یک استاد دانشگاه: آمریکا ممکن است سناریوی «کلنگیکردن» ایران را پیش ببرد

انتخاب/متن پیش رو در انتخاب منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
آریابرزن محمدی، استاد دانشگاه تهران گفت: به نظر میرسد ترامپ بهدنبال دیپلماسی قایقهای توپدار است؛ نوعی دیپلماسی که بهگفته خود او باید بر پایه یک تهدید معتبر و قابل باور استوار باشد. در این چارچوب، او به موفقیتهایی نیز دست یافته است. با وجود اختلافات عمیق میان آمریکا و اروپا در پروندههای گوناگون از مسائل ژئوپلیتیک و تجارت جهانی گرفته تا سایر مسائل راهبردی، در موضوع ایران نوعی همسویی و اجماع میان آنها شکل گرفته است. نمود عینی این اجماع را میتوان در تصمیم برخی کشورهای اروپایی برای تروریستی اعلامکردن سپاه پاسداران مشاهده کرد.
شرایط میان ایران و آمریکا به گونهای است که امکان هر نوع پیشبینی را سخت کرده است؛ از یکسو ناوها و تجهیزات نظامی آمریکایی به منطقه آمدهاند و از سوی دیگر، هم مقامات ایرانی و هم آمریکایی از پیشرفتن مقدمات مذاکرات سخن میگویند. در این پرسش آن است که احتمالا باید شاهد چه شرایطی باشیم؟ مذاکره و توافق یا جنگ؟
آریابرزن محمدی، کارشناس مسائل خاورمیانه، درباره این موضوع به «انتخاب» گفت: «میخواهم از چند منظر به این پرسش پاسخ دهم. نخست، از زاویه سیاست خارجی دونالد ترامپ. اگر به رویهها و بهویژه به سند امنیت ملی ۲۰۲۵ ایالات متحده نگاه کنیم، روشن میشود که آمریکا برای خود در نیمکره غربی نقشی هژمونیک تعریف کرده است؛ اما در سایر نقاط جهان، بهدنبال راهبرد موازنه فراساحلی است و الزاما قصد اِعمال هژمونی سخت و مستقیم را ندارد. بر اساس سند امنیت ملی که در دوره ترامپ پایهگذاری شده، راهبرد نظامی آمریکا بهگونهای نیست که آغاز یک جنگ تمامعیار را دنبال کند. ایالات متحده بهطور جدی از ایجاد وضعیتی مشابه عراقِ سال ۲۰۰۳ در ایران پرهیز دارد، زیرا چنین سناریویی هزینههای بسیار سنگینی به همراه خواهد داشت؛ هم از نظر تلفات انسانی برای نیروهای آمریکایی و هم از حیث هزینههایی که متحدان منطقهای آمریکا ناگزیر به پرداخت آن خواهند بود. با این حال، نباید از این نکته غافل شد که ترامپ شخصیتی خلاق دارد. او ضعفهای در تلاش است برای مواجهه با مشکلات راهکارهایی عملی بیابد؛ همانگونه که در قبال ونزوئلا مسیر خاصی را انتخاب کرد، در مورد ایران نیز با افزایش حضور نظامی و انتقال تجهیزات پیشرفته وارد عمل شده است. هر روز اخبار تازهای درباره گسترش امکانات و توانمندیهای نظامی آمریکا در منطقه منتشر میشود؛ با این همه، هدف او آغاز جنگی تمامعیار نیست».
او ادامه داد: «به نظر میرسد ترامپ بهدنبال دیپلماسی قایقهای توپدار است؛ نوعی دیپلماسی که بهگفته خود او باید بر پایه یک تهدید معتبر و قابل باور استوار باشد. در این چارچوب، او به موفقیتهایی نیز دست یافته است. با وجود اختلافات عمیق میان آمریکا و اروپا در پروندههای گوناگون از مسائل ژئوپلیتیک و تجارت جهانی گرفته تا سایر مسائل راهبردی، در موضوع ایران نوعی همسویی و اجماع میان آنها شکل گرفته است. نمود عینی این اجماع را میتوان در تصمیم برخی کشورهای اروپایی برای تروریستی اعلامکردن سپاه پاسداران مشاهده کرد. کشورهای منطقه نیز اگرچه در مواضع رسمی و علنی خود با احتیاط و ملاحظه درباره ایران سخن میگویند، اما محتوای اخباری که از گفتوگوهای دوجانبه آنها منتشر میشود، تفاوت معناداری با این مواضع علنی دارد. این کشورها اگر به این جمعبندی برسند که وقوع حملهای نظامی قطعی است، سیاست خود را با آمریکا هماهنگ خواهند کرد و بر اسب آمریکا شرط خواهند بست، نه بر اسب ایران. اگرچه آنها حمله نظامی را به سود ثبات منطقه نمیدانند، اما در صورت ناگزیر شدن، ترجیح میدهند معامله را با آمریکا پیش ببرند».
