حمله روزنامه اصولگرا به «برجام»: هر کس درس بخواند چنین توافقی را امضا نمیکند

فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سیدمهدی طالبی| هفته گذشته (۱۸ اردیبهشت) هشتمین سالگرد خروج آمریکا از برجام بود. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در دولت نخست خود تصمیم گرفت از برجام خارج شود. گرچه بسیاری شخص ترامپ را مقصر خروج اعلام کردند؛ اما جو بایدن رئیسجمهور بعدی آمریکا از حزب دموکرات که در زمان مذاکره و انعقاد برجام معاون رئیسجمهور بود، از احیای آن سر باز زد؛ اتفاقی که نشان داد آنچه به عدم رعایت تعهدات آمریکا در توافق و سپس خروج کامل از آن انجامید، زیادهخواهی غیرقابلدرمان واشنگتن است که هر دو حزب کم و بیش دچارند.
انعقاد برجام که در آن ایران اشتباهاتی داشت، درسهای زیادی به تهران داد:
1- زیادهخواهی درمانناپذیر آمریکا
آمریکا در برابر هر طرفی دچار زیادهخواهی است و این باعث میشود هرگونه امتیاز به آن به جای توقف، باعث افزایش ولع این کشور شود. برایناساس تا جایی که امکانش وجود دارد باید از ارائه امتیاز به این کشور خودداری کرد.
2- توافق جامع، کامل و طولانیمدت امکانپذیر نیست
توافق برجام از نظر شکلی یک توافق جامع و بلندمدت بود؛ اما بهجای دو دهه، عمری در حدود دو سال یافت؛ پس این درس حاصل شد که به هرگونه توافق احتمالی با آمریکا باید به چشم کوتاهمدت و حداقلی نگاه کرد. واشنگتن توافق بزرگ و طولانیمدت برجام را به شکل بسیار حداقلی و کوتاهمدت اجرا کرد. در این مدت بهجای لغو کامل تحریمها، در مواردی و با مجوز، برخی کالاها و قطعات اجازه ورود به کشور مییافتند.
3- آمریکا از ابزارهایش نمیگذرد
آمریکا در برجام خواهان محروم شدن ایران از اورانیوم غنیشده بود؛ اما خود حتی مانع از تضعیف ساختارهای تحریمی شد. وقتی واشنگتن ابزارهای تهدید اقتصادی و نظامی خود را حفظ و در دورههای مختلف تقویت میکند، توافق بیمعنی است؛ در این روند توافق به معنای تضعیف و یا انجماد ابزارهای قدرت ایران است و همزمان واشنگتن ابزارهای خود را قدرتمندتر میسازد.
4- نقد در برابر نسیه
آمریکا تمام امتیازات خود را فوری و تماموکمال میخواهد؛ اما امتیازاتی که باید بدهد را خردخرد و در طول زمان تحویل میدهد. این مسئله خطراتی دارد؛ هنگامی که آمریکا تمام امتیازات را اخذ میکند، انگیزهاش برای تحویل امتیازات به ایران کاهش مییابند و ازاینرو تهران در هر توافق پس از اجرای تعهدات خود باید همچنان دنبال امتیازاتش بدوند تا بخشی از آنها را اخذ کند.
5- فهم نادرست تیم مذاکراتی از توانمندی و محدودیتهای خود
تیم مذاکرهکننده هستهای اهمیتی ورای مأموریتهای نظام نداشت. این تیم نه سیاستهای کلان کشور را نوشته بود، نه بر برنامه هستهای مدیریت داشت و نه کسی از آنها توقع داشت نگرانیهای امنیتی و تحلیل نظامی داشته باشند؛ آنها وظیفه و اختیاراتی مهم اما محدود داشتند. بعدها رئیس تیم مذاکرهکننده گفت آمریکا میتواند با یک بمب تمام دستگاه نظامی ایران را از کار بیندازد؛ این باعث شد برای او یک تور برای بازدید از دستاوردهای نظامی برگزار کنند. ناکامی رژیم صهیونیستی در جنگها و مهمتر از همه، جنگ رمضان که به عقیده صاحبنظران باعث افشای محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا شد، این قضیه را بیشازپیش شفاف کرد. رئیس تیم مذاکرهکننده اما زمانی که مذاکره میکرد این پیشفرض را داشت که آمریکا میتواند با یک بمب بهسرعت دستگاه نظامی ایران را از کار بیندازد و به دلیل این نگرانی ارائه امتیازات به آمریکا را تسهیل کرد؛ این درحالی بود که وی اساساً در حوزه نظامی دچار مشکلاتی در درک توازن قوا و کارکرد سلاحها بود. ورود و دخالتدادن ایدهها و برداشتهای نابجای شخصی مشکلات بزرگی را رقم زد.
6- تبدیل تیم مذاکراتی به دستگاه توجیه و لابی
برخی از اعضای تیم مذاکرهکننده بعدها به لابی برجام در داخل تبدیل شدند. آمریکا از برجام خارج شده و این توافق مرد، اما عدهای ورای مناسبات واقعی در برههای تاریخی گیر افتاده و به دنبال توجیه اقدام چند سال قبل بودند.
7- مصادره توافق
نظام سیاسی کشور در لایههای مختلف تشخیص داد مذاکره برای کشور ضروری است. حتی رهبر شهید انقلاب یکی از دلایل مذاکره با آمریکا را تکرار تجربه بدعهدی این کشور معرفی کردند تا عدهای که درخواست آن را داشتند از نزدیک با این مسئله روبهرو شوند. توافق حاصل تلاش عدهای معدود و یا فرزند کسی نبود. تیم مذاکراتی مأمور بهنتیجهرساندن این خواسته بودند نه چیزی بیشتر. بااینحال پس از مدتی تلاش شد مذاکره و توافق مصادره شود. این اقدام نیز به شکل هوشمندانهای انجام شد؛ زیرا توافق شکست خورده بود؛ پس عدهای در داخل مسئول شکست توافق اعلام شدند تا واشنگتن از این اتهام مبرا شود. مصادره توافق سیر فزایندهای داشت؛ ابتدا یک جناح آن را متعلق به خود دانستند، سپس یک بخشی از آن جناح و سپس رئیس تیم مذاکرهکننده تمامش را مال خود معرفی کرد.
8- فاجعه اسنپبک
پذیرش این اهرم فاجعهبار بود. این اهرم اساس توافق و مذاکره را زیر سؤال میبرد. اگر ایران بر فرض تعهداتش را اجرا نمیکرد، دشمن راههای مقابلهای مهمی داشت. پذیرش اسنپبک که دشمن بدون توجه به حق وتوی اعضا میتوانست قطعنامههای تحریمی را بازگرداند فاجعهای عظیم و راهبردی حتی برای قدرتهای جهانی بود.
















