داخلي به افزايش امنيت رژيم صهيونيستي کمک مي‌کنند. سکولاريسم، آخرين حربه غرب براي مقابله با بيداري اسلامي اگر به مفاد طرح خاورميانه بزرگ آمريکا نگاهي اجمالي بيندازيد به اين نتيجه خواهد رسيد که کليت اين طرح را مي‌توان در يک جمله خلاصه کرد: «روي کار آوردن حکومت‌هاي سکولار با دموکراسي‌هاي کنترل شده» و اگر بخواهيم کل طرح يادشده را در يک کلمه خلاصه کنيم بايد بگوييم پروژه «سکولاريزاسيون». اين نشان مي‌دهد کارکرد نظام‌هاي سکولار و نظام‌هاي ديکتاتوري براي منافع غرب يکسان است، يعني براي منافع استعمار، بين حکومت‌هاي ديکتاتوري مرتجع با حکومت‌هاي سکولار غربگرا، تفاوتي وجود ندارد، با اين فرق که حکومت‌هاي سکولار به ظاهر هم که شده آن چهره خشن و پرهزينه حکومت‌هاي ديکتاتوري را ندارند. علاوه بر اين غرب به‌خوبي مي‌دانست پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و نشر ارزش‌هاي آن بين ملت‌هاي منطقه، حکومت‌هاي بدوي مرتجع، تاريخ مصرفشان به سر آمده و دير يا زود دچار فروپاشي خواهند شد و ديگر قادر نخواهند بود منافع غرب را در اين منطقه حساس تامين کنند. لذا همانگونه که قبلا هم اشاره شد پس از وقوع موج دوم بيداري اسلامي (2010) غربي‌ها سعي کردند در يک نبرد گفتماني با مخدوش نشان دادن چهره اسلام سياسي، بستر و زمينه را براي به قدرت رسيدن جريان‌هاي سکولار وابسته در منطقه فراهم کنند. به قدرت رسيدن السيسي در مصر در همين چارچوب قابل بررسي است. غرب به انتخابات رياست‌جمهوري سال 92 در ايران هم اميد زيادي بسته بود که با درايت مقام معظم رهبري نتوانست بهره زيادي از آن ببرد. مقاومت اسلامي، رمز بيداري اسلامي ذات نظام اومانيستي ليبرال- سرمايه‌داري مبتني بر اصالت سود بوده و اساساً ادامه بقاي آن وابسته به ادامه جريان استعمار و استثمار است. بديهي است ملت‌هاي آزاده در برابر جريان استعمار و استثمار مقاومت خواهند کرد و اگر نظام سلطه نتواند اين مقاومت‌ها را مديريت يا سرکوب کند بقاي خودش به خطر خواهد افتاد. زماني يکي از وزراي دفاع انگليس گفته بود: اگر ما بخواهيم جايگاه خود را در نظام اقتصادي جهان از دست ندهيم، بايد بودجه نظامي‌مان را افزايش دهيم! مهم‌ترين مولفه‌اي که ارزش‌هاي انقلاب اسلامي را در بين ملت‌هاي مسلمان منطقه تئوريزه کرد، مولفه مقاومت اسلامي است. فاصله بين مقاومت اسلامي با واکنش پان‌عربيستي و ناسيوناليستي، فاصله بين تحقير و شکست چند کشور عربي در جنگ 6 روزه 1967 از رژيم صهيونيستي با پيروزي يک گروه کوچک چندهزار نفره در جنگ 33روزه است يا مقاومت مظلومانه مردمي در جنگ‌هاي 22روزه و 8 روزه و 50 روزه. براساس آن غرب به‌خوبي درک کرده است که جنس اين نوع مقاومت با ساير مقاومت‌ها متفاوت بوده و قابل مديريت، کنترل و سرکوب نيست. فرهنگ مقاومت اسلامي ريشه در آموزه‌هاي عاشوراي امام حسين(ع) دارد لذا نه با تهديد از بين مي‌رود و نه با تطميع. به همين دليل غرب بشدت از فراگير شدن اين فرهنگ در منطقه وحشت دارد. موج سوم بيداري اسلامي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، موج عظيمي جهان اسلام را از آسياي ميانه گرفته تا شمال آفريقا و خاورميانه درهم نورديد. در موج اول بيداري اسلامي، غربي‌ها بويژه آمريکا با آگاهي از ظرفيت متراکم بسيج اجتماعي جهان اسلام که به واسطه پيروزي انقلاب اسلامي، در وضعيت فوران انقلابي قرار گرفته بود، اجباراً به تغيير حاکمان طاغوتي تحت حمايت خود تن دادند اما پس از سرنگوني جعفر نميري در سودان و حبيب بورقيبه در تونس و مشخص شدن نتايج