بمباران ایران شریف

پیام ما/ متن پیش رو در پیام ما منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سعید انورینژاد مدیر موزه کامپیوتر: همانطور که تخریب کاخ گلستان بخشی از میراث تاریخی ایران از بین برد. بخشی از میراث تاریخی کامپیوتر ایران و مهمترین آنها کامپیوتر CDC که یک اتاق را اشغال میکند هم از بین رفته است
تصحیح اوراق اولین کنکور سراسری ایران در تیر سال ۱۳۴۹ توسط مرکز محاسبات دانشگاه شریف (آریامهر) و با تلاش ایرانیها انجام شد. آن زمان نامهای از سوی شرکت IBM آمریکا به دانشگاه زده شد. در آن نامه آمده بود که کامپیوتر معجزه نمیکند، شما معجزه کردهاید. در اولین ساعات صبح دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵ این مرکز توسط اسرائیل بمباران شد.
«سال ۱۳۴۶ مرکز محاسبات دانشگاه شریف (آریامهر) راهاندازی شد. این مرکز با مدیریت دکتر سید موسی خالصی زاده خدمات گوناگونی در زمینه امور کامپیوتری ارائه میداد و فعالیت خود را با بهرهگیری از یک کامپیوتر مرکزی متعلق به شرکت IBM آغاز کرد. همچنین با استفاده از کامپیوتر IBM 1130 مجهز به ۱۶ کیلوبایت حافظه، به دانشگاه و برخی سازمانهای خارج از آن خدمات محاسباتی ارائه میداد.» اینها گفته «سعید انوری نژاد» دانشآموخته برق دانشگاه شریف و مدیر موزه کامپیوتر ایران است که اطلاعات جامعی از مرکز محاسبات این دانشگاه دارد، همان مرکزی که دوشنبه توسط اسرائیلیها بمباران شد.
سال ۱۳۴۸ هر دانشگاهی برای خودش امتحان ورودی میگرفت و سیستم کنکور سراسری هنوز شکل نگرفته بود. در آن سال اولین تلاش برای تصحیح اوراق کنکور به شکل کامیپوتری برای امتحان ورودی اختصاصی دانشگاه صنعتی انجام شد هر چند برای اطمینان بیشتر تصحیح موازی را هم پی گرفتند. بهاینترتیب در آن سال تصحیح اوراق به دو شیوه دستی و کامپیوتری انجام شد. اتفاق مهم این است که در سال ۱۳۴۹ تصمیم گرفته شد که برای سال تحصیلی ۵۰-۴۹ آزمون به شکل کشوری و به شیوه همین کنکوری که ما میشناسیم انجام شود و شرکتکنندگان بر اساس نتایج در دانشگاههای مختلف پذیرش شوند. برای تصحیح اولین کنکور سراسری ایران بحث این بود که از شرکت IBM کمک گرفته شود. «دکتر خالصی زاده» مدیر مرکز محاسبات و «دکتر محمود نحوی» از اساتید دانشکده برق شریف به دفتر رئیس دانشگاه رفته و اعلام کردند که آنها میتوانند کار تصحیح کنکور را با کامپیوتر انجام دهند. «رئیس دانشگاه در ملاقاتی با شاه این موضوع را عنوان کرد. اما ازآنجاکه همکاری با شرکت IBM منافع مالی برای گروهی داشت، بخش از دربار مخالفت میکرد، در نهایت رئیس دانشگاه توانست شاه را برای این کار متقاعد کند.»
با موافقت شاه، دکتر خالصی زاده و دکتر نحوی که اساتید دانشگاه برق شریف بودند، برنامهنویسی و برنامهریزی را از صفر و کدها را طراحی کردند. مرکز محاسبات موفق شد بلافاصله پس از برگزاری کنکور، اوراق را با کامپیوتر تصحیح و یک روز بعد از اولین کنکور سراسری، نتایج را اعلام کند. «آن سال دانشگاههای اصفهان، تبریز، جندیشاپور، آریامهر (شریف)، تهران، مشهد، ملی، دانشسرای عالی، پلیتکنیک (امیرکبیر)، کشاورزی رضائیه (ارومیه)، پلیتکنیک (امیرکبیر)، مدرسه عالی بازرگانی تهران، هنرسرای عالی (علم و صنعت)، مؤسسه آموزشی آمار یک کنکور سراسری برگزار کردند. شیوه کنکور مشابه این سالها به شکل دفترچه بود و در نهایت ۸ هزار و ۹۰۷ نفر در کنکور قبول شدند.»
