1. برگزیده
تحلیل ها

سرمقاله خراسان/ راوی پایداری ایرانِ امروز

منبع
خراسان
بروزرسانی
سرمقاله خراسان/ راوی پایداری ایرانِ امروز

خراسان/ «راوی پایداری ایرانِ امروز» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم غلامرضا بنی اسدی که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

۲۵ اردیبهشت، «روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی» است. اما نه فقط این روز که امسال را باید سالِ بازگشتِ فردوسی به عرصه عمومی ایران نامید؛ نه فقط به تقویم فرهنگی، که به میدان سیاست، به حافظه جمعی و حتی به زبان روزمره مردم. از ۹ اسفند ۱۴۰۴ به این سو، اتفاقی در سپهر اجتماعی ایران رخ داده که بیش از یک بزرگداشت ادبی است؛ نوعی احضارِ «اسطوره ملی» برای مواجهه با بحران‌های زمانه. فردوسی دوباره از کتابخانه‌ها بیرون آمده و به خیابان بازگشته است. این بار نه در قامت یک شاعر کلاسیک، بلکه به مثابه یک «سرمایه نمادین ملی» که جامعه ایرانی در لحظات خطیر تاریخی به آن رجوع می‌کند. چیزی که در دانشِ ارتباطات از آن به عنوانِ «روایتِ بسیج‌گر» سخن می‌گویند؛ روایت‌هایی که ملت‌ها در شرایط تهدید، برای بازسازی انسجام اجتماعی به آن پناه می‌برند. ایرانِ امروز، به‌وضوح در حال بازخوانی شاهنامه به مثابه یک متنِ هویت‌ساز است. شعارهایی که در خیابان شنیده می‌شود از جمله «تو رستمِ تهمتنی، بزن که خوب می‌زنی» بازتولیدِ ناخودآگاهِ تاریخیِ ملتی است که در بزنگاه‌های امنیتی، زبانِ اسطوره را جایگزین زبانِ روزمره می‌کند. این همان نقطه‌ای است که اسطوره، از ادبیات عبور می‌کند و به سیاست می‌رسد. رستم در شاهنامه فقط یک پهلوان نیست؛ تجسمِ دولتِ ملیِ مقتدر است. او حافظِ مرز است، نگهبانِ ایران است و مهم‌تر از همه، نمادِ «کنش مسئولانه» در لحظه خطر. جامعه ایرانی، امروز در حال بازخوانی همین الگوست. به همین دلیل است که فردوسی ناگهان معاصر می‌شود. زیرا شاهنامه، برخلاف تصور رایج، فقط کتابِ گذشته نیست؛ متنِ تداومِ ایران است. هر زمان که ایران در معرض تهدید قرار گرفته، شاهنامه دوباره خوانده شده است؛ از جنگ‌های ایران در قرن های گذشته تا دفاع مقدس و اکنون در شرایط پیچیده ژئوپلیتیکی منطقه. اما آنچه امسال را متفاوت می‌کند، پیوندِ کم‌سابقه میان حماسه ملی و گفتمان دینی است. در تاریخ معاصر ایران، دو منبع بزرگِ مشروعیت همواره در کنار هم حرکت کرده‌اند؛ «ایرانیت» و «اسلامیت». جامعه ایرانی در لحظه تهدید، به جای دوگانه‌سازی میان هویت ملی و هویت دینی، آن‌ها را در یک روایت کلان ادغام می‌کند.
 از این منظر، تأکید بر «حکمت» اهمیت ویژه‌ای دارد. در ادبیات سیاسی معاصر، رهبریِ حکیمانه در برابر سیاستِ هیجانی قرار می‌گیرد. آنچه امروز در گفتار رسمی و مردمی برجسته شده، دفاعِ «خردمندانه» از وطن است؛ نه صرفاً واکنش احساسی. این همان نقطه‌ای است که فردوسی دوباره موضوعیت پیدا می‌کند. زیرا شاهنامه، پیش از آن که کتابِ شمشیر باشد، کتابِ خرد است. فردوسی با «به نام خداوند جان و خرد» آغاز می‌کند، نه با جنگ. در واقع، مشروعیتِ حماسه در ایران، همواره از مسیرِ عقلانیت عبور و تمدن سازی کرده است. راز ماندگاری هم همین است؛ ملت‌هایی که دارای «حافظه تمدنی» هستند، در بحران‌ها فرو نمی‌پاشند، بلکه به گذشته خود رجوع می‌کنند تا آینده را بازسازی کنند. ایران یکی از معدود کشورهایی است که هنوز می‌تواند از دلِ اسطوره، سرمایه اجتماعی تولید کند. وقتی نامِ رستم، سیاوش، آرش و اسفندیار در خیابان شنیده می‌شود، این فقط نوستالژی نیست؛ نوعی بازتعریفِ «ما»ی ایرانی است. جامعه‌ای که خود را وارثِ چنین حافظه‌ای می‌داند، در برابر فشار خارجی، میل بیشتری به انسجام پیدا می‌کند. در کشوری که حافظ و عاشورا، فردوسی و کربلا، شاهنامه و تشیع شبکه‌ای از معانی مشترک ساخته‌اند، تولید قدرت هم فزونی می گیرد. هم‌نشینیِ اسطوره و مذهب، همان چیزی است که به هویت ایرانی عمق تاریخی می‌دهد. شاید به همین دلیل است که امسال، بیش از هر زمان دیگری، سالِ فردوسی است. زیرا ایران، بار دیگر به نقطه‌ای رسیده که برای فهمِ خود، ناچار است شاهنامه  را زندگی کند. در این منظومه، فردوسی فراتر از شاعر حماسه؛ راویِ پایداری ایران است.

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله

اخبار بیشتر درباره

اخبار بیشتر درباره