این کارشناس خاورمیانه همچنین بیان کرد: «مسئله مذاکره میان ایران و آمریکا اهمیت ویژهای پیدا میکند. به باور من، اگر موضوعات مربوط به نظم بینالملل و جایگاه ایران در این نظم مطرح نشود و در این زمینه به توافقی بنیادین دست نیابیم، هرگونه توافق محدود درباره سطح و نوع غنیسازی اورانیوم، ماهیتی موقت خواهد داشت و پس از مدتی دوباره به همین نقطه بازخواهیم گشت. تنها در صورتی میتوان به توافقی پایدار امیدوار بود که درباره نظم بینالمللی، نظم منطقهای و بهویژه مسئله اسرائیل به تفاهم برسیم. آنچه برخی دلسوزان و تحلیلگران پیشنهاد کردهاند، نوعی پیمان عدم تعرض است که میتواند مانع از آن شود که عامل اسرائیل بهعنوان یک متغیر مخرب، روندهای بعدی را مختل کرده و مانع عادیسازی روابط ایران و آمریکا و همچنین ایران و غرب شود. واقعیت این است که مشکل اصلی میان ایران و آمریکا ماهیتی سیاسی دارد و در رأس آن مسئله اسرائیل قرار گرفته است؛ این یک مشکل فنی نیست. موضوعاتی مانند برد موشکی یا صنعت هستهای، مسائل اصلی و ریشهای این اختلاف به شمار نمیروند، بلکه بیشتر ابزارهای فشار هستند. سیاست آمریکا، با توجه به تجربههای پیشین، میتواند رویکردی فرصتطلبانه داشته باشد؛ به این معنا که همزمان با ورود به مذاکرات تاکتیکی و محدود، به تجمیع قدرت نظامی خود در خاورمیانه بپردازد، ناوهای بیشتری به منطقه اعزام کند و آرایش نظامی کاملی ایجاد نماید. این اقدامات میتواند با اهداف متفاوتی صورت گیرد: وارد کردن ضربه به متحدان ایران، تلاش برای خارج کردن مواد غنیشده از ایران، یا گرفتن امتیاز در حوزه نظم منطقهای. از این رو، بهترین شیوه مذاکره با آمریکا، ورود به یک مذاکره جامع است که همه موضوعات اصلی و ریشهای را در بر بگیرد. مسئله منطقهای بهطور مستقیم و جداییناپذیر با موضوع اسرائیل گره خورده است. خطر آن وجود دارد که آمریکا بهظاهر وارد مذاکرهای غیرجامع شود، اما در عمل از آن بهعنوان ابزاری برای خرید زمان و تکمیل آمادگی نظامی خود بهره ببرد».
محمدی در پایان گفت: «در عین حال باید توجه داشت که افزایش حضور و صفآرایی نظامی آمریکا در منطقه لزوما به معنای تصمیم قطعی برای حمله نظامی نیست. ممکن است هدف، اعمال فشار از طریق محاصره نفتی باشد؛ برای مثال، توقیف نفتکشهای ایران با هدف وادار کردن کشور به واکنش، تا در افکار عمومی جهانی چنین القا شود که ایران آغازگر درگیری بوده است. واقعیت این است که ایران در شرایط دشواری قرار دارد و وضعیت اقتصادی کشور نیز مطلوب نیست. طبیعتا آمریکا دارای نهادهای امنیتی حرفهای و باتجربه است و بیمحابا دست به اقدام نمیزند. این نهادها سالهاست تحولات ایران را بهدقت رصد کردهاند و بعید است به این جمعبندی رسیده باشند که میتوانند با هزینهای محدود، تغییر نظام سیاسی را در ایران رقم بزنند. آمریکا تمایلی به پرداخت چنین هزینهای ندارد؛ با این حال، اگر ایران بهسمت گفتوگویی جامع حرکت نکند، سناریوی «فرسایش و کلنگیکردن» ایران میتواند در دستور کار واشنگتن قرار گیرد. حداقل اقدام آمریکا در این مسیر آن خواهد بود که با زنده نگه داشتن دائمی سایه جنگ، اقتصاد ایران را فرسوده و ناکارآمد کند تا در سالهای آینده، با تضعیف بنیانهای اقتصادی، این تصور شکل گیرد که زمینه برای تغییرات بنیادین فراهم شده است. سیاستگذاران کشور باید تمامی این ابعاد را بهدقت در نظر بگیرند و از نگاههای جناحی و کوتاهمدت به مسائل راهبردی پرهیز کنند».
