آنچه در سال ۱۳۴۹ انجام شد یکی از کارهای خیلی مهم و تاریخی مرکز محاسبات شریف با استفاده از کامپیوتر اصلی IBM بود. سعید درباره اهمیت این اقدام به نامهای از همین شرکت ارجاع میدهد. نامهای که آنها اذعان میکنند، فکرش را هم نمیکردند ایرانیها بتوانند این کار را انجام دهند. این نامه در ۲۷ تیر ۱۳۴۹ یعنی دو هفته بعد از کنکور به دکتر خالصی زاده بهعنوان مرکز محاسبات زده شده و در آن آمده است «شما و همکارانتان ثابت کردید این کامپیوتر نیست که معجزه میکند. بلکه کسانی هستند که از کامپیوتر به شکل معجزهگونه استفاده میکنند.»
به گفته سعید این یکی از اولین و مهمترین کارهای مرکز محاسبات است. آن زمان پردازش در این ابعاد برای کار آموزشی بیسابقه بود. بااینحال یک مشکل وجود داشت که به نبود ساختمان مستقل برای مرکز برمیگشت، این چالش با همکاری شرکت ملی نفت و منوچهر اقبال مدیرعامل آن برطرف شد. در دهه ۳۰ اولین کامپیوترها برای شرکت ملی نقت که بیشترین حجم محاسبه فنی را داشتند وارد شد. آنها تصمیم گرفتند که کامپیوتری از شرکت CDC (Control Data Corporation) تهیه کنند. دکتر خالصی زاده با دکتر اقبال وارد مذاکره شد تا این کامپیوتر در دانشگاه شریف قرار بگیرد. «دکتر خالصی زاده به شرکت ملی نفت گفت شما از این کامپیوتر تنها در ۲۰ درصد اوقات استفاده میکنید؛ بنابراین بهتر است آن را در دانشگاه مستقر کنید تا ما هم در کارهای دیگر از آن استفاده کنیم. بهاینترتیب ساختمان فعلی مرکز محاسبات در دهه ۵۰ ساخته و کامپیوتر مرکزی CDC در آنجا نصب شد.»
زمانی که از نصب کامپیوتر صحبت میکنیم به یک استیشن ۳۰ مترمربعی اشاره داریم. این کامپیوتر مرکزی برق زیادی مصرف میکرد و نیاز به خنککننده داشت. دکتر خالصی زاده هم روی همین موضوع در مذاکره با دکتر اقبال دست گذاشت، اینکه بااینهمه هزینه بهتر است ۲۴ ساعته از آن استفاده شود تا بتواند هزینههای خود را تأمین کند. «مرکز محاسبات علاوه بر آنکه به شرکت ملی نفت خدمات میداد از این کامپیوتر برای کارهای خودش هم بهره میگرفت. از آن زمان ما فیش حقوقی داشتیم و کارهای آموزشی دانشگاه کامپیوتری شد که تحول بزرگی بود. بهعلاوه برای تأمین هزینههای گزاف این سیستم، دانشگاه وارد مذاکره با کارخانهها و صنایع مختلف شد تا بتواند با انجام کارهای محاسباتی آنها، درآمدی داشته باشد.»
پس از انقلاب و در اواخر دهه ۶۰ و ابتدای دهه ۷۰ اینترنت در ایران وارد شد. اولین خدمات سرویس اینترنتی در ایران در پژوهشگاه دانشهای بنیادین (IPM) بود و پس از آن مرکز محاسبات شریف با مدیریت دکتر یحیی تابش این خدمات را ارائه میداد. «دکتر تابش که پیشتر مدیر المپیاد بود، مرکز را توسعه داد و شاهد رشد عظیم آن در این دوره بودیم.»
سال ۱۳۷۹ سعید بهعنوان دانشجوی رشته برق وارد دانشگاه شریف شد، آن زمان مرکز محاسبات ۲۴ ساعته باز بود، دانشجویان نوبت میگرفتند و در حد نیم تا یک ساعت در مرکز از خدمات اینترنت استفاده میکردند. «اولین اینترنت عمومی را در مرکز محاسبات داشتیم و بعد از مرکز به خوابگاهها متصل شد. پیش از ورود ما به دانشگاه انتخاب رشته به شکل دستی انجام میشد؛ اما یکی دو سال قبل از ما توسط مرکز محاسبات، به اینترنتی تغییر شکل یافت، سیستم داخلی دانشگاه هم راه افتاد و کامپیوتری شد.»
