سرمقاله سازندگی/ امید به مذاکره و صلح

روزنامه سازندگی/ «امید به مذاکره و صلح» عنوان یادداشت روز در روزنامه سازندگی به قلم علی بیگدلی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
سفر سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، به ترکیه و نشست خبری مشترک او با هاکان فیدان را نباید صرفاً یک رویداد دیپلماتیک معمول دانست. آنچه در آنکارا رخ داد بیش از هر چیز نشانه آغاز یک میانجیگری جدی و چندلایه بود؛ میانجیگریای که بهنظر میرسد تنها به ترکیه محدود نیست و کشورهایی چون مصر و عراق نیز در پسزمینه آن نقشآفرینی میکنند. هرچند عراقچی از ارائه جزئیات درباره چارچوب و سازوکار گفتوگوها پرهیز کرد اما نفس ابراز امیدواری رسمی به گفتوگو با آمریکا، خود حامل پیامی روشن است: یخ روابط، هرچند ترکخورده و شکننده در حال آب شدن است. با این حال ابهامات همچنان پررنگ هستند. هنوز مشخص نیست که گفتوگوهای احتمالی مستقیم خواهد بود یا غیرمستقیم و اینکه آیا چهرههایی مانند استیو ویتکاف، نماینده ویژه ترامپ مستقیماً در این روند حضور خواهند داشت یا نه. اما ورای این جزئیات، یک واقعیت اساسی وجود دارد که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت: هیچ مسیر پایداری جز مذاکره مستقیم با واشنگتن پیش روی تهران قرار ندارد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که میانبرها، واسطههای دور و شعارهای پرطمطراق، نه تحریمها را رفع کرده و نه اقتصاد را از تنگنا بیرون آوردهاند. در سوی دیگر میز، شروط آمریکا همچنان بهعنوان نقطه کانونی بحثها مطرح است؛ از توقف یا محدودسازی برنامه هستهای گرفته تا کاهش برد موشکها، تحویل ذخایر اورانیوم و بازنگری در سیاستهای منطقهای. پرسش اصلی این است که آیا واشنگتن همان بسته شروط قدیمی را دنبال میکند یا با توجه به شرایط جدید منطقهای و بینالمللی با دستورکاری منعطفتر وارد مذاکره خواهد شد. با این همه اهمیت ماجرا نه در فهرست مطالبات بلکه در این نکته نهفته است که تهران و واشنگتن، دستکم در سطحی اولیه، گامهایی مثبت به سمت گفتوگو برداشتهاند؛ گامهایی که اگر به تعلل و تردید کشیده شود بهسرعت میتواند معکوس گردد. اما در شرایط فعلی بهنظر میرسد که فضای مذاکره و صلح بر جنگ و درگیری برتری یافته است. نکته کلیدی دیگر، آرایش سنگین نظامی ایالات متحده در منطقه است. چنین نمایش قدرتی نمیتواند بدون دستاورد سیاسی پایان یابد؛ بهویژه آنکه این اقدام هم از حمایت کنگره برخوردار است و هم در فضای بینالمللی توجیهپذیر جلوه داده شده. پرسش اینجاست که این دستاورد قرار است در چه قالبی تعریف شود: توافقی محدود، امتیازاتی نمادین یا گشایشی واقعی در پرونده تحریمها. برای ایران، پاسخ این پرسش حیاتی است؛ چراکه بدون کاهش ملموس فشار اقتصادی امکان ترمیم شکافهای اجتماعی و ایجاد حداقل ثبات داخلی وجود نخواهد داشت. در چنین شرایطی، ضروری است که در داخل نیز با واقعبینی بیشتری به صحنه نگاه شود. اصرار بر آرزوهای غیرواقعبینانه و تکرار استراتژیهایی که کارآمدی خود را از دست دادهاند، تنها هزینه تصمیمگیری را افزایش میدهد. پیام غالب امروز نه جنگ و تقابل بلکه مذاکره و مدیریت بحران است. این بهمعنای چشمپوشی کامل از خطوط قرمز نیست بلکه بهمعنای بازتعریف هوشمندانه آنهاست. پیشنهاد حفظ غنیسازی در سطح ۳.۶۷ درصد، مطابق برجام ۲۰۱۵ میتواند نمونهای از همین رویکرد میانهرو باشد؛ راهحلی که هم سرمایهگذاریهای انجام شده را توجیه میکند و هم امکان پاسخگویی به افکار عمومی را فراهم میآورد. در مقابل، کاهش برد موشکها یا بازنگری در برخی سیاستهای منطقهای میتواند بخشی از بسته اعتمادساز برای طرف مقابل باشد. واقعیت این است که اقتصاد ایران بدون رفع تحریمها توان احیا ندارد و چین و روسیه نیز برخلاف برخی تصورات، قادر به جبران این خلأ نیستند. در نهایت آنچه بیش از همه اهمیت دارد، آمادگی ذهنی و راهبردی تصمیمگیران برای عبور از گذشته و ورود به مرحلهای تازه است. استراتژی قدیمی دیگر پاسخگو نیست و نشانههای این ناکارآمدی آشکار شده است. اگر قرار است، مذاکرهای شکل بگیرد باید با درک واقعیتهای امروز، نه با توهمات دیروز، به استقبال آن رفت. تنها در این صورت است که دیپلماسی میتواند از یک مانور موقت به فرصتی واقعی برای تغییر مسیر تبدیل شود.
















