1. برگزیده
تحلیل ها

وقتی کمک‌ ویرانی‌طلبان خارج‌نشین به ایران رسید!

منبع
وطن امروز
بروزرسانی
وقتی کمک‌ ویرانی‌طلبان خارج‌نشین به ایران رسید!

وطن امروز/ متن پیش رو در وطن امروز منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

جنگ ۴۰ روزه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران که با ادعاهایی نظیر «حمایت از مردم ایران» و «فروپاشی جمهوری اسلامی» از سوی ترامپ آغاز شد، هدفی فراتر از براندازی نظام اسلامی داشت. مسیری که واشنگتن و تل‌آویو در حمله به ایران پیش گرفتند، بیش و پیش از هر چیز، زیرساخت‌های حیاتی کشورمان را در تیررس قرار داد؛ با این ذهنیت که در صورت عدم دستیابی به تجزیه ایران، حداقل یک زمین سوخته از کشورمان باقی بماند. بر خلاف روایت‌های جریان رسانه‌ای وابسته به دشمن آمریکایی-صهیونی که تلاش دارد این جنگ را به عنوان مجموعه‌ای از حملات هدفمند آمریکا و رژیم علیه مراکز نظامی و انتظامی جمهوری اسلامی معرفی کند، آنچه در عمل رخ داد، نشان‌دهنده الگوی گسترده‌تری از هدف‌گیری بنیان‌های اقتصادی، خدماتی و حیاتی کشور بود؛ الگویی که هدف آن، ایجاد اختلال فراگیر در زندگی روزمره مردم و تضعیف ظرفیت‌های داخلی ایران بود.


این واقعیت زمانی پررنگ‌تر می‌شود که به اذعان خود مقامات آمریکا از جمله ترامپ و هگست (وزیر جنگ وی) در طول ۴۰ روز، بیش از ۱۳ هزار هدف در داخل ایران مورد حمله قرار گرفت. چنین عددی، از یک عملیات محدود یا نقطه‌ای حکایت نمی‌کند، بلکه به ‌وضوح بیانگر یک کارزار وسیع است. در چنین مقیاسی، ادعای تمرکز صرف بر اهداف نظامی، یک دروغ شاخدار است. بررسی شواهد و داده‌های موجود هم این نکته را تأیید می‌کند. مجموعه گزارش‌ها، اظهارات رسمی و ارزیابی‌های میدانی نشان می‌دهد بخش قابل توجهی از اهداف مورد حمله آمریکا و رژیم، نه مراکز نظامی، بلکه زیرساخت‌های غیرنظامی و حیاتی کشور بوده‌اند. از شبکه برق و تأسیسات انرژی گرفته تا حمل‌ونقل هوایی، صنایع مادر و مراکز درمانی و تحقیقاتی، همگی در معرض آسیب قرار گرفته‌اند. این یعنی آنچه در طول 40 روز جنگ رخ داد، صرفا جنگ آمریکا و صهیونیست‌ها علیه جمهوری اسلامی نبوده، بلکه اساسا «جنگ زیرساختی» با هدف تضعیف بنیان‌های اقتصادی و اجتماعی کشورمان بوده است.
با این حال، با وجود گستردگی این خسارات، هنوز آمار دقیق، جامع و نهایی از میزان کل آسیب‌های واردشده منتشر نشده است. پراکندگی جغرافیایی حملات، تداوم بررسی‌های میدانی و پیچیدگی ارزیابی خسارات، از جمله عواملی است که باعث شده تصویر نهایی همچنان در حال تکمیل باشد. با این وجود، بر اساس اعلام فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، مجموع خسارات ناشی از این جنگ تا اینجا ۲۷۰ میلیارد دلار برآورد شده است؛ رقمی که به ‌تنهایی می‌تواند نشان‌دهنده ابعاد گسترده تخریب‌ها باشد.


البته این رقم، بیشتر یک برآورد کلان است و جزئیات آن هنوز به ‌طور کامل منتشر نشده. با این حال، در برخی حوزه‌ها اطلاعات مشخص‌تری ارائه شده که می‌تواند درک دقیق‌تری از عمق خسارات به دست دهد. یکی از مهم‌ترین این حوزه‌ها، شبکه برق کشور است؛ زیرساختی که به ‌نوعی ستون فقرات فعالیت‌های اقتصادی و خدماتی محسوب می‌شود.