بامداد دوشنبه پیش از ساعت چهار، این مرکز توسط اسرائیلیها بمباران شد، خبر را که خواندی چه حسی داشتی؟ این را از سعید میپرسم. او نمیخواهد وارد این مقوله شود. «از من درباره حس نپرس. من خاطره شخصی زیادی دارم. طبیعتاً خیلی ناراحتم. به خلاف خیلیها میدانم چه جای گرانبهایی بود. در آنجا تجهیزات تاریخی CDC که شرکت ملی نفت خریده بود وجود داشت که از بین رفته است. اشیای تاریخی دیگری هم داشتیم. کامپیوتر وکس که اینترنت به شکل تکست و با صفحه سبزرنگ بود را هم لابد از دست دادهایم.»
سعید نمیداند از آنهمه شیء تاریخی چیزی بهجامانده یا نه . «همانطور که تخریب کاخ گلستان بخشی از میراث تاریخی ایران از بین برد. بخشی از میراث تاریخی کامپیوتر ایران و مهمترین آنها کامپیوتر CDC که یک اتاق را اشغال میکند هم از بین رفته است. حس تأسف دارم. برخی میگویند یک ساختمان از بین رفته؛ ولی من میدانم که بخشی از تاریخ ما نابود شده است.»
قلبم مچاله شد
«شیما وزوایی» سال ۱۳۸۵ وارد دانشگاه شریف شد، در آنجا به شکل همزمان فیزیک و فلسفه خواند و بعد از فارغالتحصیلی سراغ علومانسانی رفت و به فعالیتهای اجتماعی روی آورد. خانه شیما شرق تهران است. آن شب که دانشگاه شریف را بمباران کردند، به خلاف شبهای دیگر در شرق خبری از بمب و موشک نبود و توانست راحت بخوابد. اولین خبری که بعد از بیدارشدن دید این بود؛ شریف را زدند. «روزهای قبل دیده بودم ساختمانهای مهم را میزند، زیرساختها را میزند، باز به خودم دلداری میدادم که نه شاید خبر نصفهونیمه باشد. انگار آدم دوست دارد به خودش دروغ بگوید. تصاویر اما چیز دیگری میگفت.»
شریف به خلاف سایر دانشگاههای مهم دیگر، متمرکز است. یک محوطه دارد و بخشهای مختلف که همه دانشجویان آن را میشناسند. به گفته شیما همه میدانند کدام دانشکده در کجای دانشگاه است، هر راهرو به کجا میرسد، کجا میشود درس خواند، کجا فیلم دید، مرکز همایش کجاست، فلان ساختمان قدیمی کی بازسازی شده، تاریخچهاش چیست. «شریف یک هویت دارد که به معماری، ساختار و تاریخش وصل است. این هویت عجیب است، هم آدمها به آن افتخار میکنند و هم از آن متنفرند. درحالیکه همه دانشجویان و دانشآموختگانش به آن احساس تعلق خاطر دارند، درعینحال اغلب شان میگویند آن اخلاق نخبگانی و نگاه از بالابهپایین در آنها نیست. خاصیت شریف همیشه این بوده.»
آنچه شیما درباره شریف میگوید، مثال روشنی از وضعیت و شرایط ماست. آدمهایی که تعلق خاطر به مفاهیم و مرزهایی دارند و در عین خود را از آن جدا میدانند. همین است که میبینیم برخی با بیتفاوتی در برابر هر ویرانی میگویند بهترش را میسازیم.
اولین خبر درباره شریف این بود که مرکز محاسبات را زدهاند. شیما درباره این مرکز زیاد نمیدانست، برخلاف خانوادهاش. «مادرم شریف درس خوانده، پدرم هم. در این دانشگاه با هم آشنا شدند و ازدواج کردند. مادرم جزو چهار زن از ۴۰ نفر ورودی دوره خودش بود که علوم کامپیوتر خواند. او درباره این مرکز به من گفت، اینکه تاریخ دانش کامپیوتر ایران در این ساختمان بود.»
صرف فعل بود به معنای ازدسترفتن یک تاریخ است. پدر و مادر شیما بارها درباره ساختمانهای مختلف به او میگفتند و حالا این بمباران باعث شده تا درباره مرکز محاسبات بیشتر حرف بزنند. «پدرم در رشته برق شریف درس خوانده. میداند فلان دستگاه را چه کسی آورده و چه تأثیری داشته. ما یک بخش از تاریخ را ازدستدادهایم.»
بارها این گزاره را شنیدهایم که دانش میماند و دانشگاه نابود نمیشود. شیما با این گزاره مخالف است. «آنچه اتفاق افتاده دردآور است. یک ساختمان فراتر از بنای یک ساختمان است. بگذریم که مرکز داده داست، اطلاعات بچههای دانشگاه آنجاست. این ساختمان هویت و تاریخ ما بود. زمانی که مادرم دربارهاش گفت فکر کردم بخشی از تاریخ ما ازدسترفته، اطلاعات اولین زنانی که در آنجا بودند، همه چیزی که متعلق به آن بود.»
شیما همزمان با فیزیک در رشته فلسفه علم تحصیل کرد. آن سالها واحدهای تطبیقی بین علومانسانی و فلسفه و علم ارائه میشد. درسهای جدید مثل زندگی روزمره، جامعهشناسی محیطزیست و… «در فیلم آوار ساختمان فلسفه علم ورقی را دیدم که مربوط به همان درسها بود. قلبم مچاله شد. من سالهاست که از آنجا فارغالتحصیل شدهام. برایم عجیب است که افراد به دانشگاه شریف افتخار میکنند و باز ساکتاند که چنین بلایی سر آن آمده است.»
یکی از اعضای دولت بعد از بمباران شریف توییتی زده و در آن آورده بود که نخبگان شریف سکوت نکنند، اینجا MIT ایران است. «به خودم گفتم این مقام مسئول با چه کسی حرف میزند. اینترنت را بستهاند. آنها که در شریف درس خوانده و در ایران ماندهاند دسترسی به اینترنت ندارند که از دانشگاه بگویند. همه اینها برای من رنج است. حرفهای بیمعنا درباره دانشگاهی که تاریخ و دانش آن از بین میرود. اینها تنها مربوط به شریف نیست، شهید بهشتی، پلیتکنیک، علم و صنعت و.. هم دانشگاههای مهم هستند. آدمها زحمت کشیدند که آن را بسازند.»
به گفته شیما، شریف هم مثل هر دانشگاهی در هر جای دنیا تاریخ پیچیدهای دارد، بخشهایی قابلدفاع و بخشهایی قابلنقد. «با وجود این بمباران و نابودکردن دانشگاه یک جنایت است که جلوی چشممان اتفاق میافتد و ما در خاموشی نمیدانیم چه کنیم.»
تکهای از قلبم را کندند
«امین آشتیانی» دانشآموخته رشته ریاضی دانشگاه صنعتی شریف ساکن ایران نیست. او این شبها مثل خیلی از ایرانیها خواب راحت ندارد. شبها هر نیم ساعت و یک ساعت یکبار از خواب بیدار میشود و به موبایلش نگاهی میاندازد. دوشنبه هم همینطور، همان لحظههای اول انفجار بیدار شد و خبر را خواند. «آنچه منتظرش بودم اتفاق افتاده بود. سیر حوادث روزهای منتهی به بمباران دانشگاه نشان میداد که نوبت به شریف هم میرسد. وقتی علم و صنعت، دانشگاه صنعتی اصفهان، پلیتکنیک، شهید بهشتی و یک پژوهشگاه دانشگاه در طرشت را بمباران کرده بودند، میدانستم بالاخره شریف را هم میزنند؛ اما این به معنای آن نیست که برایم سهمگین نباشد. یکلحظه یخ کردم، مثل سایر اتفاقاتی که این روزها خبرش را خواندم.»
امین ۲۰ سال پیش از دانشگاه شریف فارغالتحصیل شد؛ اما همچنان ارتباطش را با آنجا دارد و همچنان احساس وابستگی میکند. همین موضوع باعث شده هر بار به ایران میآید سری هم به دانشگاه بزند. حتی اگر حس و حال یک دانشجوی کارشناسی را نداشته باشد. «شاید شرمآور باشد؛ اما اولین چیزی که میخواستم بدانم این بود که بمب کجای دانشگاه خورده. در این شرایط هم حتی آدم میخواهد احساس کند لااقل جایی باشد که تعلق خاطر کمتری به آن دارد. میدانم که هر نقطه دیگر این دانشگاه فراتر از دانشکده ریاضی، شهر و کشور آسیب ببیند تلخ و ترسناک است.»
حس شرمندگی که امین از آن صحبت میکند را بسیاری در ایران تجربه کردهاند، اینکه وقتی صدایی میآید که من زندهام هم آسودگی دارد و هم شرمندگی از اینکه دیگری زنده نیست. ساعتی بعد امین بالاخره توانست فیلمها و تصاویر دانشگاه را ببیند. «فهمیدم ضلع جنوبی دانشگاه بوده که آسیبدیده. باز ذهنم رفت سمت سالن آمفیتئاتر که پایین بود. نمیدانم الان این بنا سرپا هست یا نه. ولی یکی از آن جاهایی بود که آن سالها زیاد به آن سر میزدیم.»
بمباران شریف همچون بمباران شهید بهشتی، علم و صنعت و… قلب بسیاری را به درد آورده، قلب امین را هم. «هر بمبی که روی ایران میافتد تکهای از قلبم کنده میشود، بمباران شریف تکه بزرگتری از آن را کند.»
دانشگاه شریف دانشگاه مهمی از زوایای مختلف است. جدا از اینکه یکی از بهترین دانشگاه منطقه است در اتفاقات ایران منشأ بسیاری از تأثیرات بوده، به گفته امین این تأثیر چه درباره دلیل ساختهشدن آن است و چه درباره کادری که آنجا را ساختند و نمونهاش را در خیلی از دانشگاههای دنیا نداریم. بهعلاوه دانشگاه شریف دولتی است، این دولتی بودن تنها به معنای مجانی بودن نیست، هزینههای زیادی برای این دانشگاه شده است؛ از همان دهه ۵۰ سرمایهگذاری زیادی صورت گرفت و ایرانیها آن را ساختند. ورای هزینههای مادی، تلاش و انرژی زیادی در بخش دانشگاهی شریف شده و بهتماممعنی یک نهاد شکل گرفته است. «دانشگاه شریف یک نهاد است و ضربه خوردن به آن ضربه خوردن به تلاشهایی است که برای ساختن این نهاد انجام شده. من سالهایی که دانشگاه بودم و بعدتر از آن در جریان کارهایی بودم که آنجا انجام میشد؛ چه ساختهشدن یک ساختمان کوچک باشد و چه ایجاد یک زیرگروه در دانشکدهها و ساختن پژوهشکدهها. برای هر کدام از اینها انرژی زیادی صرف شده است و آسیبدیدن هر کدام خسران زیادی است.»
آنچه شریف را از سایر دانشگاههای منطقه به گفته امین متفاوت میکند این است که علمی که تولید میشود بومی و با انرژی ایرانیهاست. «کشورهای ثروتمند منطقه دانشگاههای خیلی خوبی دارند که در رنکینگهای دنیا رتبههای بالایی را کسب کردهاند. آنچه این دانشگاهها را شاخص کرده به هزینههای مالی برمیگردد؛ اما آنها ریشه در دل جامعه و حتی دانشجویان و استادان و… ندارند. قصد من از این که گفته ارزشگذاری نیست. اما دانشگاه شریف یک دانشگاه تماماً بومی است.»
امین امیدوار است که بهزودی شریف که مایه امید است، دوباره بلند شود و از دل این خاکستر خود را ترمیم کند. «دانشگاه شریف نسبت به سایر دانشگاهها کمتر وابسته به خارج است. این دانشگاه سرپا میشود؛ اما با صرف هزینه زیاد. بااینحال خاطره این آسیب بهزحمت و تلاش انسانهایی که آن را ساختند تا همیشه بر پیکر این جامعه باقی میماند.»