انتخابات در الجزاير، با ارزيابي نتايج وخيم تغييرات که منجر به قدرت گرفتن نيروهاي اسلامي مي‌شد، سريعاً موضع خود را تغيير داده و با به قدرت رساندن مجدد طاغوت‌هاي دست‌نشانده، موج اول بيداري اسلامي را سرکوب کردند. غربي‌ها به‌خوبي مي‌دانستند جذابيت ارزش‌هاي انقلاب اسلامي براي ملت‌هاي مسلمان به‌گونه‌اي است که اين موج دوباره اوج خواهد گرفت. فروپاشي اردوگاه شرق و به حاشيه رفتن ارزش‌هاي سوسياليستي و مارکسيستي چپ از يک سو و موفقيت حزب‌الله لبنان در اخراج اسرائيل از جنوب لبنان همچنين پيروزي حماس در انتخابات 2006 از سوي ديگر، شاخصه‌هايي بود که خبر از اوج‌گيري دوباره بيداري اسلامي در منطقه مي‌داد. دومينوي جنگ 33 روزه که قرار بود با حذف حزب‌الله لبنان، ارزش‌هاي انقلاب اسلامي را تحت فشار قرار دهد، با پيروزي تاريخي حزب‌الله، به سمت غرب و همپيمانان منطقه‌اي‌اش برگشت و بر سرشان آوار شد و امواج بيداري اسلامي را متلاطم‌تر کرد. درجنگ 22 روزه غزه اين امواج به اوج خود رسيد و بالاخره در 17 دسامبر 2010 با جرقه جوان تونسي، انرژي متراکم در منطقه خاورميانه عربي و شمال آفريقا، آزاد شد و موج دوم بيداري اسلامي را رقم زد. اما همانگونه که قبلا هم اشاره شد، غرب توانست با استفاده از حماقت جريان‌هاي تکفيري و خيانت سکولارهاي غربگرا و مرتجع، تاحدودي موج دوم بيداري اسلامي را تحريف کند. فرهنگ مقاومت اسلامي بي‌ترديد مقاومتي که در باريکه غزه شاهد آن بوديم و هستيم از جنس مقاومت اسلامي است. غرب و رژيم صهيونيستي زخم‌خورده از جنگ‌هاي 33 و22 روزه و تاثير آنها در شکل‌گيري موج دوم بيداري اسلامي، به‌خوبي دريافتند که اين جنگ‌ها صرفاً يک جنگ سرزميني يا حتي امنيتي نيست و ابعاد فرهنگي و ارزشي آنها فراتر از مرزهاي جغرافيايي است. به عبارت ديگر آنها به اين نتيجه رسيدند که جنگ‌هاي 22،33 و 8 روزه فرهنگ مقاومت را در منظقه تئوريزه و تقويت کرده است. بنابراين اگر نتوانند اين فرهنگ را از بين ببرند احتمال بازتوليد و تکثير آن در جهان اسلام روزبه‌روز افزايش خواهد يافت و بر امواج بيداري اسلامي دامن خواهد زد، لذا تلاش کردند در جنگ اخير اين فرهنگ را بشکنند. آنها با اين تحليل و تصور که در جنگ‌هاي 22 روزه و 8 روزه، آنچنانکه بايد و شايد مردم غزه را تحت فشار قرار نداده‌اند، جنگ اخير را شروع کردند. به اين اميد که اين‌بار با تشديد فشارها مقاومت مردم غزه خواهد شکست و آنها ديگر در کنار مقاومت اسلامي نخواهند ماند و فضا براي گروه‌هاي سازشکار سکولار باز خواهد شد؛ چنانکه يکي از مقام‌هاي اطلاعاتي رژيم صهيونيستي به اين نکته اذعان کرده بود که «ما مقاومت غزه را دست‌کم گرفته بوديم و انتظار نداشتيم فلسطينيان بتوانند 50 روز مقاومت بکنند و اين اشتباه تاکتيکي ما بود». بدون‌شک پيروزي مقاومت اسلامي مردم غزه و شکست رژيم صهيونيستي در جنگ 50 روزه، ابعاد گسترده‌اي داشته و تاثيرات عميقي بر آينده منطقه خواهد گذاشت که شايد مهم‌ترين آن تقويت و تثبيت فرهنگ مقاومت اسلامي در بين ملت‌هاي مسلمان باشد، بنابراين در آينده نزديک، اوج‌گيري دوباره بيداري اسلامي چندان دور از انتظار نيست و به نظر مي‌رسد بايد شاهد موج سوم بيداري اسلامي در منطقه باشيم؛ موجي که علاوه بر حکام مرتجع باقيمانده، تومار سکولارهاي غربزده را هم در هم خواهد پيچيد و موجوديت رژيم صهيونيستي را با چالشي بسيار بزرگ روبه‌رو کرده و نظم جديدي را در منطقه و جهان رقم خواهد زد؛ ان‌شاءالله.
آخرین خبر | وطن امروز نوشت: موج سوم بیداری اسلامی، پایه‌گذار نظم جدید جهانی