در این زمینه، سرپرست توانیر اعلام کرد طی ۴۰ روز جنگ سوم تحمیلی، حدود ۲ هزار ناحیه از شبکه برق کشور در معرض اصابت مستقیم و غیرمستقیم قرار گرفته و بیش از ۶ هزار و ۴۷۳ نقطه از تجهیزات، خطوط انتقال، پست‌ها و تأسیسات حیاتی آسیب دیده‌ است. به گفته محمد الله‌داد، میزان خسارت آنی واردشده به این شبکه حدود ۵۸.۵ همت برآورد شده است. چنین آماری نشان می‌دهد حملات به شبکه برق، بخشی از یک راهبرد هدفمند برای ایجاد اختلال در زندگی عمومی و فعالیت‌های اقتصادی مردم ایران بوده است.


در حوزه حمل‌ونقل هوایی نیز وضعیت مشابهی دیده می‌شود. دبیر انجمن شرکت‌های هواپیمایی از آسیب جدی به ۲۰ فروند هواپیما خبر داده که ۱۵ مورد آنها مستقیماً هدف اصابت موشک قرار گرفته‌اند. این هواپیماها که متعلق به شرکت‌های مسافری دولتی و خصوصی بوده‌اند، هیچ کاربرد و فعالیت نظامی نداشتند. علاوه بر این، ۱۲ رادار غیرنظامی و تعدادی از سامانه‌های کمک‌ناوبری نیز مورد اصابت قرار گرفته‌اند.


در بخش صنعت، خسارات واردشده به برخی واحدهای کلیدی، بسیار سنگین و قابل توجه است. به ‌عنوان نمونه، کارخانه فولاد مبارکه اصفهان برای بازسازی به ۸۰۰ هزار میلیارد تومان، معادل ۵ میلیارد دلار نیاز دارد. این رقم، تنها مربوط به یک واحد صنعتی است و نشان می‌دهد ضربه واردشده به صنایع مادر تا چه اندازه عمیق است. صنعت فولاد، به عنوان یکی از پایه‌های اصلی تولید، نقش مهمی در زنجیره اقتصادی کشور دارد و آسیب به آن، تبعات گسترده‌ای در سایر بخش‌ها نیز خواهد داشت. علاوه بر فولاد مبارکه، فولاد خوزستان نیز مورد تهاجم جنایتکارانه دشمن آمریکایی-صهیونیستی قرار گرفته است.


به این موارد پتروشیمی‌ها را نیز باید اضافه کرد. عسلویه، بندر امام و تبریز از جمله مجتمع‌های پتروشیمی کشور بودند که مورد حمله دشمن قرار گرفتند و آسیب دیدند.


تعدادی از مجتمع‌های نفتی، از جمله انبار نفت تهران را نیز باید به این فهرست افزود. در حوزه سلامت نیز خسارات قابل توجهی گزارش شده است. محمدرضا ظفرقندی، وزیر بهداشت اعلام کرده انستیتو پاستور ایران دست‌کم ۳ هزار میلیارد تومان خسارت دیده است. این خسارات شامل آسیب به ساختمان‌ها، آزمایشگاه‌ها و تجهیزات این مرکز مهم تحقیقاتی است. حمله به چنین مراکزی که مستقیماً با سلامت عمومی و تحقیقات پزشکی مرتبط هستند، بار دیگر نشان می‌دهد اهداف حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی تا چه حد ماهیت غیرنظامی داشته‌اند.


در کنار این موارد، باید به این نکته توجه کرد که آنچه ذکر شد، تنها بخشی از زیرساخت‌هایی است که در این جنگ هدف قرار گرفته‌اند. زیرساخت‌های حوزه نفت، گاز، پتروشیمی، حمل‌ونقل زمینی، بنادر و سایر بخش‌های حیاتی دچار آسیب‌هایی شده‌اند که هنوز جزئیات کامل آنها منتشر نشده است. بنابراین تصویر فعلی، تنها بخشی از واقعیت موجود را نشان می‌دهد و احتمالاً در آینده، ابعاد بیشتری از این خسارات آشکار خواهد شد.