دریغ که عمر و آرزوها چقدر ارزان دیده شد
«من هیچوقت یک شریفی درستوحسابی نبودم. از آن مخهایی که میروند کارهای عجیبوغریب میکنند و نخبه هستند. احتمالاً به همین دلیل در طول سالهای طولانی تحصیلم سر و کارم به مرکز محاسبات نیفتاده بود. وقتی شنیدم جنوب شریف هدف قرار گرفته نگران مسجد شدم. مسجدی که به نظرم حتماً یکی از زیباترین مسجدهای تهران است.» اینها گفتههای محدثه است، او در سال ۱۳۸۷ وارد دانشگاه شد. عنوان رشته و فامیل را به درخواست خودش در این گزارش نمیآورم. محدثه در نوشتههای یکی از دوستانش درباره بمباران، نام دکتر تابش رادید. کسی که مدتی مرکز محاسبات بود. «دکتر تابش را یکبار در یک جلسه مجازی دیدم. مدتی بود که در دانشگاه استنفورد کار میکرد و با تواضع عجیبی راجع به خودش میگفت «حالا من هم موقتاً اینجا یه کارهایی میکنم…» جلسه را با ما گذاشته بود که ببیند برای کاری که میخواستیم بکنیم میتواند کمکمان کند یا نه. این کار را فقط برای ما نمیکرد. همان روزها بود که فهمیدم از پروژه دیگری هم در حال حمایت است. فهمیدم تقریباً در هر پروژه غیرانتفاعی که بهنوعی به ریاضی، علوم کامپیوتر یا حوزههای مشابه مرتبط باشد، میشود اثر دکتر تابش را دید. همه آدمهای شبیه ما وقتی به کمک نیاز داشتند حتماً سراغ او میرفتند و او با شوق عجیبی ایدههای ما را میشنید و همراهمان هیجانزده میشد و تشویق میکرد و تلاش میکرد که کمک کند.»
«محدثه» نمیخواهد تنها درباره ساختمان مرکز محاسبات و دانشکده فلسفه علم حرف بزند، او بیشتر درگیر افرادی است که برای آنچه ساخته شده عمر و جوانی گذاشتهاند. «به فکر دکتر تابش هستم. به فکر آرش اباذری هستم که در مرکز فلسفه علم تدریس میکرد. به فکر سعید انورینژاد هستم که برای موزه کامپیوتر تلاش کرده بود از گنجینه مرکز محاسبات هم استفاده کند و نشده بود و حالا غصه میخورد که اگر بخشی از وسایل را بیرون برده بودند الان سالم بودند. آنچه میگویم راجع به شریف نیست، راجع به مرکز محاسبات شریف و هیچ ساختمان دیگری نیست. راجع به آدمهایی است که مرکز محاسبات را و شریف را و این کشور را ساختهاند. بخشی از خودشان را در این کارها یافتهاند و بخشی از خودشان را در این کارها جا گذاشتهاند. آدمهایی که بهسختی کار کردهاند، طرد شدهاند و حتی وقتی بهاجبار به آن سر دنیا رفتهاند هنوز دلشان برای همین کارها میتپد. نه برای ساختمانها که برای آدمهایی که قرار است در این ساختمانها بیایند و بروند و زندگی کنند و بسازند.»
به گفته او کسانی بودند که دلخوش به ساختمانها بودند و چنین آدمهایی را به واسطه قدرتی که داشتند طرد کردند. کسانی هم هستند که خیالشان راحت است که این ساختمانها را بعداً بهتر خواهند ساخت. «به گمان من هیچکدام نفهمیدهاند که موضوع ساختمانها نیستند. موضوع آدمهایی هستند که عمرشان، آرزوهایشان، تلاشهایشان را صرف این ساختمانها و چیزهایی که درون آنهاست کردند. گروه اول عمر و تلاششان را گرفتند و گروه دوم بعضاً نگران ازدسترفتن جانشان نیستند. اما موضوع این ساختمانها نیستند، موضوع آدمها هستند. موضوع آدمها هستند و دریغ که عمر و آرزوهای این آدمها چقدر ارزان دیده شد و چقدر راحت از دست رفت.»
گفتند میسازیم و خراب شد
«محمد ملکشاهی» دانشآموخته برق شریف آنقدر گله دارد که نوبت به پرداختن به ساختمانها نمیرسد. «سخن من با آنهاست که گفتند کمک میرسد، آنچه دیدیم ویرانی بود.»
او از همدانشگاهیهایش گله دارد، از همه کسانی که موافق مداخله خارجی بودند. از اینکه هر چه گفت و نوشت کسی حرفش را جدی نمیگرفت و از او رنجیده میشدند. «هر چه گفتم کسی نشنید.»

