نقش ویرانی‌طلبان و اپوزیسیون خارج‌نشین
در کنار بررسی ابعاد نظامی و زیرساختی این جنگ، یک مؤلفه مهم دیگر نیز وجود دارد که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد: نقش وطن‌فروشانی که پیش از آغاز جنگ، به ‌صراحت خواستار چنین حملاتی بودند و در طول جنگ نیز از مواضع خود عقب‌نشینی نکردند. اپوزیسیون خارج‌نشین ایران، شامل طیف‌هایی از تجزیه‌طلبان، گروهک تروریست منافقین و بویژه سلطنت‌طلبان حامی ربع پهلوی، از هفته‌ها قبل از آغاز جنگ خواستار اقدام نظامی علیه ایران بودند. این گروه‌ها که با بحران جدی در زمینه مشروعیت و مقبولیت در داخل کشور مواجهند، تلاش کردند از طریق جلب حمایت قدرت‌های خارجی، انتقام خود از ایرانیان را بگیرند.


نکته قابل تأمل این است که این رفتار، تفاوت اساسی با الگوی رایج اپوزیسیون در بسیاری از کشورهای دیگر دارد. در اغلب کشورها اپوزیسیون در شدیدترین شکل اختلاف با حکومت، معمولاً از توسل به قدرت‌های خارجی برای حمله نظامی به کشور خود اجتناب می‌کنند، چرا که چنین اقدامی، نه‌‌تنها مشروعیت سیاسی آنها را زیر سؤال می‌برد و نام آنها را به عنوان وطن‌فروش در تاریخ ثبت می‌کند، بلکه می‌تواند به تخریب زیرساخت‌ها و آسیب به مردم کشورشان منجر شود.


اما درباره ایران، اپوزیسیون حقیر، مسیری متفاوت را انتخاب کرد. آنها برای جبران عقده‌های خود از مردم ایران، به سمت جلب حمایت خارجی به قیمت تشویق به حمله نظامی حرکت کردند؛ ویرانی‌طلبانی که رستگاری خود را در نابودی ایران می‌بینند. 
در این میان، بی‌وطنانی مانند مسیح علی‌نژاد، علی کریمی، حمید فرخ‌نژاد و برزو ارجمند، در کنار خبرنگاران رسانه‌های پارسی‌زبانی مثل موساداینترنشنال که عملا به تریبون فارسی رژیم صهیونیستی تبدیل شده، از جمله افرادی بودند که در این فضا نقش‌آفرینی کردند. در رأس این جریان بی‌وطن نیز رضا پهلوی قرار دارد که در مقاطع مختلف، خواستار حملات گسترده‌ به ایران شده است. وی در آخرین مورد نیز هفته گذشته در گفت‌وگو با شبکه خبری فاکس‌نیوز آمریکا به صراحت خواستار حمله دوباره ارتش تروریست آمریکا به زیرساخت‌های کشورمان شد.


البته واقعیت این است که قدرت‌های خارجی، از جمله آمریکا، لزوماً این چهره‌ها را به عنوان بازیگران تعیین‌کننده در محاسبات خود در نظر نمی‌گیرند. با این حال، نمی‌توان از تأثیر فضای ایجادشده توسط این بی‌وطنان هم چشم‌پوشی کرد. حمایت علنی این افراد از حمله نظامی، این تصور را در ذهن ترامپ و نتانیاهو ایجاد کرده بود که بخشی از جامعه ایران، نه‌تنها مخالف این حملات نیست، بلکه از آن حمایت نیز می‌کند.


در همین چارچوب می‌توان گفت فعالیت‌های خائنان به ایران اگر به ‌طور مستقیم در تصمیم‌گیری‌های جنگی آمریکا و رژیم اشغالگر علیه کشورمان نقش نداشته باشد، به شکل‌گیری نوعی برداشت نادرست از وضعیت داخلی ایران کمک کرد. برداشتی که در محاسباتی مانند آنچه ترامپ در اظهاراتش تکرار می‌کرد- مبنی بر اینکه مردم ایران اساسا مشکلی با حمله به زیرساخت‌های کشورشان ندارند- تأثیرگذار بود؛ محاسباتی که بر این فرض استوار بود که حمله نظامی می‌تواند با واکنش مثبت یا حداقل بی‌تفاوتی جامعه ایران مواجه شود.


این در حالی است که تجربه 60 شبانه‌روز گذشته به وضوح نشان داد چنین تصوری تا چه اندازه از واقعیت فاصله دارد و مردم ایران، آن ویرانی‌طلبانی نیستند که گدایی حمله به کشورشان را می‌کنند.

 
 

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله